از هرمز تا مالاکا
جهان صنعت – در شرایطی که تجارت جهانی پس از انسداد تنگه هرمز دچار آسیب جدی شده، توافق دفاعی اخیر میان ایالات متحده و اندونزی صرفا یک اتفاق تصادفی نیست بلکه نشانهای روشن از آن است که جنگ آمریکا و ایران ممکن است به اقیانوس هند نیز گسترش یابد و شکل تازهای از این درگیری در منطقه شکل بگیرد. با توجه به اینکه آشفتگی ژئوپلیتیکی در سطح جهان بهصورت فزایندهای در حال گسترش است، میتوان گفت تحولات اخیر در روابط دوجانبه آمریکا و اندونزی عمدتا با هدف مقابله با نفوذ چین در منطقه صورت گرفته است.
هالفورد مکیندر، جغرافیدان بریتانیایی در نظریه «هارتلند» توضیح میدهد که هرکس بر خشکی بهویژه بر اوراسیا مسلط شود، بر جهان حکومت خواهد کرد. در مقابل این دیدگاه، آلفرد تی ماهان در کتاب «تاثیر قدرت دریایی بر تاریخ» بهخوبی شرح میدهد که کنترل دریاها کلید سلطه جهانی است. او تاکید میکند که قدرت جهانی و رفاه ملی کشورها بهشدت به کنترل مسیرهای دریایی وابسته است؛ مسیری که امکان حفاظت از تجارت خود و همزمان قطع مسیرهای تجاری رقبا را فراهم میکند.
در همین رابطه طبق گزارشی که اخیرا اندیشکده اروپایی مدرن دیپلماسی منتشر کرده، نظامیسازی اخیر تنگه هرمز و احتمال کشیدهشدن این روند به تنگه مالاکا، یادآور اهمیت نظریه قدرت دریایی ماهان در شرایط کنونی است. در دنیای امروز کشورها در رقابتی فزاینده برای کنترل مسیرهای دریایی قرار گرفتهاند؛ رقابتی که بهتدریج به تسلیحاتیشدن گلوگاههای دریایی در سراسر جهان انجامیده است.
با اینکه توافقنامههای قبلی میان آمریکا و سنگاپور در سالهای۱۹۹۰، ۲۰۰۵ و ۲۰۱۵ دسترسی گستردهای به نیروی دریایی آمریکا برای استفاده از تاسیسات این کشور فراهم کرده بود، توافق دفاعی اخیر میان آمریکا و اندونزی بسیاری از تحلیلگران ژئوپلیتیک را شگفتزده کرده است. این توافق در زمانی امضا شده که آمریکا و چین عملا درگیر نوعی جنگ نیابتی در ایران هستند؛ جایی که ایران بهعنوان متحد چین با توجه به شرایط، دست بالا را دارد.
با توجه به حمایت دیپلماتیک چین و سایر رقبای آمریکا از ایران، بسیاری از کارشناسان معتقدند اقدام آمریکا برای ایجاد ضدمحاصره در تنگه هرمز صرفا برای ضربهزدن به ایران نیست بلکه هدف آن محدود کردن ظرفیت تجاری چین با ایران از طریق این گذرگاه است بهویژه پس از آنکه ایران اعلام کرد عبور از این تنگه را برای کشورهایی که با پترویوان مبادله میکنند، تسهیل خواهد کرد.
برای آمریکا مسیر آینده در جنگ ایران به یک بنبست استراتژیک رسیده است. خروج زودهنگام میتواند جایگاه هژمونیک نظامی آمریکا را تضعیف کند در حالی که ادامه جنگ با توجه به حمایت چین و روسیه از ایران هزینهای بیش از یکمیلیارددلار برای آمریکا به همراه دارد، بدون آنکه پیروزی آن تضمین شده باشد. در چنین شرایطی که کنترل آمریکا بر تنگه هرمز تضعیف شده، نیروی دریایی این کشور بهدنبال گزینه جایگزین یعنی تنگه مالاکا است؛ مسیری که بیش از ۶۰درصد تجارت دریایی چین از آن عبور میکند. بهنظر میرسد آمریکا قصد دارد از این طریق بر چین فشار وارد کند تا حمایت خود از ایران را کاهش دهد. بنابراین توافق دفاعی با اندونزی را میتوان بهعنوان نشانهای از آمادگی آمریکا برای ایجاد اختلال در این مسیر حیاتی تلقی کرد. از نظر جغرافیایی، تنگه مالاکا در مجاورت کشورهای جنوب شرق آسیا قرار دارد و بخش عمده آن تحت کنترل سنگاپور و اندونزی است. در واقع بدون روابط نزدیک با این دو کشور، اعمال نفوذ در این تنگه عملا امکانپذیر نیست. از آنجا که آمریکا پیشتر روابط نزدیکی با سنگاپور داشته، اکنون همکاری راهبردی با اندونزی میتواند نقشی تعیینکننده در تحولات ژئوپلیتیکی پس از بحران هرمز ایفا کند.
اهمیت مالاکا پس از انسداد هرمز
با توجه به این شرایط میتوان نتیجه گرفت که تنگه مالاکا به ابزاری غیرنظامی اما بسیار موثر برای اعمال فشار بر چین تبدیل شده است. توافق دفاعی اخیر آمریکا با اندونزی در واقع یک کارت راهبردی در برابر چین محسوب میشود؛ کشوری که بهتازگی در برابر محاصره آمریکا در تنگه هرمز ایستادگی کرده است.
در این چارچوب آمریکا نهتنها حضور راهبردی خود را در منطقه تقویت میکند بلکه میکوشد برتری نسبی در برابر چین بهدست آورد چراکه بیش از ۶۰درصد تجارت دریایی چین و بیش از ۸۰درصد واردات نفت این کشور از تنگه مالاکا عبور میکند. از این منظر میتوان گفت در حالی که چین با کمک ایران بهدنبال گسترش مبادلات مبتنی بر پترویوان است، آمریکا که در مهار چین در تنگه هرمز ناکام مانده، اکنون در پی سنجش و محدودسازی توان این کشور در تنگه مالاکاست. با توجه به اینکه پیش از این همکاری دفاعی گستردهای میان آمریکا و اندونزی وجود نداشت، این توافق جدید یادآور سخن مشهور هنری جان تمپل است که میگوید: ما نه متحدان ابدی داریم و نه دشمنان ابدی؛ آنچه ابدی است، منافع ماست.
مرحله جدید رقابت ژئوپلیتیکی
در همین رابطه تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز و تمرکز فزاینده بر تنگه مالاکا نشاندهنده ورود رقابت ژئوپلیتیکی به مرحلهای جدید است که برای ایران هم فرصتساز و هم تهدیدآمیز محسوب میشود. از منظر راهبردی، ایران با حفظ اهرم ژئوپلیتیکی خود در تنگه هرمز توانسته یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان را به ابزار چانهزنی تبدیل کند؛ ابزاری که نهتنها بر بازار جهانی انرژی بلکه بر محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ نیز اثر مستقیم دارد.
در شرایطی که ایالات متحده در تلاش است با انتقال فشار به تنگه مالاکا، مسیرهای تجاری چین را هدف قرار دهد، عملا یک موازنه جدید در حال شکلگیری است. این وضعیت برای ایران یک مزیت نسبی ایجاد میکند زیرا تمرکز آمریکا از یک نقطه به چند جبهه تقسیم میشود و هزینههای راهبردی آن افزایش مییابد. در چنین فضایی ایران میتواند با تعمیق همکاریهای اقتصادی و انرژی با چین، جایگاه خود را در معادلات شرقمحور تقویت کند بهخصوص در چارچوب مبادلات مبتنی بر ارزهای غیردلاری مانند پترویوان.
از سوی دیگر گسترش رقابت به اقیانوس هند و جنوب شرق آسیا، خطر بینالمللیشدن بیشتر بحران را به همراه دارد که میتواند به افزایش حضور نظامی قدرتهای فرامنطقهای منجر شود. این روند اگرچه ممکن است فشار مستقیم بر ایران را کاهش دهد اما همزمان میتواند به پیچیدهتر شدن محیط امنیتی پیرامونی ایران نیز بینجامد.
در همین راستاست که میتوان گفت، راهبرد بهینه برای ایران در این شرایط، حفظ کنترل هوشمندانه بر تنگه هرمز، پرهیز از تشدید غیرضروری تنش و بهرهبرداری حداکثری از شکاف میان قدرتهای بزرگ است. در واقع ایران میتواند با تثبیت نقش خود بهعنوان بازیگر کلیدی در امنیت انرژی جهانی، هم قدرت بازدارندگی خود را افزایش دهد و هم در مذاکرات احتمالی آینده دست برتر را حفظ کند.
