بازنشستگی؛ پایان دوران زحمت یا آغاز فقر
پویا اصل باغ– گرچه فصل بهار آغاز شده اما زمستان سخت معیشتی در کشور همچنان پابرجاست و سرمای استخوانسوز آن هرروز عمیقتر میشود. در این سرمای طاقتفرسا، اقشار مختلف جامعه برای گذران زندگی تقلا میکنند، یکی از این گروهها پیشکسوتانی هستند که دههها برای این سرزمین کوشیدهاند. زحمتکشانی که سالها با تلاش و کوشش خدمت کردهاند و اکنون در دوران پیری با هزاران دغدغه به خانه بازگشتهاند. دوران کهنسالی که باید نمادی از آرامش و آسودگی باشد، در ایران برخلاف بسیاری از نقاط جهان، نه آغاز دوران خوش که سرآغاز مشکلات جدید است. تاخیر در واریز مستمری، عدم همخوانی حقوق با هزینههای فزاینده، امروز و فردا کردن افزایشها و هزاران مصیبت دیگر، جامعه مستمریبگیران را در کام سختی فرو برده است. این عوامل باعث شده بسیاری پس از بیش از ۳۰سال خدمت، دوباره به چرخه کار بازگردند. رانندگی تاکسیهای اینترنتی و نشستن پشت فرمان، این روزها شغل رایج بخش قابلتوجهی از قشر بازنشسته شده است. از سوی دیگر عدهای که توان کار کردن ندارند، ناچارند بار هزینههای زندگی را بر دوش فرزندان خود بگذارند. این وضعیت، میراث سیاستگذاریهای اقتصادی است که بر کهنسالان تحمیل شده؛ کسانی که جوانی خود را وقف خدمت و تلاش کردند و امروز چیزی جز مشقت و انتظار، نصیبشان نشده است.
حکایت پیری؛ اندوه و تنگدستی
برخی در مواجهه با این وضعیت میگویند: بازنشستگان بهدلیل برخورداری از امتیازات متعدد، چندان تحت فشار نیستند اما این نگاه درست نیست؛ همه افراد بازنشسته از یک میزان امکانات بهرهمند نیستند. تفاوت و تبعیض اصلی، میان صندوقهاست؛ بازنشستگان لشکری و کشوری با مستمریبگیران تامین اجتماعی یکسان دیده نمیشوند. اگر به اخبار نگاه کنید، معمولا افزایش حقوقها ابتدا برای گروههایی از کارکنان دولت واریز میشود و مدتها بعد نوبت مستمریبگیران تامین اجتماعی میرسد. با این حال مشکل فقط به تبعیض محدود نمیشود. رشد شتابان تورم باعث شده بخش قابلتوجهی از حقوق ماهانه، با هزینههای روزمره همخوانی نداشته باشد. نتیجه آن بازگشت برخی پیشکسوتان به بازار کار غیررسمی است حتی اگر سن و شرایط جسمی اجازه ندهد. انتظار برای دریافت وام، هزینههای اجارهبها، خرج خوراک و پوشاک و نیز گرانی دارو و درمان، این روزها بسیاری از خانوادههای این قشر را کلافه و سردرگم کرده است. در همین حال، اگر از نزدیک به صندوقها سر بزنید، میبینید گروهی فقط برای «دریافت حقوق» تجمع میکنند.
«حکایت دوران پیری، چیزی جز اندوه و تنگدستی نیست» این جمله را یکی از مستمریبگیران در گفتوگو با «جهانصنعت» بیان میکند. وی درباره مشکلاتش میگوید: حدودا چهار سال است بازنشسته شدهام. در این دوران که باید افراد سنوسالدار راحت و آسوده باشند، متاسفانه با مشقتهای جدید به خانه برمیگردند. من یک دختر و یک پسر دمبخت دارم که هردو به زودی تشکیل خانواده میدهند. تهیه جهاز برای دخترم و کمک به پسرم برای برگزاری مراسم عروسی، مهمترین دغدغههای فکری من است. برای حل این موضوع مدتهاست در انتظار دریافت وام هستم اما تاکنون اتفاق مثبتی رخ نداده. ناچارم برای اینکه فشار اقتصادی به فرزندانم نیاید، در تاکسی اینترنتی مشغول به کار شوم. بعد از سالها خدمت پشت میز، حالا پشت فرمان تلاش میکنم.
این مستمریبگیر به برداشت رایج درباره «امتیاز داشتن» هم پاسخ میدهد: بعضیها فکر میکنند ما چون خرید اعتباری و… داریم زندگی نسبتا خوبی داریم اما هر خرید اعتباری با سود بالا از حقوقمان کسر میشود، حقوقها هم با تاخیر واریز میشود. اگر بیماری پیش بیاید، باید با سختی از بیمه استفاده کنیم و بخش عمدهای از هزینه درمان را هم خودمان میدهیم. در بسیاری از کشورها، دوران سالمندی آغاز سفرها، استراحت و لذت بردن از باقیمانده عمر است اما در ایران شروع سختی، تنگدستی و دغدغههای نو است.
مرثیه کهنسالان
اکنون که تنها با «بخشی از مشکلات» این قشر آشنا شدهایم؛ پرسش مطرح میشود که وضعیت این گروه در کشور چگونه است و این شرایط به چه صورت بر کرامت آنها تاثیر میگذارد. مصطفی آبروشن، جامعهشناس در این باره به «جهانصنعت» میگوید: وضعیت معیشتی بازنشستگان در ایران عموما تحت فشار فزاینده است، چون درآمد عمدتا ثابت آنان با شوکهای تورمی و رشد قیمتها همزمان نمیشود و هزینههای سبد زندگی سریعتر افزایش مییابد. مهمترین عوامل فشار اقتصادی عبارتند از: تورم مزمن و افزایش قیمت کالاهای اساسی و خدمات شهری، هزینه بالای مسکن و انرژی، نوسان نرخ ارز که از کانال واردات و قیمتگذاری بر معیشت اثر میگذارد و گاهی همزمانی نامناسب تعدیلهای مستمری با نرخ واقعی افزایش هزینهها. علاوه بر این، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی در هزینههای درمانی و شکافهای ساختاری بین نظامهای مختلف بازنشستگی(تفاوت سطح پوشش، فرمول محاسبه مستمری و کیفیت خدمات) باعث میشود فشار در میان گروهها یکنواخت نباشد. در نتیجه، بسیاری از بازنشستگان مجبور به کوچکسازی سبد مصرفی، کاهش کیفیت تغذیه و تعویق نیازهای درمانی میشوند.
میراث تلخ سالها خدمت
آبروشن افزود: بهطور کلی، در شرایط تورمی مستمریها غالبا کفاف نیازهای اولیه را نمیدهند زیرا رشد هزینهها بهویژه خوراک، حملونقل، بهداشت و درمان و اجاره از رشد اسمی مستمری پیشی میگیرد. شکاف را نمیتوان با یک عدد واحد برای همه بازنشستگان تسری داد چون به منبع مستمری(کشوری/ لشکری/ تامیناجتماعی)، وضعیت تاهل، هزینههای مسکن و سهم یارانهها بستگی دارد. اما الگوی رایج این است که شکاف در حد کاهش محسوس توان خرید است. در واقع برای اقشار آسیبپذیر، فاصله میان درآمد مستمری و هزینه حداقلی زندگی میتواند به عقبافتادگی در پرداخت قبوض، کاهش مصرف پروتئین و داروهای مصرفی و اتکای بیشتر به کمک فرزندان یا منابع غیررسمی منجر شود. بازنشستگان معمولا این شکاف را با چند مسیر پر میکنند، اتکای بیشتر به یارانه و کمکهای حمایتی، اشتغال یا فعالیت اقتصادی مکمل، صرفهجوییهای گسترده و در مواردی دریافت وام یا کمک خانوادگی.
این جامعهشناس ادامه میدهد: تفاوت فشار معیشتی بین گروههای مختلف بازنشستگان عمدتا از سطح مستمری و کیفیت خدمات مکمل ناشی میشود. بازنشستگان تامین اجتماعی در بسیاری موارد ترکیبی از مستمری و مزایای جانبی (بسته به سابقه و سطح حقوق بیمهشده) دارند در حالی که بازنشستگان کشوری و لشکری ممکن است با نظامهای متفاوت محاسبه و پرداخت مستمری مواجه باشند. همچنین در عمل، اختلاف در میزان برخورداری از خدمات درمانی، پوشش بیمه تکمیلی و دسترسی به امکانات حمایتی فشار را تشدید یا تخفیف میدهد. علاوه بر این، ترکیب سبد هزینهای نیز اثرگذار است، برخی گروهها به دلیل محل سکونت (شهرهای بزرگتر با اجاره بالاتر) یا وضعیت سلامت (بیماریهای مزمن و نیازهای درمانی) هزینههای بیشتری دارند. در نتیجه حتی اگر میانگین مستمریها تفاوت معناداری نداشته باشد، فشار واقعی ممکن است به شکل چشمگیری درونگروهی و بینگروهی متفاوت شود.
فاصله رفاه با بازنشستگان
این جامعهشناس توضیح داد: سیاستهای کلان اقتصادی از چند مسیر مستقیم و غیرمستقیم بر معیشت بازنشستگان اثر میگذارد؛ نخست نرخ ارز است، با افزایش نرخ ارز قیمت کالاهای وارداتی و نهادهها بالا میرود و این افزایش بعدا در قیمت کالاهای داخلی نیز سرریز بنابراین تورم عمومی تشدید میشود. دوم سیاستهای دستمزدی و بازار کار است. اگر رشد دستمزدها و شاخصهای رفاهی با سازوکارهای تعدیل مستمری همراستا نباشد، قدرت خرید بازنشستگان نسبت به شاغلان کاهش مییابد و فاصله رفاهی بزرگتر میشود. سوم سیاست یارانههاست، کاهش یا هدفمندتر شدن یارانهها میتواند هزینه سبد انرژی و کالاهای اساسی را بالا ببرد درحالیکه افزایش یا حفظ یارانهها در دورههای تورمی نقش سپر حفاظتی دارد. همچنین جهتگیریهای بودجهای دولت(مانند اولویت دادن به هزینههای جاری یا اصلاحات حمایتی) تعیین میکند که آیا نظامهای پرداخت مستمری در عمل میتوانند اثر تورم را خنثی کنند یا خیر.
معیشت روی خط اعصاب و روان
آبروشن بیان کرد: فشار اقتصادی معمولا اثرات تجمعی بر سلامت جسمی و روانی دارد. از نظر جسمی، کاهش کیفیت تغذیه، تعویق یا حذف برخی خدمات درمانی که غیر اورژانسی بهنظر میرسد و افزایش استرس مزمن میتواند پیامدهایی مثل تشدید بیماریهای قلبی-عروقی، دیابت، فشارخون و مشکلات گوارشی به همراه داشته باشد. از نظر روانی نیز ناامنی مالی با افزایش اضطراب، افسردگی، احساس بیارزشی و فرسودگی روانی همراه است بهخصوص زمانی که فرد احساس کند امید به بهبود شرایط با درآمد ثابت قابل تحقق نیست. درباره دسترسی درمانی، آنچه تعیینکننده است پوشش بیمهای است. در بسیاری از موارد حتی اگر نظام بیمه وجود داشته باشد، هزینههای تکمیلی، سهم درمانهای تخصصی و هزینه دارو و آزمایش میتواند مانع مراجعه منظم شود. بنابراین کافی بودن درمان فقط به وجود بیمه نیست بلکه به میزان واقعی هزینه قابل پرداخت و کیفیت پیگیری درمان هم مربوط است.
دغدغههای بیپایان
این جامعهشناس میگوید: در سالهای اخیر نشانههای افزایش تنگدستی و خطر فقر در میان برخی گروههای بازنشسته دیده میشود بهویژه در میان کسانی که مستمری پایینتری دارند، یا هزینههای درمانی و مسکن بر آنها سنگین است. این وضعیت معمولا پیامدهای اجتماعی-اقتصادی جدی دارد: کاهش مشارکت اجتماعی، افزایش شکاف نسلها، افت سرمایه انسانی در خانوادهها(بهعلت فشار مالی بر آموزش و نیازهای دیگر) و تشدید نابرابری در سلامت. علاوه بر آن، فقر سالمندی میتواند چرخهای تولید کند که در آن فشار روانی و بیماریهای مزمن هزینه را بیشتر میکند و توان کار و کسب درآمد مکمل را کاهش میدهد. از منظر کلان نیز افزایش تنگدستی میتواند تقاضای موثر را محدود کند، بار خدمات حمایتی را بالا ببرد و اعتماد اجتماعی را کاهش دهد.
بهطور خلاصه فقر در سالمندی فقط یک مساله فردی نیست بلکه یک مساله ساختاری با پیامدهای گسترده برای جامعه است.
فعالیت اقتصادی پس از بازنشستگی در ایران نسبتا رایج است اما شکل آن برای بسیاری «انتخاب کاملا آزاد» نیست و غالبا به ضرورت اقتصادی تبدیل میشود. بخشی از بازنشستگان برای حفظ شبکه اجتماعی، احساس مفید بودن و پر کردن اوقات فراغت فعالیت میکنند (مثلا کارهای پارهوقت یا فعالیتهای غیررسمی) اما در شرایطی که مستمری با هزینههای زندگی همخوان نیست، انگیزه اصلی اغلب جبران کسری درآمد و مقابله با تورم است. بنابراین پدیده شغل دوم دو بعد دارد؛ از یک سو میتواند به پویایی و کاهش انزوای اجتماعی کمک کند، از سوی دیگر اگر ناشی از فقر نسبی و فشار معیشتی باشد، به فرسودگی جسمی و کاهش کیفیت استراحت سالمندی منجر میشود. نبود حمایتهای کافی برای بازنشستگان ازجمله بیمه تکمیلی واقعی و سیاستهای حمایتی هدفمند، عملا این انتخاب را به ضرورتی گریزناپذیر نزدیک میکند. بهنظر میرسد ارزیابی دقیق نیازمند تفکیک انگیزه و کیفیت فعالیت است.
استراحت نه؛ سختی آری
آبروشن در پایان گفت: برای افرادی که سالها در مشاغل سخت و زیانآور فعالیت کردهاند، بازنشستگی همیشه معادل استراحت واقعی نیست. این افراد معمولا با پیامدهای تجمعی مواجهند؛ فرسودگی اسکلتی- عضلانی، آسیبهای تنفسی و شغلی و بیماریهای مزمن که حتی بعد از خروج از کار نیز روند بهبودشان کند است. از طرفی فشار اقتصادی میتواند آنان را به سمت ادامه کار یا فعالیت سبک اما مداوم سوق دهد تا درآمد کافی برای پوشش هزینه درمان و زندگی فراهم شود بنابراین سختیها نهتنها تمام نمیشود بلکه گاهی به شکل جدیدی در دوران پیری ادامه پیدا میکند. در نتیجه بازنشستگی در بهترین حالت فرصتی برای کاهش فشار کاری است اما در عمل بهدلیل شرایط درمانی و اقتصادی میتواند همراه با تداوم درد، نیازهای پزشکی و محدودیت عملکرد روزمره باشد. این مساله نشان میدهد که «کیفیت بازنشستگی» به دو مولفه وابسته است: حمایت درمانی موثر و تامین مالی کافی برای زندگی بدون اجبار به کار مجدد.
