نبرد برای بقا
پویا اصل باغ- در روزهایی که نام «هلیا» بار دیگر در صدر اخبار محیطزیستی قرار گرفته، توجهها دوباره به وضعیت یوز ایرانی جلب شده است. چندی پیش انتشار خبر گمشدن دو توله این یوز، نگرانیهایی را میان کنشگران محیطزیست و افکار عمومی درباره سرنوشت آنها بهوجود آورد. با این حال پس از گذشت چند روز، معاون محیطزیست طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیطزیست اعلام کرد که هویت این دو توله در پناهگاه حیات وحش میاندشت، با تطبیق الگوی خالها بهطور قطعی تایید شده است. بهگفته این مقام مسوول، کارشناسان پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی با مقایسه الگوی خالهای بدن این حیوانات با بانک اطلاعاتی جامع یوز ایرانی، آنها را بهعنوان تولههای هلیا شناسایی کردهاند. بررسیها نشان میدهد این یوزهای جوان با حدود یکسال سن، پیش از موعد از مادر خود جدا شده و به استقلال رسیدهاند. این اتفاق در حالی رخ داده که پیشتر نیز تجربه تلخ تلف شدن «پیروز» نشان داد چالشهای زیست یوز ایرانی صرفا به تولیدنسل محدود نمیشود و بقای تولهها تا رسیدن به بلوغ همچنان با تهدیدهای جدی مواجه است. این رخداد بار دیگر ضرورت توجه جدیتر به حفاظت از این گونه ارزشمند را برجسته میکند. حال پرسش اساسی این است که یوز ایرانی با چه چالشهایی مواجه است؟
مرز باریک میان بقا و مرگ
اگر بخواهیم مهمترین چالشهای پیشروی یوز ایرانی را مرور کنیم، فهرست بلندی از تهدیدها پیشرو است. از تلفات جادهای گرفته تا حمله سگهای ولگرد، همگی ازجمله عواملی هستند که بقای این گونه ارزشمند را با خطر جدی مواجه کردهاند. بهگفته مدیر ملی پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی، هرچند در زمینه زادآوری یوزها طی سالهای اخیر موفقیتهایی بهدست آمده اما در حوزه حفظ و جلوگیری از مرگومیر آنها همچنان چالشهای اساسی وجود دارد. به گفته وی مهمترین مساله در این رابطه جابهجایی گسترده یوزها میان زیستگاههای مختلف است؛ جابهجاییهایی که باعث میشود این جانور در مناطق آزاد با تهدیدهایی مانند سگهای گله، جادههای مواصلاتی، شکارچیان و سایر تعارضات انسانی مواجه شود. نظامی همچنین گفته که برای مقابله با این وضعیت، همکاری میان دستگاههای مختلف ضروری است چرا که حفاظت از یوز تنها در اختیار سازمان حفاظت محیطزیست نیست و ماهیتی بینبخشی دارد. وی تاکید میکند موضوعاتی مانند ایمنسازی جادهها، همکاری سازمان منابع طبیعی، امور عشایری و مدیریت فعالیتهای معدنی، همگی نیازمند هماهنگی سایر نهادهاست. در سالهای گذشته نیز تلفات جادهای یکی از مهمترین عوامل کاهش جمعیت یوزها بوده است و در همین راستا جلسات متعددی با وزارت راه و شهرسازی برگزار شده و ابلاغهایی برای تکمیل فنسکشی در مسیرهای پرخطر انجام گرفته است.
تجربه تلخ پیروز؛ فرزند ایران
اردیبهشتماه۱۴۰۱ «پیروز» از یوزمادهای بهنام «ایران» متولد شد. تولهای که خیلی زود به نماد امید برای بقای یوز در ایران تبدیل شد. نام او در مدت کوتاهی در رسانهها و شبکههای اجتماعی فراگیر شد و بسیاری از مردم اخبار مربوط به رشد، تغذیه و وضعیت سلامتیاش را دنبال میکردند. به این ترتیب، نسل جدید بیش از هر زمان دیگری با وضعیت یوز ایرانی و چالشهای پیشروی این گونه آشنا شد. سرانجام اما پیروز در اسفندماه۱۴۰۱ بر اثر مشکلات جسمی و نارسایی کلیوی تلف شد؛ اتفاقی که موجی از اندوه و واکنشهای گسترده را در جامعه بههمراه داشت و بار دیگر وضعیت نامطلوب یوز ایرانی را به نمایش گذاشت. اکنون و با گذشت بیش از سه سال از آن ماجرا، هر خبر مربوط به هلیا و تولههایش با حساسیت زیادی دنبال میشود. بسیاری از فعالان و کنشگران محیطزیست معتقدند حفظ سلامت و امنیت این یوزها تنها یک دغدغه تخصصی نیست بلکه به مطالبهای عمومی تبدیل شده است؛ مطالبهای که ریشه در تجربه تلخ از دست دادن پیروز دارد و بر ضرورت حفاظت موثر از آخرین بازماندگان یوز آسیایی در ایران تاکید دارد. برای بررسی وضعیت کنونی یوز ایرانی و چالشهای پیشروی این گونه ارزشمند، با محمد درویش، کنشگر محیطزیست به گفتوگو نشستیم.
هر توله، یک امید
محمد درویش، کنشگر محیطزیست و عضو هیاتعلمی بازنشسته در موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور معتقد است: چند عامل جدی بقای یوز ایرانی را تهدید میکند. او به «جهانصنعت» میگوید: یکی از مهمترین مشکلات این است که هنوز نتوانستهایم یک زون امن برای یوزپلنگها ایجاد کنیم. یوزها همچنان درگیر پدیده دام و سگهای گله هستند و این موضوع یکی از بزرگترین تهدیدهای پیشروی آنها بهشمار میرود.
دومین چالش ناایمن بودن جادههاست. مساله امنیت جادهها همچنان پابرجاست و تردد در این مسیرها نیز روزبهروز افزایش پیدا میکند. متاسفانه سازمان حفاظت محیطزیست و وزارت راه نتوانستهاند بهتعهدات خود برای ایمنسازی محور میامی–عباسآباد عمل کنند.
تاکنون تنها حدود ۱۰ کیلومتر از این مسیر فنسکشی شده و حتی همان بخش نیز در اثر سیلاب و برخی تصادفات آسیب دیده است. درحالی که قرار بود دستکم ۳۰کیلومتر از این مسیر ایمنسازی شود، این وعده هنوز محقق نشده و همین موضوع نگرانیهای زیادی ایجاد کرده است.
ردپای قاچاق یوز
درویش کمبود منابع غذایی را نیز از دیگر تهدیدهای جدی یوزها میداند و میگوید: تغذیه مناسب برای یوزها فراهم نیست و طعمه کافی در اختیار آنها قرار ندارد. به شکل مشکوکی مشاهده میکنیم یوزهایی که توله به دنیا میآورند تا حدود یکسالگی در کنار تولههای خود هستند اما پس از آن ناگهان برخی از این تولهها ناپدید میشوند و دیگر ردی از آنها پیدا نمیشود. بهنظر میرسد احتمال فعالیت باندهای قاچاق که با برخی کشورهای جنوبی خلیجفارس ارتباط دارند، همچنان وجود داشته باشد. حتی بسیاری از یوزهای شاخصی که در گذشته شناسایی شدند، از طریق کشف شبکههای قاچاق پیدا شدند. به همین دلیل موضوع قاچاق یوزها را نیز باید یک مساله جدی دانست.
این کنشگر محیطزیست با اشاره به اهمیت هلیا و تولههایش اظهار میکند: در حال حاضر تنها ۲۷یوز در کشور باقی مانده که ۱۰قلاده ماده و ۱۷قلاده نر هستند. در حالی که برای خروج یک گونه پرچمدار از خطر انقراض، جمعیتی در حدود ۲۰۰قلاده لازم است. بنابراین هر یوز باقیمانده یک سرمایه و گنجینه ارزشمند محسوب میشود و باید برای حفاظت از آن نهایت تلاش را به کار گرفت. اهمیت مادهها نیز بیشتر است زیرا تعداد آنها از نرها کمتر بوده و نقش تعیینکنندهای در تداوم نسل این گونه دارند. به همین دلیل ارزش هریک از این تولهها قابل اندازهگیری نیست.
امنیتیسازی پروژه یوز!
درویش مهمترین ضعف برنامههای حفاظتی را عملنشدن به وعدههای دادهشده میداند و میگوید: دولت با وجود وعدههایی که مطرح کرده بود، نتوانسته امکانات و بودجه لازم را برای حفاظت از یوز فراهم کند. اینکه هنوز نتوانستهایم ۳۰کیلومتر از مسیر پرخطر را فنسکشی کنیم یا سرعت خودروها را در این محدوده کاهش دهیم، یک ضعف جدی محسوب میشود.
همچنین شنیده میشود جاده جدیدی نیز در منطقه در حال احداث است که میتواند از قلب زیستگاههای حساس عبور و مشکلات را دوچندان کند. متاسفانه در کشور جریانی وجود دارد که هرگونه فعالیت مرتبط با حفاظت از یوز را با نگاه بدبینانه دنبال میکند.
این مساله ریشه در ماجرای بازداشت فعالان محیطزیست در پرونده موسوم به پروژه یوز دارد بهگونهای که گاهی تلاش برای حفاظت از یوز با سوءظن همراه میشود. همین نگاه باعث شده برخی خانوادهها نگران فعالیت فرزندانشان در این حوزه باشند. حتی اکنون نیز برخی متخصصان و پژوهشگران فعال در زمینه یوز از حضور در بعضی مناطق منع شدهاند. این شرایط درنهایت به کاهش مشارکت جامعه متخصص و فعالان محیطزیست منجر میشود.
امید در سایه تهدید
درویش با وجود همه این چالشها همچنان به آینده یوز ایرانی امیدوار است و میگوید: خوشبختانه هنوز امکان احیای جمعیت یوز وجود دارد. نباید فراموش کنیم که روزگاری بیش از یکهزار و ۵۰۰یوز در ایران، افغانستان، پاکستان، کشورهای آسیای میانه، عربستان و عراق زندگی میکردند و امروز تنها ایران میزبان آخرین بازماندگان این گونه است.
با وجود تمام انتقادهایی که مطرح میشود، همین موضوع نشان میدهد ایران نسبت به سایر کشورهای منطقه شرایط مناسبتری برای حفظ این گونه فراهم کرده است. انتقادهایی که مطرح میکنیم به معنای نادیده گرفتن تلاشهای انجامشده در سالهای گذشته نیست. امروز یوز ایرانی به نمادی شناختهشده تبدیل شده و حتی حضور نشان یوز بر پیراهن تیم ملی فوتبال نیز باعث شده این گونه در سطح جهان بیش از گذشته شناخته شود. این موضوع امیدبخش است. اگر ایمنسازی جادهها بهطور کامل انجام شود، طعمه مناسب به زیستگاهها بازگردد و دامها از مناطق حساس خارج شوند، میتوان با امید بسیار بیشتری به آینده یوز ایرانی نگاه کرد و شانس بقای این گونه را افزایش داد.
آخرین فرصت برای آخرین یوزها
ماجرای هلیا و تولههایش صرفا روایت یک خانواده یوز در یکی از زیستگاههای کشور نیست بلکه نمادی از وضعیت متناقض حفاظت از حیاتوحش در ایران است.
از یک سو هر بار که تصویری از یک مادهیوز و تولههایش ثبت میشود موجی از امید شکل میگیرد و از سوی دیگر همان تولهها در زیستگاهی زندگی میکنند که همچنان با جادههای ناایمن، حضور دام، کمبود طعمه، فعالیتهای معدنی و ضعف زیرساختهای حفاظتی دستوپنجه نرم میکند. آنچه بیش از هرچیز نگرانکننده به نظر میرسد، فاصله میان هشدارهای کارشناسان و سرعت عمل مسوولان است.
سالهاست فعالان محیطزیست درباره خطرات پیشروی یوز ایرانی سخن میگویند اما بسیاری از مطالبات آنها همچنان در حد وعده و برنامه باقی مانده است.
در چنین شرایطی حفاظت از یوز نمیتواند تنها بر دوش محیطبانان یا سازمان حفاظت محیطزیست باشد بلکه نیازمند عزم جدی و هماهنگی میان تمام دستگاههای مربوطه است.
