نخبهکشی
فاطمه رحیمی– مسدودشدن وبسایت و ازدسترسخارجشدن اپلیکیشن «فوتبال۳۶۰» را نمیتوان صرفا یک اختلاف میان یک مجری ورزشی و سرمربی تیم ملی دانست بلکه این اتفاق حلقه دیگری از زنجیرهای است که سالهاست در ایران تکرار میشود؛ زنجیره حذف، محدودسازی و فرسایش سرمایههای انسانی. در کشوری که بارها از نخبهگریزی و فرار مغزها سخن گفته میشود نوع دیگری از این پدیده نیز وجود دارد؛ نخبهکشی. یعنی نه فقط ناتوانی در حفظ نخبگان بلکه تلاش برای حذف کسانی که با تخصص، اعتبار و استقلال خود بهسرمایه اجتماعی تبدیل شدند. در ایران حذف آدمهای موفق دیگر اتفاقی عجیب نیست بلکه بهیک الگوی تکراری تبدیل شده است. هرجا فردی با تخصص، اعتبار و محبوبیت اجتماعی رشد میکند دیریازود با دیوار محدودیت روبهرو میشود. گویی موفقیت بهجای آنکه سرمایه ملی باشد بهتهدید تبدیل میشود. داستان عادل فردوسیپور و ازدسترسخارجشدن پلتفرم فوتبال۳۶۰ را نیز باید در همین چارچوب دید یعنی نه صرفا یک اختلاف فوتبالی بلکه روایتی دیگر از نخبهکشی در ایران!
عادل فردوسیپور را نمیتوان تنها یک مجری ورزشی دانست. او در سهدهه گذشته یکی از معدود چهرههایی بود که توانست میان رسانه، تخصص و اعتماد عمومی پیوند برقرار کند. «نود» فقط یک برنامه تلویزیونی نبود بلکه یک نهاد نظارتی بود که بسیاری از مدیران فوتبال از آن حساب میبردند. فساد، تبعیض، اشتباهات داوری، مدیریت ناکارآمد و رانت موضوعاتی بودند که پیش از هر نهاد رسمی روی میز برنامه فردوسیپور قرار میگرفتند. میلیونها ایرانی شبهای دوشنبه تا نیمهشب بیدار میماندند آنهم نه فقط برای فوتبال بلکه برای شنیدن حقیقتی که کمتر رسانهای جرأت بیان آن را داشت اما در ایران رسانهای که بیش از حد محبوب شود، بیش از حد مستقل باشد و بیش از حد سوال بپرسد دیریازود باید هزینه استقلالش را بپردازد. فردوسیپور را در اوج محبوبیت از تلویزیون حذف کردند آنهم نه بهدلیل افت مخاطب، ضعف حرفهای و نه حتی بهخاطر شکست در رقابت رسانهای بلکه او حذف شد چون حاضر نبود مجری بیخطر و بلهقربانگو باشد. این حذف بیش از آنکه بهفردوسیپور آسیب بزند اعتبار رسانهای را از میان برد که تصور میکرد با کنارگذاشتن یک نفر میتواند اعتماد میلیونها مخاطب را نیز حذف کند.
جامعه اما نشان داد که سرمایه واقعی ساختمان شیشهای و فرستندههای تلویزیونی نبوده بلکه اعتماد مردم است. فردوسیپور از صفر شروع کرد و فوتبال۳۶۰ را ساخت؛ رسانهای که بدون برخورداری از انحصار، بودجه عمومی و امکانات رسمی میلیونها مخاطب پیدا کرد. این موفقیت برای بسیاری خوشایند نبود زیرا ثابت کرد مخاطب امروز نه بهرسانه حکومتی بلکه بهرسانه معتبر اعتماد میکند.
اکنون نیز محدودشدن وبسایت و اپلیکیشن۳۶۰ دقیقا همان پرسشی را زنده میکند که سالهاست بیپاسخ مانده: چرا هر رسانه مستقلی که مخاطب پیدا میکند باید با مانع روبهرو شود؟ مگر قرار نیست در فضای رقابتی کیفیت تعیینکننده باشد؟ اگر رسانهای ضعیف است مردم آن را کنار میگذارند اما اگر رسانهای محبوب است چرا باید حذف شود؟
دراینمیان اظهارات اخیر امیر قلعهنویی نیز تاملبرانگیز است. سرمربی تیم ملی در واکنش بهانتقادهای برنامه۳۶۰ منتقدان خود را بهعقدهگشایی متهم کرد و با کنایه پرسید چرا بهکسانی که بهتعبیر او در دوران جنگ «در غار بودند» تریبون داده شده است. فارغ از پاسخ تند فردوسیپور بهاین ادعا اصل ماجرا جای دیگری است.
از چه زمانی سرمربی تیم ملی هر اندازه هم که موفق یا ناموفق باشد خود را در جایگاهی میبیند که درباره حیات یا ممات یک رسانه اظهارنظر کند؟ مگر جایگاه یک مربی فوتبال چیست؟ او کارمند فدراسیون فوتبال بوده و موظف است تیم ملی را هدایت کند، پاسخگوی نتایج باشد و نقد کارشناسان را بشنود. نه قانونگذار است، نه قاضی رسانه و نه مرجع تعیین اینکه چه کسی حق دارد برنامه تولید کند و چه کسی ندارد.
این همان آفت خطرناکی بوده که سالهاست بهجان مدیریت در ایران افتاده است: توهم مصونیت از نقد. برخی مدیران و مسوولان بهمحض قرارگرفتن بر صندلی قدرت تصور میکنند هر انتقادی حمله بهنظام مدیریتی آنهاست و هر منتقدی باید حذف شود. درچنیننگاهی رسانه مطلوب رسانهای است که فقط تشویق کند و نه اینکه سوال بپرسد.
فوتبال بدون نقد میمیرد
اگر رسانهها قرار باشد فقط پس از هر شکست بنویسند «خدا را شکر بچهها زحمت کشیدند» و پس از هر نمایش ضعیف بگویند «همه چیز عالی بود» دیگر چیزی از فوتبال حرفهای باقی نمیماند. مگر در اسپانیا، انگلیس، آلمان یا ایتالیا، رسانهها از مربیان بزرگ انتقاد نمیکنند؟ مگر گواردیولا، آنچلوتی یا مورینیو هر هفته زیر تیغ نقد نیستند؟ تفاوت در اینجاست که آنها پاسخ رسانه را با تحلیل فنی میدهند و نه با درخواست حذف رسانه.
مشکل فوتبال ایران دقیقا همین بوده: تحمل شنیدن صدای مخالف را از دست داده است. بهجای پاسخ فنی برچسب میزند، بهجای استدلال تخریب کرده و بهجای رقابت حذف را انتخاب میکند.
نکته تلختر آنکه این رفتار تنها بهفوتبال محدود نبوده بلکه در اقتصاد، دانشگاه، فرهنگ، هنر و رسانه نیز بارها شاهد بودیم که افراد متخصص و محبوب بهجای آنکه بهسرمایه ملی تبدیل شوند بهرقیب قدرت تلقی شدند. نتیجه این رویکرد روشن است: مهاجرت نخبگان، کاهش اعتماد عمومی و گسترش ناامیدی.
عادل فردوسیپور در برنامه اخیر خود از سالها فشار، تماس با مهمانان برای جلوگیری از حضور در برنامه، محدودیتهای متعدد و رصد دائمی سخن گفت. اگر حتی بخشی از این روایت درست باشد سوال بزرگی پیشروی افکار عمومی قرار میگیرد: آیا واقعا یک سایت و یک اپلیکیشن ورزشی تا این اندازه خطرناک است؟ اگر پاسخ مثبت باشد باید نگران میزان تحمل ساختار نسبت بهنقد بود و اگر پاسخ منفی است پس چرا چنین برخوردهایی رخ میدهد؟
واقعیت این است که رسانه مستقل دشمن فوتبال نبوده بلکه دشمن مدیران ناکارآمد است. فوتبالی که خبرنگار منتقد نداشته باشد خیلی زود بهباشگاهی بسته تبدیل میشود که در آن هیچکس پاسخگو نیست. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده هرجا رسانهها عقب رانده شدند فساد جلو آمد، هرجا خبرنگاران ساکت شدند مدیران آسودهتر تصمیم گرفتند و هرجا نقد خاموش شد اشتباهات بزرگتر شدند.
ازهمینرو مساله امروز فقط عادل فردوسیپور نیست. اگر امروز «۳۶۰» محدود شود فردا رسانه دیگری هدف قرار خواهد گرفت. اگر امروز مجری محبوب حذف شود فردا نوبت خبرنگار، تحلیلگر یا کارشناس دیگری خواهد بود. حذف هیچگاه در یک نقطه متوقف نشده بلکه تبدیل بهیک رویه میشود.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که در کشوری که مسوولانش مدام از ضرورت افزایش سرمایه اجتماعی سخن میگویند یکی از معدود چهرههایی که هنوز سرمایه اجتماعی گستردهای دارد بهجای حمایت با محدودیت مواجه میشود. این دقیقا همان پارادوکس مدیریت در ایران است: از یک سو نگران کاهش اعتماد عمومی هستند و از سوی دیگر کسانی را کنار میزنند که بخش مهمی از همین اعتماد را ساختند.
عادل فردوسیپور ممکن است اشتباه کند؛ همانگونه که هر روزنامهنگار، هر تحلیلگر و هر مجری ممکن است اشتباه کند اما پاسخ اشتباه رسانه، فیلتر، حذف و خاموشکردن صدا نیست.
تاریخ نشان داده که حذف افراد هرگز اندیشه را حذف نمیکند. آنچه حذف میشود تنها اعتماد مردم است و جامعهای که بهجای شنیدن صدای منتقد خود منتقد را حذف میکند دیریازود نهفقط رسانههایش که آینده خود را نیز از دست خواهد داد.
