سازش با ترامپ یا تغییر پارادایم پولی
جهان صنعت – در کشمکش میان ترامپ و جروم پاول، رییس فدرالرزرو (بانک مرکزی آمریکا)، رییسجمهوری ایالات متحده شامگاه جمعه، کوین وارش را بهعنوان گزینه جدید فدرالرزرو انتخاب کرد. وارش در مرحله پایانی رقابتی چندماهه از کوین هَسِت که پیشتر گزینه اصلی محسوب میشد از ریک ریدر و کریستوفر والر پیشی گرفت. ترامپ از کارنامه مفصل وارش تمجید کرده و میگوید: او علاوه بر همه چیزهای دیگر از نظر ظاهری هم کاملا مناسب این نقش است.
طبق گزارشی که مجله اکونومیست در این خصوص منتشر کرده، فارغ از ظاهر والاستریتیاش، وارش برای رییسجمهوری که در کارزاری برای کاهش نرخهای بهره است، انتخابی عجیب به نظر میرسد. او در دوران عضویت خود بهعنوان رییس فدرالرزرو بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱، بهعنوان یک مخالف سرسخت تورم شهرت یافت حتی شگفتآورتر آنکه در اوج بحران مالی جهانی ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹، زمانی که تورم عملا وجود نداشت، نگران جهش قیمتها بود.
اکنون اما آمریکا واقعا با مشکل تورم مواجه است. لازم بود یک همهگیری و بستههای عظیم حمایت مالی که وارش با آنها مخالف بود،رخ دهد تا قیمتها از کنترل خارج شوند. وارشِ دو دهه پیش شاید احساس حقبهجانب داشت اما او اکنون خود را طرفدار کاهش نرخ بهره معرفی میکند؛ دقیقا همان چیزی که ترامپ میپسندد.
وارش این تغییر موضع را با اشاره به نبوغ سیاستگذاری دولت و چشمانداز رونق بهرهوری ناشی از هوشمصنوعی توضیح میدهد. به باور او، این عوامل هر میزان تورم باقیمانده در اقتصاد را از میان خواهند برد و فدرالرزرو میتواند بدون نگرانی نرخها را کاهش دهد تا به اقتصاد شتاب ببخشد.
حتی اگر هوشمصنوعی واقعا معجزهای در بهرهوری رقم بزند که البته هنوز محل تردید است و کاخسفید واقعا از حجم مقررات بکاهد (که دستاوردهایش تاکنون کمتر از ادعاهایش بوده)، نادیده گرفتن تورم امروز به امید دستاوردهای احتمالی فردا، بیشتر به آرزوپردازی شباهت دارد تا بانکداری. با این حال بازارها ظاهرا آسودهخاطر شدهاند. وارش ممکن است تغییرپذیر باشد اما چهرهای ناشناخته نیست و تجربه واقعی در فدرالرزرو دارد. از زمانی که یک روز پیش از اعلام رسمی ترامپ بهعنوان گزینه اصلی مطرح شد، بازده اوراق قرضه تقریبا تغییری نکرده و بازارهای سهام نیز واکنش خاصی نشان ندادهاند. از آنجا که ترامپ هرگز قصد معرفی نامزدی کاملا متعارف را نداشت، سرمایهگذاران به این جمعبندی رسیدهاند که وارش نزدیکترین گزینه به وضعیت عادی است.
فدرالرزرو وارش چه شکلی خواهد داشت؟
به گفته کارشناسان در دوران ریاست وارش، احتمالا سیاست تسهیل کمی عملا کنار گذاشته میشود. وارش همواره با ترازنامه عظیمی که فدرالرزرو از طریق خرید اوراق انباشته کرده، مخالف بوده است. این موضع بهطور قابلتوجهی با دیدگاه اسکات بسنت، وزیر خزانهداری همسو است؛ کسی که بر فرآیند انتخاب رییس فدرالرزرو نظارت داشت و خود از شاگردان پیشین استنلی دراکنمیلر، رییس فعلی وارش در شرکت مدیریت دارایی دوکِین بهشمار میرود.
بسنت تسهیل کمی را با پژوهشهای زیستی افزایش کارکرد مقایسه کرده است؛ همان نوع تحقیقاتی که برخی طرفداران نظریه نشت آزمایشگاهی، مسوول شیوع کرونا میدانند. این دیدگاه با اجماع روبه رشدی درباره تسهیل کمی همراستاست؛ تا جایی که حتی بانکداران مرکزی محافظهکاری مانند اندرو بیلی در بانک انگلستان نیز شروع به ابراز تردیدهای مشابه کردهاند.
بنابراین جایی که وارش احتمالا با جریان غالب دچار اصطکاک میشود، موضوع نرخهای بهره و مهمتر از آن استقلال فدرالرزرو است. او بهتنهایی برای کاهش نرخها با دشواری روبهرو خواهد بود زیرا تنها یکی از ۱۲رای کمیته تعیینکننده نرخ بهره را در اختیار دارد. جروم پاول، رییس فعلی و متمایل به سیاستهای انقباضی ممکن است برخلاف بسیاری از پیشینیانش پس از پایان ریاستش در ماه مه تا پایان دوره عضویت خود در سال۲۰۲۸ بهعنوان عضو هیاتمدیره باقی بماند. در این صورت، وارش به احتمال زیاد جایگزین استیون میران خواهد شد یعنی تنها عضو کاملا وفادار به ترامپ در فدرالرزرو.
چالش جدیتر به استقلال فدرالرزرو بازمیگردد. در هفت دههای که بانک مرکزی از مداخله سیاسی رها شده، هیچ رییسجمهوری به اندازه ترامپ در امور آن دخالت نکرده است. او پیوسته پاول را مورد انتقاد قرار میدهد و در تلاش است لیزا کوک، یکی دیگر از اعضای هیاتمدیره را بهدلیل آنچه نقص در مدارک وام مسکن میخواند برکنار کند؛ تلاشی که احتمالا دیوان عالی جلوی آن را خواهد گرفت. بنابراین حتی اگر وارش پس از انتصاب و با داشتن دورهای ثابت بار دیگر به مواضع سختگیرانه پیشین خود بازگردد، تردیدها درباره بیطرفی او باقی خواهد ماند.
از سوی دیگر نقطه تعیینکننده در کارنامه وارش، بحران مالی جهانی بود؛ زمانی که او بهعنوان نماینده فدرالرزرو در والاستریت ایفای نقش میکرد. در آن دوره و در بحرانهای بعدی، فدرالرزرو نیرویی تثبیتکننده و مورد اعتماد هر دو حزب و بازارها بود. در نتیجه راضی نگهداشتن ترامپ، بدون از دست دادن اعتماد دیگران، مهارتی زیاد میطلبد و به چابکی آکروباتیک نیاز دارد و وارش شاید آرزو کند برای این نقش بدلکار داشته باشد.
نقطه تلاقی سیاست، اقتصاد و منازعه نهادی
در چنین شرایطی است که برخی تحلیلگران معتقدند، انتصاب کوین وارش به ریاست فدرالرزرو را میتوان نقطه تلاقی سیاست، اقتصاد و منازعه نهادی در ایالات متحده دانست؛ تصمیمی که بیش از آن که صرفا فنی باشد، حامل پیامهای راهبردی برای بازارها، نهاد بانک مرکزی و جایگاه استقلال آن است. این انتخاب نشان میدهد دونالد ترامپ با وجود نارضایتی مزمن از سیاستهای پولی انقباضی، ترجیح داده به جای یک چهره کاملا مطیع، فردی شناخته شده و برخوردار از اعتبار حرفهای را در راس مهمترین نهاد پولی کشور قرار دهد.
البته، وارش شخصیتی پارادوکسیکال است. سابقه او بهعنوان یکی از تندروترین مخالفان تورم در دهه۲۰۰۰ با چرخش کنونیاش به سمت حمایت از کاهش نرخ بهره در تضاد آشکار قرار دارد. این تغییر موضع، اگرچه از سوی خود وارش با امید به جهش بهرهوری ناشی از هوشمصنوعی و مقرراتزدایی توجیه میشود اما از منظر راهبردی بیش از هر چیز نشاندهنده سازگاری سیاسی است. وارش دریافته که در فضای جدید، نزدیکی به اولویتهای کاخسفید شرط بقا و تاثیرگذاری است حتی اگر این امر مستلزم فاصله گرفتن از باورهای پیشین باشد.
در بعد دوم، واکنش آرام بازارها حائز اهمیت است. نبود شوک در بازده اوراق و بازار سهام نشان میدهد سرمایهگذاران این انتصاب را بدترین سناریو تلقی نکردهاند. وارش نه یک تکنوکرات کاملا بیطرف است و نه یک وفادار بیچونوچرای سیاسی؛ همین موقعیت میانه، او را به گزینهای قابل پیشبینی تبدیل کرده است. از منظر راهبردی، این امر به ترامپ اجازه میدهد فشار سیاسی بر فدرالرزرو را ادامه دهد، بدون آن که بیثباتی فوری در بازارهای مالی ایجاد شود.
مساله مهم بعدی، سیاستهای پولی و ابزارهاست. مخالفت ریشهای وارش با تسهیل کمی، همسو با اجماع در حال شکلگیری در میان بانکداران مرکزی غربی به معنای بسته شدن یکی از مهمترین ابزارهای مداخله فدرالرزرو در بحرانهای آینده است. این رویکرد میتواند انضباط مالی را تقویت کند اما همزمان انعطافپذیری سیاستگذار پولی را در مواجهه با شوکهای بزرگ کاهش دهد.
در همین راستاست که برخی ناظران معتقدند، مهمترین پیامد راهبردی این انتصاب به استقلال فدرالرزرو بازمیگردد. سابقه دخالتهای ترامپ و تلاش برای تحت فشار قرار دادن اعضای هیاتمدیره، سایهای سنگین بر اعتبار نهادی بانک مرکزی انداخته است. وارش که در بحران مالی گذشته نقش واسطهای میان فدرالرزرو و والاستریت داشت، اکنون باید میان رضایت رییسجمهور و حفظ اعتماد بازارها تعادل برقرار کند. موفقیت یا شکست او در این ماموریت، نهتنها مسیر سیاست پولی آمریکا بلکه میزان تابآوری یکی از مهمترین نهادهای مستقل نظام سیاسی ایالات متحده را رقم خواهد زد.
