از ناپایداری تا مهندسی محدودیت!
جهانصنعت– اینترنت همیشه اولین جایی است که ضربان تغییرات پنهان را نشان میدهد؛ جایی که اعداد، پیش از هر بیانیه و توضیح رسمی خبر از تصمیمهایی میدهند که بیصدا گرفته شدند. آنچه در روزهای میانی دیماه رخ داد دقیقا از همین جنس بود: افتی آرام اما معنادار که در نمودارها ثبت شد و در تجربه روزمره کاربران به شکل اینترنتی ناپایدار و غیرقابل پیشبینی خود را نشان داد. بررسی دادهها نشان میدهد که روز شنبه ۱۳دیماه ترافیک اینترنت در سراسر کشور نسبت به هفته قبل تا ۳۵درصد کاهش یافته؛ عددی که نه تصادفی است و نه قابل توجیه با اختلالهای فنی معمول. ماجرا اما از دو روز قبلتر آغاز شد. پنجشنبه ۱۱دیماه از حوالی ساعت ۱۰صبح برخی کاربران با افت محسوس سرعت و ازکارافتادن یا کاهش عملکرد فیلترشکنها مواجه شدند. در نگاه اول شاید این اختلالها پراکنده و موردی به نظر میرسید اما دادههای کلان تصویر دیگری را روایت میکنند. نمودارهای کلادفلر نشان میدهد که در روزپنجشنبه حوالی ساعت۱۸:۳۰ ترافیک اینترنت کشور نسبت به هفته قبل تا ۲۲درصد کاهش پیدا کرده است. میانگین افت ترافیک در آن روز حدود ۱۵درصد بوده؛ عددی که برای یک شبکه در مقیاس ملی بسیار قابل توجه است. از آنجا که کلادفلر بهعنوان یکی از بزرگترین ارائهدهندگان زیرساخت توزیع محتوا بخش مهمی از ترافیک جهانی و از جمله ترافیک ایران را عبور میدهد دادههای آن میتواند شاخصی معتبر برای سنجش وضعیت اینترنت کشور باشد. وقتی ترافیک ورودی به سرورهای چنین بستری کاهش پیدا میکند بهسختی میتوان آن را به اختلالی محدود یا محلی نسبت داد. کاهش ترافیک در کلادفلر معنای مهم دیگری هم دارد: اینکه اختلال نه متوجه کاربران عادی بلکه متوجه ابزارهایی باشد که کاربران برای دورزدن محدودیتها از آنها استفاده میکنند. بخش بزرگی از فیلترشکنها به زیرساخت کلادفلر وابسته هستند و اختلال در این بستر عملا ترافیک این سرویسها را نشانه میگیرد. نتیجه چنین رویکردی اینترنتی است ناپایدار با رفتاری نامتوازن؛ اینترنتی که در برخی استانها افت شدید دارد و در برخی دیگر هنوز به حالت عادی نزدیک است. همین ناهمگونی تجربه کاربران را سردرگم و غیرقابل پیشبینی کرده است. روز جمعه ۱۲دیماه وضعیت اندکی بهبود پیدا کرد. دادهها نشان میدهد که ترافیک اینترنت کل کشور در این روز حدود ۱۰درصد کمتر از هفته قبل بوده است. با این حال این بهبود نسبی در همه مناطق یکسان نبود و برخی استانها همچنان کاهش محسوسی را تجربه کردند. این نوسان بیش از آنکه نشانه رفع مشکل باشد حاکی از آزمون و خطای یک سیاست کنترلی است اما نقطه اوج ماجرا روز شنبه رقم خورد. نمودارهای ترافیک اینترنت از ساعت۹:۳۰صبح آنروز سقوط جدی را نشان میدهند؛ سقوطی که تا ساعت۲۳:۳۰ ادامه پیدا کرده و در اوج خود به ۳۵درصد کاهش رسیده است. این بازه زمانی اتفاقی نیست. بر اساس الگوی مصرف اینترنت در ایران اوج مصرف از حوالی ۱۰:۳۰صبح آغاز میشود و تا نزدیک نیمهشب ادامه دارد. اینکه دقیقا در همین بازه چنین افت شدیدی ثبت شده نشان میدهد با اختلالی هدفمند روبهرو هستیم و نه یکمشکل فنی تصادفی. اگر چند نقطه زمانی متفاوت از روز شنبه را مبنا قرار دهیم میانگین کاهش ترافیک در این روز به حدود ۲۹درصد میرسد؛ عددی که بهتنهایی میتواند توضیحدهنده احساس ناپایداری گستردهای باشد که کاربران در سراسر کشور گزارش میکنند. بااینحال ممکن است برخی هنوز این افت را بهوضوح حس نکرده باشند. دلیل آن یا استفاده عمده از اینترنت ثابت است که معمولا دیرتر تحت تاثیر قرار میگیرد یا اینکه اختلال هنوز به منطقه جغرافیایی آنها نرسیده است. بر اساس گزارش تابستان رگولاتوری، تنها ۸۴/۱۲درصد مشترکان از اینترنت ثابت استفاده میکنند درحالیکه ضریب نفوذ اینترنت همراه به ۱۴۰درصد رسیده است؛ موضوعی که توضیح میدهد چرا اختلالها ابتدا و شدیدتر در شبکههای موبایل احساس میشود. باوجود کاهش کلی ترافیک ارائه عدد دقیق برای هر استان کار سادهای نیست. دلایل متعددی وجود دارد؛ ازجمله ثبت نادرست موقعیت جغرافیایی آیپیها به دلایل امنیتی یا ضعفهای ساختاری. با این حال تصویر کلی تردیدی باقی نمیگذارد. وقتی هیچ گزارشی از قطع فیبر یا آسیب زیرساختی وجود ندارد افت شدید ترافیک را نمیتوان به مشکلات فنی نسبت داد. درنهایت اعداد دروغ نمیگویند. آنچه رخ داده نه یک قطعی سراسری بلکه مجموعهای از محدودیتهای مهندسیشده است؛ محدودیتهایی که با دقت بیشتری نسبت به سالهای گذشته طراحی شدند تا هدفمند، نقطهای و کنترلپذیر باشند. اینترنت ایران وارد مرحلهای شده که اختلال در آن نه ناگهانی و یکدست بلکه هوشمندانه و تدریجی اعمال میشود؛ مرحلهای که بیش از هرچیز از تصمیمی آگاهانه خبر میدهد و نه از یکنقص فنی.
اینترنت نیم بند و جامعه فرسوده
پدرام جواد زاده، عضو هیاتعلمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در گفتوگو با «جهانصنعت» گفت: در همینراستا واقعیت این است که نسبت به این موضوع زاویه نگاه متفاوتی دارم. بهنظر میرسد پیشتر و بیش از آنکه کاهش پهنای باند و در پی آن افت ترافیک اینترنت بهتنهایی موجب نارضایتی و ناراحتی ذهنی افراد شود لازم است ابتدا به وجود یک بحران فراگیر در کلیت جریان سیاسی کشور توجه کنیم. در وضعیت کنونی سیاستمداران ما بهطور کلی خود را ملزم به پاسخگویی و گفتوگو با جامعه نمیدانند یعنی نه احساس نیازی به پاسخ به مطالبات و پرسشهای عمومی دارند و نه ضرورتی عاطفی برای سخن گفتن با جامعه در خود احساس میکنند. از همین رو هیچکس بهصورت شفاف به جامعه توضیح نمیدهد که برای مثال چه تهدیداتی در حوزه امنیت ملی در حال وقوع است آنهم در شرایطی که بستر این تحولات با مسائل اقتصادی و سایر عوامل همراه شده و وضعیتی بهمراتب پیچیده و حتی عجیب را رقم زده است. در نتیجه فرآیند اطلاعرسانی موثر به جامعه اساسا شکل نمیگیرد.او در ادامه گفت: در نگاه دوم پیش از آنکه پاسخ نهایی را در ساختارهای فرهنگی جستوجو کنیم باید به این نکته توجه داشت که با وجود کاهش پهنای باند دسترسی به اینترنت بهطور کامل از بین نرفته بلکه این دسترسی با سطح بالاتری از دشواری و آزار همراه شده؛ آزاری که خود در چند مرحله تجربه شده است: مرحله نخست مساله فیلترینگ بوده و پس از آن موضوع سرعت اینترنت که عملا هیچگاه در وضعیت مطلوبی قرار نداشته و با مجموعهای از مشکلات روزمره همراه بوده است. درواقع نوعی رویکرد دوگانه و متناقض همواره بر اینترنت حاکم بوده؛ اینترنتی که از یکسو وجود دارد اما از سوی دیگر کارکرد موثر و روان ندارد. بهعنوان مثال کاربر وارد اینستاگرام میشود اما ناچار است فیلترشکن تهیه کند. در نتیجه مصرف اینترنت و مصرف باتری تلفن همراه حدود ۱۵تا۱۸درصد افزایش مییابد و همین مساله مجددا نارضایتی ایجاد میکند. بنابراین زمانی که پهنای باند کاهش پیدا میکند دسترسی به اینستاگرام همچنان برقرار است. اگر کاربری کنشگر و بهاصطلاح «شیطان» باشد میتواند محتوای مورد نظر خود را منتشر کند اما برای توده جامعه این دسترسی با آزار و ناراحتی مضاعف همراه است. این وضعیت نهتنها مطلوب نیست بلکه بهطور مستقیم روان و ذهن افراد را تحت فشار و چالش قرار میدهد. او افزود: اگر واقعا مساله وجود یک تهدید امنیت ملی بوده و ضرورت کنترل آن مطرح میشود این رویکرد بسیار قابلفهمتر از قطع کامل است. به همین دلیل نیز هیچگاه اینترنت بهطور کامل قطع نشده بلکه محدود شده است اما این محدودیتها ذاتا قادر نیستند مانع بروز همان عواملی شوند که بهواسطه آنها این محدودیتها اعمال شدند. از نظر من این وضعیت بیش از هر چیز نشاندهنده بیاحترامی به روان، ذهن، اندیشه و شعور افراد جامعه است. به بیان دیگر باید بهطور کامل قطع شود یا اساسا حق استفاده بهرسمیت شناخته شود. ضمن آنکه در شرایط فعلی نیز این فضا صرفا در اختیار افراد با نگاه سیاسی نبوده بلکه افراد مذهبی نیز در آن حضور فعال دارند، تولید محتوا کرده و دیدگاههای خود را بیان میکنند. این فضا یک بستر پویا و زنده است. عضو هیاتعلمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات در پایان گفت: درنهایت چنین سیاستهایی بیش از هر چیز موجب شکلگیری نارضایتیهای درونی در افراد میشود؛ نارضایتیهایی که بهتدریج میتوانند به نوعی کنش سیاسی(چهبسا نامطلوب از منظر ساختار سیاسی) منجر شوند. درواقع امروز با زنجیرهای از رویدادها مواجه هستیم که روان افراد را تحتتاثیر قرار میدهد. برای مثال نبود کالاهای سادهای مانند رب گوجهفرنگی یا روغن در فروشگاهها خود بهتنهایی نوعی ناامنی روانی ایجاد میکند. این شرایط درنهایت امنیت اجتماعی را به چالش میکشد و جامعهای که از امنیت فرهنگی برخوردار نباشد به احتمال زیاد در سایر حوزههای امنیتی، اقتصادی و اجتماعی نیز با مشکل مواجه خواهد شد. از همین رو برای من قابل درک نیست که چرا همچنان بر آزمودن مسیرهایی که بارها تکرار شده و ناکارآمدی آنها آشکار است اصرار میشود.
