جهان صنعت تبعات اجتماعی تداوم تنش‌ها را بررسی می‌کند:

زندگی در تعلیق

پویا اصل باغ
کدخبر: 625882
تداوم تنش‌ها و خطر ازسرگیری جنگ، زندگی مردم را در حالت تعلیق و بی‌افقی قرار داده و معیشت، اشتغال و سلامت روان جامعه را تا مرز فروپاشی پیش می‌برد.
زندگی در تعلیق

پویا اصل باغ- قریب‌به یک‌ماه است که ایرانیان در حالت تعلیق زندگی می‌کنند و همچنان این‌وضعیت ادامه دارد. با گذشت ۲۸روز از برقراری آتش‌بس میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل چند روزی است که زمزمه‌های شروع مجدد درگیری‌ها به‌گوش می‌رسد اما این‌گزارش قصد ندارد به‌تحلیل سیاست‌ها بپردازد یا شرایط را بررسی کند بلکه می‌خواهد بگوید که آغاز دوباره درگیری‌ها به‌معنای فروپاشی زندگی مردم است. بحران‌های اقتصادی ناشی از جنگ آنقدر عمیق بوده که حتی اگر همین امروز جنگ پایان یابد باید منتظر تبعات و التهاب‌های اقتصادی و اجتماعی آن باشیم. تشدید بحران‌ها، افزایش قیمت‌ها، بیکاری و رکود درصورت شروع مجدد درگیری‌ها شدت می‌یابد و کارشناسان هشدار می‌دهند که این‌وضعیت می‌تواند منجربه افزایش سرقت، اعتیاد، طلاق و نزاع‌های خانوادگی باشد. نارضایتی‌های اجتماعی نیز در چنین شرایط شکننده‌ای دور از انتظار نیست.

آنچه امروز مردم ایران را بیش از هر زمان دیگر کلافه کرده حالت تعلیق، انتظار و دلهره است یعنی استرس برای بدترشدن اوضاع معیشتی و خطر جان درگیری‌ها اما چیزی که آنها را بیش از همه خسته و سردرگم می‌کند فقدان افق و چشم‌انداز است. مردم نمی‌دانند سرنوشتشان در این‌سرزمین چه خواهد شد و این‌بی‌اطمینانی آنها را به‌سمت یاس و ناامیدی سوق داده است. سوالی که این‌روزها در ذهن بسیاری نقش بسته این‌است که تا کی باید در این‌اقیانوس مشکلات غرق شویم و سرانجام چه زمانی قرار است که آفتاب و روشنایی بر زندگی‌مان بتابد؟

معیشت؛ مشکل اول و آخر

معیشت بی‌شک مشکل اول و آخر جامعه است. افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها که از سال گذشته شروع شده و تاکنون ادامه یافته با شروع احتمالی درگیری‌ها دوباره به‌اوج خود خواهد رسید. در چنین شرایطی مردم نه‌تنها نگران تامین نیازهای اولیه و کمبودهای روزمره هستند بلکه به‌سمت بقا و حفظ جان خود حرکت می‌کنند. چندروز پیش «جهان‌صنعت» در گزارشی اعلام کرد که برای تامین سبد کالاهای یک‌خانوار سه‌نفره باید حداقل ۱۲تا۱۳‌میلیون‌تومان هزینه کرد. این‌رقم در نگاه اول شاید برای برخی مبلغ بالایی نباشد اما برای کارمندان و کارگرانی که با حداقل حقوق باید هزینه‌های مسکن و دیگر مخارج زندگی را تامین کنند بسیار سنگین است. کارشناسان  خط فقر در پایتخت را بالای ۶۰‌میلیون‌تومان تخمین زدند. در این‌فضا سوال این‌است که در چنین خط فقرگسترده‌ای چگونه می‌توان انتظار داشت جامعه درمقابل چکمه‌های جنگ تاب بیاورد؟ مسوولان همواره مردم را به‌صبر دعوت می‌کنند و وعده می‌دهند که قیمت‌ها کاهشی خواهد شد و رشد قیمتی فعلی ناشی از التهاب جنگ است اما واقعیت‌های اقتصادی نشان می‌دهند که این‌وعده‌ها درمقابل واقعیت‌های سخت زندگی چندان عملی نیستند.

در شرایطی که خریدکردن تبدیل به‌اقدامی پر استرس و پر از ترس شده آغاز دوباره جنگ به‌معنای «فروپاشی کامل» زندگی مردمی است که روزبه‌روز بیشتر در تنگنا قرار می‌گیرند. خانواده‌هایی که شب‌ها با نگرانی از آینده به‌خواب می‌روند و کارگرانی که نگران معیشت و امنیت خانواده‌هایشان هستند شاید دیگر توان مقابله با بحران‌های جدید را نداشته باشند.

از دیگر پیامدهای منازعه ۴۰‌روزه موج عظیم بیکاری بوده که در کشور ‌راه افتاده است. این‌مساله همانند زنجیره‌ای سلسله‌وار به‌معیشت مردم مرتبط است و نمی‌توان آن را از هم جدا کرد. با شروع جنگ بسیاری از کسب‌وکارها آسیب جدی دیدند و بنگاه‌ها به‌سمت تعدیل نیرو حرکت کردند. کارگران و کارمندانی که در تلاش بودند تا زندگی مناسبی برای خود فراهم کنند ترکش‌های جنگ، کار و شغلشان را نیز هدف قرار داد و آنان را با بحران فراوانی روبه‌رو کرد.

این ‌دوعامل کافی است تا تصور کنیم چه فاجعه‌ای در راه است. با تشدید دوباره تنش و رشد این‌مشکلات، مصائب اجتماعی مانند اعتیاد، فقر، طلاق، سرقت، نزاع و دیگر بحران‌های اجتماعی در کشور افزایش خواهد یافت.  از سوی دیگر مشکلات روحی مانند رشد بیماری‌ها و فشارهای روانی نیز درپی جنگ زندگی مردم را هر روز دشوارتر می‌کند و آنان را به‌دره‌ای عمیق‌تر از بحران‌ها می‌کشاند.

فشار پشت فشار

علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس با بیان اینکه درصورت ادامه‌داربودن تنش‌ها جامعه از درون تهی می‌شود به‌«جهان‌صنعت» گفت: وضعیت کنونی جامعه که در آن زمزمه‌های تنش و خطر جنگ فضایی از بلاتکلیفی و تعلیق ایجاد کرده صرفا یک‌مساله سیاسی نبوده بلکه یک‌وضعیت فرساینده‌ زیست‌روانی است. نخستین و بنیادی‌ترین پیامد اجتماعی این‌فضای «درانتظاربودن» رخت‌بربستن امید و آرمان‌گرایی از سطح جامعه است. زمانی که بخش بزرگی از جامعه در وضعیتی میان زمین و آسمان قرار می‌گیرد امید که موتور محرک کنش‌های جمعی است رنگ می‌بازد. این وضعیت در گام بعد موجب «فلج‌شدن برنامه‌ریزی» در تمامی سطوح می‌شود. از فرد گرفته تا نهادهای  اقتصادی و حتی نظام حکمرانی همگی در وضعیتی قرار گرفتند که گویی امکان ترسیم نقشه راه برای آینده وجود ندارد.وی افزود: وقتی چشم‌انداز تاریک و غیرقابل پیش‌بینی است تقسیم اهداف بلندمدت به‌گام‌های کوچک فصلی و سالانه بی‌معنا می‌شود. این‌ایستایی فراتر از حوزه‌های کلان اقتصادی در متن زندگی مردم نیز رخنه کرده است به‌طوری که حتی دانش‌آموزان و دانشجویان نیز انگیزه‌ خود را برای مطالعه و پیشرفت از دست می‌دهند چراکه نمی‌دانند آیا تلاش امروزشان برای هدفی که فردا معلوم نیست چه سرنوشتی داشته باشد توجیهی دارد یا خیر. در غیاب امید به‌آینده میل به‌پیشرفت و توسعه نیز در جامعه به‌حداقل می‌رسد. پیامد نگران‌کننده دیگر تغییر ماهیت روابط انسانی است. در شرایط تعلیق طولانی‌مدت توانایی افراد برای مدیریت عقلانی تنش‌ها کاهش می‌یابد و روابط اجتماعی به‌سمت هیجانات منفی سوق پیدا می‌کند. افزایش خشم، پرخاشگری و رفتارهای تکانه‌ای در سطح جامعه و خانواده‌ها نشانگر این‌تغییر رویکرد است. در این‌شرایط فشار روانی مضاعف افراد را به‌سوی «فرار» سوق می‌دهد؛ فراری که گاه ازطریق پناه‌بردن به‌مواد مخدر، الکل و روانگردان‌ها برای تسکین موقت رنج‌های روانی نمود پیدا می‌کند و گاه در قالب فروپاشی نهاد خانواده و افزایش آمار طلاق مشاهده می‌شود چراکه وقتی خانواده توان اقتصادی برنامه‌ریزی برای آینده را نداشته باشد هزینه‌های زندگی و تضادهای ناشی از بی‌ثباتی پیوندها را سست می‌کند.

مثلث فقر، بزهکاری و آسیب اجتماعی

شریفی‌یزدی ادامه داد: در لایه‌ای دیگر شاهد خروج تدریجی سرمایه‌های انسانی و اقتصادی از کشور هستیم. نیروهای متخصص و نخبگان فکری وقتی با فضای آن ناپایدار و فقدان زیرساخت‌های لازم برای یک‌زندگی آرام مواجه می‌شوند مهاجرت را تنها راه نجات می‌بینند. این‌تهی‌شدن جامعه از درون نه‌تنها فرار مغزها و سرمایه‌ها را درپی دارد بلکه ساختار توسعه‌ای کشور را در بلندمدت دچار فروپاشی نرم می‌کند. درنهایت باید به‌پیوند ناگسستنی بحران‌های اقتصادی و آسیب‌های اجتماعی اشاره کرد. میان فقر، سقوط اخلاقیات و انواع بزهکاری‌ها یک‌رابطه مستقیم و هم‌افزا وجود دارد. مطالعات جامعه‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی تایید می‌کنند که در شرایط بحران اقتصادی وقتی اخلاق عمومی زیر ضربه قرار می‌گیرد افراد برای بقا و کسب درآمد، به‌هر اهرمی متوسل می‌شوند. این‌چرخه معیوب بدین‌گونه عمل کرده: فقر بستر اعتیاد را فراهم می‌کند، اعتیاد خود عامل افزایش سرقت‌هاست و سرقت‌ها نیز گاه به‌خشونت و قتل‌های ناگوار منتهی می‌شوند. این‌«مثلث فقر، بزهکاری و آسیب اجتماعی» چنان در هم تنیده است که با هر تکانه‌ اقتصادی دامنه‌ جرم و جنایت در جامعه گسترده‌تر می‌شود.

خستگی مفرط جامعه ایران

این جامعه‌شناس می‌گوید: در ارزیابی نهایی تاب‌آوری جامعه ظرفیتی محدود دارد. اگرچه مردم ایران در طول تاریخ توانمندی عجیبی در تحمل سختی‌ها نشان دادند اما این‌تاب‌آوری نباید به‌عنوان یک‌منبع بی‌انتها تصور شود. وقتی ساختارهای اقتصادی یک‌جامعه از کار می‌افتد و حس امنیت روانی شهروندان توسط تهدیدهای بیرونی و تعلیق‌های مداوم مخدوش شده این‌ظرفیت به‌تدریج دچار خستگی مفرط جمعی می‌شود. احیای این‌جامعه نیازمند خروج از این‌وضعیت تعلیق و بازسازی اعتماد عمومی است پیش از آنکه این‌فرسایش درونی به‌مرحله‌ای غیرقابل بازگشت برسد. تاریخ معاصر ایران نشان داده که وقتی خشم ناشی از استیصال اقتصادی با مطالبات مدنی ترکیب می‌شود با یک‌«سیل غیرقابل توقف» روبرو هستیم. تجربه‌های سال‌های۹۶و۹۸ نشان داد که اگر پایگاه خشم در حاشیه‌نشین‌ها و شهرهای کوچک باشد ماهیت آن عمدتا اقتصادی و معیشتی است اما وقتی این‌خشم با جریانات مدنی و حقوقی پیوند می‌خورد ماهیت آن تغییر می‌کند.

سرنوشت در سایه جنگ

در پایان سخن کوتاه است و مفهوم ساده: «شروع دوباره جنگ برابر است با سخت‌ترشدن زندگی مردم.» در این‌روزها که بخش قابل‌توجهی از اقشار جامعه درآمدی حدود ۱۰۰‌دلار در ماه دارند و هزینه‌های زندگی فراتر از توان آنها بوده آغاز مجدد درگیری‌ها به‌مثابه پایان زندگی عادی است. کارگران و کارمندانی که با تلاش فراوان تا پیش از زمستان سال گذشته زندگی می‌کردند اکنون در انتظار سرنوشت خود در سایه این‌جنگ هستند. جامعه دیگر توان مقابله با این‌همه مشکلات را ندارد. تنها کافی است کمی بیندیشیم که اگر این‌وضعیت ادامه یابد چه فاجعه‌ای در انتظار کشور خواهد بود. مردم بردبار ایران این‌روزها درمعرض هزاران مشکل اجتماعی قرار گرفتند و ادامه این‌وضعیت آنان را به‌دره‌ای پر از سختی و ناامیدی پرتاب خواهد کرد.

آخرین اخبار