وقت «بازگشت به مردم» است
جهان صنعت – حسامالدین آشنا، رییس پیشین مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری در یک سخنرانی در پژوهشکده مطالعات راهبردی گفته که «دوران جنگ، فارغ از نتیجه میدانی، یک آزمون ادراکی بود نه فقط آزمون توان نظامی بلکه آزمون اینکه مردم، حاکمیت و دشمن چه تصویری از یکدیگر داشتند و این تصویر در آتش جنگ چگونه تغییر کرد.» آشنا در این سخنرانی که با موضوع «درسآموختههای راهبردی جنگ و پساجنگ» ایراد کرد، ابتدا بدون اشاره به حواشی مباحثی از ایندست گفت: «ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم با تعارفات معمول، صورتمساله را نرمتر از آنچه هست، نشان دهیم. حتی وقتی صدای سلاح خاموش میشود، جنگ تمام نشده است. آتشبس توقف آتش است، نه توقف بحران و پساجنگ، اگر درست فهم نشود، میتواند دشوارتر از خود جنگ باشد.» او که سعی داشت بحث خود را در پنج بخش کوتاه طرح کند، در بخش نخست به «وضعیت نهادها و روابط قدرت در ایران پیش از آغاز جنگ» پرداخت، در بخش دوم مساله «ایران در جنگ» را مورد بررسی قرار داد، در بخش سوم بر «تحولات نهادها، نمادها و روابط قدرت پس از آتشبس» تاکید کرد، در بخش چهارم بهسراغ «چالشهای وضعیت گذار» رفت و سرانجام در بخش پنجم که همان بخش پایانی این سخنرانی نیز بود، بر بحث درباره «مسیرهای برونرفت» متمرکز شد.
آشنا پس از ارائه تصویری از وضعیت کشور در دوران پیش از جنگ تاکید کرد که در آن مقطع کشور با نوعی بحران بازنمایی قدرت روبهرو بود. به این ترتیب که «میان قدرت رسمی، قدرت واقعی، قدرت پاسخگو و قدرت اقناعکننده فاصله افتاده بود.» او البته تاکید کرد که «مساله اصلی این نبود که کشور فاقد قدرت بود» بلکه مساله این بود که «ایران قدرت داشت» اما «تجربه بقا»، «توان بازدارندگی»، «ظرفیت دفاعی»، «عمق اجتماعی»، «حافظه تاریخی» و «مهارت عبور از بحران» مسائل دیگری است که کمتر به آنها توجه میشد.
آشنا که معتقد است «ایران پیش از جنگ فقط با تهدید خارجی روبهرو نبود» بلکه «با مسالههای داخلی در فهم و سازماندهی قدرت نیز مواجه بود»، گفت: «قدرت ملی زمانی ساخته میشود که دولت، نیروهای مسلح، دستگاه دیپلماسی، رسانه، اقتصاد و جامعه در نسبتی قابل فهم با یکدیگر قرار گیرند. اگر این نسبت گسسته شود حتی ظرفیتهای واقعی نیز در لحظه بحران کمتر از اندازه واقعی خود ظاهر میشوند.» او سپس به سرفصل دوم بحث خود یعنی «ایران در جنگ؛ شناخت ظرفیتها و ظرافتها» پرداخت و پس از ارائه توضیحاتی مفصل در این رابطه گفت: «جنگ لحظهای بود که پردههای عادی زندگی کنار رفت. مردم در این لحظه دیدند که چه کسی واقعا تصمیم میگیرد، چه کسی اطلاعات را کنترل میکند و چه نسبتی میان آنچه سالها گفته شده بود و آنچه در میدان اتفاق افتاد وجود دارد.» او در عین حال یادآور شد: «بخشی از جامعه که انتظار داشت حاکمیت در لحظه بحران عملکرد بهتری داشته باشد، با غافلگیریها، تاخیرها و ابهامهای اطلاعاتی روبهرو شد و این تجربه را در حافظه خود ثبت کرد. جنگ برای مردم ایران نه یک روایت یکپارچه بلکه یک تجربه چندلایه بود- و هر لایهای از آن درک متفاوتی از حاکمیت به جا گذاشت.»
آشنا همچنین با اشاره به بحث «جابهجایی نمادها و مرکز ثقل قدرت، پس از آتشبس» گفت: «آتشبس پس از جنگ را نباید پایان ماجرا دانست. جنگ پایان نیافته و آتشبس نه موقت است و نه دائمی بلکه مشروط به بازسازی سریع توان هجومی و دفاعی، اقتدار اقتصادی و انسجام اجتماعی است. این جمله اگر درست فهم شود، یک هشدار راهبردی است: آتشبس نه جای استراحت است، نه جای غرور، نه جای فراموشی؛ آتشبس میدان بازسازی قدرت است.» او که معتقد است «پس از آتشبس، نخستین تحول، فشرده شدن قدرت است» تاکید کرد: «دومین تحول، بازتعریف نمادهای قدرت است.» آشنا در عین حال از «افزایش انتظارات مردمی» بهعنوان «سومین تحول» یاد کرد و گفت: «چهارمین تحول، تغییر مرکز ثقل قدرت است. پس از آتشبس، قدرت دیگر صرفا در توان دفاعی خلاصه نمیشود بلکه قدرت در ترکیب دفاع، اقتصاد، دیپلماسی، رسانه و جامعه معنا پیدا میکند. در همین چارچوب دولت باید جامعه، میدان جنگ، اقتصاد حال و آینده و روابط بینالملل را همزمان ببیند و درباره آینده جنگ در برابر جامعه مسوول باشد. در پساجنگ هیچ حوزهای به تنهایی امنیتساز نیست. میدان بدون دیپلماسی ممکن است دستاورد خود را به نظم سیاسی تبدیل نکند، دیپلماسی بدون میدان پشتوانه کافی ندارد، اقتصاد بدون اعتماد اجتماعی پایدار نمیماند و جامعه بدون روایت معتبر همراهی خود را از دست میدهد.»
او همچنین با اشاره به بحث مهم «چالشهای وضعیت گذار» گفت: «اکنون ما در وضعیت گذار قرار داریم نه در جنگ کامل، نه در صلح پایدار. خطر این وضعیت در ابهام آن است. در جنگ تکلیف روشنتر است، در صلح نیز قواعد تا حدی معلوم است. اما آتشبس میتواند همزمان حس آرامش، فرسودگی، غرور و غفلت تولید کند. درست در همین نقطه است که خطای راهبردی شکل میگیرد: وقتی ما آتشبس را پایان بحران بدانیم، در حالی که طرف مقابل آن را فرصت بازآرایی میبیند.» او «اعتبار روایت» را «چالش نخست» این وضعیت خواند و گفت: «در چنین وضعیتی خطر اصلی شکلگیری یک روایت انتقادی نیست بلکه خطر اصلی آن است که روایت رسمی نتواند با واقعیتهای تجربه شده جامعه نسبت برقرار کند.
اگر مردم میان آنچه زیستهاند و آنچه شنیدهاند فاصله ببینند، مساله از اختلاف روایت فراتر میرود و به فرسایش اعتماد نهادی تبدیل میشود.» او بر این اساس تصریح کرد: «بنابراین روایت پساجنگ نباید صرفا پیروزمندانه، تدافعی یا تبلیغاتی باشد. روایت معتبر باید سه ویژگی داشته باشد: به ایستادگی ملی احترام بگذارد، خطاها و غافلگیریها را انکار نکند و نشان دهد که نظام تصمیمگیری از تجربه جنگ چیزی آموخته است.» او گفت: «جامعه از حاکمیت انتظار ندارد همه ضعفها را در میدان عمومی افشا کند اما انتظار دارد میان پنهانکاری امنیتی و صداقت راهبردی تفاوت گذاشته شود. جنگ را نمیتوان فقط با روایت تمام کرد اما بدون روایت معتبر، هیچ پیروزیای به سرمایه سیاسی پایدار تبدیل نمیشود.» او این را که صرفا تصور کنیم مساله فقط «ضعف روایت» است، خطایی بهمراتب بزرگتر عنوان کرد و در ادامه با اشاره به چالش دوم در این وضعیت نسبتبه «غافلگیری در آتشبس» هشدار داد. آشنا سپس بر اهمیت «بازسازی انسجام اجتماعی» بهعنوان «چالش سوم» تاکید کرد و گفت: «انسجام اجتماعی با دستور اداری ایجاد نمیشود. انسجام از به رسمیت شناختن تنوع جامعه میآید. ایرانی فقط آن کسی نیست که در قالب رسمی مورد تایید قرار میگیرد؛ ایرانی آن دختر معترض، آن خانواده داغدار، آن سرباز، آن کارآفرین آسیبدیده، آن کارمند خسته، آن دانشجوی مهاجرت اندیش و آن شهروندی هم هست که با همه نقدهایش در لحظه خطر نگران ایران میشود. اگر این تنوع دیده نشود، جامعه به منبع امنیت تبدیل نمیشود، به میدان فرسایش تبدیل میشود.» او از «نسبت میان بقا و ارتقا» بهعنوان «چالش چهارم» یاد کرد و با اشاره به «مسیرهای برونرفت» گفت: «نخست، اصلاح چرخه اطلاعاتی ـ تصمیمی. کشور نیازمند سازوکاری است که ارزیابیهای دقیق، حتی اگر تلخ و ناخوشایند باشند، به بالاترین سطوح تصمیمگیری برسند. اطلاعات نباید برای تایید پیشفرضها تولید شود.
ارزیابی امنیتی اگر به ابزار رضایتبخشی نهادی تبدیل شود خطرناک است. باید روشن شود کجا خطای شناختی داشتیم، کجا خطای اطلاعاتی، کجا خطای هماهنگی و کجا خطای روایت.» او بر اهمیت «مدیریت آتشبس با هشیاری راهبردی» نیز تاکید کرد و در بخش مهم دیگری از صحبتهایش خواستار «بازگشت به مردم» آنهم نه فقط در شعار بلکه در سازوکار شد. او گفت: «هیچ راهبرد پساجنگی بدون جامعه دوام نمیآورد.»
