«جهان‌صنعت» ریشه‌های رکود و انحطاط اقتصاد ایران را واکاوی می‌کند

ایران؛ سرزمینِ آینده‌های تکراری

احسان کشاورز
کدخبر: 574248
پژوهشگر اقتصاد هنر میثم روشنی معتقد است که فرهنگ ایرانی با نگاه به گذشته و ترس از تغییر، مانع رشد اقتصادی شده و هنر می‌تواند به‌عنوان موتور پویایی اقتصادی و فرهنگی با بازتفسیر خلاقانه گذشته، مسیر توسعه اقتصاد کشور را هموار کند.
ایران؛ سرزمینِ آینده‌های تکراری

احسان کشاورز- مسیر حرکت تاریخ هر کشور را می‌توان در چهار وضعیت خلاصه کرد: رکود، انحطاط، پیشرفت و دگرگونی. هر جامعه‌ای بسته به نوع نگاه خود به زمان از یکی به دیگری گذر می‌کند اما نگاهی به وضعیت کنونی اقتصاد ایران تصویری پیچیده و چندوجهی از این چهار واژه پیش چشم می‌آورد؛ اقتصادی که نه به‌راستی رو به پیشرفت داشته و نه تماما در انحطاط فرو رفته بلکه در میانه‌ای ایستاده است، میان میل به دگرگونی و ترس از آن.

در ایران عادت بر این شده که اقتصاد را همواره در ظرف سیاست بریزند. از دید بسیاری هر بحران و رکودی را باید در تصمیم‌های سیاسی، تحریم‌ها یا ساختار قدرت جست‌وجو کرد اما در پس سیاست نخ نامرئی‌تری وجود دارد که حتی میدان سیاست نیز بر مدار آن می‌چرخد: فرهنگ یا دقیق‌تر بگوییم فرهنگ اقتصادی. این لایه پنهان نظام معنا و ادراک جامعه از کار، تولید، رقابت و آینده را تعیین می‌کند.

اینکه چرا در نگاه عمومی کالای ایرانی بی‌کیفیت تلقی می‌شود یا چرا تولید ملی در برابر واردات ناتوان است تنها با ضعف سیاستگذاری، بی‌ثباتی مدیریتی یا فشارهای خارجی توضیح داده نمی‌شود. در اعماق این وضعیت ریشه‌هایی وجود دارد که از نظر دور مانده‌اند؛ ریشه‌هایی که به نوع خاصی از جهان‌بینی ایرانی و درک ما از زمان، کار و ارزش بازمی‌گردند.

در ژاپنِ پس از جنگ همین درک فرهنگی از نظم، کار و زیبایی بود که ویرانی را به فرصت تبدیل کرد. کره جنوبی که یک‌سده پیش کشوری فقیر و حاشیه‌نشین بود توانست با بازتعریف فرهنگ، کار و تولید در کمتر از نیم‌قرن به یکی از بازیگران بزرگ اقتصاد جهانی بدل شود. هند با ترکیب هوشمندانه سنت و مدرنیته هویت فرهنگی خود را به مزیت رقابتی تبدیل کرد و امروز در کنار چین به یکی از نیروهای تحول در اقتصاد جهانی بدل شده است. درمقابل اقتصادهایی که از پیوند میان فرهنگ و تولید غافل ماندند هرچند در ظاهر ثروتمند شدند اما از درون فرسوده‌اند.

ایران نیز درگیر همین تعارض تاریخی است: از یک‌سو میل به مدرنیزاسیون و توسعه دارد و از سوی دیگر در عمق فرهنگی‌اش تغییری که نظم کهن را بر هم بزند را نوعی بی‌ثباتی می‌پندارد. در جامعه‌ای که گذشته همیشه برتر از حال تصور شده و آینده اغلب تداوم زوال است برنامه‌ریزی برای پیشرفت اقتصادی دشوار می‌شود. سرمایه‌گذار در چنین فضایی کمتر به آینده اعتماد می‌کند و تولیدکننده در پی بازتولید سنت است نه آفرینش نو.

این پیوند نامرئی میان تاریخ، فرهنگ و اقتصاد همان چیزی است که به تعبیر بسیاری از پژوهشگران ریشه‌های ذهنی رکود را شکل می‌دهد. اقتصاد درنهایت بازتابی از نظام ارزشی جامعه است و اگر این نظام ارزشی از تغییر بترسد هیچ اصلاح ساختاری دوام نخواهد داشت.

در همین زمینه میثم روشنی، پژوهشگر اقتصاد هنر در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به واکاوی ریشه‌های عمیق این ایستایی تاریخی در اقتصاد ایران پرداخته است. او معتقد است که فرهنگ ایرانی در لایه‌های کهن خود زمان را نه به سوی آینده بلکه به سوی گذشته می‌نگرد و این نگاه هرچند در تاریخ ما معنا و دوام آفریده امروز در تعارض با منطق اقتصادی معاصر قرار گرفته است. به باور او، با فرهنگی روبه‌رو هستیم که آینده را امتداد زوال می‌بیند در حالی‌که اقتصاد بر امید به آینده بنا شده است.

روشنی در ادامه ریشه تداوم ساختارهای سنتی در بخش‌های تولید، صنعت و خدمات را در همین الگوی فرهنگی دانسته و تاکید می‌کند: تغییر برای ذهن ایرانی همواره با اضطراب و تباهی همراه بوده است. همین هراس از تغییر سبب شده مشاغل خانوادگی و الگوهای اصناف نقش حافظه تاریخی ما را ایفا کنند و از دل سنت معنا و هویت بگیرند.

به باور این پژوهشگر هنر می‌تواند نقشی کلیدی در عبور از این بن‌بست ایفا کند. هنر با نیروی تخیل و زیبایی‌شناسی خود قادر است بردار زمان را از گذشته به سوی آینده معطوف کرده و تغییر را از یک تهدید به یک وعده بدل کند. او می‌گوید: وقتی جامعه‌ای هنر بالنده داشته باشد دگرگونی برایش جذاب می‌شود نه ترسناک.

روشنی همچنین تجربه هند را نمونه‌ای موفق از همین مسیر می‌داند؛ کشوری که توانست برند ملی خود را بر پایه میراث فرهنگی بسازد و در عین حال نویدبخش آینده‌ای پویا باشد. به گفته او، هند نه از گذشته گسست و نه در آن ماند بلکه آن را منبعی برای ساخت آینده قرار داد. ما نیز اگر بخواهیم از ایستایی تاریخی عبور کنیم باید همین راه را در پیش بگیریم؛ بازخوانی خلاق گذشته برای ساختن آینده.

زمانِ معکوس، رشدِ متوقف

در آمارهای رشد اقتصادی ایران ترکیب بخش‌های اصلی تولید طی یک دهه گذشته تقریبا بدون تغییر مانده است. نه صنعت و کشاورزی سهم بیشتری گرفتند و نه خدمات و معدن جای تازه‌ای یافتند. این پایداری ظاهری اما از درون نشانه نوعی ایستایی تاریخی است؛ جایی که ساختار ذهنی جامعه اجازه تحول را نمی‌دهد. پرسش اینجاست که ریشه این ایستایی را باید در کجا جست‌وجو کرد؟

این پژوهشگر در پاسخ به این پرسش  اظهار کرد: اگر بپذیریم که فرهنگ را می‌توان دانشی دانست که در ابعاد گسترده و در شکل‌گیری فرم‌ها و فرایندهای اجتماعی اثر می‌گذارد باید گفت جامعه ایرانی با توجه به قدمت تاریخی خود فرهنگی دارد که درهم‌تنیده با همان تاریخ شکل گرفته است. از این‌رو نمی‌توان این مساله را صرفا با تحلیل شرایط روز بازار یا تحولات سیاسی توضیح داد بلکه باید به بنیان‌های تاریخی و مفهومی آن بازگشت تا دید این فرهنگ از چه مولفه‌هایی ساخته شده و چگونه فرم اجتماعی ما را شکل داده است.

میثم روشنی در ادامه افزود: در لایه‌های کهن اندیشه ایرانی مفاهیمی چون فرشگرد و باور به «بازگشت به بهشت آیین» حضور داشته یعنی درک از زمان نه به سوی آینده بلکه به سوی گذشته جهت دارد. در چنین بینشی آینده فقط در صورتی معنا می‌یابد که تحقق گذشته‌ای آرمانی باشد. نتیجه آن است که ما خود را در دوره‌ای از زوال می‌دانیم چون از آن بهشت آغازین فاصله گرفته‌ایم. این تصور در گفتار روزمره ما نیز بازتاب دارد: وقتی می‌گوییم «گذشته بهتر بود» عملا آینده را امتداد زوال می‌بینیم.

این پژوهشگر ادامه داد: اقتصاد به‌ویژه اقتصاد خرد و مدل‌های هزینه-فایده اما بر پایه امید به آینده و افزایش منافع در زمان پیش‌رو بنا شده است. اینجا تعارضی بنیادی پدید می‌آید؛ میان اقتصادی که می‌خواهد جامعه‌ای بهتر بسازد و فرهنگی که جامعه را تنها در بازآفرینی گذشته معنا می‌کند. در نتیجه ضرورت‌های اقتصادی امروز ما با بنیان‌های مفهومی فرهنگ ایرانی در تضاد قرار می‌گیرند؛ مفاهیمی که نه‌تنها تاریخی‌ هستند بلکه هنوز در دوران معاصر نیز بر سازوکارهای اجتماعی ما اثر می‌گذارند.

او در بیان این موضوع اظهار کرد: یک نگاه ساده‌انگارانه ممکن است بگوید یا باید فرهنگ را فدای اقتصاد کرد یا اقتصاد را فدای فرهنگ اما چنین نگاهی سطحی است. ما در دو قرن گذشته نیز همین دوگانه را در فراز و فرود تجدد و جنبش‌های فکری تجربه کردیم. اگر یک الگوی فرهنگی تا امروز دوام آورده حتما توانسته نظامی از معنا و عقلانیت را تامین کند که هنوز برای جامعه ضروری است. همانطور که مفاهیم دیگری در تاریخ فرهنگ ما بوده که وقتی کارکردشان را از دست داده‌ کنار رفته‌اند.

این پژوهشگر در ادامه  گفت: بنابراین نمی‌توان با نسخه‌ای ساده این تضاد را حل کرد. باید دقیق دید که در جهان معاصر این مدل فرهنگی چه کارکردی در شکل اجتماعی ما دارد و آیا می‌توان نظام‌های اقتصادی تازه‌ای طراحی کرد که با آن هماهنگ باشند؟ از سوی دیگر باید پرسید آیا مدل هزینه-فایده مدرن از مسیر نظام‌های میانجی دانش برای ذهن فرهنگی ما قابل درک و پذیرش است یا نه.

سنتِ پایدار، آیندهِ ناپیدا

تداوم ساختارهای سنتی در اقتصاد ایران از کشاورزی و صنعت گرفته تا خدمات و تامین مالی معمایی است که سیاستگذاران دهه‌هاست در برابرش درمانده‌ هستند. نه تکنولوژی و سرمایه‌گذاری نو توانسته آن را دگرگون کند و نه تغییر نسل‌ها. پرسش اصلی این است که چرا این ساختارهای کهنه همچنان پابرجا مانده‌اند؟ ریشه‌های این مساله به چه مواردی برمیگردد؟

پژوهشگر اقتصاد هنر در پاسخ به این پرسش اظهار کرد: به‌صورت بنیادی در همان نظام مفهومی ایرانی ما به‌دنبال نظمی بهشت‌آیین بودیم؛ جهانی که از تغییر و دگرگونی به دور است. در لایه‌های اندیشه ایرانی تغییر نوعی امر شیطانی تلقی می‌شده و انسان ایرانی همواره در پی آن بوده که در دریای آشوب‌زده اقوام مهاجم و بی‌نظمی‌های تاریخی یک فرم پایدار اجتماعی برای بقا بیابد. از این‌رو تغییر و تحول برای او بیشتر با تباهی و ناامنی همراه بوده تا امید به نظم نوین.

او در ادامه افزود: یکی از فرم‌هایی که این گرایش را در خود تثبیت کرده همان ساختارهای سنتی ماست؛ از مشاغل خانوادگی تا نظام اصناف. در این چارچوب فرم فرهنگی به فرم اجتماعی تبدیل شده است. هر پیشه و صنف آیکون‌ها و الگوهای خاص خود را دارد که به اعضا معنا و منزلت می‌دهد. اگر بازار امروز راکد است پیشه‌ور همچنان با شوق سر کار می‌رود چون خود را تداوم‌دهنده راه گذشتگان می‌داند. او در چارچوب معنوی صنف خود با الگوهایی که شناخته احساس کرامت و استمرار تاریخی می‌کند.

روشنی ادامه داد: در نبود آیکون‌های آینده اما باید به قدرت تخیل هنری بازگردیم. هنر می‌تواند مبتنی بر ضرورت‌های اجتماعی، اقتصادی و بین‌المللی ما فرم‌هایی تازه پدید آورد که ادراک زیبایی‌شناسانه آنها بتواند الگوهای فرهنگیِ معطوف به آینده را برای جامعه معنا کند. هنر است که می‌تواند بردار زمان را از زوال به سوی توسعه و پیشرفت جهت دهد.

او در بیان این موضوع اظهار کرد: انسان ایرانی تجربه تاریخیِ قحطی، حمله مغول، جنگ جهانی و انواع ویرانی‌ها را در حافظه خود دارد و به همین دلیل فساد و تباهی در زمان حال را در مقایسه با شکوه گذشته می‌سنجد. وقتی امر موجود با معیار گذشته سنجیده شده کناره‌گیری از تغییر نوعی فضیلت تلقی می‌شود. اگر دچار خسران شود آن را نتیجه دوری از سنت می‌داند و اگر به کامیابی برسد آن را ثمره استمرار راه گذشتگان می‌بیند.

این پژوهشگر در ادامه توضیح داد: برای درک رابطه فرهنگ با کسب‌وکار باید دو سطح را تفکیک کرد: یکی هویت درونی سازمان‌ها و دیگری فرهنگ کلان جامعه. فرهنگ سازمانی وجه درونی هویت هر بنگاه است و در سطح کلان مجموعه‌ای از نظام‌های فرهنگی وضعیت عمومی جامعه را می‌سازد. سازمان اقتصادی خواه‌ناخواه درون این بافت فرهنگی عمل می‌کند و نظام ارزش و مدل هزینه-فایده‌اش را براساس آن می‌فهمد.

وی افزود: در سطح درونی ملموس‌ترین پیوند میان فرهنگ، هنر و اقتصاد در طراحی برند، هویت بصری و نمادهای سازمانی متجلی می‌شود. برند از یک‌سو اندیشه حاکم بر سازمان را عینیت می‌بخشد و از سوی دیگر در قالب فرهنگی عمومی قابل درک می‌شود. این برند می‌تواند بر اصالت و سنت استوار باشد یا بر آینده و نوگرایی و هر یک درکی متفاوت از ارزش و زمان می‌آفرینند.

پژوهشگر اقتصاد هنر در ادامه تاکید کرد: اگر برند سازمان بر اصالت تاریخی و مفاهیم کهن بنا شده باشد ارزش‌هایش را در گذشته جست‌وجو می‌کند و نظام هزینه-فایده‌اش پاسخ را در همان اصالت می‌یابد اما اگر برند بر آینده و امکان تغییر طراحی شده باشد نوید جامعه‌ای نو و منافع تازه را می‌دهد. در این حالت فرم هنری متفاوتی پدید می‌آید که ادراک تازه‌ای از کار و پیشرفت به کارکنان می‌دهد.

روشنی تصریح کرد: در اینجا مقصود گسست از گذشته نبوده بلکه نوع نگاه به گذشته است. باید دید آیا از گذشته به‌عنوان منبعی برای ساخت آینده بهره می‌گیریم یا آن را سقف آرزوهای خود می‌دانیم. اگر گذشته را منبع کنش بدانیم می‌توانیم با تکیه بر آن آینده‌ای بهتر بسازیم اما اگر آن را نهایتِ آرمان بدانیم دیگر مجالی برای پیشرفت نخواهیم داشت.

او در پایان این بخش گفت: هنر زمانی می‌تواند نیروی محرکه تحول اقتصادی شود که از سطح فردی فراتر رود و در سطح اجتماعی نظام اثرگذاری پیدا کند. در این صورت است که می‌تواند مفاهیم فرهنگی را پویا کند. مثال روشن آن صنعت خودروسازی است. کافی بود تغییرات لوگوی شرکت‌های ایرانی را با خودروسازان کره‌ای مقایسه کنیم. آن‌ها توانستند نظام تصویری پویایی خلق کنند که به کارکنان حسِ مشارکت در ساخت آینده‌ای نو می‌دهد. در حالی که شرکت‌هایی که نه بر گذشته تکیه داشته و نه تصویری از آینده می‌سازند در بی‌هویتی گرفتار شده و از شکل‌دهی به یک ادراک فرهنگی جمعی ناتوان می‌مانند.

هنر، موتورِ پویایی بیرونی

پایداری یا پویایی اقتصاد تنها به درون سازمان‌ها محدود نبوده و فرهنگ بیرونی، رسانه‌ها، نظام آموزشی و حتی هنر عمومی نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری رفتار اقتصادی دارند. در جهانی که تغییر پیش‌شرط بقاست پرسش اصلی این است که جامعه ایرانی در سطح بیرونی چگونه می‌تواند از ایستایی تاریخی خود عبور کند و به زبانی نو در عرصه جهانی دست یابد؟

روشنی در پاسخ به این پرسش اظهار کرد: مقدمه‌ای که پیشتر درباره تغییر نقش‌ها و شناسایی فرصت‌ها گفتید دقیقا در اینجا اهمیت پیدا می‌کند. بنگاه‌ها زمانی می‌توانند متحول شوند که بتوانند نقش خود را با وضعیت موجود تطبیق دهند. اگر از فرهنگ ایرانی این مولفه را استخراج کنیم که تغییر و نوجویی امری مذموم تلقی شده خودِ این نگرش پاسخ نخست ما به مساله رکود است.

او در ادامه افزود: در وجه بیرونی ما هیچ‌گاه ساختارهایی مشابه گروه‌های صنعتی بزرگ جهانی مانند زیمنس در آلمان، تاتار در هند یا کنسرن‌های چینی نداشتیم. این نبود ساختارهای جامع ناشی از همان نگاه فرهنگی است که «هرکسی را بهر کاری ساختند» و نقش‌ها را از الگوهای گذشته می‌گیرد اما هنر می‌تواند در اینجا نیز نقش نیرومندی ایفا کند؛ چه از رهگذر آموزش و چه در خلق الگوهای تازه در سطح عمومی. هنر با ماهیت خلاقانه و نوجوی خود می‌تواند تغییر را به‌جای یک تهدید به‌صورت تجربه‌ای جذاب و امیدبخش بازنمایی کند.

این پژوهشگر ادامه داد: وقتی جامعه‌ای هنر بالنده‌ای داشته باشد می‌تواند دگرگونی فرهنگی را نه اجبار بلکه آرزو تلقی کند. در چنین شرایطی سازمان‌ها و فعالان اقتصادی نیز نسبت به تغییر حس مثبتی پیدا می‌کنند. آنگاه تقاضای تغییر از یک ضرورت بیرونی به یک مطالبه درونی تبدیل می‌شود؛ چیزی که به چابکی، ابتکار و پویایی در سطح کلان اقتصاد منجر خواهد شد.

او در بیان این موضوع اظهار کرد: در سطحی کلان‌تر مدل هند می‌تواند برای ما بسیار آموزنده باشد. فرهنگ‌های ایرانی و هندی اشتراکات عمیقی دارند اما هند توانست ضمن حفظ هویت فرهنگی خود به سمت پویایی اقتصادی حرکت کند. راز این موفقیت در درک این نکته بود که نظام سرمایه بر پایه تنوع شکل می‌گیرد. هند فهمید اگر قرار است بازیگری تازه در اقتصاد جهانی باشد باید کالایی متفاوت از غرب و شرق تولید کند؛ کالایی که از دل فرهنگ خودش زاده شده باشد.

این پژوهشگر در ادامه افزود: هند در وهله نخست همان الگویی را که ما برای یک سازمان در نظر گرفتیم در سطح ملی پیاده کرد. «برند ملی» هندوستان برنامه‌ای نویدبخش برای آینده ترسیم کرد؛ از سینما و طراحی گرافیک گرفته تا شعارهای تبلیغاتی و فستیوال‌های هنری همه در خدمت بازآفرینی امید و پویایی اجتماعی بودند. این حرکت نوعی تصویر تازه از آینده ساخت که ریشه در گذشته داشت اما نگاهش به جلو بود.

او در پایان گفت: هند توانست با استفاده از میراث فرهنگی خود و بازتفسیر آن در قالب‌های نو هویت‌ملی را حفظ کرده و هم در اقتصاد جهانی صدای تازه‌ای باشد. این همان راهیست که ما نیز باید در پیش بگیریم؛ نه گسست از گذشته بلکه تفسیر خلاق آن در راستای آینده. در این مسیر هنر می‌تواند نه‌تنها آموزش‌دهنده و الهام‌بخش بلکه موتور محرکه پویایی اقتصادی باشد.

وب گردی