توهم میان‌بر؛ وقتی تکنولوژی جایگزین آمایش می‌شود

گروه تحلیل
کدخبر: 611066
بازانتشار سخنان احمدی‌نژاد درباره «۵۰ سال جلو افتادن» امروز نشان می‌دهد که توسعه ملی تنها با تمرکز فناورانه محقق نمی‌شود و نیازمند آمایش سرزمین، زیرساخت‌های کارآمد و حکمرانی مؤثر است.
توهم میان‌بر؛ وقتی تکنولوژی جایگزین آمایش می‌شود

مهدی‌ حسین‌پورمطلق _ بازانتشار سخنان رییس‌جمهور وقت، محمود احمدی‌نژاد، در اسفند۱۳۸۵ در رشت – جایی که اعلام شد ایران می‌تواند با تمرکز کامل بر یک پروژه فناورانه «۵۰سال جلو بیفتد» حتی اگر به قیمت تعطیلی دو برنامه پنج‌ساله توسعه باشد- امروز بیش از هر زمان دیگری شایسته بازخوانی انتقادی است. مساله صرفا داوری درباره یک اظهار نظر سیاسی نیست؛ مساله نسبت میان تکنولوژی، زمان و سرزمین در راهبرد توسعه ملی است.

خطای بنیادین در آن نگاه جانشین کردن «جهش فناورانه» به‌جای «توسعه فضایی متوازن» بود. در سنت جغرافیای سیاسی، قدرت ملی حاصل برهم‌کنش ظرفیت فناورانه با پایداری سرزمینی است. فناوری زمانی به مزیت پایدار تبدیل می‌شود که بر بستری از زیرساخت کارآمد، نهادهای تنظیم‌گر موثر، سرمایه انسانی توانمند و انسجام فضایی استوار باشد. اگر یک پروژه خاص ــ هرچند پیشرفته و راهبردی ــ به محور یگانه پیشرفت بدل شود و سایر ارکان توسعه(آمایش سرزمین، مدیریت منابع آب، نوسازی شبکه حمل‌ونقل، اصلاح ساختار انرژی و کارآمدسازی نظام اداری) به حاشیه رانده شوند، کلیت ارگانیسم ملی دچار عدم‌تعادل می‌شود.

توسعه تک‌محوری نوعی عدم‌تقارن خطرناک در بدن سرزمین ایجاد می‌کند. در چنین الگویی یک «کانون فناورانه» رشد می‌کند اما شریان‌های حیاتی- از محیط‌زیست تا زیرساخت شهری و بهره‌وری اقتصادی – تحلیل می‌روند. نتیجه نه جهش تاریخی بلکه افزایش شکنندگی ساختاری است. تجربه کشورهایی که فناوری‌های پیشرفته را به اهرم قدرت تبدیل کرده‌اند نشان می‌دهد آنها همزمان در ساماندهی فضایی، بهره‌وری منابع، آموزش و نهادسازی اقتصادی سرمایه‌گذاری مداوم کرده‌اند. فناوری بدون زمین آماده، به قدرت پایدار بدل نمی‌شود.

دومین خطا نادیده گرفتن «زمان ژئوپلیتیک» بود. در جهان شبکه‌ای، زمان صرفا گذر ساعت نیست؛ میدان رقابت است. تعلیق یا تضعیف برنامه‌های توسعه‌ای در دوره‌ای که همسایگان در حال تثبیت جایگاه خود در کریدورهای انرژی، بنادر، بازارهای منطقه‌ای و زنجیره‌های ارزشند، به‌معنای واگذاری فرصت‌هایی است که بازگشت‌پذیر نیستند. هر میدان مشترک انرژی که با تاخیر بهره‌برداری شود، هر بندری که از رقابت منطقه‌ای عقب بماند و هر مسیر ترانزیتی که از نقشه حذف شود، صرفا یک عقب‌ماندگی اقتصادی نیست؛ کاهش وزن ژئوپلیتیک است.

میان‌بر فناورانه نمی‌تواند زمان جهانی را متوقف کند. اگر یک دهه سرمایه‌گذاری زیرساختی و اصلاح نهادی به حاشیه رانده شود، شکاف ایجادشده فقط در آمار رشد دیده نمی‌شود؛ در موقعیت منطقه‌ای و قدرت چانه‌زنی کشور نیز منعکس می‌شود. توسعه فرآیندی انباشتی است و هر وقفه‌ای در آن، فاصله‌ای نمایی ایجاد می‌کند که جبرانش هزینه‌ای چندبرابر می‌طلبد.

سومین خطا، گسست میان «عزت نمادین» و «امنیت زیستی» بود. در چارچوب ژئوپلیتیک انتقادی، قدرت صرفا در انباشت ابزار سخت یا پیشرفت فناورانه تعریف نمی‌شود بلکه در کیفیت تجربه زیسته شهروندان بازتولید می‌گردد. اگر پروژه‌های کلان ملی به بهای فرسایش رفاه عمومی، بی‌توجهی به مطالبات منطقه‌ای و تعمیق نابرابری فضایی پیش روند، سرمایه اجتماعی تحلیل می‌رود. سرمایه اجتماعی همان لایه پنهان قدرت است که در بزنگاه‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی کارکرد تعیین‌کننده دارد.

وقتی اولویت اداره کشور از بهبود ملموس زندگی مردم به برجسته‌سازی پروژه‌های نمادین تغییر کند، شهروند از بازیگر فعال توسعه به ناظر تصمیم‌های کلان تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی حتی دستاوردهای فناورانه نیز نمی‌توانند شکاف میان دولت و جامعه را پر کنند. عزت ملی اگر در امنیت شغلی، ثبات اقتصادی، کیفیت محیط‌زیست و زیرساخت‌های کارآمد بازتاب نیابد، در سطح گفتمانی باقی می‌ماند و به قدرت پایدار تبدیل نمی‌شود.

از منظر تحلیل فضایی و راهبردی، ادعای «۵۰سال جلو افتادن» بیش از آنکه بیان یک استراتژی منسجم باشد، بازتاب نوعی تخیل توسعه‌ای است که پیچیدگی سرزمین را ساده‌سازی می‌کند. پیشرفت واقعی حاصل هماهنگی چندین لایه است: زیرساخت، محیط‌زیست، سرمایه انسانی، حکمرانی نهادی و فناوری. حذف یا تعلیق هریک از این لایه‌ها، کل سازه را ناپایدار می‌کند.

تجربه تاریخی توسعه در کشورهای موفق نشان می‌دهد هیچ فناوری‌ای -حتی راهبردی‌ترین آنها- جایگزین حکمرانی خوب، شفافیت نهادی و مدیریت پایدار منابع نمی‌شود. فناوری می‌تواند شتاب‌دهنده باشد اما بنیانگذار نیست. بنیان در ساماندهی عقلانی فضا، در توزیع متوازن فرصت‌ها، در بهره‌وری منابع و در اعتماد اجتماعی شکل می‌گیرد.

توهم میان‌بر از این تصور تغذیه می‌کند که می‌توان با فتح یک قله فناورانه، از پیمودن مسیر پیچیده و زمان‌بر توسعه همه‌جانبه صرف‌نظر کرد اما سرزمین حافظه دارد. زمین بی‌برنامه، آب بی‌مدیریت، شهرِ بی‌زیرساخت و اقتصادِ کم‌تنوع، دیر یا زود هزینه خود را مطالبه می‌کنند. آینده‌ای که بر تضعیف بنیان‌های فضایی و نهادی بنا شود، پایدار نخواهد ماند.

اگر قرار است از آن تجربه درس گرفته شود، درس اصلی روشن است: پیشرفت جهش نقطه‌ای نیست؛ حرکت موزون در سراسر نقشه است. فناوری باید در خدمت آمایش باشد، نه جایگزین آن. سرزمین میدان آزمایش‌های مقطعی نیست؛ ساختاری زنده و پیچیده است که هر عدم‌تعادل در آن، کل پیکره ملی را آسیب‌پذیر می‌کند.

قدرت پایدار از هم‌افزایی زمین، زمان و جامعه ساخته می‌شود؛ نه از وعده‌های جهشی که هزینه‌شان را نسل‌های بعدی می‌پردازند.

پژوهشگر جغرافیای سیاسی

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید

آخرین اخبار