شلیک ترامپ به پای ناتو
جهان صنعت – در حالی که عملیات دولت دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا در ونزوئلا دستکم از نگاه کاخ سفید موفقیتآمیز بوده، به نظر میرسد دولت او مشتاق است این شتاب در سیاست خارجی را ادامه دهد و در میان گزینههای متعدد پیشروی دولت، یک پروژه ژئوپلیتیکی یعنی الحاق گرینلند بیش از همه در آستانه تحقق قرار دارد. خود ترامپ نیز اوایل این هفته صراحتا به این موضوع اشاره کرد. او روز یکشنبه به نشریه آتلانتیک گفت: ما قطعا به گرینلند نیاز و. برای دفاع به آن نیاز داریم.
کیتی میلر، از چهرههای نزدیک به دولت و همسر استیون میلر، معاون رییس دفتر کاخ سفید و معمار سیاستهای داخلی و مهاجرتی ترامپ با انتشار تصویری از گرینلند که با پرچم آمریکا پوشانده شده بود بر این موضوع تاکید کرد.
اشارات ترامپ به الحاق گرینلند موضوع تازهای نیست؛ او حتی در دوره نخست ریاستجمهوری خود نیز علاقهاش به تصاحب این جزیره را اعلام کرده بود اما فضایی که پیشتر امکان نادیدهگرفتن این اظهارات بهعنوان لفاظی صرف را فراهم میکرد، دیگر وجود ندارد. پس از حمله برقآسای آمریکا به کاراکاس و فروپاشی عملی دولت ونزوئلا، هر طرح ژئوپلیتیکی که ترامپ بارها از آن سخن گفته، بهویژه در نیمکرهغربی باید نهتنها جدی بلکه حتی اجتنابناپذیر تلقی شود. در میان همه این طرحها، ترامپ درباره نیاز به الحاق گرینلند، فارغ از هر هزینهای از همه شفافتر بوده است.
به همین دلیل، زمان آن گذشته که الحاق گرینلند صرفا بهعنوان یک فرضیه نظری بررسی شود. این سناریو اکنون یک احتمال واقعی است؛ احتمالی که نهتنها اخلاقا مذموم بلکه بحرانی در امنیت ملی خواهد بود که آمریکا دهههاست نمونهای از آن را تجربه نکرده است. دلایل قانعکنندهای وجود دارد که آن را بزرگترین خطای سیاست خارجی آمریکا، دستکم از زمان جنگ ویتنام، بدانیم.
قمار سیاست خارجی ترامپ
براساس گزارشی که مجله فارنپالسی در این خصوص منتشر کرده، نخست باید به پیامدهای فوری چنین اقدامی اندیشید. اگر آمریکا در آیندهای نهچندان دور اعلام کند که گرینلند را ضمیمه خاک خود کرده است، در داخل کشور تغییر چندانی رخ نخواهد داد؛ گرینلند مانند دیگر قلمروهای آمریکا، تنها نمایندگی بدون حق رای در کنگره خواهد داشت اما در عرصه بینالمللی، واکنشها سریع، بیثباتکننده و بهشدت زیانبار برای منافع و نفوذ آمریکا خواهد بود.
سریعترین واکنش از سوی دانمارک و سپس اروپا بروز خواهد کرد. مقامات دانمارکی بهصراحت با تهدیدهای ترامپ مخالفت کردهاند اما اگر روزی پرچم آمریکا بر فراز این جزیره بزرگ برافراشته شود، روابط آمریکا و دانمارک یعنی پیوند واشنگتن با یکی از نزدیکترین متحدان اروپاییاش فورا فرو خواهد پاشید. هرچند دانمارک احتمالا واکنش نظامی نشان نخواهد داد اما کشورهای اروپایی در حمایت از آن متحد خواهند شد. مهمتر از آن، ناتو عملا به پایان خواهد رسید چراکه الحاق گرینلند به معنای آن است که یک عضو ناتو به کشور عضو دیگری حمله کرده و بخشی از خاک آن را تصاحب کرده است. این موضوع از آنجا حائز اهمیت است که دههها یکی از مزیتهای ناتو این بود که عملا امکان حمله اعضا به یکدیگر را منتفی میکرد؛ موضوعی که در گسترش ناتو در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ و مهار تنشهای مرزی در اروپا نقشی اساسی داشت.
اگر آمریکا ناگهان به دانمارک حمله کرده و بخشی از خاک آن را از آنِ خود بداند، این منطق فرو میریزد. کدام اتحاد میتواند چنین شوکی را تاب بیاورد؟ کدام متحدی پس از آن میتواند به آمریکا اعتماد کند که روزی هدف بعدی نخواهد بود؟ در جهانی که منطق امپریالیسم حاکم است، اشتها با خوردن بیشتر میشود. بنابراین با توجه به اینکه بسیاری از کشورهای اروپایی هنوز در نیمکره غربی قلمرو دارند، کدام متحد آمریکا میتواند مطمئن باشد که نوبت او نخواهد رسید؟
برای یکجانبهگرایان ترامپی، شاید این ملاحظات اهمیت چندانی نداشته باشد اما برای کسانی که اتحادها را بزرگترین سرمایه آمریکا در دوران تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی میدانند، نابودی این نظام اتحادها آن هم صرفا برای جزیرهای که آمریکا هماکنون نیز از نظر نظامی بر آن مسلط است، اقدامی پرهزینه و بیسابقه در عصر مدرن خواهد بود.
واکنشها همچنین به اروپا محدود نخواهد شد. در اتاوا، مقامات کانادایی با کابوسی راهبردی مواجه خواهند شد؛ همسایهای که اکنون کانادا را از سه سو در محاصره گرفته و تنها از شمال به قطب شمال محدود شده است. گرینلند میتواند به سدی عظیم در برابر تحرکپذیری و قدرتنمایی کانادا در اقیانوس اطلس شمالی تبدیل شود و کانادا را بیش از پیش از متحدان اروپاییاش جدا کند. در چنین شرایطی، تهدیدهای پیشین ترامپ درباره الحاق خود کانادا ناگهان کاملا جدی تلقی خواهد شد.
پیامد این وضعیت تنها نظامی شدن بیشتر مرز آمریکا و کانادا یا تضعیف معماری امنیتی آمریکایشمالی نخواهد بود بلکه به نتیجهای میانجامد که ظاهرا هیچکس در دولت ترامپ به آن نیندیشیده است؛ یعنی هستهای شدن کانادا. گفتمان هستهای در کانادا پیشتر نیز عمدتا بهدلیل لفاظیهای ترامپ شدت گرفته بود. محاصره ناگهانی کانادا از سوی آمریکا عملا تضمینکننده آغاز یک برنامه تسلیحات هستهای در این کشور خواهد بود؛ آن هم با همه مخاطرات و بیثباتیهایی که به همراه دارد. بنابراین تصاحب گرینلند در کنار اقدامات سایر قدرتهای امپریالیستی هستهای بهسادگی میتواند آغازگر مسابقه تسلیحاتی جدیدی میان کشورهایی شود که تاکنون غیرهستهای بودهاند.
مسابقه ژئوپلیتیکی
در همین راستا، دیگر قدرتهای امپریالیستی با شادمانی از این اقدام استقبال خواهند کرد. در پکن هرگونه امید به واکنش هماهنگ جهانی در برابر حمله احتمالی چین به تایوان از میان خواهد رفت. در واقع با فروپاشی نظام اتحادهای آمریکا چه کسی میتواند رهبری مقابله با توسعهطلبی چین را برعهده بگیرد؟ در روسیه نیز چنین اقدامی پوشش سیاسی لازم را برای جاهطلبیهای کرملین در اوکراین، قزاقستان یا دیگر مناطق فراهم خواهد کرد. در نتیجه جهانِ بیثباتی که در آن حوزههای نفوذ با یکدیگر برخورد میکنند و ملتهای زیرسلطه علیه اربابان جدید استعماری میجوشند، بحرانی در امنیت جهانی رقم خواهد زد که آمریکا از دهه ۱۹۳۰ تاکنون مشابه آن را ندیده است.
فراتر از همه این پیامدهای ملموس، الحاق گرینلند یک اقدام عظیم استعماری و لکهای اخلاقی خواهد بود که پاککردن آن دستکم یک نسل زمان میبرد. تجربه گسترش سرزمینی آمریکا در اواخر قرن نوزدهم از فیلیپین تا پورتوریکو نشان میدهد که چنین اقداماتی چگونه به شورش، بیثباتی و هزینههای راهبردی بلندمدت انجامیدهاند. گرچه نمیتوان با قطعیت گفت که گرینلند به صحنه شورش مسلحانه تبدیل خواهد شد اما مخالفت تقریبا یکپارچه مردم آن با حاکمیت آمریکا و آسیبپذیری این جزیره پهناور، آن را به نقطهای پرریسک برای امنیت آمریکا بدل میکند.
در نهایت، شاید تنها یک نکته کافی باشد؛ گسترش امپراطوری معمولا به زیادهروی امپراطوری و سرانجام به فروپاشی آن میانجامد. در کنار اتحادهای ویران شده، همسایگانی ناامن، قدرتهای امپریالیستی در حال صعود و از دست رفتن هرگونه ادعای رهبری اخلاقی جهانی، الحاق گرینلند میتواند به فاجعهای تعیینکننده برای یک دوره تاریخی و بحرانی عمیق در امنیت ملی آمریکا بدل شود؛ بحرانی که پیامدهای آن تازه در حال آشکار شدن است.
