تقویت سرمایه اجتماعی برای حفظ دستاوردها
جهان صنعت – در حالی که روند پیشرفت امور و مناسبات دیپلماتیک در روابط پرتنش ایران و ایالاتمتحده در این چند هفته و چند روز گذشته، چه خوشمان بیاید، چه نه دستخوش تحولاتی شده که دستکم تصور برخی از آنها تا چند روز پیش، بسیار دشوار مینمود و باوجود آنکه کماکان هم حاکمان واشنگتن و هم رهبران تهران در مواضع اعلامی و حتی اعمالی خود، اغلب دست روی نقاط و نکاتی میگذارند که تصور دستیابی به توافق را میان طرفین بسیار کاهش میدهد اما واقعیتی که به هر روی نمیتوان از نظر دور داشت، این است که ظاهرا هر دو طرف، بیش از آنکه خواستار تداوم جنگ باشند، به تغییر این اوضاع خسارتبار جنگی تاکید دارند و انگار پس از قریب به سهماه، تنش در بالاترین سطح ممکن در هر دو سوی این جنگ تمامعیار، شرایط و تحولات مستقیم و غیرمستقیمی که از این سه ماه جنگ به طرفین عارض شده، آنان را به این سمت و سو سوق داده که اگر راهی برای دستیابی به نوعی تفاهم و توافق هست، باید هر طور شده آن را برکشیده و در دستور کار قرار دهند.
هرچند در این میان هستند تندروهایی که چه در تهران و چه در واشنگتن هر کدام به دلایلی و ازقضا عمدتا به دلایل شخصی و منافع خاص گروهی و جناحی، برای رویارویی و مقابله با این ایده حتی حاضرند هرچه آنچه در تمام حیات سیاسی و غیرسیاسی خود برای تصاحبش خون دل خوردهاند، به جوی آب بریزند و به قول معروف، آتش به مال و منالشان بزنند تا مگر توافقی حاصل نشود. تندروهایی که اگرچه آندسته یانکی و آمریکاییاش، طبیعتا اهداف خاص خود را دارند اما آنطورکه با نگاهی به رفتار و سکنات این دسته بهاصطلاح وطنیاش رویت میشود، در این مدت حتی در مواردی از اینکه علنا و صراحتا مقابل مواضع مسوولان عالی مملکتی و مصالح و منافع ملی و حاکمیتی بایستند نیز به خود تردید راه نداده و هر آنچه انتظار میرفت و نمیرفت، کردند و گفتند.
مساله البته در حال حاضر این نیست که برویم دربیاوریم که مثلا حمید رسایی که از چهرههای پیوسته پرسروصدای این جریان تندرو درون مجلس است، در این مدت چه گفته یا فلان مجری یا مداح تلویزیونی، صرفنظر از اینکه ظرف چند سال گذشته از مسیر مداحی و مجریگری، راهش را به پارلمان و دیگر دستگاهها و نهادهای بالادستی سیاست و اقتصاد مملکت باز کرده یا اینکه کماکان از همان تریبون پرسروصدا و البته کماثر و بیمحتوای صداوسیما برای مسوولان عالیرتبه دستگاه دیپلماسی و نیروهای مسلح مملکت خط و نشان میکشد، در این ایام دیگر چه دستهگلی به آب داده است. اینها را اولا که همگان خوب میدانند و بیش از اینهم لازم نیست با بازگویی و تکرارش اعصابشان را خرد کنیم. ثانیا گفتن هم ندارد وقتی این همه سال گفتیم و گوش کسی بدهکار نبود.
نکته بهمراتب مهمتر از اینها، درحال حاضر این است که ادامه این تندرویها، در این شرایط حساس و خطیری که مذاکرات در جریان است، چه پیامدهایی درپی خواهد داشت و آیا احیانا ممکن است به دلیل همین رفتار و کردار نابخرد و نامعقول، آنچه میتواند کشور را بالاخره از این شرایط دشواری که در آن گرفتار شده، رها کند یا نه!
غلامرضا ظریفیان، چهره سیاسی و دانشگاهی شناختهشدهای که بیشتر بهواسطه سالها فعالیت در دانشگاهها و وزارت علوم دولت اصلاحات شناخته میشود و در عین حال ازجمله چهرههایی است که در جریان جنگ هشتساله، نقشی موثر ایفا کرده، روز گذشته به برخی از این پرسشها پاسخ داده و ازجمله به تبیین برخی ریشههای اصلی این تندرویها و جار و جنجالی پرداخته که تندروها، حال که شاهد تحرکات و تحولاتی بهنسبت مثبت در مسیر دستیابی به توافق هستیم، با جدیت و قدرتی دوچندان آن را در دستور کار قرار دادهاند. او که در این رابطه با ایلنا گفتوگو میکرد، میگوید: «ما همیشه یک اقلیت پر صدا و در برخی مواقع متوهم و برخوردار از حاشیه امنیت داشتهایم که همواره در برابر سیاستهای درست و مصلحتهای واقعی قرار گرفتهاند. متاسفانه این مساله موجب میشود که بخشی از سیاستها آسیب ببیند یا جامعه، بهویژه در مسائل استراتژیک نظام، دچار تردید و اضطراب شود.»
ظریفیان که تاکید دارد «طبیعتا فرآیند تصمیمگیری در مسائل راهبردی، متکی بر یک گردش کار مبتنیبر مصلحت و توجه به واقعیتهاست و وقتی یک گروه اندک اما پرصدا در برابر این روند قرار میگیرند، ممکن است این روند دوباره تضعیف شود»، میگوید: «در همه جای دنیا با اقلیتهایی که مشهور به گروههای فشار هستند، روبهرو هستیم. تا زمانی که این اقلیتها صرفا ابراز عقیده میکنند و نظر میدهند، موضوع طبیعی است اما زمانی که یک اقلیت تلاش میکند مسیر عادی سیاستهای راهبردی یک کشور را دچار مانع کند و خودش را بهجای اکثریت جلوه دهد یا تصورات غلط خود را بهعنوان دیدگاه عمومی مردم القا کند، طبیعتا این مساله خطرناک میشود.» این چهره سیاسی اصلاحطلب همچنین خاطرنشان کرد: «متاسفانه در ایران هم این اقلیتها همواره بوده و عمدتا در مورد مصالح عمومی مردم و مسائل کلان کشور نگاههای متفاوتی داشتهاند. این جریانها سعی میکردند نگاه خود را بهصورت یک نگاه حداکثری و فراگیر جلوه دهند و در کنار حاشیه امنی که داشتهاند و همچنین امکانات و ارتباطاتی که در اختیارشان بوده، تلاش میکردند این نگاه را بهعنوان نگاه درست و غالب به جامعه القا کنند.» او میگوید: «این رویه در بستر چندینساله کشور، عموما به سیاستهای اساسی آسیب وارد کرده، مردم را دچار اضطراب و دوقطبیهای مصنوعی ایجاد کرده است.» ظریفیان همچنین با یادآوری این مهم که در حال حاضر نظام در حال تصمیمگیری درباره مذاکرات و مصالح بسیار مهم کشور است، میگوید: «باید توجه داشت که این نگاهها نباید خود را بهعنوان سیاست اصلی کشور جا بزنند یا فضایی ایجاد شود که چنین تصوری شکل بگیرد که این دیدگاهها همان مسیر درست و رسمی کشور هستند. به نظر من با توجه به شرایط کشور باید مراقب بود که این تصورات و نگاههای غلط، خدایی نکرده آسیبی به سیاستهای راهبردی و مصلحتجویانه کشور وارد نکنند.»
در شرایطی که اما هرگاه صحبت از این تندرویها به میان میآید، این پرسش نیز گاه بهطور ضمنی و گاه صریحتر و سرراستتر مطرح میشود که چقدر لازم است قوای عاقله حاکمیت برخورد مناسبی با این نوع اظهارنظرها که از سوی برخی تریبونهای تندرو مطرح میشود، داشته باشند، ظریفیان میگوید: «در چند وقت اخیر من مشاهده کردم که عمدتا سران قوا بهویژه قوهمقننه و قوهمجریه تلاش کردهاند مرزبندی خود را با این نوع نگاهها روشنتر و مردم را متوجه نوعی همبستگی در سیاستگذاری کشور کنند. دستگاههای حاکمیتی متوجه این مساله هستند که باید مراقب باشند در شرایطی که هر موضوعی میتواند در سرنوشت کشور تاثیرگذار باشد، این نگاهها بهعنوان نگاه حاکمیتی یا نگاه اکثریتی جامعه تلقی نشود.» این استاد رشته تاریخ دانشگاه تهران گفت: «به هر حال خود نظام در سطوح مختلف پیمایشهای گوناگونی انجام میدهد و از نوع انتظارات مردم، افکار عمومی، دلبستگی مردم به کشور و همچنین خواست مردم برای عبور عزتمندانه از این شرایط اطلاع دارد. مردم میخواهند این مسیر بهگونهای طی شود که هم ایران در نظام بینالملل باعزت از این مرحله عبور کند و هم زندگی مردم که با اشتغال، اقتصاد، معیشت و آینده گره خورده، در این فضای نهجنگ آسیب نبیند و کشور بتواند از این شرایط به سلامت عبور کند.» معاون وزیر علوم در دولت اصلاحات تصریح کرد: «متاسفانه عدهای با تصورات غلط، بزرگنماییهای نادرست و دشمنسازیهای غیرواقعی، طبیعتا درک درستی از مطالبات جامعه ندارند. فهرست کسانی که میتوانند تابآوری اجتماعی را تقویت کنند، خیلی گستردهتر از کارشناسان فعلی صدا و سیماست.» او تاکید کرد: «بنابراین قطعا ضروری است که در این شرایط تاکید ویژه شود که سیاستهای اصلی کشور از مسیرهای رسمی و تصمیمگیریهای کلان عبور میکند، نه از هر بلندگو و تریبونی. در عین حال رسانه ملی وظیفه جدی دارد که نقش واقعی رسانه ملی بودن خود را ایفا کند. گاهی اوقات در انتخاب کارشناسان، صاحبنظران و افرادی که در حوزه سیاست خارجی، سیاست داخلی یا مسائل رسانهای حضور پیدا میکنند، باید دقت بیشتری صورت گیرد. قطعا فهرست کسانی که میتوانند با نگاه ملی و با زبان مردم با جامعه گفتوگو کنند، مردم را در جریان وقایع قرار دهند و تابآوری اجتماعی را تقویت کنند، بسیار گستردهتر از افرادی است که اکنون در صدا و سیما از آنها استفاده میشود. بنابراین رسانه ملی باید توجه داشته باشد که صدای ملی را آنگونه که واقعا وجود دارد، به جامعه منتقل کند.»
ظریفیان که معتقد است «سرمایه اجتماعی کشور حتی از سرمایه هستهای هم ارزشمندتر است»، در بخش دیگری از صحبتهایش درباره برخی اظهارنظرها در هفتههای گذشته از تریبونهای نماز جمعه درباره حجاب یا برخی اظهارنظرهای منفی درباره بازگشایی اینترنت گفت: «ما تجربه تلخی را بعد از جنگ ۱۲روزه پشت سر گذاشتیم که آن حوادث تلخ رخ داد. قطعا بخشی از آن حوادث ناشی از برنامهریزی و اقدامات دشمنان ایران مانند اسرائیل و دیگران بود اما بخشی از آن نیز به بیتوجهی ما نسبت به پیامهای انسجامبخش و ضرورت حفظ همبستگی اجتماعی بازمیگشت که در جنگ ۱۲روزه صورت گرفت و دچار نوعی غفلت شدیم؛ حداقل میتوانیم بگوییم غفلتی صورت گرفت، اگر نگوییم که قصوری وجود داشت و آن انسجامی که در زمان جنگ ایجاد شده بود، در دوره پساجنگ حفظ نشد و تا حدودی بخشی از افکار عمومی آزردهخاطر شدند.» ظریفیان تاکید کرد: «در حال حاضر آن تجربه پیشروی ماست و باید کمک کنیم که این سرمایهای که اکنون در این جنگ ۴۰روزه ایجاد شده، حفظ شود.» ظریفیان با تاکید موکد بر اینکه «این سرمایه اجتماعی حتی از سرمایه هستهای ما هم ارزشمندتر است»، استدلال کرده که «درنهایت این مردم هستند که نقش اصلی را در بازدارندگی و جلوگیری از آسیب رسیدن به کشور از سوی دشمنان ایفا میکنند. بنابراین باید مراقب این سرمایه بود، نباید اجازه داد که با حرفهای نادرست، نگاههای غلط و رویههای اشتباه و تجربهشده گذشته، خدایی نکرده به آن آسیب وارد شود.»
آنچه اما ظریفیان بر آن انگشت گذاشته، صرفا نکاتی است که مسوولان بهویژه در ایام کنونی یعنی در شرایطی که نشانههایی از احتمال دستیابی به توافق رویت شده، باید مدنظر داشته باشند. همزمان اما علی ربیعی که بهعنوان دستیار اجتماعی رییسجمهور در یادداشتی به وجه دیگری از این مساله پرداخته، بیشتر بر آنچه باید در صورت عبور از این شرایط کنونی و احیانا دستیابی به توافق، مدنظر قرار داد، تمرکز کرده و معتقد است «نخستین گام پس از جنگ»، چیزی نیست مگر «حفظ دستاوردها.»
ربیعی که بهواسطه سالها فعالیت در قامت وزیر تعاون دولت حسن روحانی و ایفای مسوولیت سخنگویی دولت در بخشی از دولت دوازدهم، از نزدیک با مسائل مملکتداری آشنایی دارد و پیش از آن نیز در دوران اصلاحات، سالها بهعنوان یک چهره امنیتی، در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی فعالیت کرده و در نتیجه، این دست مسائل را نیز با نگاهی کارشناسی و عمیق دنبال میکند، در بخشی از یادداشت خود آورده است: «در میانه گردوغبار روایتها و داوریهای شتابزده و در شرایطی که ایران با میدانهای نبرد، جنگهای روانی و فشارهای خارجی دستبهگریبان است، باید با نگاهی واقعبینانه به «دستاوردها» و «فرصتهای پیشرو» نگریست. در این میان نکتهای که نباید مغفول بماند، مواضع شرافتمندانه بخشی از منتقدان و حتی مخالفان نظام است که در بزنگاههای تاریخی با رفتاری شرافتمندانه، منافع ملی را بر هر امر دیگری مقدم شمردهاند؛ این سرمایه، قابل نادیده گرفتن نیست. این واقعیت در بزنگاههای تاریخی، خود یک سرمایه اجتماعی است.»
بدین ترتیب به نظر میرسد هم ظریفیان بهعنوان یک چهره دانشگاهی با سابقه غیرامنیتی و هم علی ربیعی که باوجود پیشینه دانشگاهی خود، چهرهای امنیتی به حساب میآید، هر دو بر اهمیت «سرمایه اجتماعی» در این دست شرایط خطیر تاکید دارند.
ربیعی که پس از تاکید بر «حفظ دستاوردهای جنگ» بهعنوان آنچه باید در «گام نخست» موردتوجه مسوولان باشد، به مساله «دستاوردهای راهبردی» ازجمله «استقلال و ادراک ملی» بهعنوان خط و گام دوم اشاره کرده، در این رابطه مینویسد: «با وجود همه خسارتها، این جنگ دو دستاورد برای ما به همراه آورد؛ یکی ملموس و دیگری ناملموس و هردو میتوانند پایههای ایران نوین در جهان جدیدِ پرآشوب و در حال گذار را شکل دهند.» او که «حفظ استقلال» را «دستاورد ملموس» این شرایط میداند، در ادامه با تاکید بر اینکه «شکلگیری فهم و ادراک ملی نسبت به منافع ملی، ارزشهای ایران و دروغهای شایع و «بستهبندیشده» بیرونی» بهعنوان مصداق «دستاورد ناملموس» بوده معتقد است «حفظ این دستاوردها با سیاستهای پیشینی ممکن نیست. اولا نیازمند فهم دقیق آن چیزی است که به دست آمده و ثانیا به سیاست و برنامه نیاز دارد؛ نه در قالب الفاظ و بخشنامهها بلکه به صورت یک «باور عمیق در حکمرانی». بدون این درک درست، دستاوردها بهسرعت فرسوده میشوند و بازگشت به گذشته دور از انتظار نخواهد بود.»
ربیعی که بازگشت «ایران» به کانون و احیای عناصر ایرانساز را «مهمترین عنصر این دوره» میداند و معتقد است «کانون قرار گرفتن ایران و بازگشت به همه عناصر فرهنگی ایرانساز» باید در اولویت قرار گیرد، نکته اصلی و کلیدی یادداشت خود را به این ترتیب تشریح کرده و مینویسد: «مرحله پس از جنگ، مرحله «شعار» نیست بلکه مرحله «تصمیمهای سخت و تغییر نگاه» است. با سیاستهای دیروز نمیتوان دستاوردهای امروز را نگه داشت. اگر سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان در عرصههای مختلف قدرت، جامعه را با همان عینکهای پیشین ببینند – با همان مهندسی سبک زندگی، همان بیاعتمادی به نهادهای مدنی و همان تریبونهای تفرقهساز – همبستگی شکلگرفته نهتنها تعمیق نمیشود بلکه به عقب برمیگردد و شکافها تیزتر میشوند. جنگ به ما نشان داد که ایران، در لحظه خطر ظرفیت همپوشانی دارد اما این ظرفیت خودبهخود ماندگار نمیشود. امروز مساله روشن است یا این انسجام را با بازگشت به عناصر ایرانساز، تقویت عقلانیت رسانهای و تجدیدنظر جدی در سیاستهای فرهنگی و اجتماعی حفظ میکنیم یا باید آماده باشیم که بزرگترین دستاورد این دوره را با دست خودمان از دست بدهیم و آنگاه، فراموشی فقط فراموشی یک تجربه نیست بلکه از دست دادن دستاوردهای عظیمی است که با خون و رنج و زحمات هموطنان به دست آمده است.»
