پساجنگ؛ عصر برندگان تازه
یاسمین اسکندری – در اقتصادهایی که درگیر شوکهای بزرگ میشوند جنگ فقط زیرساختها را نمیسوزاند بلکه نظم تصمیمگیری، افق سرمایهگذاری و نسبت اعتماد میان دولت، بخشخصوصی و بازار را هم بهآتش میکشد. آینده صنعت ایران نه در تکرار الگوهای گذشته بلکه در بازسازی اعتماد، اصلاح حکمرانی، ارتقای بهرهوری و ورود واقعی بهعصر دیجیتال ساخته شده و بازسازی واقعی از جایی آغاز میشود که سرمایهگذار دوباره باور کند میتواند آینده را پیشبینی کرده، تولیدکننده احساس کند قواعد بازی یکشبه عوض نمیشود و بنگاه بداند که دربرابر موج بعدی بحران تنها و بیپناه رها نخواهد شد.
این همان نقطهای است که دکتر مازیار نوربخش، عضو هیاتنمایندگان و رییس کمیسیون تحول، نوآوری و بهرهوری اتاق بازرگانی تهران در گفتوگو با «جهانصنعت» بر آن دست میگذارد اینکه اقتصاد پساجنگ بیش از هر چیز اقتصاد اعتماد، پیشبینیپذیری و تابآوری است. در اقتصاد پساجنگ برنده کسی است که زودتر بفهمد بازی عوض شده و بازنده کسی است که هنوز گمان میکند میتوان با قواعد دیروز، آینده را اداره کرد.
نوربخش در این گفتوگو پساجنگ را بهمثابه یک تغییر پارادایم بهتصویر میکشد و بیان میکند: این تغییری است اگر رخ ندهد نهتنها صنایع آسیبدیده احیا نمیشوند بلکه همان بخشهایی که میتوانستند برنده باشند نیز بهتدریج بهبازندگان جدید تبدیل میشوند. درچنیندورهای نه یک صنعت خاص بلکه آن بنگاهها و مدیرانی موفقترند که ظرفیت تابآوری خود را بالا ببرند، تصمیم هایی استوار بر داده و فناوری اتخاذ کرده و از همین امروز خود را برای موج چهارم انقلاب صنعتی، هوشمصنوعی و مدلهای تازه تولید آماده کنند.
نوربخش بهصراحت میگوید درچنینوضعی سرمایه بهجای آنکه وارد تولید شود بهسوی سفتهبازی میرود. وی بیان میکند: وقتی اقتصاد نتواند بهسرمایهگذار اطمینان بدهد منطق حاکم بر تخصیص منابع تغییر میکند و تولید بهحاشیه میرود. دراینمیان فناوری و دیجیتالیسازی نیز اگرچه راه نجاتاند اما نسخهای جادویی نیستند چراکه هوش مصنوعی و صنعت۴.۰ بدون برق، اینترنت، ثبات مقررات و زیرساختهای قابل اتکا بهجای جهش صرفا بهنمایش ظاهری نوآوری تبدیل میشوند.
در این روایت پساجنگ مفهومی فراتر از پایان درگیری نظامی دارد. این عضو هیات نمایندگان اتاق تهران توضیح میدهد: شاید در شرایطی که هنوز سایه جنگ بهطور کامل کنار نرفته بهکاربردن واژه پساجنگ کمی دشوار باشد اما همین واژه نیز برای توضیح وضعیتی مناسب بوده که در آن اقتصاد با شوک و نااطمینانی مزمن روبهرو است. نوربخش ادامه میدهد: نکته اصلی این است که درچنینوضعیتی مهمترین ویژگی اقتصاد بازسازیشده نه صرفا حجم سرمایهگذاری بلکه اعتماد است. زمانیکه پیشبینیپذیری وجود نداشته باشد(از نرخ ارز و تورم گرفته تا انرژی و متغیرهای اصلی اقتصاد) اعتمادی که سرمایهگذار باید داشته باشد تا سرمایهاش را در کار تولیدی یا اقتصادی درگیر کند بسیار کاهش مییابد و نتیجه آن افزایش گرایش بهسفتهبازی است.
نوربخش بازسازی اقتصادی را نه از مسیر شعارهای کلان بلکه از مسیر کنترل متغیرهای پایهای اقتصاد تعریف میکند. او بیان میکند تا پارامترهای اصلی اقتصاد قابل پیشبینی نشوند و سیاستگذار نتواند آرامش لازم برای کسبوکار را فراهم کند هربحث دیگری در حاشیه قرار میگیرد. حتی بهترین برنامههای صنعتی اگر در محیطی بیثبات اجرا شوند بهنتیجه مطلوب نمیرسند. بخشخصوصی درچنینفضایی نه برای توسعه که برای بقا برنامهریزی میکند.
نوربخش در ادامه بهروشنی بهنرخ افسار گسیخته ی تورم اشاره میکند و میگوید: تورم ۴۰درصدی چندساله سرمایه را از مسیر مولد منحرف میکند. این یکهشدار درباره منطق رفتاری سرمایه در اقتصاد بیثبات است. جایی که بازدهی فعالیت مولد پایینتر از سفتهبازی باشد طبیعی است که سرمایه بهسوی بازارهای غیرمولد حرکت کند. وی ادامه میدهد: بازسازی پساجنگ در ایران بدون مهار تورم و بدون بازگرداندن قابلیت پیشبینی بهاقتصاد از همان ابتدا با نقصی بنیادین روبهرو است.
از این منظر دولت و حاکمیت در مرکز مساله قرار دارند. نوربخش معتقد است که حاکمیت ما باید بتواند این اعتمادسازی را انجام دهد و در قوانین و مقررات از تغییرات ناگهانی و اتفاقی که آرامش فضای کسبوکار را برهم میزند پرهیز کند. درحقیقت او نقش دولت را نه مداخلهگر در جزئیات تولید بلکه تنظیمکننده محیطی میبیند که در آن تولید امکان نفسکشیدن داشته باشد.
تابآوری مهمتر از رشد
وقتی بحث به برندگان و بازندگان اقتصاد پساجنگ میرسد نوربخش تشریح میکند: درشرایطکنونی برنده نه لزوما صنعتی با ماهیت خاص بلکه بنگاهی است که بهتر بتواند خود را با شرایط جدید وفق دهد. درحالحاضر موضوع تابآوری در صنایع کشور و شرکتهای ما مهمتر از موضوع رشد و توسعه است زیرا در دورههای عادی سخن گفتن از رشد، توسعه، سهم بازار و مقیاسپذیری معنادارتر بوده اما در دوره بحران و نااطمینانی نخستینپرسش این است که چهکسی اصلا میتواند سر پا بماند.
رییس کمیسیون تحول، نوآوری و بهرهوری اتاق بازرگانی تهران ادامه میدهد: شرکت تابآور شرکتی است که هم زیر فشار بحران دوام بیاورد و هم در همان حال خود را با تحولات فناورانه، انقلاب صنعتی چهارم، هوشمندسازی و تغییر مدل کسبوکار وفق دهد. نوربخش تاکید میکند که شرکتهای موفق آنهایی هستند که همزمان بهچندمحور فکر میکنند: تابآوری، بهرهوری، داده و فناوریهای نو.
بازندگان آن دسته از بنگاهها هستند که در مدل قدیمی باقی میمانند، بهتجهیزات و ساختار سنتی وابسته میمانند، تغییر محیط را نادیده میگیرند و از ابزارهای جدید فقط ظاهرشان را میگیرند. برندگان اما کسانی بوده که همزمان با بحران درحال بازطراحی سازمان خود هستند. او با اشاره بهتجربه شرکتهایی مانند آمازون، نتفلیکس و حتی دیجیکالا میگوید آنچه این شرکتها را پایدار کرده فقط رشد فروش نبوده بلکه تغییر در بیزنسمدل و حرکت بهسمت سرویسهای تازه بوده است.
وقتی ابزار کافی نیست
نوربخش تاکید میکند که فناوری خودبهخود معجزه نمیکند. او توضیح میدهد: استفاده از تکنولوژی پیچیدگیهای خاص خود را دارد و پیشاز هرچیز باید زیرساخت مناسب وجود داشته باشد. اگر صنعتی بخواهد پروژههای اینترنت اشیا، ابزارهای دقیق یا هوش مصنوعی را بهکار بگیرد اما برق نداشته باشد یا وضعیت انرژیاش نامعلوم باشد آن ابزارها کارآمد نخواهند بود.
بهبیان سادهتر نمیتوان روی زمینی ناهموار ساختمان دیجیتال ساخت اما مهمتر از زیرساخت فیزیکی، زیرساخت ذهنی و فرهنگی است. نوربخش بهتجربه ظهور اینترنت اشاره میکند و میگوید: در دورهای که اینترنت وارد کسبوکارها شد آنهایی که زودتر آن را فهمیدند و در کار خود بهکار بستند سریعتر رشد کردند. همینمنطق درباره هوشمصنوعی هم صادق است و اگر دیر بهاین حوزه ورود کنیم ممکن است عقبافتادگی بهوجودآمده دیگر قابل جبران نباشد. عقبماندن از هوشمصنوعی عقبماندن از قلهای است که ممکن است بازگشت از آن دشوار باشد.
دکتر مازیار نوربخش با اشاره بهاینکه بسیاری از صنایع فقط بهخرید سختافزار و تجهیزات بسنده میکنند، توضیح میدهد: بعضی شرکتها در مواجهه با هوشمصنوعی، تعداد زیادی GPU خریدند اما هنوز نمیدانند با آنها چه کنند. صنعت۰/۴ زمانی معنا پیدا میکند که اول فرهنگ و سپس ابزار در جای درست خود بنشینند. یعنی تصمیمسازی باید از ابتدا دادهمحور شود، مدیران باید یاد بگیرند که چگونه با داده تصمیم بگیرند و فناوری باید در خدمت بازآرایی سازمان باشد و نه صرفا تزئین آن.
نوربخش تاکید میکند: استفاده از AI فقط بهمعنای کارکردن با ابزار نیست بلکه مهمتر از آن ورود هوشمصنوعی بهسطح تصمیمگیری و حکمرانی شرکت بوده یعنی دادهها باید بهصورت سیستماتیک جمعآوری، تحلیل و بهتصمیم تبدیل شوند. این همان نقطهای است که صنعت۰/۴ از یک پروژه فناوری بهیک منطق مدیریتی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی و کارخانه آینده
وقتی بحث به کارخانه آینده در ایران میرسد از نگاه نوربخش، مهمترین ویژگی کارخانه آینده تابآوربودن است. وی این مفهوم را بهسه مولفه دیگر پیوند میزند و تشریح میکند: داده، نیروی انسانی متخصص و محیط کسبوکار پایدار یعنی کارخانه آینده فقط کارخانهای با رباتها و خطوط هوشمند نیست بلکه کارخانهای است که هم داده را درست بفهمد، هم انسانهای متخصص را نگه دارد و هم از دغدغههای ابتدایی مانند انرژی، بیمه و مالیات تا حد ممکن رها باشد.
نوربخش ادامه میدهد: در کشورهای توسعهیافته هوش مصنوعی دوکار مهم انجام داده است: نخست بخشی از کارهای روتین و تکراری را بهماشین سپرده است؛ مثل پاسخگویی تلفنی، بازاریابی تماسمحور و بخشی از خدمات پس از فروش. دوم بهتحلیل داده و پیشبینی کمک کرده تا تصمیمها دقیقتر شوند. در گذشته بسیاری از تصمیمها براساس شم و حس یا تجربههای پیشین گرفته میشدند و تا انتها معلوم میشد که نتیجه مطلوب نبوده اما امروز هوشمصنوعی میتواند دقت تصمیمگیری را بالا ببرد. بههمین دلیل کارخانه آینده بیش از آنکه یک ساختمان باشد یک اکوسیستم است؛ اکوسیستمی که در آن فناوری، داده، مدیریت و سرمایه انسانی بههم متصلند.
موانع تحقق این مسیر در ایران
نوربخش درطول گفتوگو چند مانع جدی را برای تحقق اینمسیر برمیشمارد. او توضیح میدهد: نخستین مانع ناپایداری مقررات و بخشنامههاست. بسیاری از فعالان نوآور با مشکلاتی مواجه میشوند که ریشه در مقررات خلقالساعه دارد. بهعنوان مثال پلتفرمها، رمزارزها و پلتفرمهای طلا را در نظر بگیرید که چگونه هر بار یک تغییر مقرراتی تازه مسیر فعالیت نوآوران را دشوار کرده است. او ادامه میدهد: در بسیاری از نقاط دنیا مسوولیت کالای نامشروعی که از یک بستر فروخته میشود بر عهده ارائهدهنده کالاست و نه پلتفرم اما در ایران گاه خود پلتفرم هدف برخورد قرار میگیرد. درواقع درک نادرست از سازوکار اقتصاد دیجیتال نیز یکی از موانع مهم است.دومینمانع نگاه امنیتی و کوتهنگرانه بهنوآوری است. مازیار نوربخش از نگاههای امنیتی و کوتهبینیهایی میگوید که در مقاطع مختلف رشد شرکتهای نوآور را محدود کردند. او تصریح میکند: رشد و تولد شرکتهای نوآور در سالهای اخیر تقریبا بهصفر نزدیک شده است. وقتی اکوسیستم نوآوری ضعیف شود اقتصاد در بزنگاههای آینده فاقد موتورهای چابک برای بازسازی خواهد بود.
اینعضو هیاتنمایندگان اتاق تهران ادامه میدهد: سومینمانع بحران انرژی و زیرساخت دیجیتال است. اگر برق پایدار نباشد یا اینترنت قطع شود بسیاری از ابزارهای صنعت۴.۰ از ERP تا سیستمهای دادهمحور عملا ازکار میافتند. بنابراین تحول دیجیتال بدون امنیت انرژی و ارتباط بیشتر بهشعار شباهت دارد تا واقعیت. این نکته برای پرونده پساجنگ اهمیت مضاعف دارد زیرا در دوره بازسازی زیرساختهای فیزیکی و دیجیتال باید همزمان دیده شوند.
چهارمینمانع فرسایش سرمایه انسانی است. نوربخش با اشاره بهمهاجرت متخصصان امنیت سایبری و نبود نیروهای باتجربه بیان میکند که حتی در حوزههایی که بهظاهر وابستگی مستقیم بهکارخانه ندارند کمبود نیروی انسانی متخصص میتواند کل سیستم را آسیبپذیر کند. بهگفته او، تجربه و تخصص بهسادگی جایگزین نمیشود. کارخانه آینده بدون انسان خبره فقط مجموعهای از تجهیزات گرانقیمت خواهد بود.
از دانشگاه تا حاکمیت و از حاکمیت تا بنگاه
مازیار نوربخش در بخش پایانی گفتوگو بهمهمترین اصلاحات موردنیاز اشاره میکند. وی تصریح میکند: دانشگاههای ایران نیازمند دگرگونی هستند چراکه همچنان در آنها سرفصلهایی تدریس میشود که شاید ۳۰یا۴۰سال پیش هم تدریس میشده است. از نظر او، آموزش باید مهارتمحور، کاربردی و منطبق با نیاز صنعت باشد تا فارغالتحصیل پس از اتمام تحصیل آماده ورود بهمحیط کار باشد. این پیشنهاد برای آینده صنعت ایران حیاتی است زیرا بدون نیروی انسانی آماده و بهروز سخنگفتن از کارخانه هوشمند یا اقتصاد دیجیتال بیشتر بهآرزو میماند.
دومیناصلاح مربوط بهرفتار بنگاهها و مدیران است. نوربخش توضیح میدهد: هرچه مدیران بیشتر بر آموزش نیروی انسانی سرمایهگذاری کنند موفقتر خواهند بود. آموزش در اینجا فقط دورههای فنی نیست بلکه شامل آموزش استفاده از داده، کار با ابزارهای جدید، آشنایی با هوشمصنوعی و ایجاد فرهنگ یادگیری در سازمان است. وی خاطر نشان میکند: حتی نگهداشت نیروی انسانی بسیار مهم است. رضایت و خوشحالی کارکنان بهویژه نیروهای متخصص، بهبهرهوری و نوآوری کمک میکند.سومیناصلاح مربوط بهسیاستهای کلان اقتصادی است. او بر لزوم مهار تورم و پرهیز از قیمتگذاری دستوری تاکید میکند و هشدار میدهد: سیاستهای دستوری درنهایت سرمایه را از تولید بیرون میکشد و بهسمت بازارهای غیرمولد میبرد. این گزاره بهویژه در شرایط بحران اهمیت بیشتری مییابد. وی ادامه میدهد: حتی در شرایط جنگی نیز بیتوجهی بهقیمتگذاری دستوری میتواند هزینههای بزرگتری داشته باشد زیرا تولیدکنندهای که نتواند هزینههای خود را جبران کند ناچار بهخروج از چرخه تولید میشود.
رییس کمیسیون تحول، نوآوری و بهرهوری اتاق تهران چهارمیناصلاح را اینگونه عنوان میکند: منابع انسانی و فناورانه کشور باید بهدرستی جهتدهی شود. ایران نباید اصرار داشته باشد در حوزههایی سرمایهگذاری کند که در آن مزیت رقابتی ندارد بهویژه تولید برخی سختافزارها که در دنیا با قیمت پایین و مقیاس بزرگ تولید میشوند. وی در خاتمه میافزاید: بهتر است منابع انسانی کشور بیشتر بهسمت نرمافزار، مغزافزار و حوزههای اقتصادی هدایت شوند یعنی جایی که ایران بتواند ارزشافزوده واقعی خلق کند. در بازسازی اقتصاد پساجنگ مزیت رقابتی از تقلید در تولید سختافزار میتواند بهخلق ارزش در لایههای دانشی و دیجیتال منتقل شود.
