جنگی بیصدا در جهان
منیر حضوری– آنچه امروز در بازارهای جهانی کامودیتیها، فلزات گرانبها و انرژی جریان دارد، صرفا نوسان مقطعی یا واکنش هیجانی به تصمیمهای کوتاهمدت بانکهای مرکزی نیست. جهشها و ریزشهای سنگین قیمت طلا، نقره و مس را باید در چارچوب یک منازعه عمیقتر و تاریخیتر فهم کرد؛ منازعهای که ریشههای آن به پایان جنگ جهانی دوم و شکلگیری نظم اقتصادی پساجنگ بازمیگردد. نظمی که در آن ایالات متحده آمریکا با بهرهگیری همزمان از قدرت نظامی، برتری اقتصادی و طراحی یک معماری مالی جهانی توانست دلار را به ستون فقرات نظام پولی بینالمللی تبدیل کند و سلطهای کمسابقه بر اقتصاد جهان به دست آورد.
این نظم اگرچه در دهههای نخست پس از جنگ، ثبات نسبی و رشد اقتصادی گستردهای را برای جهان غرب به همراه داشت اما ذاتا بر یک عدم توازن بنیادین استوار شد که شامل وابستگی شدید
نظام مالی جهانی به توان اقتصادی و سیاسی آمریکا بود. با تغییر تدریجی موازنه قدرت در دهههای بعد بهویژه با احیای اروپا، رشد ژاپن و در نهایت ظهور چین، این عدمتوازن بیش از پیش نمایان شد. در ادامه قطع پیوند دلار با طلا در دهه۷۰ میلادی، تنها یک تصمیم پولی نبود بلکه نقطه آغاز عصری بود که در آن کامودیتیها به ابزاری اقتصادی برای اعمال قدرت تبدیل شدند.
در این چارچوب بازار فلزات و انرژی به میدان نبردی خاموش بدل شد؛ میدانی که در آن جنگها نه با تانک و موشک بلکه با نرخ بهره، تعرفههای تجاری، قیمت مواداولیه و مدیریت جریان سرمایه به پیش میروند. چین بهعنوان بزرگترین مصرفکننده کامودیتیها و یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصاد جهانی، در مرکز این میدان قرار دارد. امروز وابستگی صنایع چین به مواداولیه، فلزات پایه و انرژی، این کشور را بهشدت در برابر نوسانات قیمت جهانی آسیبپذیر میکند؛ آسیبپذیریای که بهتدریج به یکی از ابزارهای مهار رشد اقتصادی آن تبدیل شده است. در چنین شرایطی افزایش چشمگیر قیمت طلا، نقره و مس را نمیتوان تنها به تورم یا نااطمینانی اقتصادی نسبت داد. کارشناسان باور دارند که این تحولات بخشی از یک بازی بزرگتر برای بازتعریف توازن قدرت در اقتصاد جهانی است؛ بازیای که هدف نهایی آن نه فروپاشی رقبا بلکه کنترل سرعت رشد آنها و حفظ جایگاه آمریکا در دهههای آینده است. فهم این مساله کلید تحلیل آینده بازار کامودیتیها و مسیر سرمایهگذاری در جهانی است که بیش از هر زمان دیگری اقتصاد و سیاست در آن به هم گره خوردهاند.
ریشههای تاریخی سلطه دلار
بهزاد نظیریراد، کارشناس معدن در این خصوص به «جهانصنعت» گفت: پس از ویرانی گسترده اروپا در جنگ جهانی دوم، آمریکا با تزریق سرمایه، حمایت مالی و ارائه یک الگوی اقتصادی مبتنی بر لیبرالیسم، نقش محوری در بازسازی اقتصاد جهانی ایفا کرد. این نقش در برتون وودز به اوج خود رسید؛ جایی که دلار آمریکا بهعنوان ارز مرجع جهانی معرفی شد و نظام پولی بینالمللی بر پایه برابری دلار و طلا شکل گرفت. اما این نظم همانقدرکه قدرتمند بود،آسیبپذیر نیز بود زیرا وابستگی آن به توان اقتصادی و سیاسی آمریکا، آن را در برابر تغییر موازنههای جهانی آسیبپذیر میکرد.
نظیریراد ادامه داد: پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده با تکیه بر قدرت نظامی بیرقیب و پشتوانه اقتصادی قوی، به بازیگر اصلی بازسازی اقتصاد جهانی تبدیل شد. اروپا که از نظر اقتصادی، اجتماعی و صنعتی عملا ویران شده بود، نیازمند سرمایه و ثبات مالی بود و آمریکا این خلأ را با تزریق پول و طراحی نظم جدید پر کرد. در کنفرانس برتون وودز، دلار آمریکا بهعنوان ارز مرجع جهانی معرفی شد و تعهد داده شد که هر اونس طلا با نرخ ثابت دلار مبادله شود. این تعهد پایه اعتماد جهانی به دلار را شکل داد و سایر کشورها سیاستهای پولی خود را بر همین اساس تنظیم کردند.
این کارشناسان معدن ادامه داد: با رشد اقتصاد اروپا و ژاپن در دهههای۶۰ و ۷۰ میلادی، همزمان با فشارهای ناشی از جنگ سرد، مسابقه تسلیحاتی، جنگ ویتنام و کسری بودجههای فزاینده آمریکا، آمریکا دیگر قادر به حفظ تعهدات خود در قبال پشتوانه طلا نبود. در این بین تصمیم تاریخی دولت نیکسون برای قطع ارتباط دلار با طلا، نقطهعطفی بود که نهتنها نظام پولی جهان را تغییر داد بلکه مسیر قیمتگذاری کامودیتیها، فلزات گرانبها و انرژی را نیز وارد مرحلهای جدید کرد.
آغاز عصر جدید کامودیتیها
این کارشناس معدن با بیان اینکه از آن زمان به بعد، بازار کامودیتیها به عرصهای برای اعمال قدرت جفرافیای اقتصادی تبدیل شد، ادامه داد: با ظهور چین بهعنوان یک قدرت صنعتی و مصرفکننده عظیم مواد اولیه، این میدان رقابت وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که در آن آمریکا برای حفظ سلطه اقتصادی و سیاسی خود به ابزارهایی فراتر از جنگ نظامی متوسل شد. بنابراین آنچه امروز در نوسانات شدید قیمت طلا، نقره، مس و نفت مشاهده میشود، نه یک اتفاق تصادفی بلکه بخشی از یک استراتژی بلندمدت برای کنترل رشد رقبا و بازتعریف موازنه قدرت در اقتصاد جهانی است. نظیریراد ادامه داد: با رشد اقتصادی اروپا و ژاپن و فشارهای فزاینده مالی بر آمریکا در دهههای۶۰ و ۷۰، حفظ نظم قبلی ممکن نبود. کسری بودجه ناشی از جنگ سرد، مسابقه تسلیحاتی و جنگ ویتنام، آمریکا را وادار کرد تعهد خود به پشتوانه طلا را کنار بگذارد. تصمیم دولت نیکسون برای قطع پیوند دلار و طلا آغازگر دورهای شد که در آن قیمت فلزات گرانبها، انرژی و سایر کامودیتیها بهتدریج از کنترل مستقیم خارج و وارد فاز نوسانی و صعودی شدند.
چین؛ از شریک صنعتی تا رقیب استراتژیک
این کارشناس معدن با بیان اینکه در دهههای بعد، آمریکا برای کاهش هزینه تولید و خروج از رکود اقتصادی، به انتقال صنایع خود به چین روی آورد، تصریح داشت: این تصمیم در کوتاهمدت بهنفع اقتصاد آمریکا بود در بلندمدت اما به رشد شتابان چین انجامید.
چین با صنعتی شدن گسترده و اصلاح نگرش اقتصادی خود به بزرگترین مصرفکننده کامودیتیهای جهان تبدیل شد. امروزه بیش از نیمی از مواد اولیه، فلزات و انرژی جهان در چرخه تولید چین مصرف میشود و همین مساله این کشور را به رقیبی جدی برای غرب بدل کرده است. با توجه به نرخ رشد اقتصادی بالا، آمریکا توازن ین و دلار را نیز به هم زد و ژاپن را هم دچار رکود کرد و قیمت تمامشده را افزایش داد. در ادامه ژاپن حدود دودهه دچار رکود اقتصادی طولانیمدت شد که هنوز هم آثار آن قابل مشاهده است. او ادامه داد: در ادامه آمریکا از دو دهه پیش تلاش برای مهار رشد چین را آغاز کرده است؛ نه با جنگ نظامی بلکه با ابزارهای اقتصادی، تعرفهای و کنترلی. سیاستهای تجاری، محدودسازی بازار مصرف کالاهای چینی و دستکاری غیرمستقیم بازار کامودیتیها، همگی بخشی از این راهبرد هستند. درواقع اینها آخرین ترکشها از سوی ترامپ است که بهنوعی قرار است این امپراتوری را حفظ کند. افزایش قیمت مواد اولیه و فلزات پایه، ایجاد تعرفهها هزینه تمامشده صنایع چین را بالا میبرد و رشد اقتصادی این کشور را تحت فشار قرار میدهد.
نظیریراد تاکید کرد: آمریکا به دنبال این است که توان چین را محدود کند. این کشور بخش زیادی از ذخایر ارزی و مطالبات چین را با بر هم زدن نرخ کامودیتیها مستهلک میکند و نرخ تمامشده صنایع چین را بهشدت افزایش میدهد. در ادامه باید گفت که قیمت تمامشده کالاها تعیینکننده بوده و امروز اقتصاد چین را دچار رکود کرده است. بنابراین آمریکا خواهان آن است که به نوعی رشد اقتصادی این کشور را کنترل و سلطه خود را حفظ کند.
طلا، نقره و مس؛ ابزارهای نوین قدرت
این کارشناس معدن در خصوص رشد قیمت فلزات گرانبها نیز گفت: رشد چشمگیر قیمت طلا، نقره و مس در سالهای اخیر تنها نتیجه تورم یا نااطمینانی اقتصادی نیست. افزایش قیمت این داراییها باعث میشود ذخایر ارزی کشورهایی مانند چین که با دلار طلا خریداری میکنند، با سرعت بیشتری مستهلک شود. در این میان نقره بهعنوان فلزی کمتر دیدهشده، بیشترین بازدهی را داشته و حتی از طلا پیشی گرفته است درحالیکه مس بهعنوان فلز کلیدی صنعت و گذار انرژی، نقش استراتژیک فزایندهای پیدا کرده است.
او همچنین با اشاره به افزایش نرخ طلا اظهار کرد: نوسانات اخیر طلا بهدلیل سیاستهای سفتهبازی آمریکا و تصمیماتی است که بهخاطر تغییر رییس فدرالرزرو گرفته شده است.
نظیریراد با اشاره به چشماندازه آینده نیز گفت: براساس این تحلیل بازار کامودیتیها در دهه پیشرو همچنان روندی رو به رشد خواهد داشت اما نه لزوما با جهشهای هیجانی. طلا و نقره وارد فاز رشد تثبیتشده میشوند و فلزات پایه، بهویژه مس، بهدلیل مصرف فزاینده جهانی، جایگاه کلیدیتری خواهند یافت. در چنین شرایطی سرمایهگذاری بلندمدت در این حوزه نهتنها پرریسک نیست بلکه میتواند یکی از منطقیترین گزینهها برای حفظ ارزش داراییها باشد.
