به مناسبت سالمرگ نیمایوشیج شعر نیما؛ بی‌تصنع، بی‌تکلف

سیدجلال ابراهیمی
کدخبر: 597688
سیدجلال ابراهیمی در سالمرگ نیما، او را شاعر سنت‌شکن می‌داند که با نوآوری در شعر، نه تنها قالب‌های کهن را کنار زد، بلکه فضایی بی‌تصنع و نزدیک به مردم ایجاد کرد.
به مناسبت سالمرگ نیمایوشیج شعر نیما؛ بی‌تصنع، بی‌تکلف

سیدجلال ابراهیمی- نیما شاعر سنت‌شکن زمان ما در خلوتگاه خویش در یوش، کارگاهی برساخت و پرداخت شعر خویش بنا کرد. او در این کارگاه آهن و فولاد شکل گرفته، شعر کهن را که در طول قرون قیافه و شکل و اسلوب خود را حفظ کرده بود، در کوره‌ سخت تافته قرار داد، قالب‌ها و اوزانی که با گذر ایام و جابجایی حکومت‌ها و حتی حملات و یورش‌های اقوام بیگانه تغییر شکل محسوس نیافته بود در بوته گرم کرد و در قالب‌های خود‌ساخته‌اش ریخت و سازه‌ای دیگر در شعر فارسی بنا نمود.

آهن من گرم خواهد شد

و من آن را نرم خواهم دید

آهن سرسخت

قد برآور

بازشو

با خیال من یکی تر

زندگی کن

نیما از آهن نرم‌شده کلیدی ساخت بر قفل‌های محکم شعرکهن، شعری با استواری درهای آهنی بر دروازه‌های شهرهای تاریخی. دیوارهای قلعه شعر به‌طول زمان، حضورش طولانی و با ارتفاعی به‌شاخص خیال و پشت دیوارها، کوشک‌های به سبک هندی، خراسانی و… هریک گویای افکار مردم زمان خویش و اشعاری همگون و هم‌شکل و همسو فقط تفاوت در عرضه تفکر، مضامین، مفاهیم اعم از اجتماعی یا معنوی. نیما کلید را بر قفل در همچون قلعه‌ای انداخت و قبل از وی هرکسی اسم رمزهایی چون وزن، قافیه، سجع، ترصیع، قلب، ردالقافیه، ردالمطلع و… را اگر می‌دانست در قلعه شعرکهن روی او باز می‌شد. قلعه جای حضور مولانا جلال‌الدین رومی، سعدی، حافظ، فردوسی، رودکی، عنصری، قطران، ناصر خسرو، سنائی، عطار و… بود. شاید و حتما نیما می‌خواست در قلعه شعر را به روی مردم زمانش باز کند‌. شعر چهره مردمی پیدا کند. مردم زمانه خوشحالی، غمگینی، تلاش، آزادی، اسارت، نداری خویش را به زبانی بی‌تکلف و بی‌تصنع بیان کنند. او می‌خواست مردم از حیات اجتماعی و مسائل روز، حرکت، جمود، صدا و خروس، بی صدایی و سکون ، خواب و بیداری حرف بزنند، راوی روایت و حکایت زندگی خویش و مردم باشند. به‌طور کلی اشعار نیما همانند منشوری است چندبعدی که از هر وجه،  نظر گروه خاصی را جلب می‌کند. اشعار او در عین روانی و شیوایی دارای عمق و معانی متعددی است که خواننده را به ‌سوی خود جذب می‌کند. شعر نیما را می‌توان بنا به موقعیت اجتماعی، شخصی و فردی و جهانی تفسیر و تعبیر کرد. نیما با نو کردن شعر سنت‌شکن شد و با صراحتی قاطع گفت که هیچ سبک و طرحی جاودانه و سر به مهر نیست. نو کردن شعر از دید نیما علاوه‌بر شکستن دیواره‌ها و قیدهای تصنعی، روش‌های جدیدی را براساس مقتضیات و خواسته‌های زمان در ارتباط با مردم جامعه موجب شد. نیما گفت هرکس می‌تواند خودش باشد در عین حال که باید آداب و عادات و رسوم گذشته و حال را احترام بگذارد. در شعر نیما سادگی و صراحت موج می‌زند، شعری گویا و قابل‌فهم و درک بر همه قشرهای جامعه. نیما شب را چون چادری سیاه افتاده روی نور مانند می‌کند که خنجر صبح گریبانش را می‌شکافد.

جیب سحر شکافته ز آوای خود

خروس می‌خواند

برتیز پای دلکش آوای خود سوار

سوی نقاط دور

می‌راند بر سوی دره‌ها که در آغوش کوه‌ها

خواب خیال روشن صبحند

بر سوی هر خراب و هر آباد

هر دشت، هر دمن

او را صدا بزن

و در مرز عبور صبح برسیاهی شب، صدای خروس که آوای حرکت و بیدارسازی را چون صوراسرافیل سر می‌دهد و خفتگان چون مرده و بیداران رخوت گرفته را ندا می‌دهد. صدای بانگ خروس سمبل مردی است صبح خیز، با ایمان که گلبانگش صدای مردی است وابسته به مبانی خانواده، متعصب، مردی که بر سر بام‌های گالی پوش قدعلم می‌کند و خروس‌ها(مردان) دیگر بام‌ها و پشت چیرها و گالی‌ها را صدا می‌زند و جواب می‌خواهد. خروس‌ها(مردان، ده بالا، ده پایین) هم آوا می‌شوند. آنچنان پژواک که آغاز زندگی پر حرکتی را بعد از گذر شب و پارگی چادر شب نوید روز روشن و پر امید می‌دهد.

بسیار شد بخواب

این خفته فلج

در انتظار یک روز خوش فرج

پیوندهای او گشتند سرد

از بس که خواب کرد

از بس که خواب کرد

بیم است که او نخیزد از رخوت بدن

او را  صدا بزن

نیما با آوای خروس، مردم، خواب‌آلودگان، خواب رفتگان چون مفلوجان را که کرخت و غیر‌مسوول، خود را به کناری کشیده و سر در لاک کرده‌اند، بیدارشو می‌گوید. قطعه شعری که در روزهای بحرانی سال‌های۱۳۲۵ سروده شده و شاعر با سادگی پیام برپا خیز و بیدار شد را به مردمان زمان خویش می‌دهد و آنان را به حرکت و جنش فرا می‌خواند. شعر نیما، با محتوا، پیام‌رسان است که نه مداهنه در آن است و نه تملَق.

آخرین اخبار