بازار و مردم در خفگی دیجیتال!
جهان صنعت – در روزهایی که صدای انفجار هرچندساعتیکبار سکوت شهرها را میشکند زندگی مردم فقط با ترس موشکها و اخبار جنگ تعریف نمیشود بلکه ترسی دیگر نیز در تار و پود زندگی روزمره جریان دارد: خاموشی اینترنت. شاید در نگاه اول قطع اینترنت در شرایط جنگی تصمیمی امنیتی بهنظر برسد اما وقتی دقیقتر نگاه کنیم مساله فراتر از یکتصمیم موقتی است. آنچه درحال رخدادن است شکل تازهای از کنترل و انزوای دیجیتال بوده که نهتنها زندگی روزمره مردم را مختل کرده بلکه اعتماد عمومی را نیز بیش از پیش فرسوده کرده است. بارها گفته شده اینترنت زیرساخت حیاتی یکجامعه است. همانطورکه برق، آب و امنیت فیزیکی برای زندگی ضروری هستند ارتباطات دیجیتال نیز بهستون اصلی اقتصاد، اطلاعرسانی و حتی آرامش روانی مردم تبدیل شدند. در بسیاری از کشورها وقتی بحران یا جنگ رخ میدهد دولتها تلاش میکنند دسترسی بهاینترنت را حفظ کنند تا مردم بتوانند با خانوادههایشان در تماس باشند، اخبار را دنبال کرده، خدمات دریافت کنند و حتی کسبوکارهایشان را تا حد ممکن ادامه دهند اما در ایران داستان اغلب برعکس است.
با آغاز درگیریها اینترنت بهجای آنکه بهابزاری برای مدیریت بحران تبدیل شود بهنخستین قربانی تبدیل میشود. ارتباط با جهان بیرون قطع میشود سرعتها بهحدی کاهش مییابد که عملا غیرقابل استفاده است و آنچه باقی میماند چیزی است که مسوولان آن را «اینترنت ملی» مینامند اما پرسش اساسی اینجاست: آیا آنچه امروز بهعنوان اینترنت در اختیار مردم قرار دارد واقعا اینترنت است یا فقط یکنسخه محدود و کنترلشده از آن؟
برای درک اینمساله باید بهمفهوم اینترنت ملی نگاه کرد. در ظاهر اینطرح قرار است زیرساختهای داخلی را تقویت کند خدمات بومی را توسعه دهد و وابستگی بهسرویسهای خارجی را کاهش دهد اما درعمل تجربه سالهای گذشته نشان داده که اینپروژه بیشتر بهابزاری برای محدودسازی دسترسی آزاد بهاطلاعات تبدیل شده است. درچنینفضایی مردم نهتنها بهاینترنت جهانی دسترسی ندارند بلکه مجبورند از خدماتی استفاده کنند که اغلب کیفیت پایینتری دارند و اعتماد عمومی نیز نسبت بهآنها بسیار کم است. بیاعتمادی مردم بهخدمات بومی موضوع تازهای نیست.
سالهاست که تلاشهایی برای جایگزینی سرویسهای جهانی با نسخههای داخلی انجام شده اما اینپروژهها تقریبا هیچگاه نتوانستند رضایت واقعی کاربران را جلب کنند. دلیل اینمساله فقط نگرانیهای امنیتی نبوده بلکه مساله کیفیت نیز مطرح است. وقتی کاربران تجربه استفاده از سرویسهای جهانی با استانداردهای بالا را داشتند طبیعی است که بهسختی بهسرویسهایی اعتماد کنند که از نظر سرعت، امکانات و پایداری فاصله زیادی با نمونههای بینالمللی دارند.
برای توضیح اینتفاوت میتوان از یکمقایسه ساده استفاده کرد: مقایسه یکخودروی اقتصادی داخلی با یکخودروی لوکس خارجی. هردووسیله نقلیه هستند و میتوانند از نقطهای بهنقطه دیگر برسند اما تجربه رانندگی، کیفیت ساخت و اعتماد بهعملکرد آنها قابل مقایسه نیست. در دنیای اینترنت نیز همین مساله وجود دارد. موتورهای جستوجوی داخلی، پیامرسانهای بومی و سرویسهای مختلفی که معرفی شدند اغلب نتوانستند استانداردهای جهانی را برآورده کنند.
درشرایط عادی شاید کاربران بتوانند بین گزینههای مختلف انتخاب کنند اما در شرایطی که دسترسی بهسرویسهای جهانی قطع میشود انتخاب عملا از بین میرود و مردم مجبور میشوند از ابزارهایی استفاده کنند که شاید هیچوقت داوطلبانه سراغشان نمیرفتند. ایناجبار همانجایی است که احساس نارضایتی و حتی خشم عمومی شکل میگیرد. یکی از عجیبترین پدیدههای سالهای اخیر هم شکلگیری بازار گسترده فیلترشکنها در ایران است؛ بازاری که بهطور رسمی وجود ندارد اما بهشکل غیررسمی میلیاردها تومان گردش مالی دارد. در شرایطی که بسیاری از سرویسها فیلتر هستند کاربران برای دسترسی بهاینترنت آزاد ناچار بهاستفاده از ابزارهای دورزدن فیلترینگ میشوند. اینابزارها اغلب بهصورت اشتراکی فروخته میشوند و هزینه آنها در سالهای اخیر بهشکل چشمگیری افزایش یافته است. درشرایط بحران اخیر گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد قیمت اینترنت بینالمللی بهشکل غیررسمی بهرقمهای بسیار بالا رسیده تاجاییکه گفته میشود هرگیگابایت اینترنت میتواند تا حدود نیممیلیونتومان هزینه داشته باشد. اگر اینارقام را کنار هزینههای معمول زندگی بگذاریم بهتصویر عجیبی میرسیم: در کشوری که مردم با مشکلات اقتصادی جدی مواجهند دسترسی بهاینترنت آزاد بهکالایی لوکس تبدیل شده یعنی چیزی شبیه رفتن بهیک رستوران گرانقیمت. در اینجا اینوضعیت پرسشهای مهمی را مطرح میکند. اگر اینترنت بهطور گسترده قطع شده پس چگونه بازار فروش فیلترشکن همچنان فعال است؟ چه کسانی اینخدمات را ارائه میدهند؟ چگونه زیرساختی که برای مردم عادی تقریبا غیرقابل استفاده شده برای فروشندگان اینابزارها همچنان کار میکند؟ پاسخ بهاین پرسشها ساده نیست اما همین ابهامها باعث شده بسیاری از کاربران نسبت بهشفافیت سیاستهای اینترنتی بدبینتر شوند.
درکنار اینمسائل نباید از تاثیرات اقتصادی قطع اینترنت غافل شد. طی سالهای گذشته هزاران کسبوکار در ایران بر بستر اینترنت شکل گرفتند. فروشگاههای آنلاین، تولیدکنندگان محتوا، فریلنسرها، شرکتهای فناوری و حتی بسیاری از کسبوکارهای سنتی بهشبکههای اجتماعی و پلتفرمهای آنلاین وابسته شدند. وقتی اینترنت قطع یا محدود شده اینکسبوکارها عملا فلج میشوند. برای بسیاری از اینافراد اینترنت منبع اصلی درآمد است. یکفروشگاه آنلاین که از طریق شبکههای اجتماعی مشتری جذب میکند با قطع اینترنت عملا تمام کانالهای ارتباطی خود را از دست میدهد. فریلنسرهایی که با شرکتهای خارجی کار میکنند نمیتوانند پروژههای خود را تحویل دهند. تولیدکنندگان محتوا مخاطبان خود را از دست میدهند و حتی خدمات سادهای مانند پرداختهای آنلاین یا پشتیبانی مشتریان با اختلال مواجه میشود. مشکل اینجاست که اینخسارتها اغلب بهرسمیت شناخته نمیشوند. وقتی یککارخانه بهدلیل بحران تعطیل شده احتمال دارد درباره آن گزارشهایی منتشر و شاید حتی حمایتهایی در نظر گرفته شود اما وقتی هزاران کسبوکار دیجیتال بهدلیل قطع اینترنت آسیب میبینند اینخسارتها کمتر دیده میشوند زیرا اقتصاد دیجیتال هنوز در ذهن بسیاری از تصمیمگیران بهاندازه صنایع سنتی جدی گرفته نمیشود. درچنینفضایی مردم احساس میکنند نهتنها از جهان بیرون جدا شدند بلکه صدایشان نیز شنیده نمیشود. اینترنت در جهان امروز یکی از مهمترین ابزارهای اطلاعرسانی و شفافیت است.
وقتی اینابزار محدود میشود جریان اطلاعات نیز محدود شده و همین مساله میتواند بهافزایش شایعات، نگرانیها و بیاعتمادی منجر شود. در شرایط بحرانی مردم نیاز دارند با یکدیگر در ارتباط باشند، از وضعیت عزیزانشان باخبر شوند و اطلاعات قابل اعتماد دریافت کنند. وقتی اینامکان از بین میرود اضطراب عمومی افزایش مییابد. بسیاری از مردم در چنین شرایطی احساس میکنند در تاریکی رها شدند، نمیدانند چه اتفاقی درحال رخدادن است و نمیتوانند حتی سادهترین اخبار را بهطور مستقل بررسی کنند.
در پایان بهپرسشی میرسیم که شاید مهمترین پرسش اینگزارش باشد: آیا میتوان اینوضعیت را نوعی گروگانگیری دیجیتال دانست؟ وقتی دسترسی بهاینترنت بهطور گسترده محدود میشود مردم عملا از یکی از اساسیترین ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی محروم میشوند. درچنینشرایط آنها نه میتوانند آزادانه اطلاعات دریافت کنند، نه میتوانند صدای خود را بهجهان برسانند و نه حتی میتوانند کسبوکارهایشان را ادامه دهند. اینوضعیت شباهت زیادی بهگروگانگیری دارد با اینتفاوت که گروگانها میلیونهانفر هستند و ابزار کنترل نیز نه اسلحه بلکه زیرساخت ارتباطی است.
شاید اینتعبیر تند بهنظر برسد اما وقتی زندگی روزمره مردم بهتصمیمهایی وابسته میشود که هیچ توضیح شفافی درباره آنها داده نشده طبیعی است که چنین احساساتی شکل بگیرد. با اینحال مساله فقط انتقاد نیست. واقعیت ایناست که امنیت یککشور درشرایط جنگی اهمیت حیاتی دارد و هیچجامعهای نمیتواند اینموضوع را نادیده بگیرد اما امنیت و شفافیت لزوما در تضاد با یکدیگر نیستند.
در بسیاری از کشورها حتی درشرایط جنگی نیز تلاش میشود تا حد ممکن ارتباطات مردم حفظ شده و درباره محدودیتها توضیح داده شود. مردم یککشور صاحبان واقعی آن کشور هستند. آنها حق دارند بدانند چه اتفاقی درحال رخدادن است چرا تصمیمهای خاصی گرفته میشود و اینتصمیمها تا چه زمانی ادامه خواهند داشت. امروز اینترنت بخشی از زندگی روزمره انسانهاست. قطع یا محدودکردن آن یکتصمیم اجتماعی، اقتصادی و حتی اخلاقی است. هربار که اینزیرساخت خاموش میشود میلیونهانفر در سکوتی اجباری فرو میروند؛ سکوتی که شاید صدای انفجارها را هم بلندتر از قبل بهگوش برساند. شاید بزرگترین پرسش اینروزها همین باشد: آیا میتوان در دنیای امروز کشوری را تصور کرد که بخواهد همزمان در قرنبیستویکم زندگی کند اما ارتباطات قرنبیستم را داشته باشد؟
پاسخ اینپرسش آینده اینترنت در ایران را مشخص خواهد کرد. تاآنزمان مردم همچنان درمیان دوصدا زندگی میکنند: صدای انفجارهایی که آسمان را میشکافند و صدای خاموشی اینترنتی که جهان را از آنها دور میکند؛ دوصداییکه باهم تصویری تلخ از روزگار عجیبی ساخته که درآن زندگی میکنند.
