بحران مطالبه گری
علیرضا کیانپور- آئین چهلم هزاران جانباخته حوادث تلخ پس از اعتراضات دیماه۱۴۰۴ هم برگزار شد اما مساله «حق اعتراض» کماکان همچون روزهایی پیش از دیماه امسال مسالهای است بغرنج و لاینحل؛ معضلی که سالهاست در همین وضعیت قرار دارد و با توجه به عمق فجایع و شدت مصائبی که بهدلیل بلاتکلیفی آن در این سالها بر جامعه گذشته، دقیقتر است که آن را نهفقط یک معضل اجتماعی بلکه یکی از بحرانهای ریشهدار جامعه ایرانی بخوانیم؛ بحرانی که پیش و پس از اعتراضات دیماه۱۴۰۴ از آن صحبت شده و میشود همانطورکه پیش و پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضاتی که از اواخر بهار۱۴۰۱ تا اوایل زمستان همان سال، سراسر کشور را دربر گرفته بود و نیز پیش و پس از اعتراضات آبانماه۹۸، دیماه۹۶ و حتی پیش و پس از «جنبش سبز» در سال۸۸ از آن صحبت شد اما نتیجهای حاصل نشد.
انکار «شکاف نسلی» ازسوی دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی
حالا اما پس از اعتراضات دیماه۱۴۰۴ که هزارانتن را از پیکره نحیف و بلازده جامعه ایرانی جدا کرد، باز عدهای از «حق اعتراض» سخن میگویند. سخنانی که اگرچه عمدتا ازسوی ناظران بیرون از هسته سخت قدرت و کسانی مطرح میشود که درد جامعه دارند اما دستشان به جایی بند نیست و صدایشان به جایی نمیرسد اما ظاهرا نجواهایی ضعیف از این فریادهای دور به گوش مسوولان نیز رسیده است. هرچند واکنش آقایان مسوول به آنچه میشنوند، نسبتی با محتوای سخن ناظران و منتقدان ندارد. هرچند ظاهرا این شکاف عمیق و فاصلهای که میان ملت و دولت افتاده همانطورکه فرم اعتراض را دگرگون کرده و باعث شده از فریاد جامعه، جز نجوایی خفیف به گوش مسوولان نرسد، بر محتوایش نیز اثر گذاشته است. همین است که وقتی خبرنگاری از عبدالحسین خسروپناه که دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی است، درباره ریشههای شکافی که امروز میان بخشی از جامعه و حاکمیت وجود دارد، میپرسد و از این مقام ارشد فرهنگی میخواهد که نظرش را در این رابطه بگوید که این شکاف را بیشتر اقتصادی و سیاسی میداند یا بینانسلی، بلافاصله میرود سراغ پیشفرض سوال و نفس وجود «شکاف» را زیرسوال میبرد.
عبدالحسین خسروپناه که در این رابطه با ایلنا گفتوگو کرده، در حالی این بحران را به این فروکاسته که «گاهی اوقات بعضی نوجوانان و جوانان ما از نظام فاصله میگیرند»، معتقد است این فاصله مقطعی و موقت نیز ناشی از اندکی کمکاری است. او که تاکید دارد عامل آنچه «فاصله» میخواند، «قطعا بینانسلی نیست»، در توجیه ادعای عجیبش میگوید: «برای اینکه در روز ۲۲بهمن دیدید نوجوانان، جوانها و افراد کمسن و سال آمدند و با معرفت حکیمانه خود در راهپیمایی شرکت کردند.» او با تاکید بر اینکه «بچههای دهه۸۰ و ۷۰ را فراوان در راهپیمایی ۲۲بهمن امسال مشاهده کردیم»، میگوید: «پس معلوم است که شکاف بینانسلی نیست چون اگر ناشی از شکاف بینانسلی باشد، باید همه یا اکثریت را شامل شود.» او سپس بهسراغ ریشهیابی آنچه باعث شده صرفا «گاهی اوقات» آنهم فقط «بعضی نوجوانان و جوانان ما از نظام فاصله بگیرند» میرود و میگوید که علت، «ارتباط ضعیفی است که به نظر من نخبگان و مسوولان با این قشر دارند.» دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی در ادامه باز به تجارب خاص خود اتکا میکند و با تعمیم آنچه او شخصا تجربه کرده به «همه یا اکثریت جامعه» میگوید: «من بارها تجربه کردهام؛ در اعتکاف امسال من با جمع نوجوانها و دانشآموزان دبیرستان مقطع اول و البته تعدادی از دانشآموزان مقطع دوم معتکف بودند و دیدم وقتی با اینها شفاف صحبت میکنیم، چقدر همراه و همدل و همراز میشوند.» او با تاکید بر اینکه «ارتباط و گفتوگوهای چهره به چهره بسیار مهم است که توسعه پیدا کند»، میگوید: «روحانیونی که در مراکز مختلف حضور دارند، باید وقت بیشتری برای این گفتوشنودها بگذارند تا بخشی از این عوامل که عامل شناختی است، با این گفتوگوها حل شود.»
فروکاستن مطالبات اجتماعی به سبک خسروپناه
دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی که ظاهرا نهتنها به «شکاف سیاسی» باور ندارد بلکه حتی همان به تعبیر خودش، «فاصلهگیری مقطعی بعضی جوانان و نوجوانان» از «نظام» را هم ناشی از مسائل «سیاسی» نمیداند، احتمالا از آنجا که انکار بحران اقتصادی بهمراتب دشوارتر از نادیدهگرفتن بحرانهای سیاسی و اجتماعی است، این یکی را البته با نگاه خاص خود میپذیرد و میگوید: «یک بخشی از آن به مسائل معیشتی و اشتغال برمیگردد که به هر حال میتواند امیدآفرینی ایجاد کند بنابراین دولت باید تلاش کند بخشهای خصوصی در صنعت و تولید رونق پیدا کنند تا جوانان بعد از اینکه تحصیلاتشان تمام شد، بتوانند در کشور شغل و درآمدی داشته باشند.» او البته به یک «مساله بسیار جدی» هم اشاره کرده؛ خسروپناه گفته «مساله مسکن یک مساله بسیار جدی است که بهنظر من دولت باید در باب حکمرانی مسکن یک تامل جدیتری داشته باشد.»
طبیعی است که تا وقتی مشکل را بهدقت نشناسیم و با نکتهسنجی، ریشهیابی و آسیبشناسی نکنیم، قادر به ارائه راهکار موثر نیز نیستیم. دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی هم از آنجا که بحرانی را که منجر به جانباختن هزاران تن از ایرانیان شده و چندین و چند برابر آنان را نیز اسیر حبس و محکمه کرده، اینچنین به مشکلی کوچک و مقطعی فروکاسته، وقتی نوبت به ارائه راهکاری برای جلوگیری از تکرار این فجایع میشود، با همان رویه پاسخ میدهد. خسروپناه در پاسخ به پرسشی درباره ضرورت شناسایی عملی و واقعی «حق اعتراض»، به طرحی موسوم به «محلهمحوری» ارجاع داده که مسعود پزشکیان در یکسال گذشته، به دفعات از آن سخن گفته و مشکل «مکان اعتراض» را هم که ارکان گوناگون حاکمیتی اعم از مجلس شورای اسلامی در ادوار دهم، یازدهم و دوازدهم و دولت و قوه مجریه در ادوار دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم و بعضی از دیگر نهادها و دستگاههای حاکمیتی، دستکم یک دهه گذشته در حل و فصلش ناکام بودهاند، در دو جمله فیصله میدهد. خسروپناه میگوید: «افرادی که معترض هستند، میتوانند در مساجد اعتراضات خود را بیان کنند و بهجای اینکه مسجد آتش بزنند، در مسجد با حضور مسوولان حرفشان را بزنند و مسوولان هم استماع و کمک کنند تا بعضی از مشکلاتی که امکان رفع آن وجود دارد، برطرف شود.»
تحلیل جلالیزاده درباره اظهارات عجیب خسروپناه
این مواضع عجیب دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی اما نهتنها مورد پذیرش نسل جوان نیست بلکه حتی بسیاری از همنسلیهای خسروپناه که از قضا ازجمله مسوولان پیشین حاکمیتی بودند هم لزوما چنین نگاهی ندارند چنانکه جلالیزاده که علاوهبر حضور در ادوار پیشین مجلس، سالهاست درقامت یکی از اعضای هیات علمی دانشکده الهیات دانشگاه تهران به مسائل دینی میپردازد، با رد رویکرد خسروپناه میگوید: «شکاف عمیق و گسست نسلی در جامعه امروز ایران کاملا مشخص است و هر فردی حتی اگر محدوده داوری و نگاهش را به اندازه اعضای خانواده خود ببندد نیز نمیتواند منکر آن شود.» او که در این رابطه با «جهانصنعت» به گفتوگو نشسته، با تاکید بر اینکه «برخوردهای نسل قدیم با نسل جدید و فاصلهای که بهلحاظ میزان آگاهی و دانش، جهانبینی و ارزشها و هنجارهای فردی و اجتماعی میان نسل قدیم و جدید بهوجود آمده، غیرقابلانکار و کتمانناپذیر است» میگوید: «بخشی از این تفاوتها که کاملا طبیعی است و همواره در طول تاریخ میان نسلها وجود داشته و حتی در متون دینی هم به آن اشاره شده است.» او در عین حال یادآور شد: «بخش دیگری از این تفاوتها، مختص عصر ماست و بهدلیل سرعت پیشرفت فناوریهای نوین در همین یکی،
دو دهه گذشته، شکاف نسلی میان نسل قدیم و جدید امروز نسبتبه گذشته بیشتر و عمیقتر است.» او با تاکید بر اینکه این شکاف نسلی حتی در خانوادههای مذهبی نیز قابلمشاهده است، میگوید: «امروز اعضای جوانتر بسیاری از خانوادههای مذهبی، لزوما همچون والدین خود مذهبی نیستند و رویکردهایی متفاوت دارند.»
«محلهمحوری» و «مسجدمحوری» جایی در عصر ارتباطات ندارند
جلالیزاده همچنین با اشاره به نوع مدیریت سیاسی و فرهنگی در دهههای گذشته و همزمان با این تحولات جهانی میگوید: «اصرار و پافشاری برخی مسوولان بر بعضی مسائل منجر به تعمیق این شکاف نسلی شده است.» او با تاکید بر اینکه «مطالبات نسل جوان بهلحاظ پوشش، ارتباطات، مسائل فرهنگی و اجتماعی و خواستههای سیاسی و مدنی با نسل گذشته متفاوت است» میگوید: «ما باید خودمان را با مطالبات و خواستههای نسل جدید تطبیق دهیم و طبق همان مطالبات با آنها رفتار کنیم.» این عضو ارشد حزب اتحاد ملت همچنین در واکنش به پرسش دیگر «جهانصنعت» درخصوص راهکار دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی برای حل مشکل «مکان اعتراض» گفت: «اگر روشهایی همچون اعتکاف و مسجد پاسخ میداد و معقول و منطقی بود که نسل جوان ارتباط خود را با مساجد قطع نمیکرد. اتفاقا بخشی از مشکل ناشی از این است که اغلب مساجد به پایگاه بسیج تبدیل شدهاند.» او درعینحال با انتقاد نسبتبه آنچه تحت عنوان «محلهمحوری» تبلیغ میشود، گفت: «بیتردید راهکارهایی همچون همین ایده عجیب «محلهمحوری» و «مسجدمحوری» جایی در «عصر ارتباطات» ندارند؛ دنیای امروز، دنیای دیگری است. سالها و بلکه دهههاست که جهانیان از «دهکده جهانی» صحبت میکنند.»
همگرایی محتوایی جامعه در عصر «هشتگها»
این نماینده پیشین مجلس با تاکید بر اینکه تلاش برای ساماندهی اعتراضات در چارچوب محلات با نگاه و اهداف امنیتی انجام میشود، یادآور شد: «در شرایطی که اساسا مطالبات معترضان، مطالبات محلهمحور نیست و با مطالبات اساسی و جدی ملی و کشوری مواجهیم، چگونه میتوان انتظار داشت که بتوان اعتراضات را در محلات ساماندهی کرد؟!» او گفت: «اتفاقا بخشی بهخاطر گسترش همین فضای مجازی است و شبکههای اجتماعی، نه مطالبات و طرح مطالبات و مطالبهگری در سطح جامعه حتی شهرمحور هم نیست و باید آنها را در سطوحی گستردهتر مورد بررسی قرار داد.» جلالیزاده تصریح کرد: «امروز عصر ارتباطات دیجیتالی است و شهروندان میتوانند بدون حضور فیزیکی، از طریق شبکههای اجتماعی طرح مطالبه کنند.» این استاد دانشگاه همچنین با تاکید بر اینکه «همگرایی موضوعی و محتوایی» جای سایر دلایل گرایش افراد جامعه به یکدیگر را گرفته، گفت: «امروز بسیاری از ارتباطات اجتماعی و همگراییها بر پایه «هشتگها» شکل میگیرند و طبیعتا دیگر نمیتوانیم با روشهای سنتی همچون «محلهمحوری» و «مسجدمحوری» این جامعه را مدیریت کنیم.»
نرود میخ آهنین در سنگ
با تمامی این مباحث اما به نظر میرسد مساله این نیست که احیانا خسروپناه و همفکرانش درکی از جهان امروز و آنچه جلالیزاده بهعنوان یک نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و استاد الهیات میگوید، ندارد بلکه انگار خسروپناه و همفکرانش بیشتر سعی دارند با پافشاری بر ایدههای خود اولا جامعه را به آنچه مطلوب میدانند، فروبکاهند و ثانیا این پیام را به اکثریت متفاوت مخابره کنند که نباید منتظر شنیده شدن باشند. هرچند قدما هم کم حرف حساب نزدهاند؛ اینکه کسی را که خوابیده، میتوان بیدار کرد اما آن را که خود را به خواب زده، هرگز!
