غفلت سیاستگذاران از ایران تاریخی
نادر نینوایی
ایران، یکی از کهنترین سرزمینهای جهان، گنجینهای بیهمتا از میراث فرهنگی و آثار تمدنی را در دل خود جای داده است. از محوطههای هخامنشی و ساسانی در فارس تا نشانههای مادها در همدان و کردستان و آثار عیلام در خوزستان، هر گوشه این سرزمین داستانی هزاران ساله در دل دارد. با این حال آنچه امروز شاهد آن هستیم تصویری تلخ از بیتوجهی و ضعف مدیریت در حفاظت از این سرمایههای گرانبهاست؛ میراثی که هویت ملی را نمایندگی میکند و ریشههای فرهنگی جامعه را شکل میدهد، امروز بیپناه و آسیبپذیر مانده است.
در چند دهه اخیر حفاظت از آثار تاریخی ایران با چالشهای جدی روبهرو بوده است. کمبود بودجه، ضعف نیروی انسانی و نظارت ناکافی، مدیریت این میراث را به کاری دشوار بدل کرده است. باستانشناسان بارها هشدار دادهاند که کمتر محوطهای در کشور وجود دارد که طعمه سوداگران عتیقه و غارتگران نشده باشد اما با وجود این هشدارها، جریان سرقت آثار تاریخی از دل محوطهها همواره ادامه داشته است. این تخریبها نهتنها آثار ملموس تاریخی را از میان میبرد بلکه شکافهای تازهای در حافظه تاریخی و هویت جمعی ایجاد میکند و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی عمیقی بر جامعه میگذارد. در چهار دهه گذشته نگاه کلان دولتها به میراث فرهنگی نیز عامل تشدید بحران بوده است. بودجه ناچیز و اولویت پایین این حوزه نشان میدهد که میراث فرهنگی اغلب ابزاری تبلیغاتی و مقطعی شمرده شده، نه سرمایهای ملی که نیازمند توجه مستمر باشد. نمونه این نگاه را میتوان در همین یکسال گذشته دید؛ زمانی که در اوج تنشها و در روزهای پس از جنگ ۱۲روزه، بیلبوردهایی در اتوبانهای تهران نصب شد که تصاویر پیروزی پادشاه ساسانی بر امپراطور روم را نمایش میداد. این اقدامات اگرچه ظاهرا توجه به میراث فرهنگی و نمادهای تاریخی و باستانی را نشان میدهد اما در غیاب تخصیص منابع و نیروی انسانی کافی، بیشتر یادآور نگاهی ابزاری و بدون برنامه به میراث فرهنگی بود تا عزم واقعی برای حفاظت از آثار تاریخی.
ضعف مدیریت شهری نیز بر وخامت اوضاع افزوده است. حفظ هویت تاریخی شهرها و بافتهای قدیمی در سالهای گذشته اولویت شهرداریها نبوده و هر روز شاهد تخریب بناها و محوطههای با ارزش بودهایم. نمونه بارز آن تخریب خانه امینلشکر در محله عودلاجان تهران است؛ نشانهای آشکار از بیتوجهی به میراث شهری و فرهنگی پایتخت ایران زمین. وقتی برنامهریزی شهری با نگاه کوتاهمدت و اقتصادی انجام گیرد و ارزش تاریخی بافتها نادیده گرفته شود، نتیجه چیزی جز از دست رفتن هویت تاریخی و محو نشانههای فرهنگی نیست. از سوی دیگر فقدان آموزش و فرهنگسازی در خصوص اهمیت میراث فرهنگی احتمال وقوع رفتارهای تخریبگرایانه را تشدید میکند. وقتی کودکان و نوجوانان با ارزشهای تاریخی خود آشنا نشوند، مسوولیت اجتماعی نسبت به حفاظت از این آثار شکل نمیگیرد. این خلأ آموزشی همراه با نبود نظارت مستمر میتواند موجب ایجاد زمینهای برای تخریبهای بیشتر از جمله یادگارنویسی بر آثار باستانی شود. این وضعیت نشان میدهد که تغییر نگاه دولت به میراث فرهنگی بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. حفاظت از آثار تاریخی نباید محدود به اقدامات مقطعی باشد بلکه نیازمند سیاستگذاری مستمر، بودجهریزی هدفمند، آموزش عمومی و تقویت نظارت حرفهای است. میراث فرهنگی نهتنها سرمایهای از گذشته است بلکه ستونهای اعتماد اجتماعی، انسجام ملی و تصویر بینالمللی کشور را میسازد. بیتوجهی به آن، بیتوجهی به بنیانهای نرم قدرت ملی است.
اگر دولت و نهادهای مسوول حفاظت از میراث فرهنگی را به یک تعهد واقعی و فرابخشی تبدیل نکنند، چرخه تخریب و غفلت ادامه خواهد یافت و حساسیت عمومی نسبت به این میراث ارزشمند کاهش مییابد. هر تخریب آثار تاریخی پیامی است به جامعه که میراث فرهنگی در حاشیه اولویتها و سیاستها قرار دارد. ایران با این همه گنجینه تاریخی و فرهنگی نیازمند ارادهای جدی است؛ ارادهای فراتر از شعارها و اقدامات مقطعی که آینده میراث ملی را تضمین کند.

