آیا ما معمار سرنوشت خود هستیم؟
مصطفی آب روشن*- در لایههای عمیق ذهن انسان؛ جایی که پارادوکس توانایی انتخاب با تسلیم دربرابر تقدیر در هم میآمیزد پرسشی بنیادین و تکاندهنده خودنمایی میکند که آیا ما واقعا صاحب ارادهای آزاد هستیم که میتوانیم مسیر زندگی خود را تغییر دهیم یا اینکه تمام حرکات، تصمیمات و حتی افکار ما نتیجه زنجیرهای از علت و معلولهای پیشبینیناپذیر اما تعیینشده است؟
بیایید با یک مثال ساده شروع کنیم. فرض کنید شما امروز صبح بیدار شدید و تصمیم گرفتید بهجای قهوه چای بنوشید. در نگاه اول شما احساس میکنید که یک انتخاب کاملا آزادانه داشتید. شما میگویید: «من میتوانستم قهوه هم بخورم اما چای را انتخاب کردم.» این همان چیزی است که ما بهآن میگوییم آزادی اراده اما حالا بیایید از زاویه جبر بهماجرا نگاه کنیم. یک دانشمند ممکن است بگوید: «اصلا این چای خوردنِ تو یک انتخاب نبود!» او میگوید که در مغز تو هزاران واکنش شیمیایی در جریان بود. شاید چون دیشب دیر خوابیده بودی سطح قند خونت پایین بود یا شاید چون در کودکی عادت کرده بودی با چای بیدار شوی و شاید ژنتیک تو را بهسمت چای متمایل کرده است. از نظر این دیدگاه تمام این عوامل(خواب، قند خون، کودکی و ژنتیک) مثل قطعات یک دومینو بودند که وقتی یکی حرکت کرد بقیه هم حرکت کردند و درنهایت همانند موج موافق، تمایل بهخوردن چای در تو شکل گرفته هرچند که در لحظه انجام کار فکر میکردی خودت تصمیم گرفتی.
حالا چند مثال از شخصیت و رفتار بزنیم که مربوط بهتاثیر عوامل محیطی در رفتار دارد: تصور کنید دو نفر داریم که یکی از آنها در خانوادهای بسیار ثروتمند و با اعتمادبهنفس بزرگ شده و دیگری در یک محیط بسیار سخت و فقیر؛ اگر نفر اول در آینده فردی مهربان و موفق باشد آیا این واقعا «انتخاب» اوست یا نتیجه مستقیمِ محیطی است که او را شکل داده؟ در رابطه با تصمیمات بزرگ زندگی(فشار روانی) فردی را در نظر بگیرید که در یک موقعیت بسیار سخت کاری قرار دارد و برای حفظ شغلش مجبور است بهرییسش «بله» بگوید در حالی که در دلش مخالف است. آیا او واقعا آزاد است یا شرایط(نیاز مالی، ترس از بیکاری، فشار اجتماعی) او را در یک مسیر مشخص قرار داده که راه دیگری ندارد؟ اینجا مرز بین انتخابکردن و تحتفشاربودن بسیار باریک میشود.
در مبحث ژنتیک داشتن چهره زیبا و یا صدای خوش بر خلاف مهارتهایی مثل نواختن پیانو یا یادگیری یک زبان محصول تلاش، تمرین و اراده فرد نیستند بلکه «ویژگیهای بیولوژیک» هستند که فرد صرفا آنها را ازطریق ژنها دریافت کرده است. درواقع این افراد تنها حامل این ویژگیها هستند یعنی بدن آنها صرفا بستری برای نمایش یک الگوریتم ژنتیکی بوده که پیش از تولد آنها تعیین شده است. وقتی جامعه کسی را بهخاطر زیبایی و صدای زیبا تشویق میکند در حقیقت در حال پاداش دادن بهیک اتفاق زیستشناختی است و نه یک عمل آگاهانه. از آنجا که فرد هیچ کنترلی بر کدهای DNA خود ندارد و هیچ تلاشی برای تولید این ویژگیها نکرده نمیتواند ادعا کند که اینها دستاوردهای او هستند. بنابراین این ویژگیها از نظر اخلاقی و منطقی امری انتسابی و صرفا یک شانس ژنتیکی هستند و نه نتیجه تلاش یا شخصیت فرد.
امروزه با ورود علم اعصاب و فیزیک کوانتوم تقابل میان آزادی اراده و جبرگرایی از تالارهای بحث فیلسوفان بهآزمایشگاههای پیشرفته منتقل شده است. ازیکسو جبرگرایی کلاسیک جهان را همچون یکساعت عظیم و دقیق میبیند که درآن هرحرکت پاسخی است بهنیرویی که پیش از آن وارد شده و اگر ما تمام موقعیتهای اتمها و قوانین فیزیکی را میدانستیم میتوانستیم آینده را با دقت ریاضی پیشبینی کنیم که این یعنی انتخاب ما تنها یک توهم ناشی از بیاطلاعی ما از علتهای پنهان است اما در سوی دیگر شهود درونی ما میگوید «من میتوانستم جور دیگری عمل کنم» و آزادی را رکن اصلی مسوولیت اخلاقی و کرامت انسانی میداند.
امروزه دانشمندان با دستگاههای پیشرفته میتوانند حتی قبل از اینکه شما آگاهانه تصمیم بگیرید که دستتان را بلند کنید فعالیتهای الکتریکی مغزتان را ببینند. این یعنی انگار مغز شما قبل از اینکه «خودِ آگاهِ شما» متوجه شود دستور را صادر کرده است. این مثل این است که شما فکر میکنید راننده هستید اما در واقع فقط تماشاگر هستید که در صندلی جلو نشسته و فکر میکند دارد ماشین را هدایت میکند درحالیکه ماشین بهصورت خودکار در حال حرکت است! آیا ما راننده واقعی زندگی خودمان هستیم یا فقط مسافرانی هستیم که فکر میکنند راننده هستند؟ بسیاری از مردم برای اینکه زندگیشان معنا داشته باشد ترجیح میدهند باور کنند که «آزاد» هستند اما ازطرف دیگر علم بهما یادآوری میکند که ما تحتتاثیر نیروهای بسیاربزرگی مثل طبیعت، زیستشناسی و محیط هستیم. شاید راهحل میانه این باشد: ما کاملا آزاد نیستیم اما فضای کوچکی برای حرکت و تغییر داریم. مثل بازیِ شطرنج که شما قوانین بازی و مهرهها را انتخاب نمیکنید(این بخشِ جبر است) اما وقتی بازی شروع شد میتوانید انتخاب کنید که مهرهها را چگونه حرکت دهید(این بخشِ آزادی اراده است).
درواقع ما در میان یک فضای تنگ و پرتنش محصور شدیم و باید بپذیریم که ما در یک دنیای مکانیکی زندگی میکنیم که در آن آزادی تنها یک خطای ادراکی زیباست یا باید بهدنبال تعریفی جدید از اراده باشیم. شاید نوعی «سازگاری» که در آن آزادی نه در فرار از قوانین طبیعت بلکه در توانایی عملکردن مطابق با انگیزهها و درونیات خود حتی در چارچوب یک سیستم جبری معنا مییابد. بهنظر می رسد این بحث فراتر از یک تمرین ذهنی است چراکه نوع نگاه ما بهاین مساله تعیینکننده نوع برخورد ما با دیگران، شیوه زیستن، مفهوم عدالت و حتی معنای عمیق رنج و لذت در زندگی است.
* جامعهشناس
