جنگ زنجیرههای تامین
محمدرضا ستاری – طبق گزارش رسانهها زمانیکه دونالد ترامپ در ۱۴مه یعنی سهروز دیگر وارد پکن شود جلوههای نمادین این سفر تقریبا بهاندازه نتایج آن اهمیت خواهند داشت. ترامپ نخستین رییسجمهور آمریکاست که پس از نزدیک بهیکدهه بهچین سفر میکند؛ آخرین رییسجمهوری که در سال۲۰۱۷ بهچین رفت نیز خود ترامپ بود. همین واقعیت بهتنهایی نشان میدهد که روابط دو کشور تا چهاندازه محدود و شکننده شده است.
با این حال این نشست صرفا یک نمایش دیپلماتیک نیست. این دیدار در شرایطی برگزار میشود که اقتصاد جهانی درحال تجربه یک تحول ساختاری یعنی دوپارهشدن تدریجی نظام اقتصادی بینالمللی بهدونظم تا حدی ناسازگار با یکدیگر است. یکی حول ایالاتمتحده و متحدانش شکل گرفته و دیگری پیرامون چین و شرکایش. این یک جنگ سرد جدید است که ویژگی اصلی آن نه رویارویی مستقیم نظامی بلکه جدایی ساختاری در حوزههای فناوری، انرژی، مالی، کشتیرانی، بیمه و حتی معماری نهادی تجارت جهانی است.
بنابراین دستور کار این نشست نیز بازتابدهنده همین واقعیت است حتی اگر زبان رسمی آن چنین چیزی را آشکار نکند.
معماری جداسازی اقتصادی
طبق گزارشی که در این خصوص مدرن دیپلماسی منتشر کرده مهمترین تحول در روابط آمریکا و چین طی دوسال گذشته نه یک تعرفه خاص، نه تحریم مشخص و نه حتی نمایش قدرت نظامی بوده بلکه شکلگیری تدریجی دونظام اقتصادی موازی بوده که هرکدام استانداردها، زیرساختها و منطق حقوقی خاص خود را دارند و روزبهروز آشتیدادن آنها دشوارتر میشود. در واقع بهگفته برخی از کارشناسان «قدرت موقعیتی» یعنی کنترل گرههای راهبردی شبکههای اقتصادی و زنجیرههای تامین جهانی اکنون منطق بازار را تضعیف کرده است.
راهبرد واشنگتن بازتاب همین تغییر است. محدودیتهای صادراتی بر نیمهرساناهای پیشرفته باهدف محرومکردن چین از بنیان محاسباتی قدرت نظامی و اقتصادی نسل آینده اعمال شدند. اقداماتی که بخش کشتیرانی و لجستیک چین را هدف قرار میدهند نیز فشار مالی و مقرراتی آمریکا را بسیار فراتر از مرزهایش گسترش میدهند. درنتیجه بهتدریج دسترسی بهبازار آمریکا، نظام دلاری و فناوری غربی بههمسویی ژئوپلیتیکی گره خورده است.
در این میان تحولات سال۲۰۲۵ بیش از آنکه شبیه یکمناقشه تجاری سنتی باشند بهجنگ زنجیرههای تامین شباهت داشتند. محدودیتهای چین بر صادرات عناصر نادر خاکی پویایی روابط دوجانبه را بهطور اساسی تغییر داد و بهواشنگتن یادآوری کرد که وابستگی متقابل دوطرفه است. رقابت اصلی اکنون بهمسابقهای برای کاهش آسیبپذیری تبدیل شده بهطوری که چین میخواهد وابستگی خود بهنیمهرساناها و نرمافزارهای غربی را از بین ببرد و آمریکا نیز میکوشد اتکای خود بهسلطه چین در فرآوری عناصر نادر خاکی و ظرفیت تولید صنعتی را کاهش دهد.
عدم تقارن در این میان چشمگیر است. آسیبپذیری آمریکا دربرابر چین گسترده اما کمعمق بوده در حالی که آسیبپذیری چین در برابر آمریکا محدودتر اما متمرکز بر گلوگاههای حیاتی فناوری است. نتیجه وضعیتی است که میتوان آن را اختلال اقتصادی تضمینشده متقابل نامید؛ تعادلی شکننده که در آن هردوطرف توانایی واردکردن هزینههای سنگین ساختاری بهدیگری را دارند.
در همین راستا پاسخ چین از مرحله تلافیجویی عبور و بهسمت ساخت یک اکوسیستم فناورانه، تجاری و نهادی جایگزین حرکت کرده است. پکن مقررات جدید ضدتحریمی وضع کرده که تبعیت از برخی اقدامات فرامرزی خارجی را ممنوع میکند و امکان مقابلهبهمثل علیه شرکتهایی را که این تحریمها را اجرا میکنند فراهم میکند. اهمیت این مساله بیشتر ژئوپلیتیکی است تا حقوقی. چین دیگر صرفا دربرابر فشار آمریکا مقاومت نمیکند بلکه در تلاش است یک حوزه اقتصادی و مقرراتی موازی ایجاد کرده تا خارج از دسترس قضایی ایالاتمتحده عمل کند.
تجارت؛ نمادگرایی بیش از واقعیت
درچنینبستری مذاکرات تجاری بیش از آنکه بهدلیل محتوای اقتصادی اهمیت داشته باشند از نظر نماد سیاسی مهم هستند. ترامپ وارد این نشست میشود درحالیکه بهدنبال کاهش قابلمشاهده کسری تجاری دوجانبه است اما واقعیتهای ساختاری اقتصاد چین باعث میشود هرگونه بازتوازن معنادار در بازه زمانی سیاسی بعید بهنظر برسد. راهبرد بلندمدت پکن بر ارتقای صنعتی و کاهش وابستگی بهفناوری خارجی متمرکز است و مدل گردش دوگانه چین دقیقا در جهت مخالف حرکت میکند. در این میان چین قصد ندارد در آینده خرید بیشتری از غرب انجام دهد بلکه میخواهد کمتر بهغرب نیاز داشته باشد.
بنابراین نتیجه محتمل قابل پیشبینی است یعنی خریدهای نمادین گاز طبیعی، هواپیما و سویا، توقفهای موقت در تشدید تعرفهها و بیانیههایی درباره پیشرفت که بیشتر برای افکار عمومی داخلی طراحی شدند اما پرده آهنین اقتصادی که بخشهای راهبردی دواقتصاد را از هم جدا میکند عمدتا دستنخورده باقی خواهد ماند. آتشبس تجاری شاید تیتر رسانهها را بسازد اما مسیر راهبردی جداسازی اقتصادی آمریکا و چین را تغییر نخواهد داد.
فناوری؛ منطق برگشتناپذیر شکلگیری بلوکهای فناورانه
اگر تجارت مربوط بهنمادسازی است فناوری مستقیما بهقدرت مربوط میشود. نبرد بر سر نیمهرساناها، هوشمصنوعی و مواد معدنی حیاتی اکنون بهمرکز ثقل رقابت چین و آمریکا تبدیل شده است. محدودیتهای صادراتی بر تراشههای پیشرفته، تلاش واشنگتن برای کندکردن پیشرفت چین در حوزه هوشمصنوعی و ادغام نظامی-غیرنظامی است. پکن نیز با استفاده از سلطه خود بر عناصر نادر خاکی و زنجیره تامین باتریها و تسریع در خودکفایی فناورانه پاسخ داده است.اکنون هردوطرف به یکنتیجه مشترک رسیدند. یعنی رد این ایده لیبرال که وابستگی متقابل عامل ثبات است بلکه یک آسیبپذیری راهبردی محسوب میشود. بنابراین آنچه با جهانیسازی آغاز شد اکنون بهشکلگیری بلوکهای فناورانه ختم میشود یعنی دواکوسیستم فناورانه رقیب با استانداردها، زیرساختها و اولویتهای امنیتی متفاوت. این منطق اکنون خودتقویتکننده شده است. محدودیتهای آمریکا تلاش چین برای جایگزینی فناوری را تسریع کرده و اقدامات متقابل چین نیز ترس آمریکا از آسیبپذیری را تشدید میکند. بنابراین هیچبیانیه مشترکی در این نشست قادر بهتغییر این روند نخواهد بود.
تهران؛ جنگ حلنشده در مرکز میز مذاکرات
درچنینشرایطی موضوع ایران صرفا یکی از موضوعات مطرح در نشست نیست بلکه بحران ژئوپلیتیکی اصلی است که این اجلاس در سایه آن برگزار میشود.
برای چین اهمیت موضوع بسیار بالاست. پیش از جنگ حدود یکسوم واردات نفت خام چین از تنگههرمز عبور میکرد و نفت ایران نیز منبع مهمی از نفت برای پالایشگاههای چینی بود. پکن بهتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند بحران را مدیریت کرده اما هزینه اقتصادی آن افزایش یافته است؛ ازجمله ازطریق تامین گرانتر انرژی و وابستگی بیشتر بهمصرف زغالسنگ داخلی. از اینرو چین واقعا خواهان بازگشت ثبات بهخلیجفارس است. واشنگتن آشکارا از پکن خواسته روابط نزدیک خود بر تهران را بهکار گیرد و همزمان تهدید کرده شرکتهای دخیل در مبادلات انرژی ایران را با مجازاتهای بیشتری روبهرو خواهد کرد.
در تئوری زمینهای برای همگرایی تاکتیکی وجود دارد. هردوقدرت میخواهند از شوک انرژی مهارنشدهای که بتواند اقتصاد جهانی را بیثبات کند جلوگیری کنند اما هندسه اینمساله مثلثی است. ایران همچنان بخشی از ائتلاف موازنهگر اوراسیایی شامل چین و روسیه محسوب میشود پس هر اقدام چین که بهعنوان تسهیل شکست راهبردی تهران تلقی شود میتواند این ائتلاف گستردهتر را تضعیف کند. بنابراین پکن باید میان منافع انرژی و اولویتهای ژئوپلیتیکی خود توازن برقرار کند.
توکیو؛ بازگشت سیاست موازنهسازی
ازسویدیگر موضع تهاجمیتر ژاپن تحت رهبری نخستوزیر سانائه تاکائیچی پکن را بیش از آنچه صرفا بهتوان نظامی مربوط باشد نگران کرده است. آنچه چین از آن واهمه دارد صرفا تسلیح مجدد ژاپن نیست، بلکه اثر الگویی آن است. ژاپنی که حاضر باشد دربرابر فشار چین مقاومت کند بهکشورهایی مانند هند، ویتنام و فیلیپین نشان میدهد که موازنهسازی دربرابر چین ممکن است. این مساله یکی از اهداف اصلی راهبردی پکن را تضعیف میکند یعنی ایجاد این تصور که برتری چین در آسیا اجتنابناپذیر و مقاومت دربرابر آن بیفایده است.
پکن شاید در خفا خواهان خویشتنداری آمریکا در قبال توکیو باشد اما بعید است بهچنین خواستهای برسد. از دید واشنگتن ژاپن قدرتمندتر بار بازدارندگی منطقهای آمریکا را کاهش میدهد و حلقه مهار چین در زنجیره نخست جزایر را تقویت میکند. در منطق واقعگرایانه توکیو مشکلی برای مدیریت نبوده بلکه یکدارایی راهبردی است که فعالانه تقویت میشود.
تایپه؛ هسته غیرقابل تقلیل رقابت
علاوهبراین در مرکز روابط دوکشور مساله تایوان قرار دارد. برای شی جینپینگ حرکت بهسمت اتحاد مجدد، هدف راهبردی تعیینکننده است. برای ترامپ تایوان همزمان آزمونی برای اعتبار آمریکا یک ابزار چانهزنی و حتی ابزاری برای دیپلماسی معاملهمحور است. سیگنالهای واشنگتن گاه مبهم بودند. گزارشهایی مبنی بر احتمال تعویق بستههای جدید تسلیحاتی آمریکا تا پس از نشست نگرانیهایی در تایپه ایجاد کرده که مبادا تایوان بخشی از یک معامله گستردهتر شود. انتظار میرود شی در این نشست خواستار محدودیت در فروش سلاح و تغییر در ادبیات رسمی آمریکا درباره وضعیت تایوان شود.
با این حال محدودیتهای ساختاری همچنان جدی هستند. تعهدات آمریکا نسبتبه تایوان عمیقا در ساختار نهادی سیاست ایالاتمتحده ریشه دارد و بیاعتمادی دوحزبی نسبتبه چین در واشنگتن فضای مانور برای امتیازدهی بزرگ را محدود میکند. بنابراین محتملترین نتیجه، ادامه ابهام تاکتیکی است نه یک توافق راهبردی بزرگ. با این حال همین که چنین نگرانیهایی اکنون آشکارا در تایپه مطرح میشود نشاندهنده بیثباتی روزافزون این رابطه مثلثی است.
این نشست چه میتواند و چه نمیتواند انجام دهد؟
از نظر نمایشی این اجلاس تقریبا صرفنظر از نتیجه برای هردورهبر موفقیتآمیز خواهد بود. برای ترامپ این سفر تصویر مطلوب او را بهعنوان معاملهگر بیبدیل در مرکز ژئوپلیتیک جهانی تقویت میکند. برای شی نیز میزبانی از رییسجمهور آمریکا تایید میکند که چین همچنان قطب همتراز قدرت جهانی است و میتواند باوجود فشارهای فزاینده واشنگتن را براساس شرایط خود بهتعامل وادارد.
از نظر محتوایی اما نتایج احتمالا محدود خواهند بود: امتیازهای نمادین تجاری، زبان محتاطانه درباره فناوری، پیامهای مبهم درباره ایران و عدم پیشرفت در موضوع ژاپن یا تایوان. دلیل عمیقتر این وضعیت ساختاری است. آمریکا و چین دیگر درون یک نظام جهانی مشترک مذاکره نمیکنند بلکه برای شکل دادن بهدونظام متفاوت که بهتدریج از هم فاصله میگیرند رقابت میکنند.
بنابراین نشست پکن بیشتر از آنکه نقطه عطف باشد یکتصویر تشخیصی خواهد بود؛ تصویری از جهانی که بهسمت نظمی دوقطبی حرکت میکند؛ نظمی مبتنی بر معماریهای اقتصادی رقیب. درواقع نظامهای مالی رقیب، رژیمهای کشتیرانی رقیب، چارچوبهای حقوقی رقیب و اکوسیستمهای فناورانهای که استانداردهایشان روزبهروز ناسازگارتر میشود.
در چنین جهانی همکاری بهیک تاکتیک تبدیل میشود یعنی هردوطرف میکوشند جایگاه خود را در بازی بلندمدت بهبود دهند. هردورهبر این مساله را درک میکنند. در نتیجه ماموریت اصلی در پکن حل رقابت نبوده بلکه اعمال میزان کافی از انضباط بر آن است تا این رقابت از کنترل خارج نشود. در زبان جنگ سرد جدید همین نیز یک موفقیت محسوب میشود.
