بحران فراموششده
جهان صنعت – برای بیشتر فعالان بازار، دولت و کسبوکار نمونههای کلاسیک بحران مالی جهانی سقوط۱۹۲۹ و بحران مالی۲۰۰۷تا۲۰۰۹ است اما کتاب جدید لیاکات احمد بحران سقوط۱۸۷۳را بهمرکز توجه بازمیگرداند؛ بحرانی که نه شبیه۱۹۲۹ بود و نه مشابه بحران مالی معاصر اما در شکلگیری جهان مدرن نقشی تعیینکننده داشت.
شدت بحران چشمگیر بود. در ماهمه سهام در وین تنها در یک روز ۴۵درصد سقوط کرد. در سپتامبر همان سال بانک سرمایهگذاری مهم آمریکا، Jay Cooke & Company فروپاشید و بورس نیویورک ناچار بهتعلیق معاملات شد. وحشت در بازار اوراق قرضه شکل گرفت و سرایت بحران تنگنای اعتباری جهانی بهوجود آورد. تا سال۱۸۷۶ وامدهی فرامرزی از مسیر لندن ۸۰درصد کاهش یافت.
بهروایت احمد پیامد بحران فقط مالی نبود. درسراسر جهان احساس بیعدالتی و سرخوردگی گسترش یافت و سیاست بهمسیری تیرهتر رفت. همینپیوند میان فروپاشی مالی، نارضایتی اجتماعی و رادیکالشدن سیاست یکی از محورهای مهمی بوده که برای امروز نیز معنادار است.
رونق زیرساختی پیش از سقوط
بحران۱۸۷۳ از دل یکدوره رونق طولانی در دهههای۱۸۵۰و۱۸۶۰ بیرون آمد. این رونق سهعامل اصلی داشت: نخست نبود جنگ جهانی هرچند جنگهای کوچکتر فراوان بودند، دوم جهش سرمایهگذاری در زیرساختها بهویژه راهآهن اما همچنین کانالها و کابلهای زیردریایی و سوم نوسازی نظام مالی.
در ایندوره دولتها بدهی خود را منظمتر منتشر میکردند و خاندان بانکی روچیلد در بسیاری از این فرآیندها نقش مهمی داشت. از آنجا که نظام مالی بر فلزات گرانبها تکیه داشت کشف منابع جدید طلا ظرفیت تامین مالی را افزایش داد. همزمان طبقه متوسط روبهرشد در آمریکا و اروپا بهسرمایهگذاری در سهام و اوراق قرضه روی آورد.
نتیجه انفجار فعالیت مالی بود. طی ۲۵سال ارزش کل داراییهای مالی در لندن، پاریس و نیویورک سهبرابر شد و به۶۰میلیارد دلار رسید. بخش مهمی از این منابع وارد اقتصاد واقعی شد. درهمیندوره سرمایهگذاری سالانه در اقتصادهای غربی از ۱۰درصد تولید ناخالص داخلی بهبیش از ۱۵درصد رسید؛ سطحی که تا آن زمان بیسابقه بود.
پروژههای بزرگ با اوراق بهادار تامین مالی شدند. اتصال سواحل آمریکا ازطریق پیوند راهآهن Central Pacific و Union Pacific در سال۱۸۶۹ افتتاح کانال سوئز ششماه بعد و اتصال بمبئی بهکلکته از طریق راهآهن در سال۱۸۷۰ نمادهای این موج بزرگ زیرساختی بودند.
از سازندگی تا سفتهبازی
دستاوردهای ماندگار آن دوره با حباب و افراط مالی همراه بود. بازار املاک وین بهشدت داغ شد. در برلین طی سهسال ۴۵۰عرضه اولیه سهام انجام گرفت. حتی کشورهایی با ریسک بالا نیز توانستند بهبازارهای مالی دسترسی پیدا کنند. در سال۱۸۶۷ سلطان عثمانی و خدیو مصر سفری مشترک بهلندن و پاریس انجام دادند که میتوان آن را یکی از نخستیننمونههای نمایش بازاریابی بدهیهای پرریسک دانست. در روایت احمد آمریکا تنها مرکز پویایی نبود. اروپا نیز سرشار از انرژی، رقابت، سازندگی، بلندپروازی و سفتهبازی بود. سازندگان، رویاپردازان، کلاهبرداران و سرمایهگذاران در رقابتی فشرده برای اعتبار، ثروت و غنیمت مالی حضور داشتند.
بخش مرکزی استدلال احمد اما بهپیامد پولی بحران بازمیگردد. بهباور او سقوط۱۸۷۳ بهدلیل تغییر ناگهانی و غیرضروری در نظام پولی قرننوزدهم بهکشمکشی ضدتورمی تبدیل شد. بریتانیا، پرتغال، ترکیه و برزیل ارزهای خود را بهطلا گره زده بودند. آلمان، اتریش، هند و چین بهنقره وابسته بودند. فرانسه و آمریکا نیز بههر دوفلز اتکا داشتند. همزمان با بحران دولتهای نگران از نقره فاصله گرفتند و بهسمت نظامی متمرکزتر بر طلا حرکت کردند. اینتغییر باعث سقوط قیمت نقره شد و پایه پولی نظام مالی جهانی را کوچکتر کرد. درنتیجه عرضه اعتبار کاهش یافت و روند کاهش قیمتها آغاز شد. قیمت کالاها و مصرفکننده افت کرد اما ارزش بدهیها ثابت ماند. این وضعیت ثروت را از بدهکاران بهطلبکاران منتقل کرد و نظم اجتماعی را تغییر داد.
دامداران، کشاورزان و صاحبان کسبوکار که درآمد اسمی کمتری داشتند برای بازپرداخت بدهیهای خود تحت فشار قرار گرفتند. منازعه میان نظام سخت مبتنی بر طلا و گزینه نرمتر مبتنی بر نقره و پول کاغذی بهیکی از موضوعات مهم سیاست آمریکا و کنگره تبدیل شد. این روند ضدتورمی تا کشف منابع جدید طلا در آفریقای جنوبی در سال۱۸۸۶ ادامه یافت.
درسهای۱۸۷۳ برای تب هوشمصنوعی
سهدرس اصلی از بحران۱۸۷۳ برای امروز قابل درک است: نخست در آن دوره مرز میان مالیه، حاکمیت و اجبار سیاسی بسیار کمرنگ بود. پس از جنگ۱۸۷۰و۱۸۷۱ زمانبندی بازپرداخت غرامت فرانسه بهآلمان تعیین میکرد که نیروهای آلمانی چهزمانی خاک فرانسه را ترک کنند. مصر نزدیک بهورشکستگی ناچار شد سهم ۴۴درصدی خود در کانال سوئز را بفروشد و از نفوذ خود بکاهد. عثمانی نیز بهدلیل تنگنای مالی حق جمعآوری مالیات را بهبانکی اروپایی واگذار کرد. درس دوم بهماهیت حبابها مربوط است. امروز در والاستریت رونق هوش مصنوعی گاه با موج راهآهن قرن نوزدهم مقایسه میشود؛ دورهای که زیرساختی ضروری بهدست ماجراجویان، نوابغ و سفتهبازان ساخته شد. آنچه تب راهآهن را بهبحران تبدیل کرد عملکرد عملیاتی ناامیدکننده یکی از شرکتهای کلیدی یعنی Northern Pacific Railway، بود که با تاخیرهای ساختوساز مواجه شد. بهتعویقافتادن درآمدها بانکی را که بیشازحد درمعرض ریسک قرار داشت بهسقوط کشاند.
معادل امروزی چنین وضعیتی میتواند تاخیر در برنامه بهبود مدلها و توسعه مراکز داده توسط شرکتهایی مانند Anthropic و OpenAI باشد. البته تب هوشمصنوعی نسبتبه تب راهآهن بیشتر بر سهام و کمتر بر بدهی متکی است و از این نظر در ظاهر مقاومتر بهنظر میرسد اما از سوی دیگر یکی از داراییهای کلیدی آن یعنی نیمهرساناها عمر اقتصادی بسیار کوتاهتری از ریل، زمین و زیرساخت فیزیکی راهآهن دارد. احمد یادآوری میکند که تا سال۱۸۷۹ بیشاز نیمیاز اوراق قرضه راهآهن آمریکا بهرهای پرداخت نمیکردند.
درسسوم بهپیامدهای بحران مربوط است. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند بحران۱۹۲۹ بهدلیل نبود یک قدرت مسلط برای مداخله و تثبیت بازارها تشدید شد. چارلز کیندلبرگر این وضعیت را چنین خلاصه کرد که بریتانیا دیگر نمیتوانست و آمریکا نمیخواست نقش رهبر را ایفا کند. بن برنانکی نیز در کارهای دانشگاهی خود فقدان حمایت از بانکها را عامل مرگبار بحران دانست. واکنش آمریکا بهبحران۲۰۰۷تا۲۰۰۹ نیز درواقع پاسخی معکوس بهتجربه۱۹۲۹ بود: رهبری قاطع، محرک مالی و نجات بانکها.
بحران۱۸۷۳ اما در این چارچوب نمیگنجد. نظام مالی آن زمان چندقطبیتر بود. لندن در تامین سرمایه برتری داشت نیویورک درحال ظهور بود و فرانسه حدود یکسوم ذخایر جهانی طلاونقره را در اختیار داشت و میان بلوکهای طلاونقره نقش متوازنکننده ایفا میکرد.
باوجود نبود محرک اقتصادی چهاراقتصاد بزرگ جهان در ۲۰سال پساز بحران بهطور سالانه ۵/۲درصد رشد کردند؛ هماننرخی که در دوره رونق پیش از بحران ثبت شده بود و حتی سریعتر از رشد جهان ثروتمند پساز نسخه درمانی برنانکی در قرنحاضر بود. نزدیکترین معادل امروزی منازعات سیاسی قرننوزدهم بر سر طلاونقره میتواند جنبشهای پوپولیستی علیه بانکهای مرکزی مستقل باشد.
جهانصنعتنیوز
