جامعه بی قرار و حاکمیت ناتوان
جهان صنعت – مقصود فراستخواه، جامعهشناس و محمدمهدی مجاهدی، استاد علوم سیاسی در گفتوگویی که توسط خبرآنلاین برگزار شد در رابطه با وقوع اعتراضات و حضور مردم در خیابانها در دیماه ۱۴۰۴ سخن گفتند.
مجاهدی که معتقد است جامعه ایران از سال ۹۶ دچار بیقراریهای آکاردئونی شده و برایناساس جامعه دچار وضعیتی است که دامنه بیقراری در آن باز و بسته میشود، گفت: «خلاصه این الگو این است که ما با جامعهای مواجه هستیم که اقتصاد سیاسی آن شاهد یک «فرونشست طبقاتی» است. از سال ۹۷ ریزش طبقه متوسط به نرخ بیسابقهای رسیده است. او ادامه داد: «کسی که در طبقه فوقانی بوده و الان دو طبقه پایینتر است؛ هرچند هنوز وضعش از کسی که پایینتر از او قرار گرفته بهتر است اما نسبت به جایگاه پیشین خود احساس بیمنزلتی و ازخودبیگانگی میکند. این نارضایتی، عنصر مشترک یا هویتبخش به اعضای این «طبقه عمودی» جدید است»
مجاهدی با پیشبینی آینده تاکید کرد: «رفتوبرگشتی بودن این اعتراضات -که من ترجیح میدهم آنها را بیقراری بخوانم- پدیدهای است که با آن مواجه بودیم و به احتمال زیاد با فواصل کمتر در ماههای آینده نیز با آن مواجه خواهیم بود.»
مقصود فراستخواه نیز در رابطه با شباهت رویداد دیماه گذشته با اعتراضات در سالیان گذشته گفت: «من مساله را فقط طبقاتی نمیبینم؛ چیزی که من میبینم «خشم اجتماعی» و یک نوع خشم انباشته شده است. با یک پریشانحالی اجتماعی و درماندگی اجتماعی مواجهیم که به شکلهای مختلفی ظاهر شده است. از سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۰، ۱۴۰۱ تا به امروز، جامعه مدام امواج مختلفی داشته که در واقع شرارههای خشمی است که شکل گرفته است.» او گفت که پریشانحالی اجتماعی دو دوره «نهفتگی» و «آشکارگی» دارد.
فراستخواه ادامه داد: در دوره نهفتگی، جامعه از «ناکامی» به «نارضایتی»، سپس «بیاعتمادی» و «ناامیدی» میرسد و در نهایت دچار «اندوه اجتماعی» میشود. او با اشاره به دوره آشکارگی تصریح کرد: «این اندوه ابتدا به صورت «شکوه اجتماعی» بروز میکند و اگر از سوی رسانهها، نهادهای مدنی و سازوکارهای سیاسی پاسخ نگیرد، به «شیون» و «ضجه سیاسی» تبدیل میشود.» او تاکید کرد: بیپاسخ ماندن این مراحل، جامعه را وارد وضعیت «تروما» یا ذهنیت زخمی جمعی میکند.
فراستخواه همچنین هشدار داد: در ادامه، این تروما میتواند به «پرخاش اجتماعی» و حتی گرایش به اقتدار منجر شود.
او در پایان تصریح کرد هنوز زمان برای مداخله نهادهای سیاسی و مدنی و بازسازی اعتماد عمومی از دست نرفته است. مجاهدی که از بیقراری برای توصیف وضعیت جامعه ایران استفاده میکند و آن را در ابتدا نشانه بیقراری و تلاطم و بعد نشاندهنده برهم خوردن قرارداد اجتماعی معرفی میکند، اظهار کرد: «راههای ترمیم قرارداد اجتماعی معمولا نباید خشونتآمیز باشد اما وقتی آن راهها یکی پس از دیگری کمابیش به نتایج رضایتبخشی نمیرسند آنوقت بهمرور احساس بیقراری توام میشود.
با یکنوع ناامیدی و روح جمعی اینگونه درک میکند که قرارداد از دست رفته است.» او در شرح نگاه حاکمیت گفت: «اینجا اگر حکومت صورتمساله را در حوزه بیقراری بهمعنای «ناآرامی» بفهمد و از این وجه دوم غافل شود، آنوقت احتمالا به راهحلهایی اکتفا خواهد کرد که کفایتشان صرفا به فرونشاندن موقت ناآرامیها برمیگردد یعنی بیقراری را تنها بهمعنای ناآرامی میبیند و راهحل آن جنبه تسکین آلام یا حداقل عدم بیانگری دردها را دارد که به یک معنا سرکوب است.»
از سوی دیگر مجاهدی ناشنوایی حکومت به علاوه ناتوانی در حرکت به جلو را نشانهای از نوعی فلج در سطح تصمیمگیری و اجرا توصیف کرد و گفت: «شاخصه دوم ضعف حکومت این است که نمیتواند در ساحت معنا، مراوداتی را شکل دهد و آن مراودات را بهخوبی برای جامعه تعبیر کند و متقابلا، مراودات جامعه را نیز نمیتواند دریافت کند.» با این تعبیر حکومت دچار اوتیسم و در خودرفتگی میشود.
در پایان فراستخواه که معتقد است «دوره اصلاحات، زمان طلایی حکومت بود و نتوانستیم از آن استفاده کنیم»، تنها راه خروج از بحران را «رفراندوم» دانست که میتواند نوعی بازتنظیم در جامعه ایجاد کند.
او گفت: «همهپرسی ابتکار عملی در این جهان پرآشوب است.» مجاهدی نیز با تاکید سخنان فراستخواه افزود: «باید از «همهپرسی» قانون اساسی برای تجدید «قرارداد اجتماعی» استفاده کنیم.»
