«جهان‌صنعت» از برزخ‌ تایوان و نقش آن در روابط آمریکا و چین گزارش می‌دهد

زیستن در تعلیق حاکمیت

امیر علیخانی
کدخبر: 611139
فارن پالسی به تحلیل ابعاد برزخ تایوان می‌پردازد و می‌گوید این جزیره در تقاطع دو منطق راهبردی قرار دارد: چین خواستار بازگشت حاکمیت تاریخی است و آمریکا به‌دنبال حفظ ثبات، بازدارندگی و جلوگیری از ظهور هژمونیک چین است.
زیستن در تعلیق حاکمیت

امیر علیخانی – گویی این سرنوشتی گریز‌ناپذیر است که امروزه یا ذیل ملیتی تحت تمایل و تهاجم دیگر ملل زندگی کنیم یا مردمانی باشیم که سیاستمداران در راس آن ولع غیرقابل مهاری برای کنترل و سلطه بر دیگر کشورهای جهان دارند.

برای مردم تایوان تجربه امر سیاسی بی‌واسطه و روزمره شده است. مردم این کشور در یک جزیره استثنایی به لحاظ وضعیت ژئوپلیتیک‌ زندگی می‌کنند که اگرچه پاسپورت دارند ولی انتخابات رقابتی برگزار می‌کنند و دارای ارتشی مستقل هستند اما در عین حال از سوی یکی از قدرتمندترین دولت‌های جهان استان نافرمان خوانده می‌شوند. افکار عمومی تایوان در سال‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ خود را دیگر تایوانی قلمداد می‌کنند و از ماهیت‌های چینی خود تا حد بسیاری گسسته‌اند. نسل جوان‌تر این منطقه که زیرسایه تهدید دائمی رزمایش‌ها و پرواز جنگنده‌ها رشد کرده، همزمان دو حس بنیادین عادت به تهدید و اضطراب انفجار ناگهانی شرایط را تجربه می‌کنند. می‌توان نام این شکل از زیستن را تحت‌عنوان زندگی در برزخ صورت‌بندی کرد. برزخی که دائما با عادی‌سازی شرایطی حقیقتا استثنایی دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در خیابان‌های تایپه، زندگی مدرن ذیل فرم‌هایی چون صنعت فناوری، دانشگاه‌ها، کافه‌ها و استارتاپ‌ها در جریان است اما در پس‌زمینه این مدرنیته پرسشی سنگین و آزاردهنده می‌خزد؛ آیا این ثبات ادامه خواهد یافت؟ مردم می‌دانند که سرنوشت‌شان فقط به اراده خودشان وابسته نیست. آنها میان دو قدرت بزرگ گرفتار شده‌اند. قدرت چین که آنها را بخشی از قلمرو تاریخی خود می‌داند و ایالات ‌متحده که از آنها به‌عنوان سنگر ژئوپلیتیک استفاده می‌کند.

تداوم جنگ داخلی در قالب صلح سرد

مساله تایوان از بقایای حل‌ نشده جنگ داخلی چین نشأت می‌گیرد. دولت مستقر در سرزمین اصلی، ادعای چین واحد را اصل بنیادین مشروعیت خود می‌داند. برای پکن، وحدت سرزمینی نه یک انتخاب سیاسی بلکه شرط تمامیت تاریخی است. در روایت رسمی، تایوان آخرین قطعه پازل احیای ملی است. این روایت در دوره رهبری کنونی چین صریح‌تر شده؛ وحدت برای چینی‌ها نه صرفا آرمانی دوردست بلکه ماموریتی تاریخی در افق زمانی معینی فهمیده می‌شود.

از سوی دیگر اما تایوان در هفت دهه گذشته تجربه‌ متفاوت از دولت‌سازی را طی کرده است. این تجربه شکلی از گذار از حکومت اقتدارگرا به دموکراسی رقابتی، شکل‌گیری هویت مدنی مستقل و ادغام در اقتصاد جهانی صورت‌بندی می‌شود. این دو مسیر تاریخی به دو تخیل سیاسی متفاوت انجامیده‌اند. برای پکن، تایوان نوعی بازگشت حیاتی به امپراطوری شکوهمند خود است اما این رخداد برای بسیاری از تایوانی‌ها، تحت سقوط به نظمی فهمیده می‌شود که با تجربه زیسته تازه‌شان‌ ناسازگار است.

یک حلقه‌ در زنجیره مهار

تایوان در مرکز آن مکانی قرار دارد که استراتژیست‌ها «زنجیره اول جزایر» می‌نامند؛ کمربندی از ژاپن تا فیلیپین که به‌طور طبیعی دسترسی نیروی دریایی چین به اقیانوس آرام را محدود می‌کند. اگر چین بر تایوان مسلط شود، این زنجیره شکاف برمی‌دارد و مسیرهای دریایی بازتر می‌شوند. از منظر نظامی، تایوان سکویی بالقوه برای رادار، موشک و پایگاه‌های دریایی چین است.

برای ایالات ‌متحده، جلوگیری از تسلط یک قدرت رقیب بر این نقطه کلیدی بخشی از منطق دیرینه مهار است یعنی آمریکایی‌ها به دنبال جلوگیری از ظهور هژمونی چین در آسیا هستند. این منطق از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز تداوم یافته است. دفاع از تایوان در این موقعیت صرفا دفاع از یک دموکراسی نیست بلکه دفاع از معماری امنیتی منطقه‌ است.

منطق هزینه و زمان

در میان سیاستمداران چینی از آن خودسازی تایوان خواستی جدی برای ایجاد وحدت دیرین امپراطوری‌شان است اما این اراده به‌تنهایی کافی نیست. حمله نظامی به تایوان یکی از پیچیده‌ترین عملیات‌های آبی- خاکی تاریخ معاصر خواهد بود.

عبور از تنگه میان آنها‌ با عرض بیش از ۱۰۰کیلومتر در برابر دفاع موشکی و دریایی و احتمال مداخله قدرت‌های خارجی، ریسکی عظیم است که حتی اگر عملیات موفق باشد، اشغال و کنترل این جامعه با ۲۳‌میلیون هویت سیاسی متمایز، چالشی درازمدت خواهد بود.

افزون بر آن، اقتصاد چین به تجارت جهانی وابسته است. جنگی که اگر آغاز شود منجر به تحریم‌های گسترده و قطع دسترسی به فناوری‌های پیشرفته می‌شود و می‌تواند رشد اقتصادی چین را به‌شدت آسیب‌پذیر کند. پکن باید میان هدف ژئوپلیتیک و ثبات اقتصادی توازن برقرار کند. بنابراین راهبرد فعلی ترکیبی از فشار تدریجی، نمایش قدرت و فرسایش روانی است که جهش ناگهانی به جنگ تمام‌عیار را از دستور کار خود خارج می‌بیند.

موضع ایالات ‌متحده؛ اعتبار، فناوری و توازن قوا

سیاست آمریکا در قبال تایوان بر ابهام راهبردی استوار است یعنی اعلام نکردن صریح اینکه در صورت حمله چین، آنها مداخله خواهند کرد یا نه اما در عین ‌حال ایالات ‌متحده از فراهم‌ کردن حمایت نظامی و سیاسی کافی برای بازدارندگی حمله چین، خودداری نمی‌کنند. این ابهام یک ابزار قدرت است زیرا که هم پکن را از محاسبه قطعی بازمی‌دارد و هم تایوان را از اعلان استقلال رسمی منصرف می‌کند. در این مختصات برای واشنگتن سه مولفه حیاتی وجود دارد. نخست، اعتبار تعهدات امنیتی است یعنی اگر آمریکا در برابر حمله چین به تایوان منفعل بماند، متحدان منطقه‌ ممکن است به قابل ‌اعتماد بودن چتر امنیتی آن شک کنند. دومین عنصر جلوگیری از برتری نظامی چین در غرب اقیانوس آرام است و سومین قضیه مساله وجود زیرساخت‌های تولید فناوری نیمه‌رساناها در تایوان است.

اقتصاد سیاسی تراشه‌ها؛ قلب سیلیکونی جهان

تایوان یکی از مهم‌ترین مراکز تولید تراشه‌های پیشرفته جهان است. این تراشه‌ها مغز دستگاه‌های مدرن هستند یعنی از تلفن همراه تا سامانه‌های تسلیحاتی همگی وابسته به این فناوری هستند. در اینجا با پدیده‌ خاصی روبه‌رو هستیم که می‌توان آن را «ژئوپلیتیک زنجیره تامین» نامید. در این راستا قدرت دیگر فقط در کنترل خاک نیست بلکه در کنترل گره‌های حیاتی شبکه تولید جهانی است.

چین می‌خواهد از وابستگی فناورانه به غرب بکاهد و دسترسی به فناوری پیشرفته یا جذب آن از طریق تسلط بر تایوان وسوسه‌انگیز است اما پارادوکس اینجاست که جنگ می‌تواند همان زیرساخت‌هایی را نابود کند که هدف تصاحب هستند. بنابراین تایوان همزمان نوعی سرمایه و سپر است؛ جذاب و خطرناک.آمریکا نیز با محدود کردن صادرات فناوری‌های پیشرفته به چین و تشویق تولید داخلی تراشه‌ها می‌کوشد مزیت نسبی خود را حفظ کند. رقابت بر سر تایوان در این سطح، رقابت بر سر آینده هوش‌مصنوعی، محاسبات کوانتومی و تسلیحات پیشرفته است.

عادی‌سازی تهدید

در افکار عمومی تایوان شکاف نسلی وجود دارد. نسل‌های قدیمی‌تر پیوندهای تاریخی با چین را پررنگ‌تر می‌بینند در حالی‌ که نسل جوان‌تر که در فضای دموکراتیک رشد کرده‌اند، بیشتر بر هویت‌های متمایز تاکید دارند. همزمان بسیاری از مردم خواهان حفظ وضع موجود هستند یعنی وضعیتی که در آن نه اعلان استقلال رسمی تحریک‌آمیزی وجود داشته باشد و نه پذیرش وحدتی تحت فشار.

این تمایل به وضع موجود نزد تایوانی‌ها، خود نوعی عقلانیت عملی است. مردم می‌دانند که هر حرکت افراطی می‌تواند توازن شکننده را برهم بزند. بنابراین جامعه تایوانی به هنر تعلیق خو گرفته است یعنی حفظ استقلال عملی بدون تحریک اعلان رسمی.

وضعیت استثنایی دائمی

اگر از منظری انتزاعی نگاه کنیم، تایوان نمونه‌ خاصی از «وضعیت استثنایی نهادینه ‌شده» است. در نظریه حاکمیت، وضعیت استثنایی لحظه‌ خاصی است که قانون تعلیق می‌شود. در تایوان این تعلیق به قاعده تبدیل شده است. شناسایی‌های قطعی دیپلماتیک ناقص است اما در عین ‌حال دولت نیز وجود دارد. تهدید نظامی دائمی است اما جنگی رخ نمی‌دهد.

این وضعیت نشان می‌دهد که حاکمیت مفهومی سیال است و نه مطلق. تایوان حاکمیتی بالفعل دارد اما این حاکمیت به‌طور کامل به‌رسمیت ‌شناخته ‌شده نیست. این شکاف میان امر حقوقی و امر واقعی، جوهر برزخ است.

در ادامه باید گفت نزاع بر سر تایوان نزاع بر سر روایت است آیا تاریخ به‌مثابه وحدت سرزمینی فهم می‌شود یا به‌مثابه خودمختاری مردمی که مسیر سیاسی متفاوتی برگزیده‌اند؟ این تعارض دو مفهوم از ملت است.

وابستگی یا تله متقابل

لیبرال‌ها همواره تاکید داشتند تجارت جهانی احتمال جنگ را کاهش می‌دهد اما در مورد تایوان، وابستگی متقابل اقتصادی هم بازدارنده است و هم ابزار فشار. چین بزرگ‌ترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای منطقه است. همزمان اقتصاد چین به بازارها و فناوری جهانی وابسته است. این شبکه پیچیده، هزینه جنگ را بالا می‌برد اما اگر جنگی رخ دهد، دامنه بحران را نیز جهانی می‌کند.بنابراین تایوان در گره تلاقی دو روند قرار دارد؛ جهانی ‌شدن اقتصادی و بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ. قرن بیست‌ویکم نشان داده که این دو روند لزوما یکدیگر را خنثی نمی‌کنند.

آینده‌های ممکن؛ تعویق یا انفجار

چشم‌انداز پیشرو چند سناریو دارد. تداوم وضعیت فعلی با تنش‌های مدیریت ‌شده، تشدید فشار چین بدون حمله مستقیم و یا در بدترین حالت درگیری نظامی گسترده مطرح است. عامل تعیین‌کننده شاید زمان باشد یعنی این که آیا چین احساس خواهد کرد که پنجره فرصت در حال بسته ‌شدن است؟ یا این‌ که بازدارندگی متقابل به‌قدر کافی پایدار خواهد ماند؟

تایوان به‌مثابه آینه قرن

تایوان یک جزیره است اما در مقیاس نمادین، آینه نظم جهانی است که در آن پرسش‌هایی بنیادین آزمایش می‌شوند؛ آیا قدرت نظامی هنوز داور نهایی مجادلات است؟ آیا شبکه‌های اقتصادی می‌توانند جنگ را مهار کنند؟ آیا هویت سیاسی می‌تواند در برابر روایت تاریخی تحمیل ‌شده مقاومت کند؟

برزخ تایوان یعنی تعلیق میان دو منطق مشخص؛ یکی منطق وحدت تحمیلی و دیگری منطق خودمختاری انتخابی است. جهان با دقت به این تعلیق می‌نگرد زیرا سرنوشت آن فقط به ۲۳‌میلیون نفر محدود نیست. اینجا جایی است که آینده توازن قوا، فناوری پیشرفته و مفهوم حاکمیت در قرن بیست‌ویکم به هم گره خورده‌اند. در سکوت این تنگه، تاریخ نفس را در سینه حبس کرده است.

آخرین اخبار