پیش‌شرط‌های امنیت اقتصاد جنگی به روایت مرکز پژوهش‌های اتاق ایران:

ردیابی گلوگاه‌های زنجیره تامین

گروه اقتصادی
کدخبر: 619836
جنگ همیشه از مرزها آغاز نمی‌شود؛ گاهی از جایی شروع می‌شود که حساب‌های بانکی قفل می‌شوند، زنجیره تامین از نفس می‌افتد و چراغ کارخانه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شوند.
ردیابی گلوگاه‌های زنجیره تامین

جهان صنعت – جنگ همیشه از مرزها آغاز نمی‌شود؛ گاهی از جایی شروع می‌شود که حساب‌های بانکی قفل می‌شوند، زنجیره تامین از نفس می‌افتد و چراغ کارخانه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شوند. آنچه در ظاهر یک درگیری نظامی است، در باطن به یک آزمون سخت برای «توان بقا»ی اقتصاد تبدیل می‌شود؛ آزمونی که در آن نه رشد معنا دارد و نه توسعه بلکه تنها یک هدف باقی می‌ماند: جلوگیری از فروپاشی. گزارش تازه مرکز پژوهش‌های اتاق ایران، تصویری دقیق از همین وضعیت ارائه می‌دهد؛ اقتصادی که همزمان از چند جبهه تحت فشار قرار می‌گیرد: از بی‌ثباتی کلان و تضعیف نهادهای مالی گرفته تا اختلال در تولید، تخریب زیرساخت‌ها و سقوط رفاه خانوارها. در چنین شرایطی سیاستگذاری اقتصادی دیگر یک انتخاب نیست بلکه واکنشی اضطراری به بحرانی چندلایه است؛ بحرانی که اگر مهار نشود، می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود. در این میان دولت در موقعیتی دوگانه قرار می‌گیرد؛ از یک‌سو باید با افزایش هزینه‌ها، حمایت از خانوارها و بنگاه‌ها را باید برعهده بگیرد و از سوی دیگر با کاهش درآمدها و محدودیت منابع مواجه است. همین تضاد، سیاستگذاری را به میدان تصمیم‌های سخت و پرهزینه تبدیل می‌کند. هر خطای محاسباتی می‌تواند به تشدید تورم، گسترش بیکاری و تعمیق نابرابری منجر شود. اقتصاد جنگی بیش از هر چیز آزمون «دقت و سرعت» است؛ دقت در هدف‌گذاری منابع و سرعت در اجرای سیاست‌ها. در این میان پرسش اصلی این است: آیا سیاستگذار می‌تواند با مدیریت این فشارهای همزمان، اقتصاد را در مسیر بقا نگه دارد یا این بحران خود به نقطه آغاز یک فروپاشی بزرگ‌تر تبدیل خواهد شد؟

دولت در تنگنای جنگ؛ حفظ ثبات یا تشدید بحران؟

جنگ پیش از آنکه به خط‌مقدم برسد به قلب سیاستگذاری اقتصادی نفوذ می‌کند؛ جایی که دولت ناگهان با معادله‌ای پیچیده مواجه می‌شود: حفظ حداقل ثبات یا تسلیم در برابر موجی از بی‌ثباتی‌های پی‌درپی. تجربه اقتصادهای درگیر جنگ نشان می‌دهد که در همان روزهای نخست، نشانه‌های فروپاشی نه از میدان نبرد بلکه از بازارها، نظام مالی و بودجه دولت ظاهر می‌شود؛ جایی که همزمان درآمدها کاهش می‌یابد و هزینه‌ها به‌طور جهشی افزایش پیدا می‌کند. براساس چارچوب ارائه‌شده در گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران، جنگ به‌طور همزمان چندین کانال حیاتی اقتصاد را مختل می‌کند؛ از کاهش رشد اقتصادی و اختلال در تراز پرداخت‌ها گرفته تا تضعیف عملکرد نهادهای مالی و افزایش آسیب‌پذیری بودجه‌ای دولت. در چنین شرایطی سیاستگذار دیگر با اهداف متعارف توسعه‌ای مواجه نیست بلکه ناچار است تمرکز خود را بر «حفظ کارکردهای حداقلی اقتصاد» بگذارد؛ هدفی که اگر محقق نشود عملا امکان مدیریت سایر بخش‌ها نیز از بین می‌رود. در این میان نقش دولت به‌عنوان ستون اصلی ثبات اقتصادی بیش از هر زمان دیگری پررنگ می‌شود. استمرار فعالیت نظام بانکی، حفظ جریان‌های مالی و تداوم پرداخت‌های عمومی، سه محور کلیدی هستند که می‌توانند از سرایت بحران به سایر بخش‌ها جلوگیری کنند اما چالش اصلی دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که دولت باید با منابع محدود و در شرایط افت درآمد، همزمان این تعهدات را حفظ کند. واقعیت آن است که اقتصاد جنگی، دولت را در یک تنگنای ساختاری قرار می‌دهد: از یک‌سو نیاز به افزایش هزینه‌های عمومی برای مدیریت بحران، حمایت از خانوارها و پشتیبانی از تولید وجود دارد و از سوی دیگر ظرفیت درآمدی دولت به‌شدت تضعیف می‌شود. این شکاف اگر به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند به بی‌ثباتی‌های شدیدتر از جمله جهش تورمی، اختلال در نظام مالی و حتی از دست رفتن کنترل سیاستگذاری اقتصادی منجر شود. در چنین شرایطی پرسش کلیدی این است: آیا دولت می‌تواند با حفظ حداقل ثبات، اقتصاد را از مسیر فروپاشی دور نگه دارد یا خود به عامل تشدید بحران تبدیل خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش نه‌تنها مسیر اقتصاد در دوران جنگ بلکه چشم‌انداز بازسازی پس از آن را نیز تعیین می‌کند.

بنگاه‌ها زیر فشار مضاعف؛ نقدینگی یا تعطیلی گسترده

در اقتصاد جنگی نخستین جایی که صدای بحران از آن بلند می‌شود نه بازار ارز و نه بودجه دولت بلکه درون بنگاه‌هاست؛ جایی که تلاقی همزمان کاهش تقاضا، اختلال در تامین مواد اولیه و جهش هزینه‌ها، بقای فعالیت اقتصادی را به چالش می‌کشد. بنگاه‌ها در چنین شرایطی نه‌تنها با یک شوک بلکه با «فشار مضاعف» مواجه می‌شوند؛ فشاری که اگر به‌سرعت مهار نشود به موجی از تعطیلی‌های زنجیره‌ای تبدیل خواهد شد. گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران به‌درستی تاکید می‌کند که در شرایط جنگی، اختلال در زنجیره‌های تامین، محدودیت دسترسی به منابع مالی و افزایش نااطمینانی ظرفیت تولید را به‌شدت تضعیف می‌کند. در این میان بنگاه‌های کوچک و متوسط بیش از دیگران در معرض آسیب قرار دارند؛ بنگاه‌هایی که اگرچه ستون اصلی اشتغال و فعالیت اقتصادی محسوب می‌شوند اما از ذخایر مالی محدود و دسترسی ضعیف‌تری به منابع اعتباری برخوردارند. مساله اصلی اینجاست که بحران نقدینگی در اقتصاد جنگی بسیار سریع‌تر از آنچه تصور می‌شود به نقطه بحرانی می‌رسد. بنگاه‌ها برای ادامه فعالیت نیازمند تامین سرمایه در گردش هستند اما در شرایطی که شبکه بانکی با ریسک بالا مواجه است و دولت نیز با محدودیت منابع دست‌وپنجه نرم می‌کند، این جریان مالی به‌راحتی دچار اختلال می‌شود. نتیجه چیزی جز توقف تدریجی خطوط تولید و افزایش بیکاری نخواهد بود. در چنین فضایی سیاستگذار با یک انتخاب تعیین‌کننده روبه‌رو است: تزریق هدفمند نقدینگی برای حفظ بنگاه‌های «قابل دوام» یا پذیرش موجی از خروج بنگاه‌ها از چرخه تولید. گزارش تاکید می‌کند که حمایت‌ها باید به‌گونه‌ای طراحی شود که از ورشکستگی زودهنگام بنگاه‌هایی جلوگیری کند که در شرایط عادی اقتصادی توان ادامه فعالیت دارند. ابزارهای پیشنهادی نیز روشن است: ایجاد خطوط اعتباری ویژه، تضمین تسهیلات، تعویق بازپرداخت بدهی‌ها و تسریع در پرداخت مطالبات بنگاه‌ها از دولت. چالش اصلی اما نه در طراحی این ابزارها بلکه در اجرای سریع و هدفمند آنهاست. در غیر این صورت، تاخیر در مداخله سیاستی می‌تواند هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر از خود جنگ بر اقتصاد تحمیل کند. آنچه در میدان اقتصاد جنگی تعیین‌کننده است نه‌صرفا شدت شوک بلکه سرعت واکنش به آن است؛ جایی که هر روز تاخیر می‌تواند به معنای خاموش شدن بخشی از ظرفیت تولید کشور باشد.

زنجیره تامین در آستانه گسست؛ گلوگاه‌های اقتصاد نمایان شد

در اقتصاد جنگی حتی اگر کارخانه‌ها روشن بمانند، چرخ تولید بدون جریان پیوسته مواد اولیه و کالا دیر یا زود از حرکت می‌ایستد. بحران این‌بار نه در سطح بنگاه بلکه در رگ‌های حیاتی اقتصاد رخ می‌دهد؛ جایی که زنجیره تامین به‌عنوان شبکه‌ای پیچیده از حمل‌ونقل، لجستیک، انبارداری و توزیع، در معرض گسست قرار می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که شوک جنگی از یک اختلال موضعی به یک بحران فراگیر تبدیل می‌شود. گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران به‌صراحت تاکید می‌کند که اختلال در مسیرهای حمل‌ونقل، تخریب زیرساخت‌های لجستیکی و ایجاد گلوگاه‌های مرزی حتی در صورت فعال بودن خطوط تولید می‌تواند ادامه فعالیت اقتصادی را مختل کند. به‌بیان دیگر در اقتصاد جنگی «تولید بدون لجستیک» عملا بی‌معناست چراکه مواد اولیه به کارخانه نمی‌رسد و کالا نیز به بازار منتقل نمی‌شود. در چنین شرایطی گلوگاه‌های زنجیره تامین به‌سرعت خود را نشان می‌دهند. بنگاه‌هایی که نقش کلیدی در انتقال کالا، ذخیره‌سازی یا توزیع دارند، به نقاط حساس اقتصاد تبدیل می‌شوند. اختلال در این حلقه‌ها می‌تواند به‌صورت دومینویی به سایر بخش‌ها سرایت کند. از این‌رو گزارش تاکید می‌کند که بنگاه‌های دارای نقش گلوگاهی در زنجیره تامین باید در اولویت سیاست‌های حمایتی قرار گیرند اما چالش اصلی تنها شناسایی این گلوگاه‌ها نیست بلکه حفظ پیوستگی جریان کالا در شرایط ناامن و پرریسک است. راهکارهایی مانند ایجاد کریدورهای لجستیکی اضطراری، تعریف مسیرهای جایگزین حمل‌ونقل و تسهیل تشریفات گمرکی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند از گسست کامل زنجیره جلوگیری کند. با این حال واقعیت اقتصاد جنگی نشان می‌دهد که هرگونه اختلال در این شبکه به‌سرعت خود را در بازارها نشان می‌دهد؛ از کمبود کالاهای اساسی گرفته تا جهش قیمت‌ها و تشدید نااطمینانی. در چنین فضایی زنجیره تامین دیگر صرفا یک موضوع لجستیکی نیست بلکه به یک «مساله امنیت اقتصادی» تبدیل می‌شود. اگر دولت نتواند جریان مستمر کالا را حفظ کند، حتی قوی‌ترین بنگاه‌ها نیز در برابر شوک‌های پی‌درپی تاب نمی‌آورند. اقتصاد پیش از آنکه از بیرون فروبپاشد از درون و از مسیر همین گلوگاه‌های پنهان دچار اختلال خواهد شد.

سفره خانوار در محاصره جنگ؛ رفاه در مسیر سقوط

جنگ پیش از آنکه در آمارهای کلان خود را نشان دهد، در کوچک‌ترین واحد اقتصاد یعنی «سفره خانوار» نمایان می‌شود؛ جایی که کاهش درآمد، افزایش قیمت‌ها و نااطمینانی نسبت به آینده به‌طور همزمان فشار معیشتی را تشدید می‌کند. در چنین شرایطی رفاه خانوار نه‌تنها کاهش می‌یابد بلکه به‌سرعت وارد مسیر فرسایشی می‌شود؛ مسیری که خروج از آن حتی پس از پایان جنگ نیز زمان‌بر خواهد بود. براساس گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران، جنگ با از دست رفتن فرصت‌های شغلی، کاهش درآمدها و جابه‌جایی گسترده جمعیت همراه است و همین عوامل فشار مستقیم و شدیدی بر سطح رفاه خانوارها وارد می‌کند. در چنین فضایی خانوارها نه‌تنها با کاهش قدرت خرید مواجه می‌شوند بلکه ناچارند الگوی مصرف خود را به سمت حداقل‌های ضروری تغییر دهند؛ تغییری که پیامدهای اجتماعی و حتی سلامت‌محور نیز به‌دنبال دارد. مساله مهم اینجاست که در اقتصاد جنگی، شوک‌های قیمتی به‌ویژه در کالاهای اساسی، سریع‌تر و شدیدتر منتقل می‌شود. اختلال در زنجیره تامین، افزایش هزینه‌های تولید و محدودیت در واردات، همگی به افزایش قیمت‌ها دامن می‌زنند. در نتیجه شکاف میان درآمد و هزینه خانوار به‌طور فزاینده‌ای عمیق‌تر می‌شود؛ شکافی که بیش از همه، دهک‌های پایین را تحت‌فشار قرار می‌دهد. در چنین شرایطی نقش سیاست‌های حمایتی دولت حیاتی می‌شود. گزارش تاکید می‌کند که گسترش برنامه‌های حمایت اجتماعی، ارائه کمک‌های نقدی و حفظ دسترسی به خدمات سلامت و کالاهای اساسی، از جمله اقدامات کلیدی برای کاهش تبعات جنگ بر خانوارهاست اما چالش اصلی در کارایی و هدفمندی این حمایت‌هاست چراکه منابع دولت محدود است و هرگونه خطای سیاستی می‌تواند به اتلاف منابع و تشدید نابرابری منجر شود. واقعیت آن است که در اقتصاد جنگی، رفاه خانوار به یکی از شکننده‌ترین متغیرها تبدیل می‌شود. اگر حمایت‌ها به‌موقع و هدفمند نباشد، کاهش رفاه می‌تواند به نارضایتی اجتماعی، افزایش فقر و حتی بی‌ثباتی‌های گسترده‌تر منجر شود. جنگ تنها زیرساخت‌ها و بنگاه‌ها را هدف نمی‌گیرد بلکه به‌طور مستقیم معیشت مردم را نشانه می‌رود. جایی که اگر سیاستگذار نتواند از حداقل سطح رفاه محافظت کند، هزینه‌های اقتصادی جنگ به سرعت به هزینه‌های اجتماعی و سیاسی تبدیل خواهد شد.

زیرساخت‌های حیاتی هدف بحران؛ اقتصاد روی لبه اختلال

در اقتصاد جنگی زیرساخت‌ها دیگر صرفا ابزار توسعه نیستند بلکه به خط‌مقدم بقا تبدیل می‌شوند؛ جایی که هر اختلال در شبکه انرژی، حمل‌ونقل یا ارتباطات می‌تواند کل فعالیت اقتصادی را فلج کند. بحران زمانی به نقطه خطرناک خود می‌رسد که این زیرساخت‌های حیاتی هدف قرار گیرند یا کارکرد خود را از دست بدهند؛ وضعیتی که اقتصاد را روی لبه اختلال کامل قرار می‌دهد. پژوهش اتاق ایران به‌روشنی تاکید می‌کند که زیرساخت‌هایی مانند انرژی، آب، حمل‌ونقل و ارتباطات، ستون فقرات فعالیت اقتصادی هستند و اختلال در آنها می‌تواند به توقف گسترده تولید و تجارت منجر شود. در چنین شرایطی حتی بنگاه‌هایی که از نظر مالی و عملیاتی آماده ادامه فعالیت هستند به‌دلیل قطع دسترسی به این خدمات، ناچار به کاهش یا توقف تولید می‌شوند. در این میان زیرساخت انرژی جایگاهی ویژه دارد. قطع یا محدودیت در تامین برق و سوخت به‌سرعت خود را در خطوط تولید نشان می‌دهد و می‌تواند در مدت کوتاهی بخش قابل‌توجهی از ظرفیت صنعتی را از مدار خارج کند. به همین دلیل در اقتصاد جنگی سیاست انرژی عملا به یک «سیاست صنعتی اضطراری» تبدیل می‌شود؛ جایی که اولویت‌بندی مصرف و تخصیص منابع، نقش تعیین‌کننده‌ای در بقای تولید دارد. گزارش همچنین بر ضرورت اقدام سریع برای تعمیر و بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و تامین منابع مالی برای تداوم فعالیت شبکه‌های خدماتی تاکید دارد. اقداماتی مانند ایجاد اولویت در تامین برق برای صنایع حیاتی، استفاده از منابع جایگزین انرژی و استقرار سازوکارهای مدیریت بحران از جمله ابزارهایی هستند که می‌توانند از گسترش اختلال جلوگیری کنند اما چالش اصلی در مقیاس و سرعت بحران است. در شرایطی که حملات یا اختلالات می‌توانند به‌طور همزمان چندین بخش زیرساختی را درگیر کنند، توان پاسخگویی دولت و نهادهای خدماتی به‌شدت تحت فشار قرار می‌گیرد. هرگونه تاخیر در بازسازی یا مدیریت این اختلالات می‌تواند به یک چرخه معیوب منجر شود؛ چرخه‌ای که در آن کاهش تولید، کمبود کالا و افزایش قیمت‌ها یکدیگر را تقویت می‌کنند. اگر زیرساخت‌ها از کار بیفتند، اقتصاد پیش از آنکه در آمارها سقوط کند در عمل متوقف خواهد شد. در چنین شرایطی حفظ پایداری این شبکه‌ها نه یک انتخاب بلکه پیش‌شرط ادامه حیات اقتصادی در دوران جنگ است.

حمایت هدفمند یا اتلاف منابع؛ چالش سیاستگذاری جنگی

در اقتصاد جنگی شاید هیچ تصمیمی به اندازه «نحوه حمایت دولت» تعیین‌کننده نباشد؛ جایی که مرز میان نجات اقتصاد و اتلاف منابع، بسیار باریک و لغزنده است. دولت ناچار است در شرایطی از بنگاه‌ها و خانوارها حمایت کند که خود با محدودیت شدید منابع مواجه است. همین تضاد، سیاستگذاری را به یک میدان پرریسک تبدیل می‌کند. گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران تاکید می‌کند که در چنین شرایطی حمایت‌ها نمی‌تواند گسترده و بدون اولویت‌بندی باشد بلکه باید براساس معیارهای مشخص و با تمرکز بر بخش‌های حیاتی اقتصاد طراحی شود. به بیان دیگر هر واحد منابع مالی باید دقیقا به جایی تخصیص یابد که بیشترین اثر را در حفظ تولید و ثبات بازارها دارد. در این چارچوب اولویت با بنگاه‌های کوچک و متوسط، بنگاه‌های دارای نقش گلوگاهی و بنگاه‌های قابل دوام است؛ رویکردی که هدف آن جلوگیری از هدررفت منابع در واحدهای ناکارآمد و تمرکز بر حفظ هسته فعال اقتصاد است. با این حال، چالش اصلی در اجراست. در غیاب نظام هدف‌گذاری دقیق و شفاف، سیاست‌های حمایتی می‌تواند به توزیع غیرکارآمد منابع، تشدید رانت و حتی تضعیف بیشتر اقتصاد منجر شود. در نهایت موفقیت سیاستگذاری جنگی نه در میزان حمایت بلکه در «دقت هدف‌گیری» آن تعیین می‌شود.

دولت خریدار آخر؛ تقاضای مصنوعی برای نجات تولید

در اقتصاد جنگی یکی از نخستین قربانیان بحران «تقاضای موثر» است؛ جایی که کاهش درآمد خانوارها، افزایش نااطمینانی و اختلال در بازارهای صادراتی به افت شدید سفارشات بنگاه‌ها منجر می‌شود. در چنین شرایطی حتی بنگاه‌هایی که از نظر فنی و مالی توان ادامه فعالیت دارند، به‌دلیل نبود تقاضا، ناچار به کاهش تولید یا توقف فعالیت می‌شوند. اینجاست که دولت به‌عنوان «خریدار آخر» وارد میدان می‌شود. گزارش اتاق ایران تاکید می‌کند که در شرایط جنگی، دولت می‌تواند از طریق سیاست‌های خرید عمومی، نقش مهمی در تثبیت تقاضا و جلوگیری از سقوط تولید ایفا کند. افزایش خرید از تولیدکنندگان داخلی، پرداخت سریع مطالبات پیمانکاران و حتی اجرای سیاست‌های خرید تضمینی از جمله ابزارهایی است که می‌تواند به ایجاد یک سطح حداقلی از تقاضای پایدار کمک کند اما این سیاست در عین کارکرد حمایتی با یک چالش جدی مواجه است: تامین منابع مالی. در شرایطی که دولت خود با کسری بودجه روبه‌رو است، گسترش خریدهای عمومی می‌تواند فشار مالی مضاعفی ایجاد کند. از سوی دیگر اگر این سیاست‌ها بدون هدف‌گذاری دقیق اجرا شود، ممکن است به ایجاد تقاضای غیرکارآمد و اتلاف منابع منجر شود. نقش دولت به‌عنوان خریدار آخر، یک ابزار دو لبه است؛ ابزاری که اگر دقیق و هدفمند به‌کار گرفته شود، می‌تواند از سقوط تولید جلوگیری کند اما در صورت اجرای نادرست، خود به عاملی برای تشدید عدم تعادل‌های اقتصادی تبدیل خواهد شد.

آخرین اخبار