سهم ازدسترفته در معادلات منطقهای
جهان صنعت– گاهی یکخبر کوتاه مانند سیلی بیدارباش عمل میکند. نه بهخاطر عدد و نام پروژهاش بلکه بهخاطر مقایسهای که ناخواسته در ذهن شکل میدهد. خبر ساده است: عراق در حال اجرای پروژهای ۷۰۰میلیوندلاری برای توسعه زیرساخت اینترنتی بوده؛ پروژهای که با مشارکت امارات اینکشور را بهترکیه متصل کرده و مسیر جدیدی برای انتقال داده میان خلیجفارس و اروپا میکند اما اثر اینخبر برای ما ساده نبوده بلکه یکپرسش سنگین است که ما دقیقا در کجای ایننقشه ایستادیم؟
روایت را از ابتدا بگوییم. سالهاست که درباره «تحول دیجیتال» حرف میزنیم. واژهها بزرگند، اسناد راهبردی مفصلند و بودجهها قابلتوجهند اما زیر پوست شهر در خانهها، کسبوکارهای کوچک و استارتاپهایی که برای چندمیلیثانیه تاخیر کمتر میجنگند واقعیت چیز دیگری است. اینترنت، اینستونفقرات اقتصاد جدید هنوز در بسیاری از نقاط کشور لرزان، کند و پیشبینیناپذیر است. پروژه عراقی–اماراتی که با نام «ورلدلینک» شناخته میشود یکبازتعریف ژئوپلیتیکی است. قرار است کابل زیردریایی از اماراتمتحدهعربی تا شبهجزیره فاو کشیده شود و سپس بهصورت زمینی تا مرز ترکیه ادامه یابد. معنای فنی اینتصمیم روشن است: ایجاد مسیر جایگزین برای انتقال داده، کاهش تراکم، کاهش تاخیر (Latency) و افزایش تابآوری شبکه اما معنای راهبردی آن عمیقتر است: «عراق میخواهد از «مصرفکننده پهنای باند» به«گذرگاه داده» تبدیل شود.» در اقتصاد دیجیتال گذرگاهبودن یعنی درآمد پایدار ارزی، حضور در قراردادهای بینالمللی ترانزیت داده و اهمیت امنیتی. مسیرهای داده مانند خطوط لوله انرژی قدرت میآفرینند. کشوری که داده از آن عبور میکند در معادلات منطقهای نادیده گرفته نمیشود.
از سوی دیگر همزمان پروژه «سیلکلینک» با حمایت عربستانسعودی در سوریه معرفی شده؛ طرحی نزدیک بهیکمیلیارد دلار برای بازسازی زیرساختهای سوریه و تبدیل آن بهپل ارتباطی میان آسیا و اروپا. اگر چندسال پیش کسی میگفت سوریه جنگزده بهفکر تبدیلشدن بههاب داده منطقه است شاید اینگزاره اغراقآمیز بهنظر میرسید ولی امروز منطق بازار دیجیتال حتی ویرانهها را هم بهفرصت تبدیل میکند اما نکته کلیدی اینجاست که رقابت منطقهای دیگر بر سر میدانهای نفتی نبوده بلکه سر دیتاسنترها، کابلهای فیبر نوری و آمادگی برای هوشمصنوعی است. دیتاسنترهای بزرگ بدون اتصال پایدار و چندمسیره معنا ندارند. شرکتهای فناوری جهانی قبل از سرمایهگذاری در یککشور به سهشاخص حیاتی نگاه میکنند: ظرفیت پهنای باند بینالملل، تنوع مسیرهای ورودی و خروجی و ثبات مقررات. اگر یکی از اینسه متزلزل باشد سرمایه بهجای دیگری میرود و اینجا دقیقا جایی است که نقد ما آغاز میشود.
کشوری هستیم با موقعیت جغرافیایی ممتاز و پلی طبیعی میان شرقوغرب. از نظر تئوریک میتوانستیم شاهراه اصلی داده در منطقه باشیم اما درعمل نهتنها هاب منطقه نشدیم بلکه در بسیاری از شاخصهای کیفیت و پایداری از همسایگان عقب افتادیم. پاسخ را باید در سهلایه بررسی کرد: دولت، اقتصاد و نگاه امنیتی.
در لایه دولت مساله شفافیت و پاسخگویی پررنگ است. پروژههای زیرساختی با بودجههای کلان تعریف میشوند اما گزارشهای عمومی دقیق از پیشرفت فیزیکی، زمانبندی و شاخصهای عملکرد منتشر نمیشود. در غیاب شفافیت ارزیابی تخصصی نیز دشوار میشود. نتیجه اینچرخه بیاعتمادی عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی است. در لایه اقتصادی وابستگی شدید بهبودجه دولتی و سهم کم سرمایهگذاری خصوصی توسعه را کند میکند. پروژه ورلدلینک با تامین مالی خصوصی و برنامه پنجساله طراحی شده است. اینیعنی تقسیم ریسک، جذب سرمایه و ایجاد انگیزه برای بهرهوری. درمقابل وقتی همهچیز بهمنابع عمومی گره میخورد هر نوسان بودجهای میتواند پروژهها را متوقف کند اما شاید مهمترین لایه نگاه امنیتی بهاینترنت باشد. در بسیاری از تصمیمات اولویت با کنترل و محدودسازی بوده نه توسعه و توانمندسازی. اینرویکرد اگرچه ممکن است در کوتاهمدت توجیهاتی داشته باشد اما در بلندمدت هزینه اقتصادی سنگینی تحمیل میکند. اقتصاد دیجیتال بر بستر اعتماد و دسترسی آزاد و پایدار رشد میکند. هرچه اینبستر محدودتر شود جذابیت سرمایهگذاری کاهش مییابد.
اجازه دهید صریح باشیم: مساله فقط سرعت پایین اینترنت نبوده بلکه مساله ازدستدادن مزیت رقابتی است. وقتی یکاستارتاپ ایرانی برای ارائه خدمات ابری یا هوش مصنوعی باید با قطعیهای مکرر و تاخیر بالا دستوپنجه نرم کند عملا در رقابت منطقهای شکست خورده است. وقتی شرکتهای بینالمللی بهدلیل نبود مسیرهای متنوع ارتباطی کشور ما را برای احداث دیتاسنتر انتخاب نمیکنند یعنی فرصت اشتغال، انتقال فناوری و درآمد ارزی را از دست دادیم. در اینمیان انکار مشکل خطرناکترین واکنش است. اگر وضعیت موجود عادی جلوه داده شود انگیزهای برای اصلاح باقی نمیماند اما واقعیت ایناست که ما درحال ازدستدادن زمان هستیم و در رقابت زیرساختی زمان همان مزیت است. کشوری که امروز کابل میخواباند فردا قراردادهای بلندمدت میبندد. اینقراردادها بهسادگی جابهجا نمیشوند.
ازمنظر تخصصی توسعه زیرساخت اینترنت فقط بهمعنای افزایش ظرفیت نبوده بلکه طراحی معماری شبکه با تابآوری بالا، ایجاد مسیرهای پشتیبان (Redundancy)، کاهش نقاط تکخرابی (Single Point of Failure) و اتصال مستقیم بههابهای جهانی است. اینها مفاهیمی فنی هستند اما اثرشان مستقیم بر زندگی مردم و اقتصاد کشور دیده میشود. هر قطعی گسترده و اختلال سراسری نشانه ضعف در همین معماری است. احساس تلخی که از مقایسه با عراق یا سوریه شکل میگیرد نباید بهحسادت تبدیل شود بلکه باید بهانگیزه اصلاح بدل شود. اگر آنها میتوانند از بحران عبور کرده و بهآینده دیجیتال فکر کنند ما که از بسیاری جهات جلوتر بودیم چرا نتوانیم؟ اینمتن قرار نیست صرفا مرثیهای برای عقبماندگی باشد بلکه تلاشی برای بازتعریف مساله است. زیرساخت اینترنت شریان حیاتی اقتصاد قرن بیستویکم است. بدون آن سخن گفتن از هوشمصنوعی، اقتصاد دانشبنیان و صادرات خدمات دیجیتال بیشتر شبیه آرزو است تا برنامه. حال میخواهیم تماشاگر رقابت منطقهای باشیم یا بازیگر آن؟ اگر انتخاب دوم را برمیگزینیم باید بپذیریم که توسعه زیرساخت، نیازمند شفافیت، مشارکت بخش خصوصی ثبات مقررات و تغییر نگاه است. آینده منتظر تصمیمهای ما نمیماند. کابلها همین حالا درحال کشیدهشدن هستند، قراردادها در حال امضاشدن و نقشه هابهای داده منطقه درحال ترسیم است.
