«تخریب نرم» میراثفرهنگی
نادر نینوایی– اخیرا زمزمهها و شایعاتی درباره احتمال انتقال پژوهشکده هنرهای سنتی از ساختمان فعلی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به مجموعه سعدآباد مطرح شده است؛ موضوعی که اگر به مرحله اجرا برسد، میتواند به یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای سالهای اخیر در حوزه میراث فرهنگی تبدیل شود.
نگرانی اصلی منتقدان این است که چنین اقدامی، مسیر تغییر کاربری یکی از مهمترین بناهای معاصر با کارکرد تخصصی در حوزه هنرهای سنتی را هموار کند؛ بنایی که از ابتدا با هدف حفظ، آموزش، پژوهش و ترویج هنرهای سنتی شکل گرفته است.
اگرچه تاکنون توضیحات جامعی درباره ابعاد این تصمیم و دلایل آن ارائه نشده اما طرح این موضوع بهتنهایی پرسشهای مهمی را پیشروی سیاستگذاران میراثفرهنگی قرار داده است. از جمله اینکه در شرایطی که حفظ اصالت بناها و صیانت از کارکردهای تاریخی آنها یکی از اصول پذیرفتهشده در مدیریت میراثفرهنگی محسوب میشود، آیا تغییر کاربری یک مرکز تخصصی میتواند با ماموریتهای این وزارتخانه همخوانی داشته باشد؟ همچنین این پرسش مطرح است که آیا برای تامین نیازهای اداری، گزینههای دیگری وجود ندارد که کمترین آسیب را به زیرساختهای فرهنگی و پژوهشی کشور وارد کند؟
کارشناسان معتقدند مراکز تخصصی هنرهای سنتی صرفا محل استقرار چند کارمند یا نگهداری تعدادی اثر نیستند بلکه شبکهای از آموزش، پژوهش، تجربه و تولید را در خود جای دادهاند که تداوم آنها به حفظ انسجام این مجموعهها وابسته است. ازاینرو، هرگونه تصمیم درباره آینده چنین مراکزی، نیازمند بررسی همهجانبه و بهرهگیری از نظر متخصصان است تا مبادا در سایه ملاحظات اداری، بخشی از ظرفیتهای میراثفرهنگی کشور بهتدریج تضعیف شود.
حضور بخش اداری در بنا با کارکرد اصلی آن در تعارض است
حجتاله مرادخانی، پژوهشگر حوزه صنایعدستی در گفتوگو با «جهانصنعت» با انتقاد از برنامه انتقال پژوهشکده هنرهای سنتی از ساختمان فعلی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به مجموعه سعدآباد، این اقدام را زمینهساز تغییر کاربری یکی از بناهای شاخص معماری معاصر ایران و گسست میان معماری، دانش و میراث زنده هنری کشور دانست و نسبت به پیامدهای آن برای هنرهای سنتی، اساتید، دانشجویان و بدنه میراث فرهنگی هشدار داد.
این پژوهشگر گفت: درخصوص ساختمان ارگ آزادی یا محل فعلی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، با بنایی مواجه هستیم که بهعنوان یک اثر معماری معاصر به ثبت ملی رسیده است. این اثر ذاتا طراحی و ساخته شده تا به مرکزی برای حفظ و احیای هنرهای سنتی ایران تبدیل شود. این بنا در سال۱۳۵۲ ساخته شده و پس از انقلاب نیز با تکمیل فاز نهایی، به محل استقرار سازمان وقت میراثفرهنگی کشور تبدیل شده است. هدف اصلی از ساخت این ساختمان و این بنای معماری بسیار فاخر، حفظ و احیای هنرهای سنتی از طریق ایجاد کارگاههای تولید و عرضه رشتههای مختلف هنرهای سنتی و صنایعدستی، آموزش، پژوهش، نمایش و ارائه توانمندیهای اساتید این حوزه بوده است. تمام این موارد در فضایی شکل گرفتهاند که در پیوند با معماری ایرانی است؛ معماریای که از هندسه باغایرانی، حیاطهای مرکزی متصل و ساختار بازار سنتی ایران الهام گرفته است بنابراین این سازه و این اثر از ابتدا با چنین کارکردی طراحی شده و هویت و ماهیت معمارانه آن نیز بر همین اساس شکل گرفته است.
وی افزود: در واقع حضور بخش اداری وزارت میراثفرهنگی در این ساختمان، یک تعارض کارکردی بهشمار میرود. سقفهای بلند این سازه و سایر ویژگیهای آن برای محیط اداری طراحی نشده و مناسب نیست. با این وجود، در چند دهه گذشته وزارت میراثفرهنگی در این ساختمان مستقر شده و بخش اداری نیز در آن قرار دارد اما اتفاقی که در یک سال گذشته زمزمه آن مطرح شده، این است که پژوهشکده هنرهای سنتی، بهعنوان آخرین بازمانده کارکرد اصلی این بنا، قرار است به مجموعه سعدآباد منتقل شود. فاز اول این موضوع نیز با نامهنگاری معاون میراثفرهنگی آغاز شده و تصمیم گرفتهاند آثار موجود در این پژوهشکده را به مجموعه فرهنگی- تاریخی سعدآباد منتقل کنند تا در آنجا موزه هنرهای ملی راهاندازی شود. در واقع، فاز نخست این اقدام انتقال آثار و پس از آن انتقال کارکنان است تا احتمالا از فضای فعلی برای استقرار بخشهای اداری استفاده شود.
تجربه ناموفق انتقال پژوهشکده در دهه ۸۰
این مدرس دانشگاه خاطرنشان کرد: باید توجه داشت که این تصمیم یکبار در اواخر دهه۸۰ نیز اجرا و متاسفانه پژوهشکده به اصفهان منتقل شد. روند انتقال آثار، اسناد و نیروها به اصفهان، خساراتی را بهدنبال داشت. بسیاری از آثار فاخر از جمله پارچههای زربافت و مخمل موجود در این گنجینه، در جریان انتقال به اصفهان گم شد و هیچکس نیز پاسخ مشخص و روشنی در این خصوص ارائه نکرد.
وی افزود: همچنین بسیاری از کارکنان متحمل خسارات شدند و تجربهای تلخ رقم خورد که اگر از کارشناسان باسابقه آن مجموعه پرسیده شود، با تلخکامی از آن یاد میکنند. متاسفانه اکنون قرار است باردیگر همان تجربه آزمودهشده، پرهزینه و مخرب، بهشکلی دیگر تکرار شود. این پرسشی است که باید از متولیان وزارت میراثفرهنگی پرسید که آیا فضای دیگری در زیرمجموعههای این وزارتخانه وجود ندارد که به بخش اداری اختصاص یابد و نیازی به تغییر کاربری این مجموعه نباشد؟
تغییر کاربری، هویت معماری و میراث زنده را ازبین میبرد
مرادخانی درباره تغییرات مطرحشده گفت: درخصوص این تغییر کارکرد، یک مساله عمیقتر نیز وجود دارد و آن اینکه با جابهجا کردن پژوهشکده هنرهای سنتی به سعدآباد، درواقع شاهد تغییر کاربری یک اثر واجد ارزش ملی و گسستن رابطه میان معماری، دانش و میراث زنده هنری کشور خواهیم بود. باید درنظر داشت که این بنا و مجموعههای مستقر در آن در کل ایران یگانه هستند و تنها مجتمع و مرکز با چنین ویژگیهایی در کشور بهشمار میروند. وقتی اینچنین از آن هویتزدایی میشود، بهنظر میرسد که خودمان تیشه به ریشه کار میزنیم.
وی ادامه داد: فراموش نکنیم که معماری یک بنا صرفا دیوار، سقف و آجرهای آن نیست بلکه کارکرد بنا و رابطه آن با زندگی اجتماعی نیز بخشی از هویت آن است و با این جابهجایی، این هویت آسیب میبیند. به هر حال، ساختمان کنونی وزارتخانه از ابتدا برای حفظ، ترویج و صیانت از هنرهای سنتی ایجاد شده است و زمانی که این مجموعه جابهجا شود، این فضا از هویت و معنا خالی خواهد شد و کارگاههای موجود نیز در معرض آسیب و نابودی قرار میگیرند. اگر قرار است این فضا به بخش اداری تبدیل شود، شاید از نظر فیزیکی دیوارها و فضای پژوهشکده باقی بماند اما بخش مهمی از هویت و معنای خود را بهطورکامل از دست خواهد داد. این نوع تغییر کاربری، گونهای «تخریب نرم» میراثفرهنگی بهشمار میآید؛ تخریبی که در آن با ویرانی دیوارها و سازه مواجه نیستیم اما کارکرد بنا ازبین میرود و این اتفاق، بهویژه زمانی که از سوی متولی این حوزه یعنی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی رخ دهد، بههیچعنوان مطلوب نیست.
پژوهشکده هنرهای سنتی یک اکوسیستم زنده است
این مدرس دانشگاه افزود: نکته دیگری که باید درنظر داشت، این است که پژوهشکده هنرهایسنتی و آثار، کارگاهها، هنرمندان و اساتیدی که در آن فعالیت میکنند، صرفا یک مجموعه اداری نیستند بلکه یک اکوسیستم زنده و پویا شامل کارگاه، ابزار، مواد، دانش سنتی و بهطورکلی یک اکوسیستم میراثی هستند. اگر ابتدا آثار جابهجا شوند و سپس کارگاهها منتقل شوند، با هر عنوانی، در واقع این اکوسیستم از هم خواهد پاشید. هنر سنتی در ویترین یا یک بایگانی اداری زنده نمیماند بلکه در فرآیند تولید، بازتولید، خلق، آموزش و انتقال تجربه است که حیات خود را حفظ میکند و با این جابهجایی، همه این عناصر در معرض آسیب و تخریب قرار خواهند گرفت.
مرادخانی خاطرنشان کرد: کارگاههای هنرهای سنتی چیزی بیش از محلی برای خلق آثار هستند بلکه محل انتقال دانش و تجربه زیسته اساتید این حوزه بهشمار میروند. بخش بزرگی از این دانش در کتابها و دستورالعملها ثبت نشده است و از تجربهزیسته استادان نشات میگیرد. پراکنده شدن این مجموعه، درواقع یک شبکه هویتی و ویژگیهای میراثی را با گسست مواجه میکند و خسارتهای سنگینی در پی خواهد داشت.
این مدرس دانشگاه افزود: هر یک از دانشجویانم که خواستار دیدن دار یا دستگاه بافت زربافت یا مخمل باشند، به این محل ارجاع داده میشوند. همچنین برای مشاهده آثار شاخص اساتید برجسته هنرهای سنتی نیز از دانشجویان میخواهم، به این مجموعه مراجعه کنند. اساتید فعال هنرهای سنتی نیز در این مجموعه حضور مییابند و حضور دانشجویان در این فضا بسیار مفید است. نباید فرصت استفاده از این مجموعه را از مشتاقان یادگیری سلب کنیم.
اولویت یافتن منطق اداری بر منطق میراثی
این پژوهشگر هنرهای سنتی گفت: این اقدام، تناقض بنیادینی را در حکمرانی وزارت میراثفرهنگی ایجاد میکند. به هر حال، نهاد متولی صیانت و حفاظت از میراثفرهنگی، هنرهای سنتی و صنایعدستی ایران، وزارت میراثفرهنگی است و حالا همین نهاد برای تامین فضای اداری خود، کارکرد یک اثر ملی را تغییر میدهد که اقدامی متناقض است. یعنی بهجای تقویت میراثفرهنگی و هنرهای سنتی، آن را تضعیف میکند. پرسش بنیادین این است که اولویتهای حکمرانی میراثفرهنگی در چه جهتی است؟ آیا ایجاد فضای اداری آنقدر اولویت دارد که زیرساختهای میراثفرهنگی را تغییر کاربری دهیم؟ آیا فضاهای اداری میراثفرهنگی باید خود را با زیرساختهای میراث و ابنیه تاریخی تطبیق دهند یا برعکس، این بناهای میراثی باید با نیازهای اداری سازگار شوند؟
وی در پایان گفت: انتقال آثار به سعدآباد، فاز نخست جابهجایی کل این مجموعه به سعدآباد بهنظر میرسد و اگر این اتفاق رخ دهد، با پدیدهای خطرناک مواجه خواهیم شد؛ پدیدهای که در آن منطق اداری بر منطق میراثی اولویت پیدا میکند. ازطرف دیگر، بهنظر میرسد که لازم بود پیش از اجرای این انتقال، نظر اساتید پژوهشکده هنرهایسنتی نیز اخذ و لحاظ میشد تا نیرویانسانی متحمل خسارت و آزردگی نشود و دیدگاههای اساتید باسابقه نیز در تصمیمگیری موردتوجه قرار گیرد.
حفاظت از کارکرد؛ اصل فراموششده میراثفرهنگی
در ادبیات تخصصی حفاظت میراثفرهنگی، سالهاست این اصل پذیرفته شده که ارزش یک بنای تاریخی یا واجد ارزش، تنها به کالبد، نما یا عناصر معماری آن محدود نمیشود. اسناد بینالمللی مانند منشور بورا (Burra Charter) و توصیهنامههای ایکوموس بر این نکته تاکید دارند که «کارکرد»، «حافظه جمعی» و «ارتباط بنا با فعالیتی که برای آن شکل گرفته» نیز بخشی از اصالت و ارزش میراث محسوب میشود. بههمیندلیل، در بسیاری از کشورها تلاش میشود حتی درصورت تغییر مدیریت یا مالکیت یک مجموعه، پیوند میان بنا و ماموریت فرهنگی آن حفظ شود. نمونههای موفق جهانی نیز همین رویکرد را نشان میدهد. در ژاپن، مراکز صنایعدستی سنتی همچنان در بستر تاریخی خود به تولید، آموزش و انتقال مهارت ادامه میدهند و سیاستهای حفاظتی بر تداوم «میراث زنده» استوار است، نه صرفا نگهداری از ساختمانها. در ایتالیا نیز کارگاههای سنتی شهرهایی مانند فلورانس و ونیز، بخشی از هویت تاریخی شهر محسوب میشوند و برنامهریزی شهری از حذف یا پراکندگی آنها جلوگیری میکند. در فرانسه نیز مراکز وابسته به هنرهای سنتی و مرمت، علاوه بر حفاظت از بنا، بر استمرار فعالیت استادکاران و انتقال دانش به نسلهای بعد تاکید دارند زیرا بدون حضور هنرمند، کارگاه و فرآیند تولید، بنا به پوستهای فاقد کارکرد فرهنگی تبدیل خواهد شد. درواقع در نظامهای پیشرو، هرگونه تغییر کاربری یک مجموعه فرهنگی، پیش از اجرا، با ارزیابی اثرات میراثی همراه است؛ فرآیندی که پیامدهای تصمیم بر هویت، کارکرد، آموزش، پژوهش و میراث ناملموس را بررسی میکند، همچنین نظر متخصصان، دانشگاهیان، ذینفعان و بهرهبرداران مجموعه در فرآیند تصمیمسازی لحاظ میشود تا از بروز آسیبهای بلندمدت جلوگیری شود.
برهمیناساس، هر تصمیم درباره مراکز هنرهای سنتی باید فراتر از ملاحظات کوتاهمدت اداری دیده شود. سرمایه اصلی این مراکز، ساختمان یا تجهیزات آنها نیست بلکه شبکهای از دانش، تجربه، آموزش و تعامل میان استادان، هنرجویان و پژوهشگران است. حفظ این پیوند، در نهایت به حفظ کیفیت میراثفرهنگی کشور کمک میکند. از این منظر، هر تصمیمی که بتواند هم نیازهای مدیریتی را تامین و هم کارکرد تاریخی و فرهنگی این مراکز را حفظ کند، با اصول پذیرفتهشده حفاظت میراثفرهنگی و معماری سازگارتر خواهد بود و منافع بلندمدت بیشتری برای میراث ملی بههمراه خواهد داشت.
