اقتصادی که ۱۳۰ بار کوچک‌تر و تحقیر شده است

نادر کریمی جونی
کدخبر: 598230

نادر-کریمی-جونی

نادر کریمی جونی

سعادت بزرگی نصیب ایرانیان شده که دولت می‌خواهد به همه شهروندان کشورمان نفری یک‌میلیون تومان یارانه بدهد. آن هم نه یارانه نقدی که یارانه به صورت کالابرگ که فقط اقلام اساسی را می‌توان با استفاده از این اعتبار ریالی تهیه و خریداری کرد.

این یک‌میلیون تومان براساس نرخ جاری دلار که عبدالناصر همتی قول داده نوسان نداشته و گران‌تر نشود، حدود ۵/‏۷دلار است. جالب است که این یک‌میلیون تومان به ازای هر عضو خانوار آنقدر در نظر برخی‌ها بزرگ و معتنابه تشخیص داده شده که حتی برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، از این کالابرگ اعطاشده برای خرید اقلام اساسی به عنوان رشوه یک‌میلیون تومانی جمهوری اسلامی ایران به شهروندان معترض برای خاموش کردن اعتراض‌های خیابانی یاد کرده‌اند. آیا این مبلغ و کالابرگ پرداختی آنقدر مهم است که بتوان از آن به عنوان رشوه یاد کرد؟ جالب است که در همین روزهای جاری مقامات مختلف دولت نیز به میدان آمده و پرداخت این کالابرگ را به عنوان توفیق دولت قلمداد کرده و آن را دستمایه انجام مانورهای تبلیغی قرار داده‌اند.

واقعا اما پرداخت این مبلغ آنقدر که رویش تبلیغ صورت گرفته و مانور داده شده مهم و در زندگی ایرانیان تاثیرگذار است؟ روزی که محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یکی از برگ‌های زرین خدمتگزاری‌اش می‌خواست قانون هدفمندی یارانه‌ها را اجرا کند، مقرر کرد که به هر ایرانی ۴۵‌هزار تومان یارانه تعلق گیرد و این رقم به حساب همه سرپرستان خانوار واریز شود. در آن هنگام نه حرفی از دهک‌بندی و دهک‌های پردرآمد و کم‌درآمد به میان آمد و نه هیچ‌کس دریافت‌کنندگان یارانه را موظف کرد که با پول نقد- نه اعتبار خرید- چه کالایی و از چه فروشگاهی خرید کند. در آن هنگام قدرت خرید این پول معادل ۴۲دلار آمریکا بود چراکه در آن زمان قیمت دلار در بازار آزاد ارز ایران، ۱۰۶۰تومان بود. در همان سال۱۳۸۹ و قبل از اینکه در آذرماه طرح هدفمندی یارانه‌ها اجرا شود، محمود احمدی‌نژاد در صداوسیما توضیح داد که از این پول حتی ممکن است عده‌ای برای خرید جهیزیه دخترشان یا سرمایه‌گذاری استفاده کنند که در هر صورت دریافت‌کنندگان یارانه نقدی مختار به انتخاب شیوه مصرف پول هستند.

جالب است که در آن زمان برخی تحلیلگران اقتصاد اجتماعی، دادن این پول نقد به شهروندان ایرانی را باعث رواج تنبلی ایرانیان می‌دانستند و می‌گفتند که چون خانوارهای روستایی پرجمعیت هستند پرداخت مبلغ نقدی ۴۵‌هزار تومان به ازای هر نفر باعث ورود یک درآمد بی‌حساب و قابل‌توجه به اقتصاد خانوارهای روستایی می‌شود و انگیزه آنان را برای کار کردن کم می‌کند. این ناظران در آن هنگام می‌گفتند با این پرداخت مبلغ قابل‌توجه، خانوار روستایی از یک خانوار مولد و تولیدکننده ثروت به یک خانوار مصرف‌کننده و سر بار تبدیل می‌شود که اصلا به صلاح کشور و اقتصاد اجتماعی ایران نیست. این ادعا به‌طور کلی صحیح به‌نظر می‌رسید چراکه هم قدرت خرید پول پرداختی، میزان قابل‌توجهی داشت و هم در اقتصاد شکوفای ایران که از دوران سیدمحمد خاتمی به ارث رسیده بود، قیمت خرید کالاهای مصرفی هنوز آنقدر گران نشده بود که ۴۵‌هزار تومان در مقابل آن به چشم نیاید.

حالا از آن روزها بیش از ۱۵سال می‌گذرد و شدت وقوع تحولات اقتصادی در ایران به‌گونه‌ای بوده که گویی وضعیت ۱۵سال پیش ایران افسانه بوده است. حالا قیمت دلار حدود ۱۳۰برابر افزایش و ارزش پول ملی به همین میزان کاهش پیدا کرده است. روشن است که قدرت خرید عمومی ایرانیان نیز در همین حدود یا بیشتر تنزل پیدا کرده و قیمت کالاها چه مایحتاج و ارزاق عمومی و چه کالاهای بادوام خانگی نیز در همین حد یا معادل آن گران شده است.

در آن زمان دولت محدودیتی برای مصرف یارانه اعمال نکرد و شهروندان ایرانی می‌توانستند خودشان بگویند که آیا به یارانه پرداختی احتیاج دارند یا خیر و بعد تصمیم بگیرند که پول‌شان را در چه زمینه‌ای هزینه یا سرمایه‌گذاری کنند. حالا اما پول یارانه به صورت اعتبار و کالابرگ در اختیار شهروندان قرار داده می‌شود و ایرانیان فقط حق دارند که اقلام مشخصی را آن هم از فروشگاه‌های شخصی که دولت تعیین می‌کند خریداری کنند. به این ترتیب دولت هم قیمت و هم کیفیت کالای قابل خرید را تعیین کرده و برای زندگی شهروندان یا دست‌کم بسیاری از شهروندان ایرانی سقف اعمال می‌کند.

به این ترتیب پولی که قرار بود روزی برای توسعه زندگی ایرانیان خرج شود و رییس‌جمهور وقت با تکبر می‌گفت که دریافت‌کنندگان یارانه می‌توانند با این پول به تعداد طبقات خانه‌های‌شان اضافه کنند و برای فرزندان خود خانه بسازند، اکنون به اعتباری برای تهیه چند وعده غذای بخور و نمیر تبدیل شده که فقط می‌توان با آن غذای اصلی برای زنده ماندن و دریافت مواد مغذی ضروری را تهیه کرد. جالب است که برای همین هم مقامات جمهوری اسلامی بر سر ایرانیان منت می‌گذارند و به هم‌میهنان‌مان فخر می‌فروشند که یارانه‌های ارز ترجیحی را به آخر زنجیره تولید- عرضه و به دست مصرف‌کننده نهایی رسانده‌اند. آیا واقعا این اقدام افتخارآمیز و مایه مباهات است؟

نگارنده به خوبی شرایط بغرنجی که دولت مسعود پزشکیان با آن روبه‌رو است را درک می‌کند و از این بابت تنها دولت را در این موقعیت حاضر مسوول و مقصر نمی‌داند اما واقعا کسی باید پیدا شود که به ایرانیان توضیح دهد که چگونه با گذشت ۱۵سال، اقتصاد ایران ۱۳۰برابر تضعیف و کوچک‌تر شده و ایرانیان فقیرتر شده‌اند. برخی می‌گویند در این سال‌ها پیشرفت‌هایی بزرگ و دستاوردهای درخشانی حاصل شده است. نمی‌توان انکار کرد که این ادعاها صحیح است و پیشرفت‌ها واقعا حاصل شده اما در یک موضع منصفانه، آیا شما به عنوان یک انسان ترجیح می‌دهید در یک اتومبیل مجلل و اشرافی که از همه امکانات روز دنیا بهره‌مند است، از گرسنگی بمیرید یا آنکه در یک خانه معمولی که بسیاری از امکانات آن اتومبیل اشرافی را ندارد، زندگی ساده و آرامی داشته باشید؟

وب گردی