قربانیان بیصدای منازعه
جهان صنعت– در ادبیات حقوق بینالملل و مطالعات روانشناسی اجتماعی جنگ تنها یکرخداد نظامی نیست بلکه یک فرآیند عمیق انسانی است که در لایههای پنهان جامعه رسوب میکند و بهتدریج در حافظه جمعی ملتها تثبیت میشود. اینحافظه صرفا مجموعهای از خاطرات گذشته نیست بلکه نیرویی زنده و فعال است که بر شکلگیری هویت نسلهای آینده اثر میگذارد. در چنین چارچوبی کودکان در موقعیتی دوگانه قرار میگیرند: از یکسو قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و بیثباتی ناشی از جنگاند، و از سوی دیگر حاملان آینده حافظه تاریخی یک ملت. آنچه آنان تجربه میکنند تنها تجربه فردی نیست بلکه بخشی از یک روایت جمعی است که در ذهن جامعه ثبت و بازتولید میشود.
محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان به این پرسش بنیادین پاسخ میدهد که جنگ چگونه بر ترومای جمعی کودکان اثر میگذارد و اینترومای تاریخی چگونه هویت نسل آینده ایران را شکل میدهد؟ در ادبیات معاصر حقوق بینالملل جنگ دیگر صرفا بهمعنای تقابل نظامی میان دولتها نیست بلکه پدیدهای چندلایه است که پیامدهای آن از میدان نبرد فراتر رفته و مستقیما بر زندگی غیرنظامیان بهویژه کودکان اثر میگذارد. در اینمیان مفاهیمی چون «ترومای جمعی» و «حافظه تاریخی» بهابزارهای کلیدی برای فهم اثرات بلندمدت مخاصمات مسلحانه تبدیل شدند. هرگونه درگیری نظامی گسترده بهویژه زمانی که بهغیرنظامیان و کودکان آسیب میزند صرفا یک مساله سیاسی نیست بلکه مسالهای عمیقا انسانی و حقوقی است که پیامدهای آن تا نسلها ادامه مییابد.
از منظر حقوق بینالملل کودکان در شرایط مخاصمه چه جایگاهی دارند؟
در نظام حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق بشر کودکان در بالاترین سطح حمایت قرار دارند. اسناد مختلف بینالمللی بر ایناصل تاکید دارند که کودکان باید از آثار مستقیم و غیرمستقیم مخاصمه مصون بمانند. اینحمایت شامل چند محور اساسی است: حق بر حیات، حق بر سلامت جسمی و روانی، حق بر آموزش و حق بر رشد در محیط امن. نکته مهم ایناست که اینحقوق حتی در شرایط جنگی نیز قابل تعلیق کامل نیستند. بنابراین هرگونه مخاصمهای که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم اینحقوق را نقض کند درچارچوب حقوق بینالملل قابل بررسی و مسوولیتزا خواهد بود.
مفهوم «ترومای جمعی» در اینزمینه چه معنایی دارد؟
ترومای جمعی بهتجربه آسیب روانی مشترکی گفته میشود که یک جامعه در نتیجه رویدادهای شدید مانند جنگ، خشونت گسترده یا بحرانهای طولانیمدت تجربه میکند. در مورد کودکان اینترومای جمعی چندویژگی دارد: انتقال غیرمستقیم ازطریق خانواده و جامعه، تثبیت در حافظه بلندمدت روانی و تاثیر بر شکلگیری هویت فردی و اجتماعی. بهبیان سادهتر کودک حتی اگر مستقیما در میدان جنگ نباشد در فضای اجتماعی و فرهنگیِ متاثر از جنگ رشد میکند و اینتجربه در ذهن او ثبت میشود.
حافظه تاریخی جنگ چگونه بر نسل آینده اثر میگذارد؟
حافظه تاریخی صرفا ثبت وقایع گذشته نبوده بلکه نوعی بازسازی معنایی از تجربههای جمعی است. وقتی جنگ بخشی از اینحافظه شده بهتدریج وارد فرآیند هویتسازی میشود. درچنینشرایطی نسل جدید ممکن است: جهان را از منظر تهدید و ناامنی درک کند، احساس بیثباتی مزمن داشته باشد و روایت خود از هویت ملی را بر پایه رنج و بحران شکل دهد. اینمساله اگر مدیریت نشود میتواند بهبازتولید چرخههای روانی آسیب در نسلهای بعد منجر شود.
نقش حقوق بینالملل در کنترل آثار غیرمستقیم جنگ چیست؟
حقوق بینالملل بشردوستانه تلاش کرده میان «ضرورت نظامی» و «حمایت از غیرنظامیان» تعادل ایجاد کند. اصولی مانند تفکیک و تناسب دقیقا برای محدودکردن آثار جنگ طراحی شدند اما چالش اصلی در دنیای امروز ایناست که آثار جنگ صرفا مستقیم نیست بلکه زیرساختهای اجتماعی و آموزشی نیز تحت تاثیر قرار میگیرند و کودکان بیشترین آسیب غیرمستقیم را تحمل میکنند. بنابراین حقوق بینالملل در مواجهه با پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ هنوز با شکافهای جدی مواجه است.
پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ بر کودکان چیست؟
لایه فردی: اضطراب، ترس مزمن، و اختلال در احساس امنیت/ لایه آموزشی: اختلال در تمرکز، افت تحصیلی و ناامیدی از آینده/ لایه اجتماعی: کاهش اعتماد و افزایش احساس بیثباتی/ لایه هویتی: شکلگیری هویت براساس رنج بهجای رشد طبیعی اینآثار ممکن است سالها پس از پایان جنگ نیز ادامه یابند.
آیا میتوان گفت کودکان «قربانیان خاموش جنگ» هستند؟
بله، اینتعبیر در ادبیات حقوقی و جامعهشناختی کاملا قابل دفاع است. کودکان نه در تصمیمگیریهای جنگ نقش دارند و نه در کنترل پیامدهای آن اما بیشترین اثر را دریافت میکنند. اینوضعیت از منظر حقوقی مساله «عدم تناسب میان نقش و آسیب» را ایجاد میکند یعنی گروهی که هیچ نقشی در ایجاد بحران ندارد بیشترین هزینه انسانی آن را میپردازد.
راهکارهای علمی برای کاهش اینپیامدها چیست؟
چند محور اساسی وجود دارد: تقویت نظامهای حمایت روانی پس از بحران ادغام آموزش صلح و تابآوری در نظام آموزشی، مستندسازی علمی اثرات جنگ بر کودکان، تقویت سازوکارهای بینالمللی حمایت از حقوق کودک و ایجاد سیاستهای فرهنگی برای بازسازی حافظه جمعی. مهمتر از همه باید تلاش شود که کودک از «ابژه رنج» به«سوژه آیندهساز» تبدیل شود. درنهایت جنگ را نمیتوان فقط در آمار تلفات یا تغییر مرزها خلاصه کرد. جنگ اگرچه در میدان نظامی آغاز میشود اما در ذهن کودکان ادامه پیدا میکند. آنچه باقی میماند نه فقط خرابیهای فیزیکی بلکه ردپایی عمیق در حافظه جمعی و فردی یک ملت است. کودکان ایران در هر بستر جغرافیایی و اجتماعی بیش از آنکه نیازمند تحلیلهای صرفا سیاسی باشند نیازمند درک انسانی و حقوقی از رنجی هستند که بر آنان تحمیل میشود. اگر حقوق بینالملل بخواهد معنا داشته باشد باید بتواند از کودک نه فقط در زمان صلح بلکه در لحظهای که جهان درگیر بحران است نیز حفاظت کند.
میتوان جهانی را تصور کرد که در آن کودکی مجبور نباشد حافظه جنگ را بهجای خاطره کودکی در ذهن خود حمل کند؟
اگر بهگذشته نگاه کنیم جنگها همیشه پایان یافتند اما آنچه هرگز بهطور کامل پایان نمییابد اثر آنها بر ذهن انسانهاست بهویژه بر ذهن کودکانی که بیآنکه انتخابی داشته باشند در دل آن متولد شده یا رشد کردند. کودک برخلاف بزرگسال تاریخ را تحلیل نکرده بلکه او آن را زندگی میکند و اینزندگی بهحافظهای تبدیل میشود که حتی در سکوت نیز ادامه دارد. حافظهای که ممکن است سالها بعد در رفتار، نگرش و احساس تعلق او بهجامعه ظاهر شود. برای ایران کشوری با تاریخ پیچیده از جنگ، مقاومت و بازسازی اینپرسش بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد که چگونه میتوان میان «حافظه رنج» و «امکان آینده» تعادل برقرار کرد.
و در آخر آیا نسل آینده باید تنها وارث زخمها باشد یا میتواند وارث امید نیز باشد؟
درنهایت آنچه در قلب اینبحث قرار دارد یک حقیقت ساده اما عمیق است: هیچ جامعهای نمیتواند آیندهای پایدار بسازد اگر کودکانش گذشته را تنها بهصورت زخم تجربه کرده باشند و نه بهعنوان زمینهای برای فهم، ترمیم و عبور و شاید مهمترین مسوولیت امروز ما نه فقط ثبت اینحافظه بلکه مراقبت از آن باشد تا تاریخ بهجای آنکه زنجیر تکرار شود بهپلی برای عبور تبدیل شود پلی که کودکان ایران را نه در سایه ترومای جنگ بلکه در روشنای امکان آینده قرار دهد.
ترومای جمعی و آینده هویت ایرانیان
اگر جنگ را صرفا بهعنوان رخدادی در جغرافیای سیاست و قدرت تعریف کنیم بخش مهمی از حقیقت را نادیده گرفتیم. جنگ پیش از آنکه خطوط مرزی را جابهجا کند مرزهای درونی انسانها را متاثر میکند بهویژه در ذهن و روان کودکانی که هنوز در حال ساختن تصویر خود از جهان هستند. آنچه در سالهای درگیری رخ میدهد در بسیاری موارد بسیار کوتاهتر از زمانی است که اثر آن در حافظه جمعی باقی میماند. اینماندگاری مسوولیتی مضاعف برای دولتها، نهادهای بینالمللی و جامعه مدنی ایجاد میکند. کودکان نه فقط بهحمایت فیزیکی بلکه بهحمایت روانی، آموزشی و فرهنگی نیاز دارند. بازسازی پس از جنگ اگر صرفا بر زیرساختهای مادی متمرکز بماند و بهبازتوانی روانی نسل آسیبدیده توجه نکند در حقیقت بخشی از بازسازی را ناتمام رها کرده است. مدرسه، خانواده، رسانه و نظام حقوقی هریک نقش تعیینکنندهای در جلوگیری از تثبیت ترومای جمعی دارند. اگر روایت جنگ تنها بر رنج و تهدید متمرکز شود هویت نسل آینده ممکن است در چارچوبی از اضطراب و بیاعتمادی شکل گیرد اما اگر اینروایت با مفاهیمی چون تابآوری، همبستگی و بازسازی اخلاقی همراه شود همان تجربه تلخ بهمنبعی برای رشد و آگاهی تبدیل خواهد شد.
ازمنظر حقوق بینالملل نیز حمایت از کودکان نباید صرفا در سطح قواعد باقی بماند. ضمانت اجرا، پاسخگویی و سازوکارهای پیشگیری از تکرار آسیبها اهمیت اساسی دارند. جهان امروز بیش از هر زمان دیگر بهدرکی چندبعدی از پیامدهای جنگ نیاز دارد؛ درکی که سلامت روان، امنیت اجتماعی و آینده هویتی کودکان را بخشی از صلح پایدار بداند و نه موضوعی حاشیهای. درنهایت کیفیت آینده هر جامعه را میتوان در کیفیت مراقبت آن از کودکان در زمان بحران سنجید. اگر کودکان در میانه خشونت، احساس امنیت و شنیدهشدن را تجربه کنند حافظه تاریخی آنان بهجای آنکه بستری برای بازتولید زخم باشد میتواند بهزمینهای برای مسوولیتپذیری و انسانیت بیشتر بدل شود. آینده در ذهن همین کودکان نوشته میشود؛ ذهنهایی که سزاوار آرامش هستند و نه میراثی از اضطراب ماندگار. رنج خاموش اما ماندگار در ذهن کودکانی رسوب میکند که جهان را پیش از شناختن مهربانی از دریچه ناامنی تجربه کردند.
منبع: خبرآنلاین
