شورش علیه نولیبرالیسم؛ داستان فروپاشی یک‌نظم اقتصادی

گروه بین الملل
کدخبر: 635724
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان صربستانی-آمریکایی در مقاله‌ای که در فارن‌پالسی منتشر شده استدلال می‌کند که جهانی‌سازی نولیبرالی که از اوایل دهه‌۱۹۸۰ تا حدود سال۲۰۲۰ بر اقتصاد جهان مسلط بوده بر دو ستون اصلی جهان‌وطنی و رقابت بنا شده بود.
شورش علیه نولیبرالیسم؛ داستان فروپاشی یک‌نظم اقتصادی

جهان‌ صنعت‌ – برانکو میلانوویچ، اقتصاددان صربستانی-آمریکایی در مقاله‌ای که در فارن‌پالسی منتشر شده استدلال می‌کند که جهانی‌سازی نولیبرالی که از اوایل دهه‌۱۹۸۰ تا حدود سال۲۰۲۰ بر اقتصاد جهان مسلط بوده بر دو ستون اصلی جهان‌وطنی و رقابت بنا شده بود. همین دو ویژگی توانستند رشد اقتصادی بی‌سابقه‌ای درمقیاس جهانی ایجاد کنند اما درنهایت به‌عامل فروپاشی این نظم نیز تبدیل شدند. از نگاه او برخورد جهان‌وطنی با مرزهای سیاسی دولت- ملت‌ها و پیامدهای اجتماعی و اخلاقی رقابت بی‌حدوحصر زمینه ظهور نارضایتی‌های گسترده اجتماعی، رشد پوپولیسم و جایگزینی تدریجی جهانی‌سازی نولیبرال با سیاست‌های حمایت‌گرایانه و ناسیونالیستی را فراهم کرد.

اگر قرار باشد جهانی‌سازی نولیبرالی که از اوایل دهه‌۱۹۸۰ تا حدود سال‌۲۰۲۰ بر اقتصاد جهان حاکم بود در چند واژه خلاصه شود دومفهوم بیش از هر چیز دیگر اهمیت دارند: جهان‌وطنی و رقابت. برانکو میلانوویچ معتقد است همین دوویژگی که موتور محرک موفقیت نولیبرالیسم بودند درنهایت به‌عوامل اصلی افول آن نیز تبدیل شدند. از نگاه او جهان‌وطنی از همان نخستین سال‌های شکل‌گیری اندیشه نولیبرال جایگاهی محوری داشت. این دیدگاه بر این فرض استوار بود که همه انسان‌ها فارغ از ملیت و مرزهای جغرافیایی از اهمیت یکسان برخوردارند و درصورت فراهم‌بودن شرایط مناسب اقتصادی می‌توانند وضعیت زندگی خود را بهبود بخشند. این شرایط شامل امنیت مالکیت خصوصی، تجارت آزاد، مالیات‌های پایین و نظام حقوقی قابل اتکا بود. در چنین چارچوبی دولت ملی نقش کمرنگ‌تری پیدا می‌کرد و افراد آزاد بودند منافع شخصی خود را درمقیاسی جهانی دنبال کنند. جهان مطلوب نولیبرالیسم جهانی بود که در آن دولت‌ها تا حد امکان کوچک و کم‌اثر باشند و آنچه اهمیت واقعی دارد جریان آزاد کالا، سرمایه، فناوری و نیروی کار باشد.

اما جهان‌وطنی به‌تنهایی برای تحقق این چشم‌انداز کافی نبود. این نظم اقتصادی به‌عنصر دیگری به‌نام رقابت نیز نیاز داشت. افراد باید بتوانند بدون توجه به‌مرزهای ملی با یکدیگر رقابت کنند و انگیزه لازم برای این رقابت را نیز از طریق دستیابی به‌ثروت، موفقیت و منزلت اجتماعی به‌دست آورند.

۴دهه رشد اقتصادی بی‌سابقه

به باور میلانوویچ ترکیب جهان‌وطنی و رقابت نتایج اقتصادی قابل‌توجهی به‌همراه داشت. طی چهار دهه میان سال‌های۱۹۸۰تا۲۰۲۰ تولید ناخالص داخلی سرانه جهان بیش‌از دوبرابر شد و از حدود ۷۷۰۰دلار به‌نزدیک ۱۷‌هزاردلار رسید. این به‌معنای رشد متوسط سالانه ۱/۲‌درصدی درآمد سرانه درمقیاس جهانی بود؛ نرخی که برای دوره‌ای ۴۰ساله بسیار چشمگیر محسوب می‌شود. در همین دوره جمعیت جهان نیز تقریبا دو برابر شد. ترکیب رشد درآمد سرانه و افزایش جمعیت موجب شد حجم کل کالاها و خدمات تولیدشده در جهان تقریبا چهاربرابر شود.

اما این موفقیت جهانی نتوانست حمایت سیاسی لازم را در کشورهای ثروتمند حفظ کند. آنچه برای رای‌دهندگان در آمریکا و دیگر اقتصادهای پیشرفته اهمیت داشت متوسط رشد جهانی نبود بلکه تجربه روزمره خود آنها بود. در بسیاری از این کشورها بخش بزرگی از جمعیت تنها رشد درآمدی حدود یک‌درصد در سال را تجربه کرد درحالی‌که درآمد گروه‌های پردرآمد دوتاسه‌برابر سریع‌تر افزایش یافت.

به‌همین‌دلیل نولیبرالیسم نه‌تنها به‌عنوان نظمی شناخته شد که به‌سود ثروتمندان عمل می‌کند بلکه درمقایسه با دوره‌های پیشین نیز نتوانست رشد اقتصادی فراگیرتری ایجاد کند. میلانوویچ تاکید می‌کند که تقریبا در تمام سطوح توزیع درآمد در آمریکا به‌استثنای بالاترین طبقات نرخ رشد درآمد در دوران نولیبرال کمتر از دوره‌های پیش از آن بود.

برخورد جهان‌وطنی با واقعیت سیاست

درظاهر جهان به‌سمت تحقق آرمان نولیبرالی حرکت می‌کرد؛ جهانی که در آن مرزها اهمیت کمتری دارند و موفقیت افراد بیش از هر چیز به‌توانایی، مهارت و تلاش آنها وابسته است. فناوری‌های ارتباطی نیز این روند را تقویت کردند و رقابت را در مقیاسی جهانی گسترش دادند. اما این نظم در درون خود تناقض‌هایی داشت. نخستین مشکل آنجا ظاهر شد که جهان‌وطنی با ساختار سیاسی مبتنی بر دولت- ملت‌ها برخورد کرد. در حالی که اقتصاد نولیبرالی افراد را فراتر از مرزها تعریف کرده سیاست همچنان در چارچوب ملی عمل می‌کرد. برندگان جهانی‌سازی نولیبرال به‌ویژه در کشورهای ثروتمند جهان‌وطنی را نوعی فضیلت اخلاقی می‌دانستند. آنها نه‌تنها رفاه هموطنان کم‌درآمد خود را مهم‌تر از رفاه خارجی‌ها تلقی نمی‌کردند بلکه گاه ناکامی اقتصادی این گروه‌ها را نشانه ضعف شخصی یا اخلاقی می‌دانستند. در چنین فضایی موفقیت اقتصادی به‌معیاری برای ارزش‌گذاری اخلاقی افراد تبدیل شد. همانگونه که دنگ شیائوپینگ گفته بود «ثروتمندشدن افتخارآمیز است» اما کسانی که در این رقابت بازنده بودند احساس می‌کردند به‌حاشیه رانده شدند و مورد بی‌توجهی قرار گرفتند. کارگران و طبقات متوسط در کشورهای صنعتی شاهد انتقال سرمایه و اشتغال به‌نقاط دوردست جهان بودند و وعده‌های مربوط به‌ایجاد مشاغل جایگزین در بسیاری از موارد محقق نشد. از نگاه آنها تمایل شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران به‌جست‌وجوی فرصت‌های سودآور در خارج از کشور بی‌اعتنایی به‌وضعیت نیروی کار داخلی تلقی می‌شد.

بحران مالی و ظهور نارضایتی سیاسی

این نارضایتی‌ها به‌تدریج به‌بی‌ثباتی سیاسی در دموکراسی‌های ثروتمند تبدیل شد. بحران مالی جهانی سال‌های۲۰۰۷و۲۰۰۸ نیز شکاف‌های پنهان را آشکارتر کرد. به باور میلانوویچ این بحران برای بسیاری از مردم اثبات کرد که نخبگان اقتصادی دغدغه‌ای نسبت‌به ‌گروه‌های عقب‌مانده ندارند و زمانی که هزینه‌های بحران باید پرداخت شود تلاش می‌کنند بار اصلی آن بر دوش دیگران قرار گیرد. در گذشته چنین نارضایتی‌هایی می‌توانست هم به‌رشد جریان‌های چپ رادیکال و هم راست افراطی منجر شود اما در دهه‌های اخیر احزاب چپ به‌دلیل شکست تجربه سوسیالیسم دولتی یا نزدیکی خود به‌سیاست‌های بازارمحور اعتبار گذشته را از دست داده بودند. نکته مهم از نگاه میلانوویچ آن است که اوج جهانی‌سازی نولیبرال نه تحت حکومت‌های راست‌گرا بلکه در دوران دولت‌هایی مانند بیل کلینتون در آمریکا، تونی بلر در بریتانیا و فرانسوا میتران در فرانسه تحقق یافت؛ دولت‌هایی که دست‌کم در ظاهر به‌اردوگاه چپ تعلق داشتند. در نتیجه بخش بزرگی از ناراضیان به‌سمت احزاب راست‌گرا گرایش پیدا کردند؛ احزابی که بر همبستگی ملی، اولویت‌دادن به‌شهروندان داخلی و بازگرداندن مشاغل صنعتی تاکید می‌کردند.

از جهانی‌سازی به‌حمایت‌گرایی

پیامد این تحول سیاسی عقب‌نشینی تدریجی جهانی‌سازی نولیبرال و ظهور رویکردی بود که میلانوویچ آن را نئومرکانتیلیسم می‌نامد. در این الگو کشورها بیش از گذشته از ابزارهایی مانند محدودیت‌های تجاری، مصادره دارایی‌های خارجی، ممنوعیت واردات و تعرفه‌های سنگین استفاده می‌کنند تا جریان آزاد کالا و سرمایه را کنترل کنند. محدودکردن مهاجرت نیز نسبتا آسان‌تر بود زیرا حتی در دوران اوج جهانی‌سازی نیز حمایت سیاسی گسترده‌ای از آزادی کامل جابه‌جایی نیروی کار وجود نداشت. اما رقابت بی‌وقفه تنها پیامدهای اقتصادی و سیاسی نداشت. این رقابت همراه با پیشرفت فناوری بسیاری از فعالیت‌هایی را که پیشتر در چارچوب خانواده انجام می‌شد به‌بازار منتقل کرد. خدماتی مانند مراقبت از کودکان، سالمندان، آشپزی و سایر امور خانگی به‌فعالیت‌های اقتصادی قابل خرید و فروش تبدیل شدند. به‌اعتقاد میلانوویچ، این روند موجب تضعیف برخی هنجارهای اجتماعی و خانوادگی شد و احساس گسترش مادی‌گرایی و منفعت‌طلبی را تقویت کرد. همین برداشت نیز به‌رشد جریان‌های راست ضدسیستم کمک کرد؛ جریان‌هایی که علاوه بر وعده بازگرداندن مشاغل از احیای ارزش‌های سنتی و بازگرداندن احترام اجتماعی به‌گروه‌های ناراضی سخن می‌گفتند.

میلانوویچ نتیجه می‌گیرد که نولیبرالیسم قربانی موفقیت‌های خود شد. همان جهان‌وطنی و رقابتی که دهه‌ها موتور رشد اقتصادی جهانی بودند درنهایت زمینه ظهور سیاست‌های حمایت‌گرایانه، محدودیت‌های تجاری، مخالفت با مهاجرت و بازگشت گرایش‌های ملی‌گرایانه را فراهم کردند. به‌تعبیر میلانوویچ، سرنوشت نولیبرالیسم شباهت زیادی به‌تراژدی‌های یونان باستان دارد؛ جایی که ویژگی‌های اصلی موفقیت یک نظام درنهایت به‌علت سقوط آن تبدیل می‌شوند.

جهان صنعت نیوز

آخرین اخبار