فهم حقیقت، شاید وقتی دیگر
محمدامین یاسینی، کارشناس مسائل اقتصاد بینالملل
خاورمیانه امروز نه یک منطقه بحرانزده بلکه یک ماشین تولید بیثباتی است؛ ماشینی که بهدرستی تنظیم شده تا نه فروبپاشد و نه آرام گیرد. در این وضعیت معلق آشوب نه یک خطا بلکه یک وضعیت پایدار است. ایالاتمتحده سالهاست این واقعیت را درک کرده و سیاست خود را نه بر پایان دادن به بحرانها بلکه بر نگهداشتن آنها در سطحی «قابل مدیریت» بنا کرده است. نتیجه منطقهای است که دائما در تنش بهسر میبرد و همزمان ابزار مهار رقبای جهانی واشنگتن باقی میماند. کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس در مرکز این معادله قرار دارند. انباشت بیسابقه سرمایههای نفتی، صندوقهای ثروت ملی چندصدمیلیارد دلاری و پروژههای عظیم عمرانی، تصویری از رفاه، ثبات و آیندهای درخشان ترسیم کرده است.
این تصویر اما بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، محصول یک توهم جمعی است: این تصور که میتوان در دل یک سیستم آشوبناک، ثروت انباشته کرد و از پیامدهای آن مصون ماند. اقتصادهای خلیجفارس بهطور ساختاری به ثبات منطقهای وابسته هستند؛ ثباتی که خود هیچ کنترلی بر آن ندارند. سرمایهگذاریهای نفتی و غیرنفتی این کشورها بر بستری بنا شده که با کوچکترین شوک امنیتی دچار نوسان میشود. جنگها، درگیریهای نیابتی، تهدیدات گروههای تندرو و رقابت قدرتهای منطقهای همگی مانند گسلهایی فعال هستند که هر لحظه امکان لغزش دارند. ثروت در چنین محیطی نه به امنیت بلکه به آسیبپذیری بیشتر منجر میشود. چین در این میان بهعنوان شریک اقتصادی کلیدی وارد صحنه شده است. پکن برای تداوم رشد خود به انرژی خاورمیانه نیاز دارد و کشورهای عربی به بازار و سرمایه چین دلبسته هستند. این وابستگی متقابل در ظاهر یک بازی برد-برد به نظر میرسد اما در عمل در دل بیثباتی مزمن شکل گرفته است. هرچه سرمایههای نفتی بیشتر به سمت پروژههای مشترک با چین هدایت میشود، وزن خاورمیانه در معادلات راهبردی پکن افزایش مییابد و این دقیقا همان نقطهای است که آشوب نقش مهارکننده خود را ایفا میکند. ایالاتمتحده بهخوبی میداند که چین برای رشد، به پیشبینیپذیری نیاز دارد. نیازی به قطع جریان نفت نیست بلکه کافی است احتمال اختلال همیشه وجود داشته باشد. نوسان دائمی قیمت انرژی، افزایش هزینههای بیمه و حملونقل و نااطمینانی سیاسی همگی رشد اقتصادی را کند میکنند، بیآنکه ردپای یک اقدام مستقیم باقی بگذارند. این مهار نه با تحریمهای پرسر و صدا بلکه با حفظ یک محیط ناپایدار اما کنترلشده صورت میگیرد. در این چارچوب کشورهای عربی خلیجفارس
نه قربانیان صرف بلکه بخشی از مساله هستند. آنها با اتکا به چتر امنیتی آمریکا تصور کردهاند میتوانند همزمان بازیگر اقتصادی جهانی شوند و از هزینههای ژئوپلیتیک فاصله بگیرند. واقعیت اما این است که همین وابستگی امنیتی، آنها را درون معادلهای نگه میدارد که طراحی آن در اختیارشان نیست. هر بحران جدید یادآوری میکند که رفاه بدون استقلال راهبردی، بیش از آنکه دستاورد باشد، یک وضعیت موقت است. نکته کلیدی آن است که ایالاتمتحده برای حفظ این وضعیت، الزاما به اقدام فعال نیاز ندارد. گاه عقبنشینیهای حسابشده، سکوتهای معنادار و رها کردن بحرانها در سطحی خاص کارآمدتر از مداخله مستقیم است. خاورمیانهای که دائما در آستانه انفجار است اما هرگز منفجر نمیشود، هم چین را محتاط نگه میدارد و هم کشورهای عربی را وابسته. این همان «سایه آشوب» است؛ حضوری نامرئی اما تعیینکننده. پیامد این وضعیت برای چین فراتر از اقتصاد است. در شرایطی که خاورمیانه بهعنوان یک منبع دائمی عدم قطعیت عمل میکند، باز کردن جبههای پرهزینه و غیرقابل پیشبینی مانند تایوان، ریسکهای سیستم را بهطور خطرناکی انباشته میکند. احتیاط چین در این زمینه نه صرفا ناشی از ملاحظات نظامی بلکه نتیجه فشارهای غیرمستقیم محیطی است که از غرب آسیا تا شرق آسیا امتداد یافته است. آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد نه شکست دیپلماسی و نه فقدان راهحل بلکه نوعی راهحل منفی است؛ راهحلی که در آن بیثباتی کنترلشده جایگزین صلح میشود. این وضعیت رشد اقتصادی چین را مهار، خوشبینی کشورهای ثروتمند خلیجفارس را محدود و هزینههای نظم جهانی را بهطور نامتقارن توزیع میکند. حقیقت این بازی، ساده و شفاف نیست. نه در قالب توافقها آشکار میشود و نه در آمارهای رشد اقتصادی. حقیقت در همان تعلیق دائمی نهفته است؛ جایی که همه بازیگران در حرکت هستند اما هیچکدام به مقصد نمیرسند. فهم این حقیقت شاید نه امروز، شاید وقتی دیگر.

