از عملیات نجات تا بازسازی زندگی

گروه جامعه
کدخبر: 626703
پس از انفجار در منطقه‌ای غیرنظامی، عملیات نجات و بازسازی با تلاش نیروهای امدادی و مردم محلی به‌صورت همزمان ادامه یافت.
از عملیات نجات تا بازسازی زندگی

جهان صنعت- در میان ساختمان‌های فرو ریخته و خیابان‌هایی که هنوز رد انفجار را بر تن دارند روایت‌هایی شکل گرفته که فقط از یک حادثه نمی‌گویند بلکه از زندگی‌هایی که زیر آوار ماندند، امیدی که در دل آتش زنده شد و از مردمی که در سخت‌ترین روزها کنار هم ایستادند می‌گویند؛ با دست‌هایی که برای نجات دراز شد، چشم‌هایی که در انتظار ماند و امیدی که حتی زیر سنگین‌ترین خرابه‌ها خاموش نشد.

این روایت از یک نقطه شروع می‌شود: از جایی میان خانه‌هایی که هیچ نسبتی با جنگ نداشتند اما ناگهان در دل آن قرار گرفتند؛ جایی که مردم برای کار روزمره آمده بودند و در یک لحظه همه چیز تغییر کرد. از همان دقایق نخست صحنه‌ای شکل گرفت که همزمان تصویر ویرانی و تلاش بود؛ نیروهایی که میان آوار به‌دنبال نفس‌های زنده می‌گشتند و خانواده‌هایی که چند قدم آن‌سوتر چشم‌به‌راه خبری مانده بودند. درکنار اینها شهری که تلاش می‌کرد خودش را نگه دارد، خیابان‌هایی که باید دوباره باز می‌شدند و خانه‌هایی که باید دوباره جان می‌گرفتند و مردمانی که با هر چه در دست و توان داشتند پای کار و کمک آمدند و نگذاشتند چراغ شهر خاموش و روح از کالبد شهر بیرون برود.

اینجا میان ساختمان‌هایی که هنوز ردِ ضربه را بر تن دارند امین شجاعی، رییس اداره مدیریت بحران منطقه۲ تهران در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، ایستاده و با دست محدوده‌ای را نشان می‌دهد که روزی پر از رفت‌وآمد آدم‌های عادی بوده؛ جایی که حالا بیشتر شبیه یک خاطره تلخ است تا یک نقطه‌ شهری.

می‌گوید اینجا یکی از همان نقاطی است که در اسفند در دل جنگ۴۰روزه هدف قرار گرفت؛ یکی از سخت‌ترین صحنه‌هایی که خودش دیده است. دورتادور را که نگاه می‌کنی چیزی جز خانه و ساختمان‌های معمولی نمی‌بینی. نه نشانی از پادگان و نه اثری از تجهیزات نظامی. فقط یک ساختمان مسکونی-اداری که روز حادثه مثل هر روز دیگر در جریان زندگی روزمره بوده با کارمندانی که سر کارشان بودند و مردمی که برای کارهای بانکی آمده بودند.

حرف که می‌زند تصویر آرام‌آرام جان می‌گیرد. وسط روز، زمانی که شهر در عادی‌ترین شکل خودش نفس می‌کشد ناگهان همه‌چیز فرو می‌ریزد. شدت اصابت آنقدر بوده که بخشی از ساختمان کاملا روی خودش آوار می‌شود.

با این حال روایت فقط از تلخی نیست. شجاعی از لحظه‌ای حرف می‌زند که هنوز امید زنده بود؛ از همان ساعت‌های اول. از مسیری که از ضلع شمال‌شرقی از دل پارکینگ ساختمان کناری باز شد. از دست‌هایی که با عجله و اضطراب اما با دقت آوار را کنار زدند. می‌گوید ۱۵‌نفر را همان ابتدا زنده بیرون آوردند؛ لحظه‌ای که برای نیروهای امدادی مثل یک نفس تازه بود، مثل دلیلی برای ادامه‌دادن در میان آن حجم از ویرانی.

اما هرچه زمان جلوتر می‌رود روایت هم سنگین‌تر می‌شود. ساختمان قدیمی بوده و آسیب شدید. امیدها یکی‌یکی جای خودشان را به‌واقعیت می‌دهند. از آدم‌هایی می‌گوید که دیگر زنده بیرون نیامدند و از شهروندانی عادی بی‌هیچ نسبتی با جنگ.

عملیات اما متوقف نمی‌شود؛ شش‌روز جست‌وجو در میان آوار با فهرستی از نام‌ها و حدس‌هایی که از حرف‌های شاهدان به‌دست‌آمده است. شش‌روز برای اینکه هیچ‌کس جا نماند و برای اینکه همه پیدا شوند حتی اگر دیگر صدایی از زیر آوار نیاید.

شجاعی کمی جلوتر می‌رود. انگار هنوز فاصله‌اش با آن روز فقط همان چندقدم است. می‌گوید فاصله‌شان تا محل حادثه زیاد نبود؛ «شاید پنج دقیقه» اما همین پنج دقیقه مرزی بوده میان یک روز عادی و مواجهه با یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های عمر.

وقتی می‌رسند هنوز غبار انفجار در هوا معلق بوده است یعنی فضا سنگین مبهم و آمیخته با اضطراب. اولین کاری که انجام می‌دهند نه آواربرداری بلکه بستن راه‌هاست. خیابان‌های بالا و پایین را مسدود می‌کنند تا هم از خطرهای ثانویه جلوگیری شود و هم مسیر برای عبور نیروهای امدادی باز بماند. مدیریت صحنه از همان لحظه اول با اولویت ایمنی آغاز می‌شود اما آنچه در برابرشان قرار داشته فقط یک حادثه نبوده بلکه مجموعه‌ای از زندگی‌های ناتمام بوده که زیر آوار ماندند. او دوباره بر غیرنظامی‌بودن فضا تاکید می‌کند اما این‌بار با جزئیاتی ملموس‌تر: یک‌خشکشویی، یک‌فروشگاه پروتئینی و یک‌گل‌فروشی؛ مکان‌هایی که هرکدام روایت ناتمامی دارند. از کارگری می‌گوید که لحظه‌ای از مغازه خارج شده بود و همان لحظه انفجار رخ داده و از دوستی یا برادری که داخل مانده بود.

دیدن چشم‌هایی که فقط پاسخ می‌خواستند

در حاشیه عملیات روایت دیگری شکل می‌گیرد: روایت انتظار. خانواده‌هایی که به‌امید پیداشدن نشانی از عزیزانشان محل را ترک نمی‌کنند. بعضی‌ها پنج‌تاشش‌روز همان‌جا می‌مانند حتی در خیابان چادر می‌زنند. هیچ توضیحی آرامشان نمی‌کند و هیچ خواهشی قانعشان نمی‌کند که بروند.

شجاعی می‌گوید این بخش برای آنها که صحنه را مدیریت می‌کردند کمتر از خود حادثه دردناک نبود یعنی دیدن چشم‌هایی که فقط یک‌پاسخ می‌خواستند.

در دل این آشفتگی نظم امدادی به‌تدریج شکل می‌گیرد. نیروهای تخصصی از همان دقایق ابتدایی وارد می‌شوند؛ هلال‌احمر، آتش‌نشانی و دیگر تیم‌های عملیاتی. اجازه داده نمی‌شود افراد غیرمتخصص وارد آوار شوند حتی اگر خانواده باشند.

در سوی دیگر خیابان همزمان با بیرون کشیدن آدم‌ها از زیر آوار زندگی در حال ترمیم است. گروه‌های جهادی وارد می‌شوند؛ برخی مشغول پاکسازی خانه‌هایی هستند که آسیب دیدند و برخی دیگر به‌تعمیر شیشه‌ها و پنجره‌ها کمک می‌کنند. شجاعی می‌گوید همین همزمانیِ امداد و بازسازی یکی از صحنه‌های ماندگار آن روزها بوده؛ جایی که در یک سمت جست‌وجو برای نجات ادامه دارد و در سمت دیگر تلاش برای بازگرداندن حداقلی از آرامش به‌خانه‌ها.

منبع: ایسنا

آخرین اخبار