فریب دیپلماتیک
احسان کشاورز – چهارقرن پیش ویلیام شکسپیر در «هملت» پرسشی را طرح کرد که ماندگار شد: «بودن یا نبودن؟» امروز در آستانه پایان آتشبس میان ایران و آمریکا، همان پرسش به شکلی دیگر و در قالبی کاملا عینی و اقتصادی بازتولید شده است: «رفتن یا نرفتن به مذاکرات؟»
اینبار اما مساله نه فلسفی بلکه یک معادله پیچیده در اقتصاد سیاسی است؛ معادلهای که در آن هیچ گزینهای بدون هزینه نیست و تصمیمگیری، بیش از آنکه انتخاب میان خوب و بد باشد، انتخاب میان سطوح مختلفی از خسارت است.
آتشبس اکنون به چهاردهمین روز خود رسیده و نشانهای قطعی از تمدید آن دیده نمیشود. در چنین فضایی، تهران با دو گزینه مواجه است: ادامه مذاکرات در اسلامآباد یا کنارهگیری از میز مذاکره اما این دوگانه ساده، در واقع لایههای متعددی از پیچیدگی را در خود پنهان کرده است زیرا از منظر اقتصاد سیاسی، هر دو مسیر میتوانند به کاهش ظرفیتهای اقتصادی، افزایش نااطمینانی و تشدید فشارهای خارجی منجر شوند.
این گزارش تلاش میکند این انتخاب را نه بهعنوان یک دوگانه ساده بلکه بهمثابه یک طیف از سناریوهای پرهزینه تحلیل کند؛ از پیشینه بیاعتمادی در روابط ایران و آمریکا تا واقعیتهای میدانی آتشبس و چشماندازهای پیشرو.
۲هفته برای تغییر ۴۷سال
زمان فشرده و محدود است. آتشبس دوهفتهای که از ۲۱فروردین آغاز شد، در اول اردیبهشت به پایان میرسد. این بازه کوتاه قرار است بستری برای مذاکره درباره مسائلی باشد که طی نزدیک به نیم قرن انباشته شدهاند: برنامه هستهای، تحریمها، امنیت منطقهای و بازسازی اقتصادی.
شورای عالی امنیت ملی با تایید آغاز مذاکرات اعلام کرد که این گفتوگوها «با بیاعتمادی کامل به طرف آمریکایی» انجام میشود. این ترکیب در ظاهر متناقض است: مذاکره در شرایط بیاعتمادی کامل اما در واقع، توصیفی دقیق از وضعیت موجود است؛ جایی که گفتوگو نه از سر اعتماد بلکه از سر ضرورت شکل میگیرد.
در همین مدت کوتاه نیز نشانههای این بیاعتمادی تقویت شده است. مقامهای رسمی بارها تاکید کردهاند که «مذاکره زیر سایه تهدید و نقض عهد پذیرفتنی نیست.» این بدان معناست که حتی در چارچوب آتشبس نیز اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست و به عرصه اقتصادی نیز سرریز میشود.
محاصره در قلب آتشبس
اینجاست که مساله واقعی شروع میشود. هنگامی که آتشبس اعلام شد، سخنگوی وزارت خارجه اعلام کرد: «از همان ابتدای شروع اجرای تفاهم آتشبس، ما مواجه شدیم با بدعهدی و نقزنی آمریکا.» بخش اول این نقزنی لبنان بود. آمریکا و اسرائیل باوجود تصریح بر شمول آتشبس به لبنان، اقدامهای نظامی را ادامه دادند.
بدتر از آن اما تنگه هرمز بود. جیدی ونس معاون رییسجمهور آمریکا مدعی است که اگر «توافقی بزرگ» با ایران شکل بگیرد اقتصاد کشور شکوفا خواهد شد. اما در همان زمان رفتار آمریکایی نشان داد که «آمریکا بلافاصله اعلام کرد که محاصره دریایی ایران را ادامه خواهد داد.»
این نقطه برگشتناپذیری است. اگر ایران تنگه هرمز را برای عبور ایمن بازگشایی کند، او منطقیترین ابزار فشار خود را از دست میدهد. اگر بازگشایی نکند، میگوید به آتشبس پایبند نیست. این دقیقا همان دام است که در شکسپیر به نام «تراژدی» نامیده میشود: هر راه منتهی به کاهش است.
هزینه رفتن، امتیازات بیپایان
اگر ایران به اسلامآباد برود، چه اتفاقی میافتد؟ به ظاهر، فرصتی برای صلح اما از نقطهنظر اقتصاد سیاسی، این به معنی ورود به فرآیندی است که قوانینش تا حد زیادی توسط طرف قویتر نوشته شدهاند.
اختلاف بنیادی بر برنامه هستهای است. آمریکا خواستار تعلیق حداقل ۱۵ساله غنیسازی اورانیوم است اما پیشنهاد ایران تعلیقی ۵ساله است. این تنها اختلاف پیشنهادی نیست بلکه انعکاس یک اختلاف فلسفی عمیق است: آیا مذاکره برای حل مسائل است، یا برای تحمیل اراده؟
مسعود پزشکیان گفته است که ایران بر گفتوگو تاکید دارد اما همزمان اضافه کرده که «هرگونه تلاش برای تحمیل اراده به ملت ایران محکوم به شکست است.» اما اینجا نهایت ایرانی است که میگوید: آمریکا نیست که بیقید و شرط تحمیل میکند. آمریکا درخواست میکند و هر درخواستی میتواند برای دور بعدی تصعید شود.
اگر ایران به پنج سال نیز توافق کند، آمریکا میتواند برای بعد از پایان مدت، دوباره درخواست کند. اگر ایران موافق شود تحریمها لغو شوند، میتواند درخواست کند بخشهای دیگری از اقتصاد تحریم شود. این تنها یک مذاکره نیست بلکه یک فرآیند است که انجام آن تقبل میکند که شما همیشه خواهید رفت اسلامآباد، همیشه تنازل خواهید داد و همیشه امید خواهید داشت.
هزینه نرفتن جنگ بدون پایان
اما اگر ایران نرود… سناریو ترسناکتر است شاید صریحتر. گمانهزنیها درباره حضور یا عدم حضور هیات ایرانی در اسلامآباد برای دور تازهای از مذاکرات داغتر از قبل شده است و سخنگوی وزارت خارجه گفت: «تا این لحظه جمهوری اسلامی ایران برنامهای برای دور بعدی مذاکرات ندارد.» این بیانیه توسط یک سخنگو بسیار اهمیت دارد: این صرفا یک اطلاع نیست، این یک پیام است.
اگر ایران نرود، آتشبس خواهد شکست و پس از شکست آتشبس، دو راهی دیگری پیش میآید: یا آمریکا و اسرائیل تعرضات خود را از سر میگیرند، یا ایران در موضعی نیست که مذاکره کند. در هر دو صورت جنگ ادامه خواهد یافت. اما این بار با انتشار بیشتر، تحریمهای بیشتر و خسارتهای اقتصادی فزاینده.
همزمان با اخبار مذاکره، گزارشها درباره جابهجایی تجهیزات آمریکا به منطقه سنتکام است. این نشان میدهد که حتی اگر مذاکرات ادامه یابد، آمریکا برای جنگ دوباره آمادهسازی میشود. در چنین شرایطی عدم رفتن ایران به معنی رضایت به یک وضعیت «نه صلح، نه جنگ» است اما با خزان اقتصادی طولانیمدت و نامعلوم.
بازی تسلیحات یا دیپلماسی یا فریب؟
یکی از بزرگترین علامتهای سوال در این داستان، رفتار نظامی آمریکاست. قرار است ارتش آمریکا ۱۰هزار نیروی زمینی دیگر به همراه یک ناو هواپیمابر و چندین ناو دیگر به خاورمیانه بفرستند. این احتیاط شاید نرمالتر از نظامی باشد اما در سیاق مذاکرات «صلح»، این سیگنال متناقضی است.
بنابراین این احتمال نیز وجود دارد که مذاکرات و کشدارکردن آن، عملیات فریبی برای بازسازی توان نظامی و ادامه جنگ از سوی آمریکا و اسرائیل باشد. این فقط تئوری نیست. این یک الگوی تاریخی است. دیپلماسیای که طول میکشد، در حالی که طرف مقابل تسلیحات خود را بازسازی میکند.
برای ایران این به معنی این است: اگر شما مذاکره کنید و آمریکا دیپلماسی را به تاخیری برای نظامی تبدیل کند، شما فقط وقت دادهاید به طرف مقابل برای آمادهسازی یک حمله بدتر.
محور ششم: سناریوی رفتن و دستیابی به بهترینهای بدها
تصور کنید که ایران به اسلامآباد برود و با خسارتهای سیاسی زیاد به نوعی توافق دست یابد. این چگونه به نظر میرسد؟ در بهترین حالت، یک «توافق چارچوبی» که بهگفته یک مقام آمریکایی: «اگر توافق چارچوب حاصل شود، برای مذاکره درباره جزئیات یک توافق جامع، نیاز به تمدید آتشبس خواهد بود.» یعنی این فقط آغاز است. نه پایان. در این سناریو، ایران به دستاوردهایی دست مییابد: شاید رفع برخی تحریمها، کاهش فشار نظامی و بازگشت به یک نوع نظم بینالمللی که هرچند برای او نامساعد است ولی بیش از جنگ مستمر قابلتحمل است. اما قیمت؟ درجات مختلفی از امتیاز در زمینه هستهای، عدمتعرض به برنامه موشکی(شاید) با محدودیتهای غلیظ و مهمتر از همه: قبول اینکه شما اکنون در یک سیستم نقاشیشده هستید که قوانینش را دیگران تعریف کردهاند. این بهترینهای بدهاست. نه پیروزی، نه عدالت بلکه بقا به بهای افسوس مستمر.
رفتن و شکست دام دیپلماسی
اما اگر ایران به مذاکرات رود و آمریکا همانطور که قبل انجام داده در میانه راه دنبالهای از نقضها را آغاز کند چه؟ رییسجمهور آمریکا گفته که در دو روز آینده اتفاقات «شگفتانگیزی» رخ میدهد. و جی دی ونس نیز گفته که نمیتوان اختلافات «۴۷ساله» را یکشبه حل کرد. این نه امیدی است، نه تعهدی. این یک هشدار است. هشدار اینکه مذاکرات میتواند طولانی، خستهکننده و بینتیجه باشد. اگر ایران در این فرآیند به دنبال رود و آمریکا تحرکاتش را ادامه دهد محاصره دریایی، تحریمهای جدید و تهدیدات نظامی شروع میشود. آنگاه ایران به موضعی بدتر میرسد: او مذاکره کرده، امتیاز داده و هنوز با تهدیدات روبهرو است. تنها اختلاف این است که اکنون کمتر اعتبار سیاسی برای بیرونآمدن از مذاکرات دارد. این دام است و دام بسیار شکسپیری است: شما مذاکره میکنید تا زندگی کنید اما مذاکره خود شما را کشتار میکند.
امید و ریسک برای کشورهای منطقه
کشورهای خلیج فارس بزرگترین ضربه را خواهند خورد. اگر تنگه هرمز بسته شود، محاصره بنادر ایران چشمانداز امنیت انرژی جهانی را تیرهتر کرده است. برای عربستان سعودی و امارات، این به معنی قطع درآمدهای نفتی، اختلال در تجارت، و بیثباتی سیاسی است.
شاخص نیفتی ۵۰ (Nifty 50) هند با افت نزدیک به ۲درصد، بیشترین کاهش را در میان شاخصهای اصلی آسیایی ثبت کرد. در ژاپن نیز شاخص «نیکی ۲۲۵» با کاهش ۰۹/۱درصدی و شاخص «تاپیکس» با افت ۶۷/۰درصدی مواجه شدند. این نشاندهنده آن است که یک بحران محلی خاورمیانه، بحرانی جهانی میشود.
آیا این خبر خوب است برای کشورهای منطقه؟ مطلقا نه. معاملهگران در انتظار خروجی نشستهای سیاسی هستند و همین موضوع باعث شده تا حجم معاملات به دلیل تعطیلات و عدمقطعیت کاهش یافته و قیمتها در یک محدوده باریک حرکت کنند.
اما برای ایران این نوسانات یک پیام دارند: جهان برای شما منتظر نیست. بازار برای توافق، برای پایانبخشی بحران منتظر است. اگر ایران درهای مذاکره را بسته، بازار درهای خود را بسته و جلو میرود. این تهدید نیست بلکه واقعیت بازار جهانی است.
کارخانهها در انتظار بیپایان
هزینههای غیرمستقیم جنگ که اغلب پایدارتر و مخربتر هستند، شامل اختلال در زنجیرههای تامین، کاهش سرمایهگذاری خارجی، افزایش ریسک و نااطمینانی، فرار سرمایه و افت شدید درآمدهای ارزی ناشی از صادرات (به ویژه نفت) میشود.
برای صنایع ایران، این یعنی حالت تعلیق. نمیتوانند کالاهای وارداتی بگیرند زیرا نقدینگی ندارند. نمیتوانند تولید کنند زیرا قطعات ندارند. نمیتوانند صادر کنند زیرا کشتیهای انتقال ممنوع هستند.
دولت طی سالهای گذشته، قیمت کالاها و خدمات دیگر مثل آب، برق، گاز و اینترنت را مرتب گران کرده اما به دلیل تنشهای اجتماعی نتوانسته قیمت بنزین را افزایش بدهد. این یعنی صنایع سنگین و پتروشیمی که به بنزین و انرژی وابسته هستند، دچار فشار شدهاند.
اگر ایران به مذاکرات برود، امید این است که محاصره برداشته شود و زنجیره تامین دوباره شروع شود. اما این فوری نخواهد بود. اگر واردات دوباره جریان پیدا کند، تقاضا برای ارز بالا میرود تا کالاهای انبار شده و ثبت سفارشهای معطلمانده را پوشش دهد. این افزایش تقاضا قادر است قیمت دلار را به سمت مرز ۲۰۰هزار تومان هل بدهد.
پس حتی با توافق، صنایع با بحران جدید روبهرو میشوند: بحران سرمایهگذاری مجدد. و اگر توافق شکست خورد سناریو تراژیک است: رکود مزمن، بیکاری گسترده، و فروپاشی بخش صنعتی.
پاسخی برای شکسپیر آره یا نه؟
بازگردیم به شاعر انگلیسی. او درست میگفت که سوال اساسی است. اما او نتوانست که ببیند. گاهی سوال انتخاب نیست. گاهی هر دو گزینه خطرناکند و انتخاب واقعی در این است کدام خطری را میخواهید.
برای ایران این به معنی این است: نه رفتن و دستیابی، نه نرفتن و تسلیم بلکه انتخاب میان سطوح مختلفی از تحمل خطر. رفتن به مذاکرات ریسک کاهش اقتصادی کوتاهمدت، خسارتهای سیاسی و احتمالا دام دیپلماتیکی است. نرفتن ریسک جنگ طولانیمدت، تحریمهای فزاینده و نفسزدگی اقتصادی است.
در اقتصاد سیاسی این نام دارد: انتخاب میان موضعهای نامطلوب. هیچ خروج خوشایندی نیست. فقط مراحل درجهبندیشده افسوس.
اما در اینجا نکته نهایی و سخت وجود دارد: اگر ایران میخواهد حداقل قیمت را بپردازد، باید بداند که در مذاکرات رفتن نه بدون شرط است، نه بدون حدالاقل. شرایطش روشن هستند همانطور که سخنگوی وزارت خارجه گفت: «مذاکره زیر سایه تهدید را نمیپذیریم.» و حداقلش هم روشن است: هیچ تنازل غیرقابلبرگشت.
شکسپیر به هملت یاد داد که بودن و نبودن دو انتخاب است. اما برای ایران، این درس نیست. درس این است: گاهی نهاختیاری مختار میشود و در این موارد، بالغترین تصمیم نه انتخاب بر اساس امید است بلکه انتخاب بر اساس محاسبه دقیق خسارت است. ایران وقتی میرود، باید برود با دید باز. وقتی میماند، باید بماند با آمادگی.
