جهان صنعت از احتمال تعطیلی موقت برخی سالن‌های سینما گزارش می‌دهد:

گیشه‌ بی‌رمق، سینماداران نگران

گروه فرهنگ و هنر
کدخبر: 607978
رکود فروش گیشه و افت اعتماد مخاطبان، برخی سینماداران را به فکر تعطیلی موقت سالن‌ها انداخته است.
گیشه‌ بی‌رمق، سینماداران نگران

جهان صنعت– اسفند برای سینمای ایران همیشه ماه حساب‌وکتاب بوده؛ ماهی که سالن‌دار به دخل و خرج سال نگاه می‌کند، پخش‌کننده چشم به اکران‌های نوروزی می‌دوزد و تهیه‌کننده امیدوار است بخشی از سرمایه‌اش را از گیشه پس بگیرد. امسال اما زمزمه‌ای نگران‌کننده در راهروهای سینماها پیچیده است: «اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، ممکن است اسفند به یکی از کم‌جان‌ترین ماه‌های سال‌های اخیر تبدیل شود و حتی برخی سالن‌ها به «تعطیلی موقت» فکر کنند.» این هشدار بیش از آنکه یک تهدید مقطعی باشد، نشانه بحرانی عمیق‌تر است؛ بحرانی که ریشه در اقتصاد، کیفیت تولید، ساختار اکران و تغییر الگوی مصرف فرهنگی دارد. مساله تضعیف تدریجی چرخه‌ای است که تولید، پخش و نمایش را به هم متصل می‌کند. کاهش محسوس فروش در هفته‌های اخیر را نمی‌توان صرفا به رکود فصلی نسبت داد. گیشه سینمای ایران در سال‌های گذشته نیز نوسان داشته اما آنچه امروز نگران‌کننده بوده شکنندگی بیش از حد این بازار است. در ساختار اقتصادی سینمای ایران، گیشه حکم موتور محرک را دارد. بازگشت سرمایه تقریبا به‌طور کامل وابسته به فروش بلیت است و هر اختلالی در این بخش، مستقیما بر تصمیم سرمایه‌گذار برای پروژه بعدی اثر می‌گذارد. وقتی فیلم‌ها کمتر می‌فروشند، سرمایه‌گذار محتاط‌تر می‌شود، تولید کاهش می‌یابد و سالن‌دار با سانس‌های خالی بیشتری روبه‌رو می‌شود. این چرخه معیوب اگر ادامه پیدا کند، می‌تواند به کاهش تنوع آثار، افت اشتغال در بدنه سینما و حتی تعطیلی‌های مقطعی منجر شود.

با این حال تحلیل وضعیت بدون توجه به مساله کیفیت و اعتماد مخاطب ناقص خواهد بود. در سال‌های اخیر بخش مهمی از فروش سینما بر دوش کمدی‌های تجاری بوده است؛ آثاری که در مقاطعی توانسته‌اند گیشه را نجات دهند اما به‌مرور با تکرار فرمول‌های مشابه از طراوت اولیه فاصله گرفته‌اند. وقتی شوخی‌ها تکراری می‌شود و روایت‌ها جسارت خود را از دست می‌دهند، مخاطب احساس می‌کند با محصولی روبه‌رو بوده که بیش از آنکه خلاقانه باشد، حسابگرانه است. نتیجه فرسایش اعتماد است. مخاطب دیگر با دیدن نام یک ژانر یا حتی یک بازیگر به سالن نمی‌رود بلکه او به تجربه‌ای متفاوت و قانع‌کننده نیاز دارد. بحران کیفیت البته فقط به محتوا محدود نمی‌شود. بخشی از مشکل به ریسک‌گریزی ساختار تولید بازمی‌گردد. در شرایط اقتصادی نامطمئن، سرمایه‌گذار ترجیح می‌دهد به سراغ الگوهای امتحان‌پس‌داده برود. این انتخاب در کوتاه‌مدت منطقی به نظر می‌رسد اما در بلندمدت به یکنواختی بازار می‌انجامد. سینمایی که جسارت تجربه‌گری نداشته باشد، نمی‌تواند مخاطب جدید جذب کند یا مخاطب قدیمی را هیجان‌زده نگه دارد بنابراین نتیجه آن بازاری است که به چند گونه محدود وابسته و با کوچک‌ترین تغییر ذائقه یا افت مقطعی دچار رکود می‌شود. در کنار این مسائل، اقتصاد خانواده نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. در شرایط تورمی خانوارها ناگزیر به اولویت‌بندی هزینه‌ها هستند. مسکن، خوراک، آموزش و درمان در صدر قرار می‌گیرند و تفریحات فرهنگی به حاشیه رانده می‌شوند. حتی اگر قیمت بلیت سینما نسبت به برخی سرگرمی‌های دیگر چندان بالا نباشد، تجربه سینما رفتن برای یک خانواده چندنفره هزینه‌ای قابل‌توجه است. مخاطب پیش از خرید بلیت از خود می‌پرسد: آیا این فیلم ارزش هزینه و زمان من را دارد؟ اگر پاسخ قاطع نباشد، تصمیم به تعویق می‌افتد یا به‌کلی حذف می‌شود. در چنین فضایی کوچک‌ترین تردید درباره کیفیت اثر می‌تواند به انصراف از تماشا منجر شود.

از سوی دیگر تحول دیجیتال و گسترش پلتفرم‌های نمایش آنلاین، الگوی مصرف فرهنگی را تغییر داده است. تماشای فیلم در خانه، با هزینه اشتراک ماهانه و دسترسی آسان به طیفی گسترده از تولیدات داخلی و خارجی، گزینه‌ای جذاب برای بسیاری از مخاطبان است. این رقابت اگرچه نابرابر به نظر می‌رسد اما واقعی است. سینما دیگر تنها محل تماشای فیلم نیست بلکه باید تجربه‌ای ارائه دهد که در خانه قابل تکرار نباشد. کیفیت فنی بالا، صدای استاندارد، تصویر بزرگ و مهم‌تر از همه حس تماشای جمعی مزیت‌هایی هستند که اگر تقویت نشوند، مزیت رقابتی سینما از دست می‌رود. مخاطبی که می‌تواند با هزینه‌ای کمتر و راحتی بیشتر فیلم ببیند، تنها زمانی به سالن می‌آید که تجربه‌ای منحصربه‌فرد در انتظارش باشد. ساختار اکران نیز در این میان بی‌تاثیر نیست. گاهی تراکم بیش از حد فیلم‌ها در یک بازه کوتاه باعث می‌شود آثار متوسط یا مستقل فرصت دیده‌شدن پیدا نکنند و در رقابتی نابرابر حذف شوند. در مقاطعی دیگر کمبود فیلم‌های جذاب باعث می‌شود سالن‌ها با سانس‌های کم‌مخاطب روبه‌رو شوند. این بی‌ثباتی برنامه‌ریزی بلندمدت را دشوار می‌کند و سرمایه‌گذار را مردد نگه می‌دارد. نبود یک استراتژی منسجم برای تنوع‌بخشی به سبد اکران و حمایت هدفمند از ژانرهای مختلف، بازار را به‌شدت وابسته به چند فیلم پرفروش می‌کند؛ وابستگی‌ای که هر بار با خلأ مواجه شود، رکود را تشدید می‌کند.

در چنین شرایطی طرح احتمال «تعطیلی موقت» برخی سالن‌ها بیش از آنکه اغراق‌آمیز باشد، بازتاب فشار اقتصادی بر سینماداران است. سالن سینما هزینه‌های ثابتی دارد که با کاهش فروش به‌راحتی قابل جبران نیست. کاهش سانس یا تعطیلی کوتاه‌مدت شاید در نگاه اول راهکاری برای کاهش زیان باشد اما پیامدهای بلندمدت آن قابل چشم‌پوشی نیست. از دست رفتن عادت مخاطب، تضعیف نیروی انسانی و کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری می‌تواند بازگشت به وضعیت عادی را دشوارتر کند. سینمای ایران در دهه‌های گذشته بارها با بحران مواجه شده و هر بار با تغییراتی در محتوا و مدیریت، مسیر تازه‌ای یافته است. امروز نیز بیش از هر زمان دیگری نیاز به بازتعریف سیاست‌های حمایتی، تقویت نوآوری و بازسازی اعتماد مخاطب احساس می‌شود. حمایت‌های دولتی و نهادی اگر به‌جای افزایش کمی تولید، بر ارتقای کیفیت و جسارت در روایت متمرکز شود، می‌تواند به احیای تدریجی بازار کمک کند. در کنار آن، بازاریابی حرفه‌ای و شناخت دقیق مخاطب، نقش مهمی در ترغیب خانواده‌ها به بازگشت به سالن دارد. رکود گیشه در آستانه اسفند شاید نشانه‌ای از یک زمستان سرد برای سینما باشد اما سرنوشت این صنعت از پیش تعیین نشده است. اگر مدیران، تهیه‌کنندگان و خالقان آثار بپذیرند که مساله فقط کمبود مخاطب نیست بلکه کمبود اعتماد و هیجان است، می‌توان به تغییر امیدوار بود. سینما زمانی زنده می‌ماند که بتواند تجربه‌ای خلق کند که ارزش هزینه‌کرد، زمان و توجه مخاطب را داشته باشد. در غیر این صورت خاموش شدن چراغ برخی سالن‌ها نشانه تغییری عمیق در جایگاه سینما در سبد فرهنگی خانواده ایرانی خواهد بود.

آخرین اخبار