بازی بزرگ هرمز
بهروز حاتمی امین – زمانی که دونالد ترامپ ماه گذشته توافق مقدماتی صلح با ایران را امضا کرده با افتخار اعلام کرد که این توافق «تمام اهدافی را که برای دستیابی بهآنها برنامهریزی کرده بودیم محقق میکند.» براساس این توافق جنگ خلیجفارس پایان مییافت و تنگههرمز بار دیگر بهروی کشتیرانی باز میشد اما کمتر از یک ماه بعد این توافق در آستانه فروپاشی قرار گرفته است، درگیریها از سر گرفته شده و تردد کشتیها در تنگههرمز بهشدت کاهش یافته است. بهگفته برخی ناظران غربی این وضعیت نه برخلاف یادداشت تفاهم بلکه دقیقا در نتیجه همان توافق بهوجود آمده است.
در همین رابطه طبق گزارشی که مجله اکونومیست منتشر کرده، بامداد ۱۳جولای موشکهای ایرانی دو نفتکش متعلق بهامارات متحده عربی را که در حال عبور از تنگههرمز بودند هدف قرار دادند و در نتیجه آن یک ملوان کشته شد. ساعاتی بعد آمریکا اهداف نظامی در ایران را بمباران کرد و ایران نیز با شلیک موشک و پهپاد پایگاههای آمریکا در چندین کشور عربی را هدف قرار داد. در حال حاضر هردوطرف تلاش میکنند دامنه حملات خود را محدود نگه دارند. آمریکا عمدتا اهدافی را در جنوب ایران بمباران میکند و ایران نیز تاکنون از حمله بهزیرساختهای غیرنظامی کشورهای حوزه خلیجفارس خودداری کرده است. بهنظر میرسد هیچیک از دو طرف تمایلی بهبازگشت بهیک جنگ تمامعیار ندارند.
با این حال بخش عمده مفاد یادداشت تفاهم اکنون عملا بیاعتبار شده است. آمریکا پیشتر معافیت تحریمی را که بهایران اجازه فروش نفت میداد لغو کرده است. ترامپ نیز در ۱۳جولای اعلام کرد که محاصره دریایی کشتیهای ایرانی را از سر خواهد گرفت. او این ایده را مطرح کرد که خود آمریکا در ازای تامین امنیت کشتیهایی که از تنگههرمز عبور میکنند از آنها عوارض دریافت کند. رییسجمهور آمریکا خواهان بازگشایی تنگههرمز است اما در عمل راهکار موثری برای تحقق این هدف در اختیار ندارد.
راه سخت ترامپ در تنگههرمز
نویسنده مقاله اکونومیست معتقد است: در مرکز این اختلاف برداشت متفاوت دو طرف از مفاد یادداشت تفاهم قرار دارد. بند پنجم این توافق تصریح میکند که ایران ترتیبات لازم را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری فراهم خواهد کرد. همانند بسیاری از بخشهای دیگر این توافق، این بند نیز با عباراتی مبهم تنظیم شده است. آمریکا این عبارت را بهاین معنا تفسیر میکند که ایران باید مینهای دریایی را جمعآوری کرده و تنگههرمز را برای عبور آزاد کشتیها باز کند اما ایران معتقد است که این بند علاوه بر این حق مدیریت و کنترل ترافیک دریایی در تنگه را نیز برای تهران بهرسمیت میشناسد.
مسیر متعارف عبور کشتیها در تنگههرمز که با عنوان طرح تفکیک ترافیک دریایی شناخته میشود کریدوری بهعرض حدود شش مایل دریایی است که از عمیقترین بخشهای تنگه عبور میکند. وجود مینهای دریایی در این مسیر امنیت کشتیها را بهخطر انداخته و آنها را ناچار کرده میان دو مسیر جایگزین یکی را انتخاب کنند یعنی عبور از شمال، از طریق آبهای سرزمینی ایران، یا حرکت از جنوب، از طریق آبهای عمان.
در هفتههای اخیر نیروی دریایی آمریکا بهاسکورت نفتکشها از مسیر جنوبی کمک کرده و سازمان ملل متحد نیز شرکتهای کشتیرانی را بهاستفاده از این مسیر تشویق کرده اما ایران این اقدام را تهدیدی علیه کنترل خود بر تنگههرمز تلقی میکند و اکنون اعلام کرده که مسیر جنوبی یعنی مسیر عبوری از آبهای عمان نیز بسته است. آمریکا همچنان اصرار دارد که این مسیر باز و قابل استفاده است.
با این حال در این موضوع واقعیت بیش از مواضع سیاسی اهمیت دارد. اگر مالکان کشتیها تصور کنند که ممکن است هدف حمله قرار گیرند در عمل تنگههرمز را بسته تلقی خواهند کرد. براساس دادههای شرکت رهگیری کشتی کپلر، تردد نفتکشها از تنگههرمز بهپایینترین سطح خود از ۲۵مه تاکنون رسیده است. شرکت Windward اعلام کرده که تنها ۱۱کشتی در روز ۱۲جولای از تنگه عبور کردند در حالی که این رقم تنها یک هفته پیش ۳۶فروند بود.
از سوی دیگر در روزهای نخست درگیریها بازارهای نفت واکنش چندانی نشان ندادند اما اکنون نشانههای نگرانی کاملا آشکار شده است. قیمت نفت خام برنت از ۶جولای تاکنون حدود ۲۰درصد افزایش یافته و در زمان انتشار این گزارش به۸۷دلار برای هر بشکه رسیده است.
زمانی که یادداشت تفاهم امضا شد ترامپ امیدوار بود وعده کاهش تحریمها بتواند ایران را متقاعد کرده تا تنگههرمز را دوباره بهروی کشتیرانی بینالمللی باز کند. در نتیجه با توجه بهتحولات پیش آمده طی پنجروز اخیر آمریکا بار دیگر بهسیاست اعمال فشار روی آورده است. در همین رابطه اکونومیست گزارش داده یکی از گزینههای پیشروی ترامپ ادامه حملات محدود بهپایگاهها و تجهیزات نظامی ایران است. اما مساله اینجاست که بیش از ۳۰۰حمله طی پنجشب گذشته هیچ تغییری در ماجرا ایجاد نکرده است. بنابراین دلیلی وجود ندارد که تصور شود شب ششم یا حتی شصتم نتیجه متفاوتی بههمراه خواهد داشت. پس از ششهفته بمباران بسیار گستردهتر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اکنون مزایای حملات پراکنده و محدود احتمالا بسیار اندک است. حتی اگر آمریکا بتواند تمامی سکوها و پرتابگرهای موشکی ساحلی ایران را هدف حمله قرار دهد ایران همچنان قادر خواهد بود از مناطق داخلی کشور کشتیها را هدف قرار دهد زیرا بسیاری از موشکها و پهپادهای ایرانی بردی بیش از هزارکیلومتر دارند.
گزینه دوم تشدید درگیریهاست اما چنین اقدامی با خطرات فراوان و بدون تضمین موفقیت برای آمریکا همراه خواهد بود. حمله بهزیرساختهای حیاتی ایران احتمالا واکنش متقابل تهران علیه کشورهای حوزه خلیجفارس را درپی خواهد داشت و حتی ممکن است از منظر حقوق بینالملل بهعنوان جنایت جنگی تلقی شود. اعزام نیروهای زمینی نیز تقریبا گزینهای غیرقابل تصور برای واشنگتن است.
ترامپ در ۸جولای بار دیگر تهدید همیشگی خود مبنی بر تصرف جزیره خارک را تکرار کرد؛ جزیرهای که مهمترین پایانه صادرات نفت ایران در آن قرار دارد. با این حال چنین اقدامی نیز کمکی بهبازگشایی تنگههرمز نخواهد کرد زیرا جزیره خارک بیش از ۶۰۰کیلومتر با این تنگه فاصله دارد.
از سوی دیگر از سرگیری محاصره دریایی شاید در نگاه نخست گزینهای کمهزینهتر بهنظر برسد. این اقدام عملا آمریکا و ایران را بهشرایطی بازمیگرداند که از اوایل آوریل یعنی زمانی که دو طرف نخستین آتشبس را اعلام کردند تا زمان امضای یادداشت تفاهم در ۱۷ژوئن برقرار بود. این وضعیت در واقع نوعی رقابت فرسایشی بود؛ رقابتی برای اینکه مشخص شود کدام طرف زودتر در برابر فشارهای اقتصادی عقبنشینی خواهد کرد اما نتیجه آن رقابت همان توافق موقتی بود که اکنون نشانههای فروپاشی آن آشکار شده است. علاوه بر این هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران برای بار دوم نیز محاصره اقتصادی را بپذیرد. طبق گزارش اکونومیست، اگر تهران حملات گستردهتری علیه کشورهای حوزه خلیجفارس را از سر بگیرد ترامپ ناچار خواهد شد میان ورود بهیک جنگ تمامعیار یا عقبنشینی یکی را انتخاب کند.
گزینه سوم ترامپ جستوجوی حمایت سایر کشورها بوده اما بهنظر میرسد کمک موثر و تعیینکنندهای در این زمینه در دسترس نباشد. اگرچه روی کاغذ ماموریتی چندجانبه برای تامین امنیت تنگههرمز وجود دارد و بریتانیا و فرانسه نیز آمادگی خود را برای همکاری با عمان در پاکسازی مینهای دریایی اعلام کردند اما ازسرگیری درگیریها احتمالا بسیاری از کشورها را از اعزام ناوهای جنگی منصرف خواهد کرد.
بهعنوان مثال پارلمان آلمان پیش از آغاز تعطیلات تابستانی خود فرصت رایگیری درباره مشارکت در این ماموریت را پیدا نکرد. ژاپن نیز هنوز تصمیم نهایی خود را نگرفته است. کشورهای عربی حوزه خلیجفارس نیز بهدلیل نگرانی از واکنش ایران، تمایل چندانی بهمشارکت ندارند؛ ضمن آنکه توان دریایی بسیاری از آنها نیز برای ایفای چنین نقشی کافی نیست. چین نیز تنها از ایران خواسته است تنگههرمز را بازگشایی کند و اقدام عملی فراتر از این درخواست انجام نداده است.
در نتیجه ترامپ اکنون خود را دقیقا در همان موقعیتی میبیند که سه ماه پیش در آن قرار داشت؛ نه سیاست تشویق و امتیازدهی و نه اعمال فشار و تهدید، هیچیک نتوانستند ایران را بهبازگشایی تنگههرمز وادار کنند.
کارت تنگههرمز برای ایران
نویسنده مقاله در ادامه مدعی میشود این بنبست هزینههای واقعی نیز برای ایران بههمراه داشته است. برخی از مقامات در تهران معتقدند که صرفنظرکردن از کنترل تنگههرمز ایران را در هرگونه درگیری احتمالی آینده از مهمترین اهرم فشار خود محروم خواهد کرد اما برخی از ناظران چنین برداشتی را نپذیرفته و معتقدند تا زمانی که ایران بهموشکها و پهپادهای دوربرد خود دسترسی دارد هر زمان که اراده کند قادر خواهد بود تنگههرمز را مختل یا مسدود کند. بنابراین کنترل مستقیم تنگههرمز برای ایران یک هدف نهایی نیست بلکه ابزاری برای کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی است؛ ابزاری که تنها زمانی ارزشمند خواهد بود که بتوان آن را با منافع ملموس و مشخص مبادله کرد. اکنون که تحریمهای آمریکا دوباره برقرار شده و محاصره اقتصادی نیز در حال ازسرگیری است ایران تقریبا تمامی منافع فوری خود از یادداشت تفاهم را از دست داده است. علاوه بر این تهران در زمان صلح نمیتواند بابت عبور کشتیها از تنگههرمز از آنها عوارض دریافت کند مگر آنکه عمان نیز با چنین اقدامی همکاری کند.
اهرم بازدارندگی یا سرمایه دیپلماسی؟
درنتیجه برخی از کارشناسان معتقدند بحران اخیر پیرامون تنگههرمز نشان میدهد که این آبراه همچنان مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران در معادلات امنیت انرژی جهان است اما همزمان آشکار میسازد که ارزش راهبردی هرمز نه در مسدود ماندن آن بلکه در قابلیت استفاده از آن بهعنوان ابزار بازدارندگی و قدرت چانهزنی نهفته است. از منظر منافع ملی ایران مهمترین چالش این است که چگونه میتوان میان حفظ اهرم فشار و جلوگیری از تحمیل هزینههای اقتصادی و امنیتی تعادل برقرار کرد.
نخست تجربه هفتههای اخیر نشان داد که هرگونه اختلال در تردد نفتکشها بلافاصله بازار جهانی انرژی را تحتتاثیر قرار میدهد و قیمت نفت را افزایش میدهد. این موضوع بیانگر آن است که ایران همچنان از ظرفیت اثرگذاری بر امنیت انرژی جهان برخوردار است. با این حال افزایش قیمت نفت الزاما بهمعنای افزایش درآمد ایران نیست زیرا در شرایطی که صادرات نفت ایران همچنان با محدودیتهای ناشی از تحریم مواجه است افزایش قیمت جهانی بیش از آنکه بهنفع تهران باشد درآمد صادرکنندگان رقیب، بهویژه کشورهای عربی حوزه خلیجفارس را افزایش میدهد. بنابراین استمرار تنش بدون دسترسی آزاد ایران بهبازارهای جهانی نفت منافع اقتصادی پایداری برای کشور ایجاد نمیکند.
دوم بازگشت تحریمها و ازسرگیری سیاست فشار اقتصادی آمریکا نشان میدهد که توافقهای موقت درصورتیکه فاقد سازوکارهای اجرایی و تضمینهای حقوقی باشند نمیتوانند منافع بلندمدت ایران را تامین کنند. تجربه اخیر نشان داد که دستاوردهای اقتصادی حاصل از کاهش تحریمها بهسرعت قابل بازگشت هستند و همین مساله ریسک سرمایهگذاری خارجی و همکاری اقتصادی با ایران را افزایش میدهد. از منظر راهبردی منافع ملی ایران ایجاب میکند که هرگونه توافق آینده دارای ضمانتهای عملی برای تداوم صادرات نفت، دسترسی بهمنابع مالی و کاهش ریسک بازگشت تحریمها باشد.
سوم مقاله بر این نکته تاکید میکند که قدرت واقعی ایران صرفا در کنترل فیزیکی تنگههرمز خلاصه نمیشود بلکه در توان بازدارندگی موشکی و پهپادی آن نیز ریشه دارد. بهعبارت دیگر حتی بدون اعمال کنترل مستقیم بر مسیر کشتیرانی ایران همچنان از ظرفیت تاثیرگذاری بر امنیت این آبراه برخوردار است. این واقعیت بدان معناست که تهران ضرورتی ندارد برای حفظ بازدارندگی، هزینههای سیاسی و اقتصادی ناشی از انسداد طولانیمدت تنگه را بپذیرد. در واقع برخی از کارشناسان مدعی هستند حفظ این توانمندی در قالب یک ظرفیت بالقوه از منظر راهبردی ارزش بیشتری نسبتبه استفاده مداوم از آن دارد.
چهارم تحولات اخیر نشان داد که حتی شرکای اصلی اقتصادی ایران نیز در شرایط نااطمینانی رفتار عملگرایانه در پیش میگیرند. گرایش پالایشگاههای چینی بهخرید نفت کشورهای عربی با قیمتهای رقابتیتر نشان میدهد که در بازار انرژی ملاحظات اقتصادی بر ملاحظات سیاسی اولویت دارد. این موضوع ضرورت تنوعبخشی بهبازارهای صادراتی، تقویت مزیتهای رقابتی و کاهش وابستگی بهتعداد محدودی از خریداران را بیش از پیش برجسته میکند.
در نتیجه از منظر منافع ملی ایران تنگههرمز باید بهعنوان یک دارایی راهبردی برای تقویت بازدارندگی و افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات بینالمللی حفظ شود؛ راهبردی که بتواند هم ظرفیت بازدارندگی ایران را حفظ کند و هم زمینه کاهش فشارهای اقتصادی، تثبیت صادرات انرژی و جذب سرمایهگذاری خارجی را فراهم آورد و بیشترین همخوانی را با منافع بلندمدت کشور خواهد داشت. درواقع در شرایط کنونی بهرهگیری هوشمندانه از این اهرم در چارچوب دیپلماسی فعال نسبتبه تشدید تقابل نظامی گزینهای کمهزینهتر و پایدارتر برای تامین امنیت و منافع اقتصادی ایران بهشمار میرود.
