استراتژی فولادسازان برای عبور از بحران و بقا در بازار جهانی چیست؟
جهان صنعت– آینده رقابتپذیری صنعت فولاد مستقیما به کنترل حلقههای کلیدی زنجیره تامین از معدن و انرژی تا لجستیک وابسته است. تجربه جهانی آرسلور، پوسکو و نوکور نشان میدهد که یکپارچهسازی عمودی، تنوعبخشی هوشمندانه به انرژی و مواد اولیه و ارتقای لجستیک با فناوریهای نوین ریسکهای عملیاتی را کاهش میدهد و توان پاسخگویی به بحرانهای جهانی و ورود به بازارهای جدید را چند برابر میکند. با سیاستگذاری شفاف، قراردادهای پایدار و مشارکت بخش خصوصی این تحول میتواند فولاد ایران را به تامینکننده استراتژیک و پایدار جهانی تبدیل کند.
در دنیایی که هر شوک ژئوپلیتیک، بحران انرژی یا حادثه معدنی میتواند بازارهای جهانی را در عرض چندروز دچار کمبود و نوسان قیمت کند امنیت زنجیره تامین برای فولادسازان دیگر یک انتخاب لوکس نبوده بلکه شرط بقا و رشد پایدار است. تجربه شرکتهای فولادی درجهان چون ArcelorMittal، POSCO و Nucor نشان میدهد که ترکیب یکپارچهسازی عمودی، تنوعبخشی هوشمندانه به منابع انرژی و مواد اولیه و ایجاد شبکه لجستیک پیشرفته میتواند ریسک وابستگی را به حداقل رسانده و موقعیت رقابتی را تثبیت کند. این درحالی است که در ایران که ساختار تامین هنوز به چند معدن و شبکه انرژی محدود متکی است گذار به این مدلها میتواند صنعت فولاد را از آسیبپذیری در برابر بحرانهای داخلی و خارجی برهاند و آن را به یکبازیگر استراتژیک و پایدار در بازارهای بینالمللی تبدیل کند.
مالکیت معادن و انرژی
در اقتصاد مدرن امنیت زنجیره تامین یک الزام حیاتی برای بقا و رشد پایدار محسوب میشود. صنعت فولاد که وابستگی شدیدی به مواد اولیه عمده مثل سنگآهن، زغالسنگ ککشو، قراضه و انرژی دارد بیش از هر بخش دیگری در معرض اختلالات عرضه است. به همین دلیل بسیاری از فولادسازان بزرگ جهان مسیر یکپارچهسازی عمودی (Vertical Integration) را برگزیدند تا کنترل مستقیمی بر معادن، انرژی و شبکههای حملونقل خود داشته باشند. این کنترل به آنها امکان میدهد تا دربرابر شوکهای قیمتی، محدودیتهای صادراتی و وارداتی و تحولات ژئوپلیتیک مقاومتر عمل کنند. در ایران مالکیت زنجیره تامین در صنعت فولاد بهطور سنتی ترکیبی از کنترل دولتی و شبهدولتی بوده است. فولاد مبارکه بهعنوان بزرگترین تولیدکننده فولاد تخت در منطقه دسترسی مستقیم به بخش قابلتوجهی از معادن سنگآهن کشور ندارد و بخش مهمی از خوراک خود را از طریق قراردادهای بلندمدت با معادن بزرگ مثل چادرملو و گلگهر تامین میکند. این مدل اگرچه در شرایط پایدار کارآمد است اما درمواجهه با بحرانهایی مانند محدودیت عرضه داخلی، تغییرات ناگهانی سیاستهای قیمتگذاری مواد معدنی یا افزایش هزینه حمل آسیبپذیری شرکت را بالا میبرد. یکپارچهسازی عمودی بهمعنای مالکیت یا کنترل مراحل مختلف زنجیره تولید از استخراج مواد خام تا تحویل محصول نهایی است. در صنعت فولاد این یکپارچگی میتواند شامل مالکیت معادن سنگآهن، کارخانههای گندلهسازی واحدهای احیای مستقیم (DRI)، کارخانههای ذوب، خطوط نورد گرم و سرد و حتی ناوگان حملونقل اختصاصی باشد. نمونه بارز این مدل شرکت ArcelorMittal است که علاوه بر داشتن معادن در چند قاره شبکه کشتیرانی و بنادر اختصاصی برای حمل سنگآهن، زغالسنگ و محصولات فولادی دارد. این ساختار باعث میشود هزینه لجستیک کاهش یابد، زمان تحویل کوتاه و ریسک وابستگی به طرفهای ثالث کمتر شود. مزیت دیگر یکپارچهسازی عمودی ثبات قیمت تمامشده است. وقتی یک فولادساز صاحب معدن بوده افزایش قیمت جهانی سنگآهن اثر مستقیم کمتری بر هزینه نهایی دارد زیرا مواد اولیه با قیمت تولید داخلی تامین میشود و نه قیمت بازار. همین مزیت در انرژی هم وجود دارد. مالکیت نیروگاه یا منابع گاز میتواند در بحرانهای انرژی همچون زمستان۲۰۲۲ اروپا یا محدودیت گاز در ایران تولید را پایدار نگه دارد.
چالشهای حقوقی و رقابتی در مالکیت منابع
مالکیت کامل بر معادن و منابع انرژی در ایران با موانع قانونی و ساختاری روبهرو است. بسیاری از معادن بزرگ در مالکیت شرکتهای دولتی یا شبهدولتی قرار دارند و انتقال مالکیت به بخش خصوصی یا صنایع پاییندستی نیازمند مجوزهای پیچیده و مذاکرات چندمرحلهای است. علاوه بر آن سیاستگذاران برای جلوگیری از شکلگیری انحصار معمولا تمایل دارند تا مالکیت معادن بین چند بازیگر توزیع شود
نه اینکه یک شرکت کل زنجیره را در اختیار بگیرد. درعینحال مدلهای مالکیت جزئی و مشارکتی راهحل میانهای هستند که میتوانند هم منافع فولادساز و هم دغدغه سیاستگذار را پوشش دهند. در این مدل فولادساز با سرمایهگذاری مشترک (Joint Venture) یا قراردادهای ساخت، بهرهبرداری و واگذاری (BOT) سهمی از تولید معدن یا نیروگاه را برای مدت طولانی تضمین میکند بدون اینکه مالکیت صددرصدی داشته باشد. این روش در بسیاری از کشورها برای پروژههای انرژی و مواد معدنی با موفقیت اجرا شده است. شرکت POSCO کرهجنوبی باوجود محدودیت منابع معدنی در داخل کشور ازطریق سرمایهگذاری در معادن برزیل، استرالیا و هند و مشارکت در پروژههای انرژی در آسیای جنوبشرقی بخش قابلتوجهی از خوراک خود را تضمین کرده است. این سیاست باعث شده حتی در دوران بحران انرژی و مواد اولیه POSCO بتواند به تعهدات صادراتی خود پایبند بماند. در آمریکا Nucor که عمدتا از قراضه بهعنوان خوراک استفاده میکند با خرید شرکتهای تامینکننده قراضه و ایجاد شبکه بازیافت اختصاصی کنترل کامل بر مواد اولیه خود پیدا کرده است. این رویکرد نهتنها امنیت تامین را بالا برده بلکه مزیت زیستمحیطی و امتیاز رقابتی در بازار فولاد سبز را برای Nucor ایجاد کرده است.
تنوعبخشی به منابع برای کاهش ریسک
یکی از مهمترین درسهایی که صنایع فولاد از بحرانهای جهانی دهه گذشته گرفتند این بوده که وابستگی به یک منبع یا یک مسیر تامین ریسکی استراتژیک است. در بازارهای پرنوسان امروز تنوعبخشی به منابع انرژی و مواد اولیه نهتنها یک انتخاب مدیریتی بلکه بخشی از استراتژی بقا محسوب میشود. شوکهای ناشی از جنگ روسیه و اوکراین، تغییرات ناگهانی سیاستهای صادراتی چین و محدودیتهای انرژی در اروپا نمونههایی هستند که ثابت میکنند زنجیرههای تامین متمرکز دربرابر بحرانها بهشدت آسیبپذیر است.
در ایران بخش عمده انرژی مورد نیاز فولاد از گاز طبیعی شبکه ملی تامین میشود درحالیکه بخش مهمی از خوراک مواد اولیه بهخصوص سنگآهن از چند معدن بزرگ داخلی میآید. این ساختار هرچند از نظر هزینه کوتاهمدت مزیت دارد اما درصورت بروز بحران مثلا کاهش فشار گاز در زمستان یا افت تولید یک معدن بزرگ کل زنجیره تولید را تحتتاثیر قرار میدهد. بنابراین حرکت بهسمت تنوعبخشی هم در انرژی و هم در مواد اولیه برای حفظ ظرفیت تولید و تداوم صادرات ضروری است.
تنوعبخشی در منابع انرژی
تنوعبخشی انرژی برای فولادسازان بهمعنای داشتن بیشاز یکمسیر پایدار برای تامین برق و حرارت فرآیندی است. در بسیاری از کشورهای پیشرو این تنوع از طریق ترکیب منابع فسیلی، انرژیهای تجدیدپذیر و حتی فناوریهای نو مانند همجوشی هستهای ایجاد میشود.
سرمایهگذاری در نیروگاههای اختصاصی یا مشارکتی: فولادسازانی مانند ArcelorMittal و Tata Steel با ساخت نیروگاههای گازسوز یا زغالسوز مشترک بخشی از برق خود را از شبکه مستقل تامین میکنند. این رویکرد در ایران نیز بهویژه با مدل سرمایهگذاری مشترک با صنایع همجوار برای توجیه اقتصادی پروژه قابل اجراست.
ورود به انرژیهای تجدیدپذیر: پروژههای خورشیدی و بادی در کنار واحدهای فولاد بهویژه در مناطقی با پتانسیل بالا مانند کرمان و هرمزگان میتوانند بخشی از برق روزانه را بدون وابستگی به شبکه ملی فراهم کنند.
هرچند این منابع ناپایدار هستند اما ترکیب آنها با سیستمهای ذخیرهسازی (Battery Storage) میتواند انعطافپذیری تولید را افزایش دهد.
تنوع در سوخت فرآیند: استفاده از ترکیب گاز طبیعی، هیدروژن و حتی برق مستقیم در کورههای احیای جدید ریسک ناشی از محدودیت یک سوخت را کاهش میدهد. پروژههای پایلوت احیای مستقیم با هیدروژن در اروپا و خاورمیانه نشان دادند که این مسیر هم از نظر زیستمحیطی و هم امنیت تامین آیندهدار است.
تنوعبخشی در مواد اولیه: در بخش مواد اولیه ریسک اصلی ناشی از تمرکز عرضه در چند معدن یا چند کشور خاص است. نمونه روشن آن بحران۲۰۱۹ برزیل است که بهدنبال حادثه سد باطله شرکت Vale عرضه سنگآهن جهانی دچار کمبود شد و قیمتها جهش کرد.
سرمایهگذاری در معادن داخلی کوچکتر: تمرکز فعلی صنعت فولاد ایران روی چند معدن بزرگ باعث نادیدهگرفتن پتانسیل دههامعدن متوسط و کوچک شده است.
با سرمایهگذاری در زیرساخت و فناوری استخراج این معادن میتوان بخشی از وابستگی به چند تامینکننده اصلی را کاهش داد.
ورود به معادن خارجی: شرکتهایی مانند POSCO و JFE با خرید یا مشارکت در معادن آفریقا و آمریکای لاتین تنوع جغرافیایی خوراک خود را تضمین کردند. ایران نیز میتواند با سرمایهگذاری مشترک در کشورهای همسایه(افغانستان، عمان و قزاقستان) و کشورهایی با ذخایر اثبات شده(برزیل و آفریقایجنوبی) این مدل را پیاده کند.
بازیافت قراضه و توسعه شبکه جمعآوری داخلی: قراضه بهعنوان یکمنبع پایدار و کمهزینه برای کورههای قوس الکتریکی نقش مهمی در کاهش وابستگی به سنگآهن دارد. توسعه مراکز بازیافت و ایجاد مشوقهای اقتصادی برای جمعآوری قراضه میتواند امنیت تامین را بالا ببرد.
منبع: معدن مدیا
