«جهان‌صنعت» انتظارات تورمی زیر سایه جنگ را بررسی می‌کند

اقتصاد روی مین

گروه اقتصادی
کدخبر: 614254
در اقتصاد گاهی یک خبر می‌تواند پیش از آنکه قیمت‌ها را تغییر دهد سفره‌ها را کوچک کند. این پدیده مرموز را «انتظارات تورمی» می‌نامند.
اقتصاد روی مین

جهان صنعت – در اقتصاد گاهی یک خبر می‌تواند پیش از آنکه قیمت‌ها را تغییر دهد سفره‌ها را کوچک کند. این پدیده مرموز را «انتظارات تورمی» می‌نامند. برخلاف تورم واقعی که در پایان ماه توسط آمارها اندازه‌گیری می‌شود، انتظارات تورمی در ذهن مردم شکل می‌گیرد، در گفت‌وگوهای روزمره در بازار زمزمه می‌شود و ناگهان در رفتار اقتصادی خود را نشان می‌دهد، از صف‌های خرید احتیاطی تا تبدیل پول به دارایی‌های امن. اما چه مکانیسمی پشت این پدیده نهفته است؟ اقتصاد ایران که پیش از آغاز جنگ در اسفندماه نیز افسار تورمی‌اش پاره شده و تورم نقطه‌ای بهمن‌ماه به۱ /۶۲درصد رسیده بود حالا در شرایطی قرار گرفته است که آهنگ حوادث با شتابی بی‌اندازه تغییر می‌یابد و هر لحظه سناریو‌های تازه‌ای پیرامون آینده آن شکل می‌گیرند. در چنین وضعیتی شاید بیشتر از آنکه بخواهیم به پیش‌بینی متغیرهای کلیدی اقتصادی بپردازیم درک یک پدیده مهم که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری اهمیت دارد و آن انتظارات تورمی است که در گزارش پیش‌روی‌ سعی بر واکاوی آن خواهیم کرد.

جنگ انتظارات تورمی را چگونه تغییر می‌دهد؟

جنگ پیش از آنکه به میدان نبرد و خط مقدم تعلق داشته باشد، در اذهان عمومی شکل می‌گیرد. این نبرد ذهنی در اقتصاد، نخستین قربانی خود را «اطمینان» انتخاب می‌کند. هنگامی که اطمینان نسبت به آینده از بین می‌رود، سازوکارهای معمول تصمیم‌گیری نیز مختل می‌شوند. اما پرسش اصلی اینجاست: مکانیسم تغییر انتظارات تورمی در سایه یک تنش ژئوپلیتیک چگونه فعال می‌شود؟

اقتصاددانان این پدیده را از دو منظر اصلی بررسی می‌کنند: «کانال هزینه» و «کانال انتظارات». در کانال هزینه جنگ می‌تواند زنجیره‌های تامین را مختل کرده، هزینه حمل‌ونقل را افزایش دهد یا دسترسی به مواداولیه را محدود کند. این مختل شدن سمت عرضه حتی اگر هنوز به وقوع نپیوسته باشد، فعالان اقتصادی را وادار می‌کند تا سناریوی افزایش قیمت را در محاسبات خود پیش‌بینی کنند مهم‌تر از آن اما کانال انتظارات است. در این کانال صرف اخبار مربوط به تشدید تنش، باعث تغییر رفتار مصرف‌کننده می‌شود. او که دیگر به ثبات آینده اطمینان ندارد، ممکن است تصمیم به «پیش‌خرید» کالاها بگیرد یا تقاضای خود برای دارایی‌های امن مانند طلا و ارز را افزایش دهد. این تغییر رفتار جمعی، خود به عاملی برای تحقق پیش‌بینی اولیه تبدیل می‌شود. به این پدیده در علم اقتصاد «پیشگویی خودمحقق‌شونده» می‌گویند یعنی اگر تعداد کافی از مردم باور کنند که قیمت‌ها بالا خواهد رفت، رفتارشان چنان تغییر می‌کند که همان افزایش قیمت را رقم می‌زند. در شرایط جنگی، این مکانیسم با سرعت بسیار بالاتری عمل می‌کند. سرعت انتشار اخبار و حساسیت بالای افکار عمومی به تحولات امنیتی باعث می‌شود انتظارات تورمی مانند آتش زیر خاکستر، پیش از آنکه زبانه بکشد، زمین را داغ کند.

ترس از فردا، تورم امروز

ترس، شاید سریع‌ترین سازوکار انتقال در اقتصاد باشد. این احساس که ریشه در غریزه بقا دارد، انسان را به واکنش‌هایی وادار می‌کند که اغلب عجولانه و احساسی هستند. اگر این ترس فراگیر و به پدیده‌ای جمعی تبدیل شود، می‌تواند خلق‌وخوی یک بازار را کاملا دگرگون کند؛ مکانیسمی که «ترس از آینده» را  به «تورم امروز» تبدیل می‌کند. روانشناسی اقتصادی این پدیده را از طریق «نظریه دوری جستن از زیان» توضیح می‌دهد. بر این اساس انسان‌ها درد ناشی از دست دادن را بسیار بیشتر از لذت ناشی از به دست آوردن احساس می‌کنند. در شرایط جنگی این عدم تقارن روانی تشدید می‌شود: فرد می‌ترسد که اگر امروز کالایی را نخرد، فردا یا آن کالا وجود ندارد یا باید چند برابر قیمت امروز را بپردازد. این ترس از «زیان آتی» باعث می‌شود تابع مطلوبیت مصرف‌کننده تغییر و او امروز را به هر قیمتی برای خرید انتخاب کند. این پدیده تنها محدود به مصرف‌کنندگان عادی نیست. یک تولیدکننده که با اخبار تنش مواجه می‌شود، ممکن است به دو دلیل قیمت‌های خود را افزایش دهد؛ نخست اینکه پیش‌بینی می‌کند قیمت نهاده‌هایش در آینده بالا خواهد رفت، پس بهتر است حاشیه سود خود را از همین امروز حفظ کند. دوم اینکه می‌داند رقبای او نیز احتمالا چنین خواهند کرد، پس اگر او زودتر دست به افزایش قیمت نزند، در آینده نزدیک مجبور به افزایش‌های جهشی خواهد شد که برای بازار شوک‌آورتر است. نتیجه این منطق جمعی، تورمی است که ریشه در ترس دارد، نه در تغییر واقعی هزینه‌های تولید؛ ترس از فردا. به این ترتیب تورم امروز را می‌سازد.

بانک مرکزی و مهار انتظارات

در میانه طوفان انتظارات تورمی، تمام نگاه‌ها به سمت بانک مرکزی دوخته می‌شود. این نهاد که متولی اصلی سیاستگذاری پولی است، در شرایط جنگی با چالشی دوگانه مواجه می‌شود: از یک سو باید از ارزش پول ملی صیانت و از سوی دیگر باید انتظارات را مدیریت کند اما بانک مرکزی برای مهار انتظارات از چه ابزارهایی بهره می‌گیرد؟ ابزار اصلی بانک مرکزی در این میدان، «مدیریت انتظارات از طریق ارتباطات» یا به عبارت دیگر «قدرت کلمه» است. در شرایط نااطمینانی، سکوت مقامات پولی به مثابه تایید بدترین سناریوها تفسیر می‌شود. به همین دلیل بانک‌های مرکزی در سراسر جهان تلاش می‌کنند با برگزاری نشست‌های خبری منظم، انتشار صورتجلسات و شفاف‌سازی درباره اهداف خود یک «لنگر» برای انتظارات ایجاد کنند. ابزار عملیاتی بعدی «مداخله در بازار ارز» و «تنظیم نرخ بهره» است. در شرایط تنش بانک مرکزی ممکن است برای جلوگیری از جهش نرخ ارز(که خود یک سیگنال تورمی قوی است) دست به تزریق ارز به بازار بزند. این اقدام اگر همراه با ارتباطات موثر باشد، می‌تواند به بازار این پیام را بدهد که بانک مرکزی منابع کافی برای مدیریت بحران را دارد. اثربخشی این ابزارها به شدت به «اعتبار» بانک مرکزی بستگی دارد. برای اینکه حرف بانک مرکزی خریدار داشته باشد، باید سابقه‌ای از صداقت و پایبندی به وعده‌ها در کارنامه او ثبت شده باشد. اگر فعالان اقتصادی باور داشته باشند که بانک مرکزی توانایی و اراده لازم برای کنترل تورم را دارد، انتظارات آنها تعدیل می‌شود. در غیر این صورت حتی قوی‌ترین ابزارها نیز کارساز نخواهند بود. مهار انتظارات در نهایت چیزی نیست جز بازگرداندن اعتماد به آینده.

تشدید تنش یا کاهش تورم؟

آینده همواره مبهم است اما در شرایط جنگی این ابهام چند برابر می‌شود. اقتصاددانان برای عبور از این ابهام و قابل درک کردن مسیرهای پیش‌رو، به «تحلیل سناریو» روی می‌آورند. سناریوها پیش‌بینی نیستند بلکه تصویرهایی محتمل از آینده‌اند که به تصمیم‌گیران کمک می‌کنند برای شرایط مختلف آماده باشند. دو سناریوی اصلی قابل تصور است: تشدید تنش و فروکش تنش. در سناریوی تشدید تنش، مکانیسم‌های پیش‌گفته با حداکثر ظرفیت خود فعال می‌شوند. انتظارات تورمی به سرعت افزایش می‌یابند. مردم برای حفظ ارزش دارایی‌های خود به سمت دارایی‌های امن هجوم می‌برند. تقاضا برای کالاهای بادوام افزایش می‌یابد زیرا افراد می‌خواهند پیش از گرانی بیشتر، نیازهای آتی خود را تامین کنند. در این سناریو بانک مرکزی با چالش بسیار سختی مواجه است. اگر نتواند انتظارات را کنترل کند، ممکن است اقتصاد وارد یک مارپیچ تورمی شود که در آن تورم و انتظارات تورمی یکدیگر را تغذیه می‌کنند. در سناریوی فروکش تنش، وضعیت به تدریج به سمت ثبات حرکت می‌کند. اگر بانک مرکزی توانسته باشد در دوره اوج بحران اعتبار خود را حفظ کند، انتظارات تورمی با سرعت قابل توجهی کاهش می‌یابند. مردم کم‌کم به آینده اطمینان بیشتری پیدا کرده و رفتار احتیاطی خود را تعدیل می‌کنند، تقاضا برای دارایی‌های امن کاهش می‌یابد و منابع به‌سمت تولید و سرمایه‌گذاری مولد هدایت می‌شود. بین این دو سناریو، سناریوهای میانی نیز قابل تصور است. تنش ممکن است در سطحی متوسط تداوم یابد، نه تشدید شود و نه کاملا فروکش کند. در این حالت اقتصاد با «بیماری انتظارات» دست‌به‌گریبان می‌ماند؛ وضعیتی که در آن مردم هرگز به آینده اطمینان کامل پیدا نمی‌کنند و رفتار احتیاطی به یک عادت دائمی تبدیل می‌شود.

انتظارات عقلایی در برابر تطبیقی

در پس تمام بحث‌های مربوط به انتظارات تورمی، یک مناقشه نظری عمیق وجود دارد: اینکه انسان‌ها چگونه آینده را پیش‌بینی می‌کنند؟ اقتصاددانان برای پاسخ به این پرسش دو مدل رقیب را مطرح کرده‌اند: «انتظارات تطبیقی» و «انتظارات عقلایی». هر یک از این مدل‌ها تصویر متفاوتی از مکانیسم شکل‌گیری انتظارات در شرایط جنگی ارائه می‌دهند. براساس نظریه انتظارات تطبیقی، مردم برای پیش‌بینی آینده صرفا به گذشته نگاه می‌کنند. آنها فرض می‌کنند روندی که در گذشته دیده‌اند در آینده نیز ادامه خواهد یافت. اگر تورم در چند ماه گذشته بالا بوده باشد، مردم انتظار دارند در آینده نیز تورم بالا بماند. این مدل، رفتاری ساده و مکانیکی را توصیف می‌کند. در شرایط جنگی، طبق این نظریه، اگر مردم در گذشته تجربه تورم ناشی از جنگ را داشته باشند، به سرعت همان سناریو را برای آینده پیش‌بینی می‌کنند. در مقابل، نظریه انتظارات عقلایی دیدگاه پیچیده‌تری ارائه می‌دهد. بر این اساس، مردم از تمام اطلاعات موجود(نه فقط گذشته) برای پیش‌بینی آینده استفاده می‌کنند. آنها اخبار را دنبال، تحولات سیاسی را رصد می‌کنند و سیگنال‌های بانک مرکزی را جدی می‌گیرند. در شرایط جنگی، فردی با «انتظارات عقلایی» صرفا به گذشته نگاه نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند احتمال تشدید یا فروکش تنش را ارزیابی کند و براساس آن، پیش‌بینی خود از تورم را شکل دهد. واقعیت اما معمولا در میانه این دو نظریه قرار دارد. در شوک‌های ناگهانی مانند جنگ، ابتدا رفتارهای تطبیقی(واکنش‌های احساسی و گذشته‌نگر) غلبه می‌یابند. اما با گذشت زمان و روشن‌تر شدن افق، رفتار عقلایی (محاسبه‌گر و آینده‌نگر) جایگزین می‌شود. این چرخش از «تطبیق» به «عقلانیت»، کلید درک نوسانات انتظارات تورمی در سایه جنگ است.

آخرین اخبار