دیپلماسی در وقت اضافه
فاطمه رحیمی، سردبیر روزنامه جهان صنعت
اگر تاریخ پرتنش روابط ایران و آمریکا را در کنار وضعیت امروز کشور بگذاریم، تصویر شکلگرفته بیش از آنکه یادآور یک روند دیپلماتیک امیدوارکننده باشد به صحنهای شبیه است که در آن سیاست خارجی، اقتصاد بحرانزده و نارضایتی اجتماعی به هم گره خوردهاند. مذاکرات تازه در عمان نیز در چنین فضایی آغاز شده؛ فضایی که نه بوی آشتی میدهد و نه نشانی روشن از توافقی بزرگ دارد بلکه بیشتر به تلاشی برای مهار اضطراب، خرید زمان و جلوگیری از لغزش به سمت بحرانهای بزرگتر میماند.در سالهای گذشته ایران هرگاه زیر فشار همزمان تحریم، تهدید نظامی و نارضایتی داخلی قرار گرفته به سمت مذاکره سوق پیدا کرده است. این الگو امروز هم دیده میشود اما تفاوت مهمی وجود دارد: سطح ناامیدی اجتماعی عمیقتر از بسیاری از دورههای گذشته بهنظر میرسد. افزایش شدید هزینههای زندگی، بیثباتی نرخ ارز، دشواریهای معیشتی و چشمانداز نامطمئن آینده لایهای از خستگی و بیاعتمادی در جامعه ایجاد کرده که صرفا اقتصادی نیست بلکه به نوعی احساس فرسایش امید جمعی تبدیل شده است.
اعتراضاتی که از فشارهای اقتصادی آغاز شد و به سرعت دامنه گستردهتری یافت نشانه همین فرسودگی اجتماعی است. جامعهای که مدام با تورم، کاهش قدرت خرید و نگرانی از آینده مواجه بوده طبیعی است که نسبت به تحولات سیاسی و مذاکرات خارجی نیز نگاه بدبینانهتری پیدا کند. بسیاری از مردم دیگر مذاکرات را نه بهعنوان گشایش قطعی بلکه بیشتر بهعنوان وعدهای تکراری میبینند که شاید کمی از التهاب بکاهد اما تحول بنیادی ایجاد نمیکند.
در کنار این ناامیدی داخلی، سایه جنگ نیز بر فضای روانی کشور سنگینی میکند. تجربه درگیری نظامی مستقیم، تهدیدهای آشکارتر منطقهای و حضور نیروهای نظامی خارجی در اطراف ایران نوعی اضطراب دائمی ایجاد کرده است. حتی اگر احتمال جنگ گسترده بالا نباشد، صرف تصور آن کافی است تا بازارها متلاطم شوند، سرمایهها محتاطانه حرکت کنند و جامعه احساس ناامنی بیشتری داشته باشد. این ترس پنهان بر نااطمینانی اقتصادی میافزاید و چرخه نگرانی را تشدید میکند.
در چنین شرایطی مذاکره بیش از آنکه یک انتخاب راهبردی برای حل اختلافات باشد، به ابزاری برای مدیریت ترس و بحران تبدیل میشود. مذاکره میتواند پیام آرامش نسبی به بازار بدهد، از شدت تنش روانی بکاهد و فضای داخلی را برای مدتی قابلکنترلتر کند. همین کارکرد تاکتیکی اما باعث میشود انتظار توافقی جامع چندان واقعبینانه نباشد زیرا هدف فوری حل همه اختلافات نیست بلکه جلوگیری از بدتر شدن اوضاع است. از منظر سیاست داخلی ایران نیز دستیابی به توافقی گسترده با آمریکا همیشه پیچیده بوده است. رابطه با آمریکا صرفا یک پرونده دیپلماتیک نیست بلکه بخشی از معادلات هویتی، امنیتی و سیاسی داخلی محسوب میشود. همین مساله باعث میشود هر توافقی نیازمند اجماع گسترده و محاسبات دقیق باشد بهویژه در شرایطی که بیاعتمادی نسبت به پایبندی آمریکا -پس از تجربه خروج از برجام – همچنان پررنگ بوده بنابراین احتیاط، تعلل و تمایل به توافقهای محدودتر قابل انتظار است. مذاکرات عمان را نیز میتوان بیشتر نوعی «تعلیق بحران» دانست تا مقدمه یک مصالحه تاریخی. گفتوگو ادامه مییابد، کانالهای ارتباطی باز میماند اما رسیدن به توافقی جامع که همه گرهها را باز کند چندان محتمل بهنظر نمیرسد. این وضعیت شاید برای هر دوطرف سودمند باشد: ایران میتواند از فشار فوری اقتصادی و امنیتی بکاهد و آمریکا نیز از تشدید تنش ناخواسته جلوگیری کند. برای جامعه ایران اما چنین وضعیتی الزاما به معنای بهبود محسوس زندگی نیست.
از نظر اقتصادی حتی خبر مذاکره میتواند موقتا بازار ارز و انتظارات تورمی را آرامتر کند زیرا بخشی از نوسانات اقتصادی ایران ناشی از فضای روانی و سیاسی است اما اگر مذاکرات طولانی شود و نتیجه مشخصی نداشته باشد، این اثر آرامبخش بهتدریج فرسوده میشود. سرمایهگذاران و فعالان اقتصادی معمولا به ثبات پایدار نیاز دارند، نه صرفا وعده کاهش تنش. در نهایت شاید واقعبینانهترین برداشت این باشد که مذاکرات فعلی بیش از آنکه نوید توافقی فراگیر بدهد، تلاشی برای خرید زمان است؛ زمانی برای مهار فشارهای خارجی، کنترل التهاب اقتصادی و مدیریت نارضایتی داخلی. زمان خریدن اما لزوما به معنای حل مساله نیست. اگر چشمانداز روشنی از بهبود اقتصادی و ثبات سیاسی شکل نگیرد، احساس ناامیدی اجتماعی میتواند همچنان باقی بماند و حتی عمیقتر شود.به همین دلیل این مذاکرات را میتوان دیپلماسی در سایه اضطراب نامید: گفتوگویی که شاید از شدت بحران بکاهد اما هنوز نشانهای از گشایش قطعی در افق آن دیده نمیشود؛ گفتوگویی که بیشتر برای جلوگیری از بدتر شدن شرایط است تا ساختن آیندهای کاملا متفاوت.

