فرصت بزرگ، غفلت بزرگتر
سعید زارع حقیقی، مدیر مرکز تجاری ایران در الجزایر
بازار آفریقا برای ایران یک بازار بکر، پرظرفیت و در عین حال پیچیده است. واقعیت این است که باوجود همه محدودیتها، فعالان اقتصادی ایرانی در سالهای اخیر توانستهاند در برخی حوزهها از جمله فولاد، مصالح ساختمانی، محصولات پتروشیمی و خدمات فنی و مهندسی حضور نسبی و قابلقبولی داشته باشند. این موفقیت نسبی بیش از آنکه حاصل سیاستگذاری منسجم باشد، نتیجه تلاش فردی و ریسکپذیری بخشخصوصی بوده است. بخشخصوصی ایران در شرایطی وارد این میدان شده که نه زیرساختهای کامل حملونقل فراهم بوده و نه سازوکارهای مالی و بانکی از پشتیبانی لازم برخوردار بودهاند با این حال تجربه نشان داده که ظرفیت فنی و توان رقابتی شرکتهای ایرانی در بسیاری از پروژهها قابلاتکا و حتی برتر از برخی رقباست اما اگر بخواهیم صادقانه ارزیابی کنیم، باید بپذیریم که میتوانستیم بسیار موفقتر عمل کنیم. نخستین مانع جدی، نبود خط مستقیم کشتیرانی و پروازهای منظم هوایی میان ایران و بسیاری از کشورهای آفریقایی است. وقتی کالای ایرانی برای رسیدن به مقصد ناچار است از مسیرهای واسطه مانند ترکیه یا امارات متحده عربی عبور کند، هزینه لجستیک بهشدت افزایش مییابد و عملا بسیاری از پروژههای اقتصادی از حالت رقابتی خارج میشوند. در برخی موارد هزینه حمل حتی تعیینکنندهتر از قیمت خود کالا میشود و پروژه را غیراقتصادی میکند. این مساله نهتنها سودآوری را کاهش میدهد بلکه زمان تحویل پروژهها را نیز طولانیتر کرده و اعتماد کارفرمایان آفریقایی را تحتتاثیر قرار میدهد. ایجاد خطوط منظم حملونقل دریایی و هوایی میتواند بهتنهایی تحول بزرگی در افزایش سهم ایران از این بازار ایجاد کند.
دومین مساله، نبود شرکتهای تراستی و سازوکارهای مالی امن برای مراودات بانکی است. در غیاب شبکه بانکی کارآمد یا شرکتهای واسط معتبر، ریسک انتقال پول بالا میرود و طرفین معامله دچار بیاعتمادی میشوند. این موضوع باعث میشود بسیاری از قراردادها در مرحله مذاکره متوقف بماند یا با هزینههای مالی اضافی اجرا شود. نبود ابزارهای مالی مطمئن، گاه حتی از تحریمها نیز اثرگذارتر عمل میکند زیرا فعال اقتصادی نیازمند اطمینان و شفافیت در گردش سرمایه است. ایجاد ساختارهای مالی جایگزین، تقویت شرکتهای واسط معتبر و طراحی مدلهای تهاتری میتواند بخشی از این خلأ را جبران کند.
موضوع سوم، عدم حضور موثر در نمایشگاههای تخصصی و هیاتهای تجاری است. متاسفانه به دلیل هزینههای بالا، نبود حمایتهای هدفمند و برنامهریزی بلندمدت، حضور ما در رویدادهای اقتصادی آفریقا کمرنگ بوده است در حالی که کشورهایی مانند ترکیه و چین با حضور مستمر در نمایشگاهها، بازار را از آن خود کردهاند، ما اغلب مقطعی و پراکنده عمل کردهایم. بازار آفریقا بازاری رابطهمحور است و بدون حضور میدانی مستمر، اعتمادسازی شکل نمیگیرد. بسیاری از قراردادهای بزرگ در این قاره نه صرفا براساس قیمت بلکه بر پایه ارتباطات بلندمدت، شناخت متقابل و تداوم تعامل شکل میگیرد. بنابراین دیپلماسی اقتصادی فعال و برنامهریزی چندساله، ضرورتی انکارناپذیر است.
از سوی دیگر بیثباتی سیاسی در برخی کشورهای آفریقایی نیز یکی از عوامل بازدارنده بوده است. برای مثال تحولات سیاسی در کشورهایی مانند سودان طی سالهای اخیر یا کودتاهای مکرر در مالی و بورکینافاسو موجب شده سرمایهگذاران با احتیاط بیشتری وارد شوند.
طبیعی است که فعال اقتصادی در فضایی که آینده قوانین و ثبات حاکمیتی روشن نیست، تصمیمگیری محافظهکارانهتری داشته باشد. با این حال مدیریت ریسک سیاسی از طریق بیمههای صادراتی، تحلیلهای دقیق بازار و انتخاب هوشمندانه شرکای محلی میتواند این نگرانیها را تا حد زیادی کاهش دهد. باید تاکید کنم که آفریقا قاره فرصتهاست. بسیاری از کشورهای این قاره نگاه مثبتی به همکاری با ایران دارند و از انتقال دانش فنی و مشارکت صنعتی استقبال میکنند. جمعیت جوان، نیاز گسترده به زیرساخت، رشد شهرنشینی و تقاضای بالا برای انرژی و خدمات فنی، همگی نشانههایی از ظرفیت بالای این بازار هستند. اگر ما بتوانیم زیرساختهای حملونقل مستقیم را فعال، سازوکارهای مالی مطمئن ایجاد کرده، حضور نمایشگاهی و دیپلماسی اقتصادی را تقویت کنیم و با تحلیل دقیق ریسک سیاسی وارد هر کشور شویم، قطعا سهم ما از این بازار چندین برابر خواهد شد.
بازار آفریقا نیازمند نگاه بلندمدت، صبر استراتژیک و حضور مستمر است، نه اقدامات مقطعی و هیجانی. بخشخصوصی آمادگی دارد، مشروط بر آنکه زیرساختهای حمایتی و سیاستگذاری هماهنگ فراهم شود. اگر این هماهنگی شکل بگیرد، میتوان امیدوار بود که ایران در سالهای آینده به یکی از بازیگران جدی و تاثیرگذار در اقتصاد آفریقا تبدیل شود.

