شوک دوم چین برای صنعت اروپا
محمدرضا ستاری – دو دهه پیش عضویت چین در سازمان تجارت جهانی اقتصاد جهان را با پدیدهای مواجه کرد که بعدها اقتصاددانان از آن با عنوان شوک نخست چین یاد کردند؛ موجی از کالاهای ارزانقیمت چینی که بخش مهمی از صنایع سنتی آمریکا و اروپا را تحت فشار قرار داد و هزاران فرصت شغلی را از میان برد اما اکنون اروپا با پدیدهای بهمراتب بزرگتر و پیچیدهتر روبهرو شده؛ موجی که بسیاری از تحلیلگران آن را شوک دوم چین مینامند و معتقدند این بار نه صنایع کمفناوری بلکه ستونهای اصلی اقتصاد صنعتی اروپا را هدف گرفته است.
برخلاف شوک نخست که بیشتر صنایع کاربر مانند نساجی، پوشاک و مبلمان را تحتتاثیر قرار داد موج جدید متوجه بخشهایی است که هسته فناوری و مزیت رقابتی اروپا را تشکیل میدهند؛ از صنعت خودرو و ماشینآلات گرفته تا صنایع شیمیایی، تجهیزات پزشکی، انرژیهای نو و فناوریهای پیشرفته همگی جزئی از این شوک جدید هستند. همین تفاوت باعث شده که بسیاری از سیاستمداران اروپایی این تحول را نه صرفا یک چالش تجاری بلکه تهدیدی برای آینده اقتصادی و حتی امنیت ملی اروپا تلقی کنند.
پایان خوشبینی اروپا نسبت به چین
در همین رابطه مجله فارن افرز به تازگی در گزارشی آورده تا کمتر از یک دهه پیش اغلب دولتهای اروپایی تصور میکردند چین هرگز نخواهد توانست به سطح فناوری و کیفیت محصولات صنعتی اروپا دست یابد. زمانی که پکن در سال۲۰۱۵ برنامه «ساخت چین۲۰۲۵» را منتشر و هدف خود را تبدیل شدن به قدرت برتر صنعتی جهان اعلام کرد بسیاری از مدیران صنایع اروپایی این برنامه را بیشتر یک آرزو میدانستند تا یک راهبرد عملی.
حتی در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ نیز اروپا از همراهی کامل با سیاستهای ضدچینی واشنگتن خودداری کرد. در آن زمان بسیاری از رهبران اروپایی معتقد بودند که جنگ تجاری آمریکا با چین بیش از آنکه ناشی از واقعیتهای اقتصادی باشد ریشه در رقابتهای سیاسی دارد اما تحولات چند سال اخیر این نگاه را بهطور اساسی تغییر داده است. اکنون تقریبا همه مراکز تصمیمگیری اروپا پذیرفتند که چین دیگر صرفا یک تولیدکننده کالاهای ارزان نیست بلکه به رقیبی تبدیل شده که در بسیاری از فناوریهای پیشرفته نیز توان رقابت با شرکتهای اروپایی را پیدا کرده است.
چگونه چین به کارخانه جهان تبدیل شد؟
موفقیت صنعتی چین تنها نتیجه نیروی کار ارزان یا بازار بزرگ داخلی نیست. دولت چین طی دو دهه گذشته با برنامهریزی دقیق میلیاردها دلار یارانه مستقیم و غیرمستقیم به صنایع راهبردی خود اختصاص داده است. علاوه بر این سیاستهای ارزی، حمایتهای گسترده مالی، سرمایهگذاری عظیم در تحقیق و توسعه و ایجاد زنجیرههای تامین یکپارچه موجب شده هزینه تولید در چین به شکل محسوسی پایینتر از بسیاری از رقبای غربی باشد.
برآوردهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد که میزان حمایت دولت چین از شرکتهای بزرگ صنعتی چندین برابر کشورهای توسعهیافته است. همین حمایتها به شرکتهای چینی اجازه داده است با قیمتهایی وارد بازارهای جهانی شوند که بسیاری از تولیدکنندگان اروپایی قادر به رقابت با آنها نیستند.
آمارهایی که اروپا را نگران کرده است
در همین رابطه ارقام اقتصادی نشان میدهد نگرانی اروپا صرفا ناشی از برداشتهای سیاسی نیست. سهم چین از تولید صنعتی جهان طی دودهه گذشته از حدود ۶درصد به نزدیک ۳۰درصد رسیده آن هم درشرایطی که در سهم اتحادیه اروپا از ۳۰درصد به حدود ۱۷درصد کاهش یافته است.
در همین مدت صادرات چین به اروپا تقریبا دوبرابر شده و مازاد تجاری پکن در برابر اتحادیه اروپا به بیش از ۴۰۰میلیارددلار رسیده است. درمقابل صنایع اروپایی نه تنها در بازار داخلی بلکه در بسیاری از بازارهای بینالمللی نیز جایگاه خود را از دست میدهند. نمونه بارز این روند را میتوان در صنعت یار پایینتر از محصولات اروپخودروسازی مشاهده کرد. خودروهای برقی چینی با قیمتی بسایی وارد بازار شدند و حتی شرکتهای بزرگ آلمانی نیز نسبت به آینده خود ابراز نگرانی میکنند.
تجربه تلخ صنعت خورشیدی
علاوه بر این یکی از مهمترین هشدارهایی که امروز در اروپا مطرح میشود تجربه صنعت پنلهای خورشیدی است. تنها یک دهه پیش شرکتهای اروپایی سهم قابلتوجهی از بازار جهانی تجهیزات خورشیدی را در اختیار داشتند اما اکنون تقریبا تمام این بازار در اختیار تولیدکنندگان چینی قرار گرفته است.
اتحادیه اروپا بیم آن دارد که همین الگو در صنایع بزرگتری مانند خودرو، تجهیزات صنعتی، مواد شیمیایی و فناوریهای پیشرفته نیز تکرار شود؛ صنایعی که میلیونها شغل و بخش مهمی از تولید ناخالص داخلی اروپا به آنها وابسته است.
وابستگی اقتصادی ابزار جدید قدرت چین
یکی از مهمترین تفاوتهای رقابت امروز با گذشته آن است که چین صرفا به دنبال افزایش صادرات نیست، بلکه تلاش میکند وابستگی اقتصادی کشورها را به ابزاری برای اعمال نفوذ سیاسی تبدیل کند.
پکن اکنون با بهرهگیری از قوانین کنترل صادرات، مدیریت زنجیرههای تامین و تسلط بر برخی مواد اولیه راهبردی این توانایی را دارد که در صورت بروز اختلافات سیاسی، صادرات کالاهای حساس یا مواد اولیه حیاتی را محدود کند. تجربه محدودیت صادرات عناصر نادر خاکی و برخی مواد معدنی نمونهای از این رویکرد است. بنابراین از نگاه بسیاری از سیاستمداران اروپایی چنین امری میتواند در آینده آزادی عمل سیاسی اتحادیه اروپا را کاهش داده و این بلوک را دربرابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر کند.
اروپا به دنبال راهبرد جدید
در پاسخ به این وضعیت اتحادیه اروپا به تدریج از سیاست تجارت آزاد بدون محدودیت فاصله گرفته و به سمت سیاستی حرکت میکند که آن را دفاع از امنیت اقتصادی مینامد. اعمال تعرفه بر خودروهای برقی چین، بررسی یارانههای دولتی شرکتهای چینی، سختگیری بیشتر در مناقصات دولتی و افزایش نظارت بر سرمایهگذاریهای خارجی بخشی از این راهبرد جدید است.
درکنار این اقدامات بروکسل تلاش میکند همکاری خود را با کشورهایی مانند ژاپن، کرهجنوبی، استرالیا، هند و برخی اقتصادهای نوظهور گسترش دهد تا دربرابر فشارهای اقتصادی چین جبههای هماهنگ ایجاد کند.
چالش پیش روی اروپا
باوجود این اروپا همچنان با یک معضل اساسی روبهرو بوده یعنی از یک سو صنایع اروپایی برای بقا نیازمند حمایت هستند و از سوی دیگر اقتصاد اتحادیه اروپا به شدت به بازار چین وابسته است. بنابراین تشدید جنگ تجاری میتواند صادرات اروپا، زنجیرههای تامین و حتی رشد اقتصادی این قاره را تحتتاثیر قرار دهد.
در عین حال چین نیز به بازار اروپا نیاز دارد. کاهش تقاضای داخلی، بحران بخش مسکن و افت رشد اقتصادی باعث شده صادرات همچنان یکی از مهمترین موتورهای رشد اقتصاد چین باقی بماند. از این رو هیچیک از دو طرف تمایلی به قطع کامل روابط اقتصادی ندارند اما هر دو برای حفظ منافع خود آماده استفاده از ابزارهای تجاری هستند. در همین رابطه است که برخی از کارشناسان معتقدند شوک دوم چین صرفا یک رقابت تجاری نیست بلکه نشانهای از ورود اقتصاد جهانی به مرحلهای تازه از رقابت ژئواکونومیکی است؛ مرحلهای که در آن ظرفیت صنعتی، فناوری، زنجیرههای تامین و کنترل بازارها به اندازه توان نظامی در تعیین جایگاه قدرتهای بزرگ اهمیت یافتند.
اروپا اکنون دریافته است که حفظ صنایع راهبردی تنها یک مساله اقتصادی نیست بلکه مستقیما با امنیت ملی، اشتغال، استقلال فناوری و قدرت چانهزنی این قاره در نظام بینالملل ارتباط دارد. از سوی دیگر چین نیز با تکیه بر مزیتهای ساختاری و حمایتهای گسترده دولتی در تلاش است جایگاه خود را بهعنوان بزرگترین قدرت صنعتی جهان تثبیت کند.
به همین دلیل آنچه امروز میان بروکسل و پکن در جریان است صرفا اختلاف بر سر تعرفهها یا کسری تجاری نیست بلکه رقابتی بلندمدت بر سر آینده اقتصاد جهانی، استانداردهای فناوری و توزیع قدرت در قرن بیستویکم است؛ رقابتی که پیامدهای آن نه تنها اروپا و چین بلکه کل اقتصاد بینالملل را تحتتاثیر قرار خواهد داد.
