جامعه مدنی مطالبهگری کند
علی فریدونی– جنجال بر سر سانسور سخنان روسای قوای سهگانه در صداوسیما کماکان ادامه دارد. به همین دلیل بهسراغ صادق جوادیحصار رفتیم و از این روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی درباره ابعاد آن گفتوگو کردیم.
همانطورکه اطلاع دارید، در هفتههای اخیر حواشی بسیاری در رابطه با عملکرد صداوسیما شکل گرفته و نقدهای بسیاری هم مطرح شده است اما به نظر میرسد اکنون یک جریان تندرو بر صداوسیما حاکم شده و در برابر نقدها مقاومت میکند و برخوردهایی دارد که مخالفت بسیاری را برانگیخته است؛ نظر شما در این رابطه چیست و عملکرد کنونی صداوسیما را چطور میبینید؟!
معتقدم که در حال حاضر صداوسیما دیگر از مرحله انتقاد عبور کرده است و در شرایط کنونی لازم است نهادهای عالی نظام از رهبری بخواهند که تامرحله تعیین رییس جدید صداوسیما، شورای نظارت بر صداوسیما که نمایندگانی از مجلس، قوه قضاییه و دولت در آن حضور دارند و مهمتر از همه، شورایعالی امنیت ملی به این مساله ورود کنند. اکنون لازم است که برای حفظ مصالح کشور دیدگاهی فراتر از جریانها و نحلههای سیاسی داشته و به پالایش صداوسیما بپردازند این کار از این جهت اهمیت دارد که تنها مجموعهای که میتواند به یکپارچهسازی واقعی کشور همت بگمارد، صداوسیماست.
اکنون با تریبونی مواجه هستیم که جریانی که آن را مدیریت میکند، نهتنها دولت را قبول ندارد بلکه نیروهای مسلح را هم قبول ندارد و حرف خودش را میزند. اینها دچار توهم «خودنظامپنداری» شدهاند یعنی معتقدند آنچه خودشان فکر میکنند، درست است. تصور میکنند که نظام هم همان را میخواهد و دیگران هم باید همانگونه عمل کنند و اگر کسی مخالفت کند، آن را به معنی مخالفت با کلیت نظام تلقی و دستور صادر میکنند که فلان بشود و بهمان نشود!
به نظر من این شرایط مناسب صداوسیمای جمهوری اسلامی نیست. این نهاد باید بازتابدهنده همه صداهای درون کشور، معطوف به حفظ منافع ملی ایرانیان باشد. وقتی این کار را انجام نمیدهد، از ماموریت و مسوولیت خودش دور شده است. بنابراین به نظر من باید به این مساله توجه جدیتری شود و دستگاههای عالی نظارتی، مخصوصا رهبری و زیرمجموعه بیت رهبری و دولت -که در راس آن رییس شورایعالی امنیت ملی یعنی رییسجمهور قرار دارد- قاطعتر و نتیجهبخشتر برخورد کنند.
صداوسیما ظرفیتی نیست که بتوان از آن عبور کرد؛ اکنون زمان اقدام است و نباید بگذاریم این پوسیدگی به مغز دندان برسد و دیگر قابلترمیم نباشد زیرا در آن صورت مجبور میشویم این دندان را بکشیم. اکنون عدهای این کار را کرده و از منافع کشور عبور کردهاند تا خودشان را در جایگاه نگه دارند. همین باعث شد که در چند سال گذشته مرجعیت خبر از داخل به بیرون کشور منتقل شده است.
صداوسیما باید صدای جمهوری اسلامی، وقایع، اتفاقات همهشمول کشور باشد و پیشنهادها را همانطوری که هست- نه کمتر و نه بیشتر- به سمع و نظر مردم فهیم ایران برساند. مردم خودشان میدانند چگونه بشنوند و تحلیل کنند. اینها فکر میکنند مردم بیخرد یا فاقد قدرت تحلیل هستند اما مردم ما به هیچ عنوان اینگونه نیستند. باید این کار بهنحوی انجام شود که مردم فرصت ابراز عقیده و نظر درباره شیوه مدیریت صداوسیما و کشور را داشته باشند.
نکتهای که به آن اشاره کردید، از طرف برخی نمایندگان مجلس و حتی گاهی ازسوی بعضی اعضای شورای نظارت بر صداوسیما نیز مطرح شده است. همین دیروز یکی از اعضای شورای نظارت بر صداوسیما گفته بود که بارها تذکر دادهاند اما ظاهرا به نتیجه مطلوب نرسیدهاند. شاهد بودیم که دولت هم بیانیه داد و حتی دولت و قوای مختلف از این مساله شاکی هستند. سوال این است راهکار اصلاح این شرایط چیست؟!
مدیران صداوسیما مسوولیت این سازمان را برای چندسال برعهده میگیرند اما حالا حاضر نیستند، این صندلیها را تحویل دهند. آنها همچون مستاجرانی هستند که حتی صاحبخانه را نیز برای نظارت به منزل راه نمیدهند. آنها چنان ویرانهای از جهت هارمونی و هماهنگی با نوای ملت ایران -که سازندگی، وحدت، یکپارچگی و همدلی است- ایجاد کردهاند که صدایی یکپارچه به گوش مردم نمیرسد و آنچه شنیده میشود، دقیقا خلاف وظایف این دستگاه است. بنابراین فکر میکنم اینها مستاجرهای نابابی هستند و صاحبخانه اگر بخواهد اینها را بهصورت قانونی از آنجا تخلیه کند، یک راه بسیار قانونی، شفاف و روشن دارد؛ شکایت به مراجع قانونی ذیربط، مثل بازرسی کل کشور و دیوان عدالت اداری. ما امروز شاهدیم که در تلویزیون به یک کشور تهمت و بهتان میزنند و بعد «مرگ این و آن » میگویند. به نظرم رهبری نظام – چون بالاترین مقام تصمیمساز و تصمیمگیر در این حوزه هستند- باید ورود کنند.
بهمثابه آن ضربالمثل که میگوید «دستی که حاکم بزند خون ندارد»؛ به نظر من ایشان تذکر بدهند که مدت کوتاهی هم که اگر سر کار باشید، باید در این چارچوب و مقرراتی که آیندهنگری و حضور نیروی متخصص جذابی را فراهم کند، عمل کنید؛ نیرویی که بتواند واقعا جاذب همه آرا و نظرات کشور باشد و از آن تریبون، آن نظرات را بهصورت منطقی و تحلیلی و آیندهنگر در اختیار مردم قرار بدهد. * نکته دیگری که وجود دارد آن است که این جریان حاکم بر صداوسیما در دیگر زمینهها نیز دخالت میکند و بهعنوان مثال اخیرا شاهد حواشی مرتبط با برنامه عادل فردوسیپور و بسته شدن پلتفرم او بودیم. آیا این به قول شما «خود نظامپنداری» در این موضوع هم دخالت داشته است؟!
وقتی صداوسیما برنامهای اثرگذار را کنار میگذارد و آن را به برنامهای ضعیف تبدیل میکند، دیگر چه توقعی دارند؟ بعد که همان راندهشدگان در خارج از این سازمان فعالیت میکنند و پلتفرم خودشان را راه میاندازند و برنامهای مانند «۳۶۰» تولید میکنند که توانسته است مخاطبان گستردهای در سراسر کشور پیدا کند. آقایان برنمیتابند و در پی حذف رقیب راه میافتند.
در فضای آزاد کنونی همهچیز امکانپذیر است، میتوان برنامهای ساخت که در آن همه صاحبنظران، اندیشمندان و افراد با دیدگاههای مختلف حضور داشته باشند. البته که از نظر قانونی محدودیتهایی وجود دارد که آنها نیز باید مورد بازنگری قرار گیرد. قوانین باید متناسب با نیازهای امروز اصلاح شوند تا زمینه فعالیتهای رسانهای متنوعتر برای مردم فراهم شود. گمان میکنم موضوع برخورد با آقای فردوسیپور، با پیگیریهای دولت و شخص رییسجمهور، به نتیجه مطلوب برسد. این دوره هم خواهد گذشت و در نهایت، قضاوت افکار عمومی درباره کسانی خواهد بود که تلاش میکنند صدای مخالف شنیده نشود.
اتفاقا نکته مهمتری که وجود دارد، همین است که ظاهرا مقابله با این جریان دشوارتر از آن است که بهنظر میرسد؛ در موضوع فیلترینگ و محدودیت اینترنت، دولت اعلام کرده بود که قصد دارد هرچه سریعتر محدودیتها را رفع کند اما عملا این روند حدود ۸۰ تا ۹۰ روز به طول انجامید؛ این وضعیت را در چارچوبی گستردهتر از صداوسیما چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من اگر برخی نهادها، در برابر اصلاحات یا مطالبات عمومی همکاری نکنند، جامعه باید همانگونه که در ماجرای آقای فردوسیپور واکنش نشان داد، مطالبات خود را به شکلی منطقی، مدنی و مسالمتآمیز پیگیری کند؛ همان مطالبه عمومی بود که دولت را واداشت که این موضوع را دنبال و برای حل آن تلاش کند. در موضوعاتی مانند محدودیت اینترنت نیز اگر این محدودیتها بهدلایل امنیتی یا شرایط خاص مانند جنگ یا مسائل هستهای اعمال میشود، جامعه باید از طریق رسانهها، مطبوعات و دیگر ابزارهای قانونی، دیدگاه و مطالبه خود را به گوش دولت و سایر مسوولان برساند. اگر رسانه رسمی این روایت را ارائه میکند که همه مردم با قطع یا محدودیت اینترنت موافقند، باید رسانهها و صداهای دیگری نیز در داخل کشور بتوانند روایت متفاوت جامعه را منعکس کنند. البته اگر در شرایط خاص امنیتی، برخی نهادهای مسوول تشخیص دهند که اعمال حداقلی از محدودیتها ضروری بوده، این موضوع قابلبررسی است. با این حال به نظر من تجربه مطالبهگری مردم در ماجرای فردوسیپور میتواند الگویی برای پیگیری مدنی و مسالمتآمیز مطالبات مشابه در سایر حوزهها نیز باشد.
