روزمرگی بحران اینترنت میراث وعدههای بیپشتوانه
علی حسینی
وعدههای وزارت ارتباطات در دوره ستار هاشمی مدتهاست به شعارهایی تکراری و بیاثر تبدیل شده که هیچ نشانی از تحقق عملی در آنها دیده نمیشود. پروژههایی که با هیاهو و نمایش رسانهای معرفی شدند، امروز در بهترین حالت در نقطه توقف و بلاتکلیفی هستند و در بدترین حالت عملا رها شدهاند. بحرانی عمیق در زیرساختهای ارتباطی که هیچکس حاضر نیست مسوولیت آن را بپذیرد. در شرایطی که اینترنت و ارتباطات مانند آب و برق از نیازهای اساسی زندگی مردم شده، ناتوانی در توسعه زیرساختها و بیتوجهی به کیفیت خدمات، آسیب مستقیمی به کاربران وارد کرده؛ کاربرانی که علاوه بر تحمل فشار ناشی از وضعیت نابسامان شبکه، مجبورند هزینههای سنگینی نیز برای همین خدمات ناپایدار بپردازند. این فاصله عجیب بین وعده و عمل نه حاصل یک خطای مدیریتی گذرا بلکه نتیجه سالها بیبرنامگی، فقدان شفافیت و بیمسوولیتی در قبال افکار عمومی است. اختلالهای گسترده، افت کیفیت، کاهش سرعت و نوسانهای مداوم در حالی به یک وضعیت عادی تبدیل شده که انتظار میرفت با اجرای طرحهای توسعهای اعلامشده، شبکه ارتباطی کشور وارد مرحلهای از ثبات و بهبود شود. آنچه اما اتفاق افتاده دقیقا عکس این است. هر ماه نسبت به ماه قبل، کاربران با شرایطی بدتر مواجه هستند. وقتی پیگیریها به بیپاسخبودن میرسد و مسوولان تنها به چرخهای از وعدههای مبهم، «بهزودی»های بیپایان و گزارشهای غیرشفاف اکتفا میکنند، اعتماد عمومی نیز آسیب میبیند.
از سوی دیگر نبود پاسخگویی جدی یکی از ریشههای اصلی این بحران است. ساختار فعلی بهگونهای عمل میکند که هرکس میتواند وعده بدهد، طرح معرفی کند، از پیشرفتهای خیالی سخن بگوید اما در زمان پاسخگویی به نتایج آن صحنه را ترک کند یا با کلیگویی و انداختن تقصیرها بر دوش دیگر نهادها از زیر بار مسوولیت شانه خالی کند. این نوع مدیریت نهتنها طرحی را به نتیجه نمیرساند بلکه با اتلاف منابع، زمان و انرژی، شرایط موجود را فرسایندهتر میکند. امروز کاربران نمیخواهند بشنوند که «مشکلات در حال بررسی است» یا «طرحها در دست پیگیری هستند». این جملات دیگر چیزی جز تکرار خستهکننده سالهای گذشته نیستند. مردم انتظار دارند وزارتخانهای که مستقیما با زندگی روزمرهشان گره خورده، صریح و شفاف گزارش دهد که چه پروژههایی انجام نشده، چرا انجام نشده، چه موانعی وجود دارد، چه زمانی قرار است وضعیت بهبود یابد و مهمتر از همه، چه کسی مسوول وضعیت کنونی است. آنچه اما دیده میشود سکوت، وعدههای جدید و فراموشی وعدههای قبلی است. مسوولان نمیتوانند از یکسو ادعای تحول دیجیتال داشته باشند و از سوی دیگر زیرساختهای پایهای را در وضعیت فعلی رها کنند. توسعه شبکه ملی ارتباطات، تقویت پهنای باند، ارتقای کیفیت اینترنت همراه و ثابت، بهروزرسانی تجهیزات مراکز مخابراتی و فراهمکردن امکان دسترسی پایدار، الزاماتی ضروری هستند، نه پروژههایی لوکس یا غیرضروری. مردم حق دارند بدانند چرا این نیازهای بدیهی، ماهها و حتی سالها در صف اجرا باقی ماندهاند و چرا هیچ اراده واقعی برای حل آنها دیده نمیشود. بارها این نکته گفته شده که بحران امروز نتیجه کمکاری دیروز است و اگر همین روند ادامه پیدا کند، فردا با مشکلاتی جدیتر مواجه خواهیم بود؛ مشکلاتی که با گزارشهای شعاری و با تولید محتوا در رسانههای رسمی حل نمیشود. آنچه لازم است یک تغییر رویکرد جدی است. اگر این اصول رعایت نشود، کاربران همچنان گرفتار کیفیت رو به سقوط، هزینههای رو به افزایش و سردرگمی دائمی خواهند بود؛ وضعیتی که هیچکس حق ندارد آن را «عادی» جلوه دهد. وزارت ارتباطات باید بداند دوران شعار پایان یافته و آنچه امروز از آن مطالبه میشود، فقط و فقط نتیجه است.

