بررسی دور سوم مذاکرات و آینده رایزنی‌ها در گفت‌وگوی «جهان‌صنعت» با کوروش احمدی

باوجود انفعال روسیه و چین، پیشرفت مذاکرات خوب بود

علی فریدونی
کدخبر: 611923
دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو با وجود انفعال روسیه و چین به پیشرفت‌های مثبت منجر شد و قرار است مذاکرات فنی روز دوشنبه در وین برگزار شود.
باوجود انفعال روسیه و چین، پیشرفت مذاکرات خوب بود

علی فریدونی‌- دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا پنجشنبه هفته گذشته در ژنو و به‌میانجیگری طرف عمانی برگزار و در پایان اعلام شد که مذاکرات فنی میان دو طرف روز دوشنبه برگزار خواهد شد. این در حالی است که واشنگتن حجم نیروی نظامی بی‌‌سابقه‌ای را به منطقه گسیل کرده و اما و اگرهایی در رابطه با میزان موفقیت مذاکره و آینده مورد انتظار پس از آن به وجود آورده است. این مذاکرات از نظر بین‌المللی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است و با توجه به نقش منطقه در تامین انرژی جهان و موقعیت ژئوپلیتیکی آن کشور‎های منطقه‌ از جمله عربستان، ترکیه، امارات و قدرت‌های جهانی از جمله چین و روسیه به نتیجه آن چشم دوخته‌اند. برای بررسی وضعیت مذاکرات و مسائل موجود با کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل و تحلیل‌گر مسائل بین‌الملل گفت‌وگو کردیم ک در ادامه می‌خوانید.

***

به یاد داریم که پیش از برگزاری دور سوم مذاکرات در روز پنجشنبه هفته گذشته در ژنو، طرف آمریکایی به کرات تاکید کرده بود که این دور، دور نهایی خواهد بود و تکلیف توافق در همین دور از مذاکرات مشخص خواهد شد. هرچند از نظر بسیاری از تحلیلگران و با توجه به روند طی شده که شامل تاکید طرف ایرانی بر مذاکره صرفا هسته‌ای بود، احتمال موفقیت اندک تلقی می‌شد اما در نهایت فضا مثبت اعلام و قرار شد که براساس زمان‌بندی مذاکرات فنی برگزار شود؛ تحلیل کلی شما در خصوص این دور از مذاکرات چیست؟

تفاوتی که این دور با دو دوره قبلی داشت این بود که لحن طرفین یا بهتر است بگوییم لحن هر دو طرف به‌علاوه عمان، قدری متفاوت از دوره قبلی بود. آقای بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان از «پیشرفت‌های مهم» صحبت کرد و آقای عراقچی نیز به همین ترتیب از پیشرفت و از امکان تعلیق سخن گفت. در طرف آمریکایی هم اظهاراتی به نقل از برخی مقامات بدون ذکر نام در رسانه‌ها منتشر شد که عمدتاً مثبت بود. البته صرف این اظهارنظرها بعد از مذاکره به‌جای خود مهم است اما مهم‌تر از آن، توافق برای انجام مذاکرات فنی است.

اعلام اینکه قرار است دور بعدی مذاکرات در روز دوشنبه با تمرکز بر مباحث فنی، آن هم در وین انجام شود، تحول مهمی است که در دو دوره گذشته و در ادوار مذاکراتی بهار امسال (فروردین تا خردادماه) شاهد آن نبودیم. این شاید نشانه‌ای از این باشد که در مورد یک سرفصل یا حداقل یکی از سرفصل‌های موردنظر، توافقی اصولی حاصل شده است یعنی در مورد یک عنوان کلی توافق اصولی شده و یکی از اصول راهنمایی که آقای عراقچی در پایان دور دوم به آن اشاره کرده بود، مورد توافق  اصولی قرار گرفته و اکنون قرار است جزئیات این توافق اصولی مشخص شود.

می‌توان حدس زد که این عنوان کلی که درباره آن توافق صورت گرفته، مربوط به غنی‌سازی باشد و مثلا تعلیق غنی‌سازی یا نوعی غنی‌سازی نمادین یا جزئی یا مرتبط با نیاز مدنظر باشد. ظاهرا طرفین درباره یک عنوان کلی توافق کرده‌اند و در آینده باید مشخص شود که جزئیات آن چیست. اگر بر فرض توافقی کلی در مورد غنی‌سازی انجام شده باشد، مهم این است که در عمل و به‌ویژه در حوزه راستی‌آزمایی، چگونه اجرا خواهد شد که اهمیت و دشواری آن کمتر توافق اصولی احتمالی نیست. برای مثال اگر توافق شده باشد که برای مدتی در ایران تعلیق صورت بگیرد باید این تعلیق راستی‌آزمایی شود؛ در این صورت، پای آژانس به میان می‌آید و آژانس نقش خواهد داشت و درباره چگونگی راستی‌آزمایی باید مذاکره شود. این مذاکره و بحث فنی دقیقا در همین ارتباط است که مشخص شود راستی‌آزمایی به چه شکلی انجام خواهد شد.

مساله دیگر این است که «غنی‌سازی در حد نیاز» نیز ممکن است یکی از این سرفصل‌ها بوده باشد؛ در واقع ممکن است آمریکا پذیرفته باشد که ایران می‌تواند در حد نیاز غنی‌سازی کند و منظور از غنی‌سازی در حد نیاز، میزانی  است که ایران به‌طور بالفعل برای اورانیوم غنی ‌شده خود از جمله برای راکتور تحقیقاتی تهران به آن نیاز دارد. داده‌های تاریخی و عملیاتی نشان می‌دهد که ایران سالانه حدود ۶۸/۶ کیلوگرم اورانیوم ۲۰‌درصد برای راکتور تهران نیاز دارد. در عمل نیز اکنون ایران موجودی اورانیوم ۲۰‌درصد در اختیار دارد یعنی از میان اورانیوم‌های غنی‌ شده در داخل کشور حدود ۴۴۰کیلوگرم ۶۰‌درصد، چندصد کیلوگرم ۲۰‌درصد و چند تن زیر ۵‌درصد موجود است. معنای این وضعیت می‌تواند این باشد که چون نیاز ایران این است و موجودی ۲۰‌درصد را هم در اختیار دارد در حال حاضر نیاز فوری به غنی‌سازی جدید ندارد و تعلیق غنی‌سازی می‌تواند در ارتباط با این موضوع تعریف شود. اینها همه ابعاد فنی بسیار مهمی دارند و اینکه توافق شده مذاکرات فنی در وین، یعنی در مقر آژانس انجام شود، نشانه‌ای مثبت است و بیانگر آن است که  شاید حرکتی به سمت جلو در حال شکل‌گیری است.

 در دور قبلی مذاکرات در فصل بهار نیز برخی منابع به نقل از منابع آگاه ایرانی از احتمال برگزاری مذاکرات فنی خبر می‌دادند که البته درنهایت صحت و سقم این اخبار مشخص نشد؛ آیا در این دور از مذاکرات هم ممکن است این اتفاق رخ دهد و باوجود اعلام ورود به مذاکرات فنی،‌ در عمل چنین اتفاقی نیفتد؟!

به خاطر ندارم اخباری در این باره منتشر شده باشد و در عمل نیز چنین مذاکراتی برگزار نشد اما این بار به شکلی رسمی برای برگزاری جلسه فنی در روز دوشنبه برنامه‌ریزی شده است. اگر این مذاکرات رخ ندهد می‌توان ابراز ناامیدی کرد.

با توجه به گسیل نیروهای آمریکایی به منطقه و حضور بی‌سابقه تسلیهات نظامی این کشور در منطقه نظر شما در رابطه با احتمال وقوع جنگ چیست و هدف از این لشگرکشی را چه می‌دانید؟

به عقیده من نیرویی که ترامپ  در منطقه مستقر کرده با هدف استفاده به‌عنوان «تهدید معتبر» بوده است یعنی برای ایجاد یک تهدید معتبر در جهت تاثیرگذاری بر روند مذاکرات و تهدید طرف مقابل به این معنا که اگر توافق نکنید، حمله انجام خواهد شد. هدف از آوردن نیروی نظامی، لزوما جنگ نیست بلکه می‌تواند به‌معنای ایجاد تهدید معتبر باشد. اگر با استفاده از همین تهدید معتبر یا بدون توسل به اقدام نظامی، توافقی شکل بگیرد که مورد قبول طرفین باشد، در این صورت طبیعی است که جنگ موضوعیت نخواهد داشت. فرض طرف آمریکایی این بوده که با آوردن نیروی نظامی، ایران به توافق ترغیب شود. اگر توافقی انجام شود یعنی هدف محقق شده و دیگر ضرورتی برای جنگ وجود ندارد.

مساله‌ای که در این میان مطرح است، موضوع «تله اعتباری» است. ترامپ نیرویی را مستقر کرده و اگر از آن استفاده نکند، باید توافقی به دست آورد که بتواند در داخل آمریکا آن را یک توافق مطلوب معرفی کند، در غیر این صورت ناچار است که از این نیرو استفاده کند و جنگ را آغاز کند. اگر هیچ‌یک از این دو حاصل نشود، خود ترامپ است که بی‌اعتبار می‌شود زیرا نیرویی آورده اما نه توافق گرفته و نه از آن برای حمله استفاده کرده است. در چنین وضعیتی اگر توافق حاصل نشود، احتمال جنگ به‌دلیل همین تله اعتباری که ترامپ در آن قرار گرفته، افزایش می‌یابد و جدی‌تر می‌شود. با این حال فعلا باید دید آیا توافقی که برای طرفین قابل قبول باشد، در طول هفته آینده حاصل می‌شود یا نه.

 شما به تله اعتباری برای ترامپ اشاره داشتید اما نکته ‌مهمی که وجود دارد، این است که وزارت خارجه و مجموعه حاکمیت اعلام کرده که تنها در رابطه با پرونده هسته‌ای مذاکره خواهد کرد؛ این در حالی است که طرف آمریکایی شروطی از جمله کاهش بُرد موشکی و محدود شدن حضور نیروهای منطقه‌ای منتسب به ایران را مطرح کرده است. با توجه به امکانات و اهرم‌های کنونی واشنگتن امکان رسیدن به توافق را چطور می‌بینید؟

واقعیت این است که شخص ترامپ هیچ‌گاه به‌طور جدی بر مسائل موشکی و منطقه‌ای تاکید نداشته است. تنها یک‌بار، حدود ۱۰‌روز پیش در مصاحبه‌ای با فاکس‌نیوز، به‌صورت گذرا در پاسخ به سوال خبرنگاری به‌طور تلویحی به این موضوع اشاره کرد اما هرگز خود را متعهد نکرده که مساله موشکی باید در دستور مذاکرات باشد و توافقی درباره آن حاصل شود. برخی مقام‌های دیگر آمریکایی چنین نکاتی را مطرح کرده‌اند اما ترامپ در سخنرانی کنگره نیز از لزوم مذاکره درباره برنامه موشکی ایران سخن نگفت بلکه از تهدید موشکی ایران برای خاک آمریکا و پایگاه‌های آمریکایی صحبت کرد؛ بنابراین اصرار شخصی و مستمر از سوی ترامپ بر گنجاندن موضوع موشکی در توافق دیده نشده است.

ویتکاف اولین مقام آمریکایی بود که در شانزدهم ژانویه گفت که موضوع موشک‌ها و مسائل منطقه‌ای در دستور مذاکرات است؛ از سوی دیگر مارکو روبیو نیز به این موضوع اشاره کرد. به نظر می‌رسد طرح موضوعات موشکی و منطقه‌ای در دو، سه هفته گذشته بیشتر جنبه اهرم مذاکراتی یا ابزار چانه‌زنی داشته باشد و ممکن است حساسیت اصلی بر این موضوعات نباشد. از منظر راهبردی نیز موشک‌های ایران تهدید مستقیمی برای خاک آمریکا محسوب نمی‌شوند؛ از این جهت که آمریکا یک ابرقدرت نظامی است و کسی جرات حمله پیش‌دستانه و پیش‌گیرانه به آن را ندارد. در همین راستا و در شرایط فعلی نیروهای نیابتی ایران نیز به‌شدت تضعیف و غیر‌فعال شده‌اند و دیگر اهمیت حاد سابق را ندارند. بنابراین ممکن است این موضوعات بیشتر به‌عنوان ابزار چانه‌زنی مطرح شده باشند و اگر در موضوع غنی‌سازی امتیازی حاصل شود، اصرار چندانی بر سایر موضوعات باقی نماند.

 از سوی دیگر در برخی تحلیل‌ها به نقش لابی اسرائیل و همچنین کشورهای عربی منطقه اشاره و گفته می‌شود که ترامپ با تاکید بر موضوع هسته‌ای، تهدید اصلی علیه خود را این موضوع مطرح می‌کند تا از این طریق همکاری و حمایت دیگر قدرت‌ها را جلب کند. نقش این بازیگران منطقه‌ای و لابی‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در مورد اسرائیل واضح است که آنها به دنبال محدود کردن برنامه هسته‌ای، موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران با شدیدترین روش ممکن هستند و حتی اگر بتوانند به‌دنبال تجزیه و نابودی ایران خواهد رفت زیرا ایران را به‌عنوان یک کشور بزرگ و ستون ژئوپلیتیکی ۹۰میلیونی در مقابل خود می‌بینند.

حال آنکه اسرائیل با وسعتی حدود ۲۸‌هزار کیلومتر و جمعیت ۷، ۸ میلیونی در موضع ضعف قرار دارد و عجیب نیست که به دنبال حذف ایران باشد اما ترامپ براساس منافع آنها و خواسته‌های نتانیاهو عمل نمی‌کند و اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، از نظر ترامپ به هم ریختگی، آشوب و فروپاشی در ایران می‌تواند عوارض سنگینی برای تمام منطقه داشته باشد که در نهایت ضرر بزرگ‌تر برای واشنگتن است زیرا مدیریت آن بر دوش آنها خواهد افتاد. بنابراین هرچند اسرائیل سیاست‌های خاص خود را دارد، بعید است آمریکا به‌ویژه با توجه به وجود جریان‌های منتقد سیاست‌های اسرائیل در اطراف ترامپ طی دو، سه سال گذشته کاملا همسو با دیدگاه‌های اسرائیل عمل کند.

در مورد کشورهای عربی از جمله عربستان، نیز تمایل به جنگ دیده نمی‌شود زیرا آنان نگران تبعات منطقه‌ای جنگ هستند و می‌دانند که عوارض آن می‌تواند متوجه خودشان نیز شود. از این رو، بیشتر مایل هستند ایران همین‌طور که ضعیف است، باقی بماند اما تنش به جنگ منتهی نشود؛ از طرفی مخالف سیطره یک نیروی طرفدار اسرائیل به ایران هستند زیرا تعادل منطقه به کلی بر هم خواهد خورد.

 سوال پایانی درباره نقش روسیه و چین است. آیا آنها در مذاکرات اخیر چه به‌صورت رسمی و چه غیررسمی حمایتی از ایران داشته‌اند که موجب تعدیل فضا شده باشد یا اساسا نقش قابل‌توجهی ایفا نکرده‌اند؟

ارزیابی من این است که روسیه و چین بسیار منفعل و غیر‌فعال بوده‌اند. در چند هفته گذشته حداکثر اقدام آنان دعوت به خویشتن‌داری و تاکید بر حل‌وفصل مسائل از طریق مذاکره و سازش بوده است. موضع‌گیری‌های شفاهی آنها نیز حداقلی بوده است. دلیل این رویکرد در مورد روسیه این است که مساله اصلی‌اش اوکراین است و طرف اصلی در آن پرونده نیز آمریکاست؛ بنابراین تمایلی ندارد که ترامپ را در این مقطع برنجاند و در پرونده اوکراین با مشکلات بیشتری مواجه شود. چین نیز عملا در مسائل منطقه‌ای کارکرد اجرایی محدودی دارد و بیشتر مشابه برخی کشورهای منطقه، مخالف جنگ است زیرا امنیت خلیج‌فارس و امنیت انرژی برای آنها اهمیت دارد اما در عمل نقش فعالی ایفا نکرده است. البته گزارش‌هایی مطرح شده مبنی‌بر اینکه چین حمایت‌های محدودی از ایران داشته اما حتی همین شایعات نیز در سطحی نبوده که حساسیت جدی برای اسرائیل ایجاد کند.

آخرین اخبار