۴سال بحرانی برای اروپا
جهان صنعت – چهار سال جنگ تمامعیار در اوکراین بسیاری از تصورات پیشین درباره جنگهای بزرگ را به چالش کشیده است. برخلاف پیشبینیهای اولیه که سقوط سریع کییف را محتمل میدانست، جنگی طولانی و پرهزینه شکل گرفت که هم توان نظامی روسیه و هم ظرفیت مقاومت اوکراین را در معرض آزمون قرار داد. در این میان مهمترین تحول در بازگشت جدی ریسک هستهای به محاسبات راهبردی بوده است.
پس از پایان جنگ سرد، بخش مهمی از سیاستگذاران آمریکایی فرض کرده بودند که هنجار عدم استفاده از سلاح هستهای آنچنان تثبیت شده که حتی رهبران اقتدارگرا نیز در برابر شکست نظامی به آن متوسل نخواهند شد اما تهدیدهای مکرر مسکو، بهویژه در پاییز ۲۰۲۲ و همزمان با پیشرویهای اوکراین در خارکیف و فشار بر خطوط روسیه در خرسون، این تصور را متزلزل کرد. در مقطعی که فروپاشی خطوط مقدم روسیه محتمل به نظر میرسید و احتمال پیشروی اوکراین به سمت کریمه مطرح بود، تهدید هستهای به سطحی رسید که مقامات آمریکایی آن را ریسکی واقعی ارزیابی کردند. حتی احتمال استفاده هستهای در آن مقطع بهمثابه پرتاب سکه توصیف شد.
طبق گزارشی که در این خصوص مجله فارن پالسی منتشر کرده، گرچه در نهایت سلاح هستهای به کار نرفت اما این تجربه نشان داد که هنجار عدم استفاده شکننده است و در صورت مواجهه یک قدرت هستهای با خطر شکست میدانی، گزینه هستهای کاملا از روی میز کنار نمیرود. این نتیجه فقط به روسیه محدود نیست؛ کرهشمالی در حال توسعه زرادخانهای متنوع با کاربردهای تاکتیکی است و چین نیز با گسترش توان هستهای خود، در سناریوی بحران شدید بر سر تایوان ممکن است در برابر آزمونی مشابه قرار گیرد.
عقبنشینی در برابر تهدید هستهای زمینه باجخواهی را فراهم میکند اما بیتوجهی به آن نیز خطرناک است. ایالات متحده باید همزمان که بازدارندگی را تقویت میکند، برای مدیریت تشدید تنش و ارائه گزینههای واکنش متنوع از ابزارهای سایبری و فضایی گرفته تا توان متعارف پیشرفته و حتی گزینههای هستهای غیرراهبردی آمادگی داشته باشد.
جنگ فرسایشی زیر سایه اتم
جنگ اوکراین علاوه بر احیای خطر هستهای، نشان داد که تهدید اتمی الزاما به جنگی کوتاه یا توقف سریع درگیری منجر نمیشود. برخلاف تصور برخی تحلیلگران، برتری هستهای روسیه نتوانست اوکراین را به تسلیم وادار کند. کییف نهتنها فرو نپاشید بلکه با تحمیل بیش از یکمیلیون تلفات به نیروهای روسی و انهدام تجهیزات گسترده توانست اهداف اصلی مسکو را ناکام بگذارد.
اوکراین حتی پا را فراتر گذاشت و به اهدافی در داخل خاک روسیه از زیرساختهای انرژی تا مراکز لجستیکی، پل کرچ و ناوگان بمبافکنهای راهبردی حمله کرد. با این حال واکنش روسیه هستهای نبود. به نظر میرسد مسکو استفاده از سلاح هستهای را نه بهعنوان بمب بزرگتر بلکه بهعنوان ابزاری با پیامدهای عظیم سیاسی و بینالمللی میبیند.
اما مهار تشدید تنش هزینه دارد. اگر هدف جلوگیری از عبور از آستانه هستهای باشد، درگیری ممکن است به جنگی طولانی و فرسایشی تبدیل شود. چنین جنگی نیازمند انبوه مهمات، سامانههای پدافندی، توان صنعتی پایدار و تابآوری اقتصادی است. در این چارچوب یک قدرت بزرگ برای جلوگیری از گسترش دامنه جنگ ممکن است ناگزیر به پذیرش فرسایش تدریجی شود.واقعیت برای واشنگتن در پس این جنگ این بود که باید هم برای جلوگیری از پیروزی سریع دشمن و هم برای تحمل جنگی طولانی آماده باشد. کمبود ذخایر، فشار بر زنجیرههای تامین و آسیبپذیری اقتصادی میتواند سیاستگذاران را به تشدید زودهنگام و حتی گزینههای پرریسک سوق دهد. تنها راه گریز از این دوراهی، آمادگی برای جنگ فرسایشی و سرمایهگذاری جدی در پایه صنعتی دفاعی است.
آستانههای شناور تشدید تنش
یکی از مهمترین ابعاد جنگ اوکراین، شکلگیری تدریجی آستانههای تشدید تنش بود. هیچیک از طرفین با درک مشترک و ثابتی از خطوط قرمز وارد جنگ نشدند. این خطوط از طریق آزمون، سیگنالدهی و تعدیل شکل گرفت. در آستانه تهاجم، رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد اعزام نیرو به اوکراین مطرح نیست تا خطر جنگ جهانی سوم کاهش یابد. در مقابل مسکو تهدید کرد هرگونه مداخله پیامدهایی بیسابقه خواهد داشت. پس از شروع جنگ، فرآیند چانهزنی آغاز شد. حمایت نظامی غرب از سامانههای پدافندی و توپخانه تا موشکهای دوربرد بهتدریج گسترش یافت. هر گام افزایشی بهصورت تدریجی صورت گرفت تا از جهش ناگهانی در سطح تنش جلوگیری شود.
روسیه نیز تلاش کرد با اقداماتی زیرآستانهای مانند اخلال در قابلیتهای فضایی غرب، خرابکاری در اروپا یا نفوذ به حریم هوایی ناتو، این تصور را ایجاد کند که آماده تشدید است. نتیجه این کشمکش، شکلگیری محدودیتهایی غیررسمی بود که نه از پیش تعیین شده بودند و نه کاملا ثابت.
درس مهم آن است که در جنگ قدرتهای بزرگ، آستانهها پیشاپیش معلوم نیستند بلکه در میدان عمل ساخته میشوند. بنابراین راهبرد موفق باید هم قابلیت خویشتنداری انتخابی داشته باشد و هم آمادگی برای تشدید حساب شده. هدف، دستیابی به آزادی عمل نظامی با حداقل ریسک است.
مدیریت ائتلاف در شرایط پرریسک
جنگ اوکراین همچنین نشان داد که حتی در ائتلافی همسو، اصطکاک اجتنابناپذیر است. اوکراین در مواردی آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک داشت و به دنبال حملات عمیقتر به خاک روسیه بود. در مقابل واشنگتن و برخی پایتختهای اروپایی محتاطتر عمل میکردند. در عین حال، کییف گاه بدون هماهنگی کامل از تجهیزات یا توان بومی خود برای عملیاتهایی استفاده کرد که میتوانست حساسیتزا باشد.
در سناریوهای آینده چه در دفاع از یک عضو ناتو و چه در صورت درگیری بر سر تایوان، چنین اختلافاتی تکرار خواهد شد. منافع ملی انگیزههای سیاسی و برداشت از ریسک میان شرکا یکسان نیست. از این رو، برنامهریزی مشترک پیشینی، برگزاری رزمایشهای واقعگرایانه و گفتوگوهای ساختار یافته درباره مدیریت تشدید تنش اهمیت حیاتی دارد.
هماهنگی در میانه درگیری نیز به همان اندازه مهم است. پیامرسانی راهبردی، سیگنالدهی دقیق و اجتناب از اقدامات ناهمسو میتواند از سوءبرداشتهای خطرناک جلوگیری کند.
نظریهای تازه برای پیروزی
جنگ اوکراین تصویری از آینده جنگهای محدود میان قدرتهای بزرگ ارائه کرده است. درگیریهایی ویرانگر اما مهار شده که طرفین میکوشند به اهداف خود برسند بیآنکه به جنگ تمامعیار یا فاجعه هستهای بلغزند. پیروزی در چنین جنگهایی نه صرفا با برتری نظامی بلکه با مدیریت ماهرانه تشدید تنش و حفظ انسجام ائتلاف تعریف میشود.
ایالات متحده برای موفقیت در این محیط باید سه اقدام را همزمان دنبال کند. نخست، توسعه گزینههای متنوع برای پاسخ به تشدید تنش؛ دوم، سرمایهگذاری در تابآوری داخلی و صنعتی برای تحمل جنگ طولانی؛ و سوم، نهادینهسازی هماهنگی پیشینی با متحدان و شرکای بالقوه.
تنها با پیوند دادن بازدارندگی معتبر، تشدید حساب شده و مدیریت ائتلافی است که میتوان در جنگهایی که محدود میمانند اما هزینههای سنگین دارند، دست بالا را حفظ کرد. تجربه اوکراین هشدار میدهد که بیتوجهی به این درسها یک قدرت بزرگ را در لحظهای حساس، فاقد آمادگی لازم خواهد یافت.
