روایت یک امدادگر از ۴۰شبانهروز عملیات امداد و نجات در جنگ
جهان صنعت- احمدی، یکی از امدادگران جوان جمعیت هلالاحمر است که از همان آغاز حملات هوایی، در پایگاههای هلالاحمر ماند و بعد از هر اصابتی در منطقه محل خدمتش، سریعا به همراه تیمی از امدادگران آواربردار و درمانی خودش را به مناطق مورد حمله رساند و این روند تا حتی دو روز بعد از آتشبس نیز ادامه داشت، در واقع این امدادگر و سایر امدادگران بیش از ۴۰روز به خانوادهشان سر نزدند و در کنار مردم برای امدادرسانی ماندند.
امدادگران هلالاحمر، در روز و شب، گرما و سرما و جنگ و صلح جزء اولین نفراتی هستند که همیشه به داد مردم میرسند و در سختترین شرایط نیز از جان خود میگذرند تا جان دیگری را حفظ کنند. متن زیر روایتی است از زندگی یک امدادگر که ۴۰روز عملیات پیدرپی در جنگ اسفندماه زیر آوار ساختمانها به دنبال زندگی بود.
بعد از حادثه پلاسکو تصمیم گرفتم امدادگر شوم
پدرام احمدی یکی از نجاتگرانی که داوطلبانه در جمعیت هلالاحمر فعالیت میکند درباره چرایی عضویت در این نهاد مردمی میگوید: دانشآموز بودم که حادثه آتش گرفتن و فروریختن ساختمان پلاسکو رخ داد و از تلویزیون این تصاویر به صورت زنده پخش میشد. من از همان روز اول این حادثه تمام اخبار مربوط به این حادثه را پیگیری میکردم و از همان روزها متوجه شدم که دوست دارم در این حوادث سخت و مهم در صحنه باشم و به دیگران کمک کنم.
او ادامه میدهد: بعد از جمع شدن این حادثه و شهادت چندتن از آتشنشانان، عزم بیشتری پیدا کردم که حتما بتوانم در این حوادث تاثیر مثبتی داشته باشم، به همین دلیل تحقیق کردم و متوجه شدم میتوانم بهعنوان داوطلب در جمعیت هلالاحمر عضو شوم و بعد از طی کردن دورههای آموزشی، امدادگر شوم و به هدف کمک کردن به دیگران در شرایط سخت برسم. پس همین مسیر را انتخاب کردم. این جنگ زن و مرد، پیر و جوان نمیشناخت
این امدادگر میافزاید: سالهاست که بهعنوان نجاتگر در جمعیت هلالاحمر فعالیت میکنم و به ماموریتهای مختلفی اعزام شدهام که مهمترین آنها جنگ ۱۲روزه و جنگ اخیر بود که هر کدام از آنها واقعا روزهای سختی برای همه ما بودند.
احمدی در پاسخ به این سوال که جنگ اخیر چه تفاوتی با جنگ ۱۲روزه دارد میگوید: جنگ ۱۲روزه اولین تجربه جنگی خیلی از ما امدادگران جوان هلالاحمر بود و صحنههای تلخی را شاهد بودیم و در ابتدا کمی سردرگم بودیم که در جنگ اخیر اینگونه نبود اما مهمترین تفاوت این جنگ، مناطق مورد حمله بود. در جنگ ۱۲روزه بیشتر اهدافی که مورد اصابت قرار میگرفتند مناطق نظامی و حساس بود اما در جنگ اخیر من با چشمهای خود دیدم که مناطق مسکونی بسیاری در اثر اصابت موشکها آسیب دیدند، خانههای مردم ویران شد و خانوادههای بسیاری عزیزانشان را از دست دادند، این جنگ نه زن و مرد میشناخت و نه پیر و جوان.
وقتی یک دختربچه زخمی با دیدنم لبخند زد، مطمئن شدم مسیرم درست است
این نجاتگر که در جنوب پایتخت فعالیت میکند درباره یکی از خاطرههای خوب این جنگ میافزاید: در جنگ اخیر وقتی به محله ۱۳آبان شهرری حمله شد، جزء اولین نفراتی بودم که خیلی زود به صحنه رسیدم و چون جزء کادر درمانی بودم سریعا برای درمان مجروحان اقدام کردم. اولین مجروحی که دیدم، یک دختربچه هشت ساله بود که به شدت آسیب دیده بود و خونریزی شدیدی داشت.
او ادامه میدهد: بلافاصله شروع کردم به پانسمان کردن زخمها و تلاش کردم خونریزی را متوقف کنم. در همین حال سعی میکردم این دختر بچه را که به شدت با دیدن خونها ترسیده بود و گریه میکرد، آرام کنم. این دختر بچه دست من را گرفت و کمکم آرام شد و انگار با دیدن من که زخمهایش را میبندم آرامش گرفته بودم و دیگر اثری از ترس بر چهرهاش نبود و حتی میخندید.
این دختر بچه خیلی من را یاد خواهران خودم میانداخت و تقریبا با خواهرانم همسن بود به همین دلیل سعی کردم همه جوره به او کمک کنم تا آرام شود. حتی بعد از بستن زخمهایش نیز او را تنها نگذاشتم و تا بیمارستان همراهش رفتم. من وقتی لبخند این دختر بچه را دیدم مطمئن شدم که مسیرم که کمک به آسیبدیدگان است، درست است.
احمدی درباره خاطره بدی که از جنگ با او مانده، میگوید: در یکی از عملیاتها پیکر یک پسر بچه حدودا ۹ساله را پیدا کردم که به بیمارستان منتقل کردیم و این اتفاق یکی از تلخترین خاطرههای من بود و ناراحتم که نتوانستم او را زنده پیدا کنم.
۴۲روز به خانه نرفتم
این امدادگر که از ابتدا تا انتهای جنگ ۴۰روزه به خانه نرفته بود، ادامه میدهد: من ۴۰روز جنگ را اصلا خانه نرفتم و شبانه روز به صورت آماده باش در پایگاه بودم و در عملیاتهای زیادی شرکت کردم. حتی دو روز بعد از آتشبس نیز من آمادهباش بودم و خانه نرفتم. مادرم در این روزها بیقراری میکرد و نگرانم بود و فقط از من خواسته بود که با او در تماس بمانم و در کل خانوادهام ناراضی نبودند و از من تشکر هم میکردند.
احمدی میگوید: در برخی ماموریتها امکان حمله مجدد بود. به همین دلیل به ما پلاکی داده بودند که روی آن مشخصات ما ثبت شده بود اما باز هم ما در این شرایط کارمان را ادامه دادیم. مردم در شرایط جنگی بسیار به ما امدادگران احترام میگذاشتند و سعی میکردند از ما پذیرایی کنند و حتی از بین خرابههای خانههایشان نیز برای ما دنبال آب و خوراکی بودند، دیدن این صحنههای همدلی بسیار برای ما خوشایند بود و همان روزها از خدا خواستم ای کاش مردم ما همیشه به همین شکل پشت هم باشند.
منبع: ایسنا
