ترویج جنگ به سبک ترامپ
جهان صنعت _ تحلیل چند مدل هوشمصنوعی نشان میدهد مجموعهای از اندیشکدههای نزدیک به جریان نومحافظهکار، در ماههای منتهی به جنگ نقش پررنگی در ترویج گزینه نظامی علیه ایران ایفا کردهاند.
به گزارش ایرنا به نقل از پایگاه رسپانسبل استیتکرفت، اگر در نهایت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بهعنوان یک شکست ارزیابی شود، بخشی از مسوولیت آن میتواند متوجه پنج اندیشکده حامی اسرائیل باشد که بنابر تحلیل چهار برنامه هوشمصنوعی پرکاربرد، در هشت ماه پیش از آغاز جنگ بهطور مستمر از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حمایت میکردند.
بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD)، موسسه امریکن اینترپرایز (AEI)، موسسه هادسون و موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک (WINEP) از جمله شش اندیشکده برتری بودند که این مدلهای هوش مصنوعی آنها را «برجستهترین مروجان اقدام نظامی علیه تهران» در فاصله میان جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵ تا آغاز جنگ فعلی معرفی کردند.
اندیشکده پنجم یعنی بنیاد هریتیج که گرایش سنتیتری به راست دارد نیز توسط سه مورد از این برنامهها در میان شش اندیشکده اصلی حامی اقدام نظامی علیه ایران قرار گرفت.
تعجبآور نیست که چهار پلتفرم هوشمصنوعی جمینای، چتجیپیتی، کلود و گروک همین پنج نهاد مستقر در واشنگتن را بهعنوان بازیگران اصلی در ترویج حمله آمریکا به عراق در ۲۳ سال پیش نیز شناسایی کردند.
از میان این پنج نهاد موسسه امریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسیها، هادسون و موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک بهوضوح در اردوگاه نومحافظهکاران تندرو در سیاست خارجی آمریکا قرار میگیرند؛ جریانی که حمایت از اسرائیل یکی از اصول محوری جهانبینی و فعالیتهای آن است. در واقع، سازمانی که در هر چهار برنامه هوش مصنوعی بهعنوان برجستهترین مروج جنگ علیه ایران در رتبه نخست قرار گرفت، بنیاد دفاع از دموکراسیها بود؛ نهادی که در درخواست اولیه خود به اداره مالیات آمریکا در سال۲۰۰۱، ماموریتش را «ارائه آموزش برای تقویت تصویر اسرائیل در آمریکای شمالی و افزایش درک عمومی از مسائل مربوط به روابط اسرائیل و اعراب» توصیف کرده بود.
بنیاد هریتیج که خود را مدافع سیاست خارجی «اول آمریکا» میداند مدتهاست از روابط نزدیک با اسرائیل حمایت میکند. یک گزارش ویژه که در مارس ۲۰۲۵ منتشر شد، خواستار ارتقای روابط آمریکا و اسرائیل از یک رابطه ویژه صرف به شراکت راهبردی شد.
کارشناسان هر پنج سازمان بهطور مکرر برخی مضامین مشترک را مطرح میکردند: اینکه برنامه هستهای و زرادخانه موشکی ایران تهدیدی غیرقابل قبول برای اسرائیل و در نهایت برای خاک آمریکاست؛ اینکه حکومت ایران همچنان بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان» محسوب میشود و اینکه این نظام از زمان انقلاب۱۹۷۹ در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارد.
آنها این دیدگاهها را در جلسات استماع کنگره، در یادداشتها و مقالات رسانههای بزرگ، در مصاحبههای تلویزیونی و رادیویی و نیز در شبکههای اجتماعی بهویژه پلتفرم ایکس مطرح میکردند؛ تلاشهایی که بهوضوح برای متقاعد کردن نخبگان و افکار عمومی نسبت به ضرورت اقدام نظامی علیه ایران صورت میگرفت. این استدلالها همسو با مواضع بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و همچنین چهرههای تندروی حامی اسرائیل در کنگره آمریکا، مانند سناتور لیندسی گراهام بود.
همانطورکه در دادهها دیده میشود، سه مورد از این برنامههای هوش مصنوعی اندیشکدههای نومحافظهکار دیگری را نیز در میان مروجان اصلی اقدام نظامی معرفی کردند؛ از جمله موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (JINSA)، مرکز سیاست امنیتی (CSP) و موسسه مطالعه جنگ (ISW). به گفته کلود، اگرچه موسسه مطالعه جنگ خود را نهادی تحلیلی معرفی میکند اما چارچوببندی آن از تهدیدات ایران عملا از استدلالهای موافق اقدام نظامی حمایت میکند.
در طول ۲۵ سال گذشته جهتگیری سیاست خارجی نهادهایی مانند FDD، AEI، هادسون، JINSA و CSP بهشدت نومحافظهکارانه بوده و مواضع آنها بهویژه در قبال خاورمیانه عموما بازتابدهنده دیدگاههای حزب لیکود به رهبری نتانیاهو بوده است. در مقابل، موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک که در سال ۱۹۸۵ از دل لابی آیپک شکل گرفت، طیف متنوعتری از دیدگاهها را در خود جای داده است.
چتجیپیتی همچنین دو اندیشکده جریان اصلیتر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS) و شورای آتلانتیک را نیز در میان مروجان برجسته جنگ قرار داد. به گفته این برنامه، تحلیلهای مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی اغلب در قالب «بررسی راهبردی» ارائه میشوند اما به مزایا و امکانپذیری حملات نظامی نیز میپردازند. درباره شورای آتلانتیک نیز اشاره شده که دیدگاهها درون آن متنوع است اما برخی اعضا از اقدام نظامی بهعنوان ابزار بازدارندگی حمایت کردهاند.
از هر چهار برنامه خواسته شده بود تا «۱۰ اندیشکده آمریکایی که بیشترین نقش را در ترویج حمله به ایران در رسانههای مختلف بین ژوئیه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶ داشتهاند» شناسایی کنند. هرکدام نیز تعریف خاص خود را از «برجستگی» ارائه دادند؛ از میزان حضور در رسانهها گرفته تا نقش در شکلدهی به روایتهای سیاسی.
به گفته جمینای، همپوشانی میان فضای اندیشکدهای سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۲۶ قابلتوجه است بهطوری که بسیاری از نهادهایی که چارچوب فکری جنگ عراق را شکل دادند، همچنان در خط مقدم ترویج اقدام نظامی علیه ایران قرار دارند.
در سال ۲۰۰۳، بنیاد دفاع از دموکراسیها هنوز نهاد نوپایی بود و در سایه اندیشکدههای قدرتمندتری مانند AEI فعالیت میکرد؛ جایی که ریچارد پرل، چهره تاثیرگذار نومحافظهکار نقش برجستهای داشت. پرل که با چهرههایی مانند دیک چنی، دونالد رامسفلد و پل ولفوویتز همکاری نزدیکی داشت، از معماران اصلی فضای فکری جنگ عراق به شمار میرفت.
این شبکه نومحافظهکار با ایجاد نوعی «اتاق پژواک» رسانهای توانست پیامهای هماهنگ خود را بهطور موثری به افکار عمومی منتقل کند. به گفته گروک، در مقایسه با حامیان جنگ علیه ایران، مروجان جنگ عراق دارای هستهای منسجمتر بودند که بر تغییر رژیم، تهدید تسلیحات کشتار جمعی و فرصتهای پس از ۱۱ سپتامبر تمرکز داشتند اما پس از سال۲۰۰۵ و آشکار شدن بنبست جنگ عراق، بسیاری از این چهرهها از قدرت کنار رفتند و برخی نهادها مانند PNAC نیز منحل شدند.
در سال ۲۰۰۷، بنیاد دفاع از دموکراسیها با برگزاری نشستی در باهاما با حضور چهرههای نومحافظهکار تمرکز خود را بر ایران معطوف کرد. بهتدریج این نهاد بهگفته کلود به «جانشین شبکه نومحافظهکار جنگ عراق» تبدیل شد؛ شبکهای که این بار تمرکز خود را بر ایران قرار داده بود.
در نهایت، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، تداوم افراد و ایدههاست. به گفته گروک، «شبکهها، افراد و الگوهای فکری تقریبا همان باقی ماندهاند و همانها دو کارزار جنگی را با فاصله دو دهه پیش بردهاند.»
