دیپلماسی هرمز
محمود خاقانی*- تحولات پس از جنگ اخیر در منطقه بار دیگر نشان داد که تنگه هرمز صرفا یک گذرگاه جغرافیایی برای عبور نفتکشها نیست بلکه یکی از مهمترین اهرمهای تعیینکننده در معادلات ژئوپلیتیک انرژی جهان بهشمار میرود. در شرایطی که اختلال در این آبراه میتواند زنجیره تامین انرژی، حملونقل هوایی و حتی ثبات اقتصادی اروپا را تحتتاثیر قرار دهد، مدیریت هوشمندانه پرونده هرمز به یک ضرورت راهبردی برای ایران تبدیل شده است.
براساس برآوردهای مطرحشده از سوی کارشناسان حوزه انرژی، حدود ۶۲درصد سوخت جت مورد استفاده کشورهای اروپایی از خلیجفارس تامین میشود؛ رقمی که نشان میدهد هرگونه استمرار محدودیت در عبور نفتکشها از تنگه هرمز میتواند ظرف چند هفته شبکه پروازی اروپا را با بحران جدی مواجه کند. چنین واقعیتی بیانگر آن است که مساله هرمز دیگر صرفا موضوعی منطقهای یا مرتبط با منازعهای محدود نیست بلکه مستقیما به امنیت انرژی و حملونقل جهانی گره خورده است.
در این چارچوب اهمیت مدیریت روایت سیاسی و حقوقی بحران بیش از هر زمان دیگری برجسته میشود. برخی کشورهای اروپایی و بهویژه بریتانیا تلاش دارند با برجستهسازی مخاطرات عبور انرژی از خلیجفارس، زمینه شکلگیری اجماع جهانی علیه ایران را فراهم کنند. این در حالی است که تحولات اخیر نشان میدهد اختلال در این آبراه بیش از آنکه ناشی از اقدام ایران باشد، نتیجه مستقیم سیاستهای فشار حداکثری و محاصره دریایی آمریکاست؛ سیاستی که عملا امنیت انرژی جهان را هدف قرار داده است.
از سوی دیگر تجربه ماههای گذشته نشان داد که هر زمان ایران توانسته مساله تنگه هرمز را در چارچوب دیپلماسی انرژی و حقوق بینالملل تعریف کند، دست برتر را در معادلات منطقهای و جهانی به دست آورده است. بازگرداندن وضعیت تنگه هرمز به شرایط عادی پس از اعلام آتشبس لبنان، نمونهای از همین رویکرد بود که حتی بر کاهش قیمت جهانی نفت نیز اثر گذاشت و پیام روشنی از حسن نیت ایران به بازارهای جهانی ارسال کرد اما تغییر رفتار آمریکا و طرح موضوع محاصره دریایی ایران، عملا شرایط را وارد مرحلهای تازه کرد که ادامه همان مسیر پیشین را دشوار ساخت.
واقعیت آن است که جنگ اخیر را باید فراتر از یک درگیری نظامی منطقهای ارزیابی کرد؛ این جنگ در ماهیت خود یک جنگ اقتصادی علیه شبکه جهانی انرژی محسوب میشود. پیامدهای آن نهتنها اروپا بلکه کشورهای واردکننده بزرگ انرژی مانند چین، هند و حتی اقتصادهای آفریقا و آمریکای لاتین را نیز تحتتاثیر قرار داده است. همین گستردگی اثرگذاری، ظرفیت مهمی برای فعالسازی دیپلماسی چندجانبه انرژی از سوی ایران فراهم میکند.
در چنین شرایطی ایران میتواند با برجستهسازی پیامدهای جهانی اختلال در تنگه هرمز، موضوع این آبراه را از سطح یک اختلاف سیاسی دوجانبه به مسالهای بینالمللی ارتقا دهد. این تغییر سطح اهمیت راهبردی دارد زیرا وقتی امنیت پروازهای اروپا، ثبات بازار سوخت جت و جریان صادرات انرژی آسیا به این مسیر وابسته باشد، طبیعی است که بسیاری از کشورها از تداوم وضعیت بحرانی حمایت نکنند.
در همین چارچوب نقش قدرتهای آسیایی مانند چین و هند نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. این کشورها که وابستگی قابلتوجهی به نفت خلیجفارس دارند، بهطور طبیعی از هرگونه اختلال در مسیرهای صادرات انرژی متضرر میشوند. بنابراین ایران میتواند با بهرهگیری از ظرفیتهای همکاری انرژی با این بازیگران، زمینه شکلگیری نوعی موازنه سیاسی در برابر فشارهای غرب را فراهم کند.
با این حال نکته کلیدی آن است که برگ برنده هرمز تنها زمانی میتواند به سود ایران عمل کند که در چارچوب دیپلماسی فعال و هوشمندانه مدیریت شود. تبدیل این پرونده به موضوعی حقوقی و بینالمللی، نه امنیتی و تقابلی میتواند فضای تصمیمگیری جهانی را تغییر دهد و روایت غالب درباره بحران را به نفع ایران بازتعریف کند.
تنگه هرمز همچنان یکی از معدود نقاطی است که ایران در آن از ظرفیت تاثیرگذاری مستقیم بر معادلات انرژی جهان برخوردار است. استفاده درست از این ظرفیت میتواند نهتنها مانع شکلگیری اجماعهای جدید علیه ایران شود بلکه جایگاه کشور را در نظم آینده انرژی جهانی نیز تقویت کند. این همان آزمون بزرگ دیپلماسی انرژی ایران در شرایط جنگ اقتصادی است؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند مسیر تحولات بازار جهانی نفت را نیز تغییر دهد.
* کارشناس بینالملل انرژی
