دوباره مذاکره، دوباره شانتاژ
دیدگاههای مخالفان توافق تهران- واشنگتن در ایران، اسرائیل و ضد جمهوری اسلامی خارجنشین اگرچه تفاوت معنیداری دارد اما همه آنها یکچیز میخواهند و آن شکست گفتوگوها و امضا نشدن تفاهمنامه میان جمهوری اسلامی ایران و ایالاتمتحده و شعلهور شدن جنگ در منطقه است. جالب است که اگرچه دو طرف ماجرا یعنی افراطیون انقلابی در تهران و همه دشمنان جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف از جمله در اسرائیل دارای دیدگاهها و خواستهای کاملا متضاد و مغایر با یکدیگر هستند اما هردو تصور میکنند که توقف مذاکره و توسل به جنگ میتواند آنان را به هدفشان برساند و پیروزشان کند. در تهران و شهرهای ایران کسانی که در همین روزهای گذشته به سیدعباس عراقچی و محمدباقر قالیباف توهینهای سخیفی کردند و خواستار قتل دستاندرکاران مذاکرات شدند، معتقدند که ادامه جنگ میتواند به نابودی اسرائیل بینجامد و تهران را به هدف اصلی خود برساند.
این موضع افراطیون محافظهکار که به اصولگرایی و اسلامگرایی تظاهر میکنند، البته چندان ناآشنا نیست و شهروندان ایرانی میتوانند روزهایی را به یاد آورند که همین افراد و گذشتگانشان – که برخی از آنها هم در قید حیات نیستند- امامخمینی را برای پذیرش آتشبس مورد تهاجم و سرزنش قرار دادند و معتقد بودند که جنگ با عراق باید تا سقوط و نابودی حکومت صدامحسین و آزادسازی عراق ادامه پیدا کند و به همین هم نباید اکتفا کرد که پس از نابودی حکومت صدام حسین باید به جانب اسرائیل و سرزمینهای اشغالی روان شد و قدس را از چنگال رژیمصهیونیستی آزاد کرد. گام آخری که از نظر این انقلابیون باید انجام شود، تصرف کاخ سفید و تاسیس حسینیه در این کاخ است. ممکن است مدافعان این نظریه حتی به تاسیس جمهوری اسلامی در ایالاتمتحده نیز فکر و برای رسیدن به آن برنامهریزی کنند.
در همین روزهایی که احتمال امضای تفاهمنامه میان ایالاتمتحده و ایران جدی شده، مقامات و شهروندان اسرائیلی از اینکه مذاکرات انجام شده و میانجیگری پاکستان، قطر و… به نتایجی دست یافته و خطر وقوع مجدد جنگ را برطرف کرده، بهشدت ابراز ناراحتی کرده و گفتهاند که جنگ باید تا نابودی کامل جمهوری اسلامی در ایران ادامه پیدا کند و هیچ راهی جز اشغال ایران و براندازی نظام آن وجود ندارد حتی روزنامههای چپگرا که در مخالفت با نتانیاهو و راستگرایان افراطی اسرائیلی سخن میگویند، در همین روزهای گذشته به نقل از خوانندگان خود و شهروندان اسرائیلی، دونالد ترامپ را مورد حمله قرار داده و از اینکه منافع اسرائیل در تفاهم ایران و آمریکا مورد توجه قرار نگرفته، ابراز ناراحتی و نگرانی کردهاند. با اینکه نتانیاهو همکارانش را از سخن گفتن و اعتراض در خصوص تفاهم مذکور منع کرده است اما وزیران راست افراطی اسرائیلی مانند بنگومر با عبارتهای تند ترامپ و نتانیاهو را بهخاطر ناکامی در نابودی جمهوری اسلامی در ایران مورد سرزنش قرار داده و خواستار شعلهور شدن آتش جنگ شدهاند. جالب است که مقامات موساد و امان سرویس اطلاعات نظامی(اسرائیل) در اظهاراتی غیررسمی، به مخاطبان اسرائیلی و آمریکایی خود اطمینان دادهاند که اگر سختگیریها و تحریمهای آمریکا علیه ایران ادامه پیدا کند ظرف شش ماه از مبدا زمانی اکنون (حدود یکهفته پیش) جمهوری اسلامی در ایران سقوط خواهد کرد. البته همانطورکه افراطیون ایرانی برای تحقق دیدگاههای خود ضمانت نمیدهند، اسرائیلیها نیز برای تحقق این ادعاها هیچ ضمانتی نمیدهند و اگر مانند جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه پیشبینیهایشان محقق نشود هیچ مسوولیتی نخواهند پذیرفت.
جالب است که مخالفان جمهوری اسلامی در داخل یا خارج از کشورمان، چه ایرانیان خارجنشین و چه دیگران با صدای بلند علیه تفاهم احتمالی ایران و ایالاتمتحده صحبت میکنند و به ترامپ بهخاطر آنکه از پشت به متحدان خود خنجر زده و آنان را در براندازی نظام جمهوری اسلامی تنها گذاشته، اعتراض میکنند و میگویند که ترامپ، ایالاتمتحده و براندازان جمهوری اسلامی را تحقیر کرده است. این مخالفان، مانند اسرائیلیها و افراطون انقلابی محافظهکار کشورمان، خواهان تداوم جنگ هستند و معتقدند که فقط جنگ میتواند به نابودی کامل جمهوری اسلامی در ایران منجر شود. روشن است که این دسته نیز مانند آن دو گروه پیشین، تضمینی برای تحقق هدف ادعایی خویش نمیدهند.
لازم به یادآوری نیست همین دیدگاهی که اکنون عراقچی را خائن به وطن و نفوذی معرفی میکند و در برخی خیابانها به او توهینهای ناروایی ابراز میکند، در گذشته و هماکنون نیز به حسن روحانی، محمدجواد ظریف و مرحوم هاشمیرفسنجانی، سیدمحمد خاتمی و… توهین میکند و میکرده است و گاهی خواستار محاکمه و اعدام ایشان میشود. برخی بزرگان نظام چه آنان که در قید حیات هستند یا نیستند نیز مرعوب همین مخالفتهای تند و جنجالبرانگیز شده و روی مواضع خویش چرخش کرده یا مواضع گذشته خویش را پس گرفتهاند، انکار کردهاند یا از آن کوتاه آمدهاند.
مثلا اصل مسلم دیپلماسی آن است که هیچ مذاکرهای نتیجه از پیش تعیینشده و حتمی ندارد و در جریان مذاکره آنچه دو طرف روی کاغذ تقاضا کردهاند با آنچه روی زمین توافق یا تفاهم میکنند معمولا متفاوت است به همین دلیل اگر یکی از طرفین بخواهد بدون دادن امتیاز، امتیاز بگیرد عملا مذاکره شکست خواهد خورد. اینکه برخی افراد مدعی هستند که برای برخی مذاکرات میان ایران و غرب شروط و دستاوردهایی را تعیین یا توصیه کردهاند که از آن عدول شده، اولین پرسش آن است که آیا حصول آن توصیهها و خواسته در واقعیت امکانپذیر بوده است؟ آیا طرف مقابل ایران حاضر به دادن آن امتیازها بوده است؟ و اگر نه، آیا به نتیجه رسیدن مذاکرات و حصول توافق ارجحیت داشته و هدف بوده است یا دستیابی و حصول آن خواستهها و توصیهها؟ اگر به نتیجه رساندن مذاکرات هدف بوده پس ادعاکنندگان، به ناچار از خواستهای خود کوتاه آمدند چراکه راهی جز این نداشتهاند. روشن است که در این فرآیند، هرچه مقام ارشدتر باشد حتما رضایت یا عدم رضایت او در حصول توافق از اهمیت بیشتری برخوردار است و دقیقا به خاطر همین ارشدیت نمیتوان او را به کاری یا نهی از انجام کاری وادار کرد.
کسانی که اکنون از تحت فشار گذاشتن مقام رهبری برای حصول توافق یا تفاهم با ایالاتمتحده سخن میگویند و ادعاهای اثباتنشدهای در مورد زیرپا گذاشتن منافع کشور و ملت بیان میکنند آیا نمیدانند که دوران به نتیجه رسیدن با شانتاژ گذشته است و عملگرایی و واقعبینی تیم مذاکرهکننده و از آن مهمتر مقامات رده اول نظام، اجازه مرعوب شدن به سبکی که در دورانهای گذشته رخ داده را نمیدهد؟ امیرحسین ثابتی روزی درباره کارکرد محمود نبویان گفته بود که او (نبویان) به تنهایی امکان حصول توافق را در زمان دولت ابراهیم رییسی نابود کرد. آیا اکنون نیز همان مناسبات و سازوکار بر کشور و تصمیمگیران حاکم است و آیا راهبردنویسان و تصمیمگیران کنونی نظام هم مانند گذشتگان اجازه میدهند که ماجراجوییهای یک نفر، منافع و آینده یک کشور و ملت را به مخاطره بیندازد؟
