جهان صنعت چالش‌های آموزش مجازی همزمان با قطعی اینترنت را بررسی کرد:

آموزش در بن‌بست

پویا اصل باغ
کدخبر: 621018
سال تحصیلی 1405-1404 با بحران‌های آموزشی ناشی از اعتراضات و جنگ، به بحرانی‌ترین سال آموزشی پس از کووید-19 تبدیل شده است.
آموزش در بن‌بست

پویا اصل‌باغ– سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ را شاید بتوان بحرانی‌ترین سال آموزشی کشور پس از همه‌گیری کووید-۱۹ نامید. با آغاز اعتراضات در دی‌ماه سال گذشته، درهای مدارس و دانشگاه‌ها به روی محصلان بسته شد؛ شرایطی که با تداوم جنبش‌های دانشجویی و وقوع جنگ در اسفندماه عملا به یک بن‌بست آموزشی بدل شد. در چنین مواقعی کوچ اجباری به آموزش غیرحضوری همواره گزینه‌ نخست سیاستگذاران بوده؛ سیاستی که در نگاه اول راهکار ناگزیری برای تداوم آموزش است اما بدون فراهم بودن زیرساخت‌های لازم، خود می‌تواند به عاملی برای بحران بدل ‌شود. قطعی مکرر اینترنت، ناکارآمدی پلتفرم‌هایی چون شاد و اختلال در سایت‌های دانشگاهی، تحصیل میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو را به حالت تعلیق درآورده است. این ضعف‌های ساختاری که به‌ویژه دامنگیر محصلان مناطق محروم شده، آموزش را به دامن بحران سوق داده و نگرانی‌های زیادی را از بابت کیفیت تحصیل و یادگیری محصلان ایجاد کرده است.

از تحصیل میلیونی تا مناطق محروم

آموزش مجازی اگرچه نمی‌تواند جایگزین تعاملات رو در روی تحصیل حضوری شود اما در شرایط بحرانی کنونی، حداقل چراغ آموزش را روشن نگه می‌دارد. با این حال این راهکار ناگزیر چالش‌ها و تبعات فراوانی را به همراه دارد؛ از ضعف ملموس زیرساختی مانند قطعی و کندی مکرر اینترنت گرفته تا هزینه‌های هنگفتی که خانواده‌ها برای تامین امکانات فرزندانشان متحمل شده و اکنون با مجازی شدن آموزش عملا ناکام مانده است. کیفیت پایین تدریس در فضای مجازی نیز یکی دیگر از مصائب جدی این دوران محسوب می‌شود. از سوی دیگر، شکاف قدیمی دسترسی نامناسب دانش‌آموزان و دانشجویان مناطق محروم و خانواده‌های کم‌درآمد به اینترنت و گوشی‌های هوشمند که از منظر جامعه‌شناختی، مصداق بارز بی‌عدالتی آموزشی است، همچنان ادامه دارد و وضعیت را بحرانی‌تر از گذشته کرده است.

یادگیری از دست‌رفته

مصطفی آب‌روشن، جامعه‌شناس معتقد است که آموزش غیرحضوری شکاف‌ها و نابرابری‌های فراوانی را در کشور ایجاد می‌کند. وی ضمن توضیح این مسائل به «جهان‌صنعت» گفت: آموزش غیرحضوری در بستر جنگ، نابرابری‌های ساختاری را تشدید کرده و شکاف‌های جدیدی در سطح دسترسی، کیفیت و استمرار آموزش ایجاد کرده است. اختلال در اینترنت، کاهش پهنای باند، نبود تجهیزات مناسب و قطع برق در برخی مناطق عملا دسترسی حداقلی را به امتیازی طبقاتی بدل کرد. آن دسته از خانواده‌هایی که توان مالی برای خرید گوشی هوشمند، لپ‌تاپ یا اینترنت پایدار داشتند به آموزش ادامه دادند اما گروه‌های کم‌درآمد از چرخه آموزشی حذف پنهان شدند. در چنین وضعیتی، آموزش از یک حق عمومی به یک کالای طبقاتی تبدیل شد. علاوه‌بر آن مهارت والدین در هدایت آموزش خانگی، تفاوت فضای خانگی، میزان امنیت روانی خانواده‌ها و تفاوت در سواد رسانه‌ای، همه لایه‌های دیگری از نابرابری تولید کردند بنابراین جنگ نه‌تنها شکاف‌های موجود را عمیق‌تر کرد بلکه الگوی جدیدی از محرومیت دیجیتال و آموزشی ساخت.

آب‌روشن افزود: دانش‌آموزان مناطق محروم، روستاها و خانواده‌های کم‌درآمد بیشترین آسیب را متحمل شدند زیرا فقدان زیرساخت دیجیتال، نبود دستگاه مناسب، ناتوانی در خرید بسته اینترنت و محیط‌های شلوغ خانگی باعث شد آنها عملا از فرصت یادگیری محروم شوند. این گروه‌ها با پدیده انقطاع آموزشی و سقوط عملکرد تحصیلی مواجه شدند. خانواده‌های کم‌درآمد  مجبورند بخشی از درآمد محدود خود را صرف ابزار آموزش کنند و این مساله فشار اقتصادی مضاعفی ایجاد کرد. همچنین کودکان کار، خانواده‌های مهاجر و دانش‌آموزان با نیازهای ویژه تقریبا هیچ دسترسی واقعی به آموزش ندارند و در نتیجه نابرابری آموزشی به نابرابری اجتماعی تبدیل شد. در مقابل دانش‌آموزان طبقه متوسط و بالا با تجهیزات بهتر و محیط آرام‌تر امکان استمرار یادگیری داشتند و این موضوع شکاف طبقاتی را بازتولید و تثبیت کرد.

جنگ و بحران روانی محصلان و مدرسان

این جامعه‌شناس می‌گوید: ترکیب فضای روانی جنگ با اضطراب مداوم، اخبار منفی و ناامنی محیطی و تجربه آموزش غیرحضوری، بار سنگینی بر سلامت روان دانش‌آموزان و دانشجویان گذاشت. نبود تعامل چهره‌به‌چهره، انزوای خانگی، نبود مرز میان فضای درس و فضای زندگی‌ و کاهش ساختار و روتین روزانه، انگیزه تحصیلی را به‌شدت کاهش داد. بسیاری دچار اضطراب مزمن، اختلال خواب، کاهش تمرکز، بی‌حوصلگی و احساس درماندگی شدند. در پژوهش‌های حوزه روانشناسی بحران، چنین وضعیت‌هایی معمولا با افزایش افسردگی، فرسودگی تحصیلی و کاهش اعتمادبه‌نفس آموزشی همراه است. به‌علاوه فشارهای اقتصادی و نگرانی از آینده، ذهنیت نسلی را در وضعیت انتظار خطر  تثبیت کرد که این حالت توان شناختی و عاطفی لازم برای یادگیری عمیق را تضعیف می‌کند بنابراین اثر روانی این دوره تنها کوتاه‌مدت نیست بلکه می‌تواند پیامدهای میان‌مدت و بلندمدت داشته باشد.

وی ادامه داد: بحران جنگ با ایجاد فضای نااطمینانی، ترس، نگرانی درباره آینده و مصرف مداوم اخبار تهدیدآمیز، تمرکز و انگیزه آموزشی را به شدت تضعیف کرد. دانش‌آموزان و دانشجویان ذهنی اشغال‌شده با انتظار خطر دارند. حالتی که در روانشناسی بحران با کاهش توان توجه، حافظه کاری و قدرت پردازش اطلاعات مرتبط است. معلمان و اساتید نیز با اضطراب شخصی، مسوولیت آموزشی و مشکلات تکنیکی روبه‌رو شدند و کیفیت تدریس کاهش یافت. به‌دلیل فشارهای محیطی بسیاری از دانش‌آموزان دچار افت انگیزه تحصیلی، خستگی روانی، پرخاشگری یا بی‌تفاوتی شدند. بحران جنگ فضای عمومی یادگیری را از امنیت به بقا منتقل و این جابه‌جایی روانی، یادگیری عمیق و پایدار را تقریبا ناممکن کرد.

فشار مضاعف بر خانواده‌ها

آب‌روشن همچنین به فشار مضاعفی که به خانواده‌ها در این شرایط وارد شده نیز اشاره کرد و گفت: در شرایط جنگ که خانواده‌ها با فشارهای اقتصادی، نااطمینانی، اضطراب امنیتی و کاهش درآمد مواجه‌ هستند، آموزش غیرحضوری بار وظایف جدیدی بر دوش والدین گذاشت. خانواده‌ها مجبور شدند نقش معلم، ناظر آموزشی، تکنسین فناوری و پشتیبان روانی را همزمان ایفا کنند. خرید ابزار دیجیتال، تامین اینترنت، مدیریت زمان فرزندان و فراهم‌کردن محیط مناسب مطالعه  در شرایطی که والدین خود تحت استرس روانی و اقتصادی‌ هستند فشار مضاعف ایجاد کرد. برای خانواده‌های کم‌درآمد این فشار به بحران بدل شد و گاه بین تامین نیازهای اساسی و ادامه تحصیل فرزندان باید انتخاب می‌کردند. این وضعیت تعارضات خانوادگی، خستگی روانی والدین و احساس گناه یا ناتوانی در ایفای نقش حمایتی را تقویت کرد بنابراین آموزش غیرحضوری در بستر جنگ، خانواده را به کانون اصلی مدیریت بحران آموزشی بدل کرد.

پشت دیوارهای تعطیل

آب‌روشن افزود: از منظر جامعه‌شناختی آموزش، کیفیت یادگیری محصول تعامل چندگانه میان معلم، ساختار مدرسه، ابزار آموزشی، انگیزه دانش‌آموز و محیط یادگیری است. در شرایط جنگ و قطعی اینترنت بسیاری از این مولفه‌ها مختل می‌شوند. آموزش آنلاین در چنین بافتی بیشتر به انتقال حداقلی محتوا تقلیل می‌یابد و عملا کیفیت یادگیری با آموزش حضوری قابل‌قیاس نیست. نبود بازخورد موثر، افت تعامل، اختلال در تمرکز، محدودیت امکانات و ناامنی روانی، یادگیری را سطحی و کوتاه‌مدت می‌کند. از سوی دیگر بخشی از یادگیری حضوری محصول تجربه‌زیسته کلاس، همکاری با دیگران و احساس تعلق است که در آموزش غیرحضوری تقریبا حذف می‌شود. در نتیجه آنچه اتفاق افتاده نوعی فاصله یادگیری است که بیشتر از تفاوت روش، ناشی از شرایط ساختاری و روانی بحران است.

این جامعه‌شناس به پیامدهای اختلاف کیفیت یادگیری نیز اشاره کرد و توضیح داد: تفاوت در کیفیت و عمق یادگیری پیامدهایی بلندمدت بر آینده تحصیلی و شغلی نسل فعلی خواهد داشت. دانش‌آموزانی که در دوره جنگ و آموزش غیرحضوری دچار افت یادگیری شده‌اند ممکن است در آزمون‌های سراسری، رقابت‌های دانشگاهی و حتی فرآیندهای استخدامی عملکرد ضعیف‌تری داشته باشند. سواد پایه‌ای ضعیف‌تر، جامعه‌پذیری حرفه‌ای کمتر و مهارت‌های  ناکامل، آنها را در بازار کار به وضعیت آسیب‌پذیر تبدیل می‌کند. این شکاف می‌تواند بازتولید نابرابری طبقاتی را تشدید کند زیرا دانش‌آموزانی که پیشتر از حمایت خانواده و امکانات برخوردار بودند، شکاف یادگیری کمتری تجربه کرده‌اند. در سطح کلان این پدیده می‌تواند موجب کاهش بهره‌وری نسل آینده، کندی تحرک اجتماعی و افزایش دوگانگی آموزشی-  اقتصادی شود بنابراین پیامدهای این شکاف نه فردی بلکه ساختاری و نسلی است.

فروپاشی دسترسی به آموزش

به‌دنبال تبعات گسترده جنگ و منازعه برای کشور، یکی از پایه‌ترین مشکلاتی که پیش می‌آید، فروپاشی برابری اولیه در دسترسی به آموزش است. آب‌روشن در این‌باره می‌گوید: قطعی اینترنت و کمبود امکانات، ظرفیت یادگیری را از موضع حق مردم به امتیاز اقلیت تبدیل کرد. نابرابری دیجیتال باعث شد برخی دانش‌آموزان به‌طور کامل از چرخه آموزشی خارج شوند یا تنها تجربه‌ای حداقلی و ناقص از آموزش داشته باشند. در این وضعیت مفهوم عدالت آموزشی که مبنای سیاست‌های عمومی است عملا تضعیف و تهی شد. جنگ این نابرابری را به‌قدری برجسته کرد که شکست سیاست‌های کلان در توسعه زیرساخت دیجیتال و توزیع برابر امکانات آموزشی آشکار شد زیرا هر چند نوع اینترنت یکسان باشد اما ظرفیت واقعی دسترسی برای همه مناطق یکسان نیست. به عبارتی طبقات بالا و برخوردار اینترنت پایدار دارند و فرودستان اینترنتی پرقطعی و کم‌کیفیت. جنگ تنها مانع لحظه‌ای نبود بلکه عاملی بود که شکاف‌های پیشینی را لایه‌برداری و مرئی کرد بنابراین جنگ نه‌تنها جریان آموزش را مختل کرد بلکه عدالت آموزشی را از یک ارزش همگانی به تجربه‌ای طبقاتی تبدیل ساخت.

دود تحصیل مجازی در چشم گروه‌های آسیب‌پذیر

آب‌روشن در پایان اضافه کرد: سه گروه بیشترین آسیب را  از مجازی شدن آموزش دیده‌اند: دانش‌آموزان مناطق محروم و روستایی که زیرساخت اینترنت، تجهیزات و حتی برق پایدار نداشتند، خانواده‌های کم‌درآمد که توان خرید موبایل، لپ‌تاپ یا بسته اینترنت را نداشتند، کودکان کار، مهاجر و دانش‌آموزان با نیازهای ویژه که عملا خارج از طرح‌های حمایتی قرار گرفتند. این گروه‌ها به دلیل فقر ساختاری، نبود شبکه‌های حمایتی و آسیب‌پذیری چندلایه (اقتصادی، دیجیتال، فرهنگی) بیشترین میزان محرومیت آموزشی را تجربه کردند. برای این گروه‌ها، آموزش غیرحضوری نه یک فرصت بلکه یک حذف تدریجی بود. در مقابل طبقات برخوردار که از منابع اقتصادی، سواد تکنولوژیک و محیط امن‌تری برخوردار بودند، آسیب کمتری دیدند و این مساله شکاف طبقاتی–آموزشی را تثبیت کرد.

آخرین اخبار