وزیر دارایی پیشین یونان و استاد اقتصاد دانشگاه آتن تحلیل کرد

۳شوکی که جهان را در سال ۲۰۲۵ لرزاند

گروه بین الملل
کدخبر: 594077
واروفاکیس سه شوک ۲۰۲۵ را پیروزی روسیه در اوکراین، برد چین در جنگ تجاری و تسلیم اروپا به تعرفه‌های ترامپ دانست.
۳شوکی که جهان را در سال ۲۰۲۵ لرزاند

جهان‌صنعت- یانیس واروفاکیس، وزیر دارایی پیشین یونان، رهبر حزب MERA25 و استاد اقتصاد در دانشگاه آتن به‌تازگی در تحلیلی در رابطه با مهم‌ترین تحولات اقتصادی سال۲۰۲۵ آورده است: در سال۲۰۲۵، نظمی نو، سخت‌تر و سردتر، بر ویرانه‌های جاه‌طلبی اروپا بنا شد. درس ماندگار این سال آن است که در عصری از رقابت‌های وجودی، وابستگی راهبردی مقدمه بی‌اهمیتی است.

این سالی بود که آخرین ستون‌های باقیمانده از نظم اواخر قرن بیستم فرو ریخت و پوچی آنچه به‌عنوان «نظام جهانی» جا زده می‌شد را عیان کرد. سه ضربه کافی بود. نخستین شوک، پیروزی قریب‌الوقوع روسیه در اوکراین بر رهبری جمعی اروپا بود. نزدیک به چهار سال، اتحادیه اروپا و ناتو در یک بازی دوگانه خطرناک درگیر بودند.

از یک‌سو در کلام متعهد به پیروزی اوکراین بودند، بی‌آنکه حاضر باشند هزینه مالی آن را بپردازند. از سوی دیگر از تداوم این جنگ بی‌پایان بهره گرفتند تا یک اجماع سیاسی اقتصادی داخلی تازه را پیش ببرند؛ کینزیسم نظامی به‌ عنوان آخرین سنگر در برابر صنعتی‌زدایی اروپا. در قاره‌ای که قیود سیاسی فلج‌کننده، سرمایه‌گذاری‌های سبز یا سیاست‌های اجتماعی مبتنی‌بر کسری بودجه قابل‌اعتنا را ممنوع می‌کرد، جنگ اوکراین توجیهی نیرومند برای هدایت بدهی عمومی به سوی مجتمع نظامی- صنعتی فراهم آورد.

حقیقت ناگفته این بود که «جنگی همیشگی» کارکردی حیاتی داشت: موتور ایده‌آل تحریک کینزی اقتصادی که در اروپا درجا می‌زد. این تناقض مرگباری بود: اگر جنگ اوکراین با یک توافق صلح پایان می‌یافت، حفظ این تحریک اقتصادی دشوار می‌شد.

دستیابی به پیروزی‌ای که هزینه‌ها را توجیه کند اما هم از نظر مالی بسیار پرهزینه و هم از منظر ژئواستراتژیک بسیار پرریسک تلقی می‌شد. ازاین‌رو اروپا بدترین راهبرد ممکن را برگزید: ارسال تجهیزاتی به اندازه‌ای که خونریزی را طولانی کند، بی‌آنکه مسیر جنگ را تغییر دهد.

اکنون که روسیه در آستانه پیروزی است(نتیجه‌ای قابل‌پیش‌بینی که دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا، صرفا آن را جلو انداخت)، بهترین نقشه‌های اتحادیه اروپا بر باد رفته است. اروپا هیچ برنامه‌ای برای صلح ندارد زیرا تمام وضعیت راهبردی‌اش به تداوم جنگ وابسته شده بود.

هر توافق صلح آلوده‌ای که کرملین و مردان ترامپ درنهایت بر اوکراین تحمیل کنند، بیش از آنکه مرزی را جابه‌جا کند، پیامد خواهد داشت. چه روسیه تهدیدی برای اروپا باقی بماند و چه نه، اروپا در شُرف از دست دادن بهانه رونق نوپای نظامی- صنعتی خود است و این نوید بازگشت به ریاضت اقتصادی تازه‌ای را می‌دهد.

شوک دوم؛ جنگ تجاری

دومین شوک آن بود که چین جنگ تجاری با ایالات‌متحده را برد. راهبرد آمریکا که در دولت نخست ترامپ آغاز و در دوره جو بایدن تشدید شد، حرکتی گازانبری بود: از یک‌سو تعرفه‌ها برای فلج‌کردن دسترسی چین به بازارها و از سوی دیگر تحریم‌های صادراتی بر نیمه‌رساناهای پیشرفته و ابزارهای ساخت آنها برای مهار خیزش فناورانه چین. در سال‌۲۰۲۵، این راهبرد به واترلو رسید و بار دیگر اروپا قربانی اصلی جانبی آن بود.

چین با پاسخی استادانه و دو‌بخشی واکنش نشان داد. نخست برتری خود در عناصر نادر خاکی و مواد معدنی حیاتی را به سلاح بدل و با ایجاد گره‌های زنجیره تامین، نه چندان تولید سبز آمریکا بلکه تولید سبز اروپا و شرق آسیا را فلج کرد.

دوم و به‌مراتب زیان‌بارتر برای جایگاه آمریکا به‌ عنوان رهبر جهانی فناوری، چین «نظام کل‌ملت» خود را حول یک هدف بسیج کرد: خودکفایی فناورانه. نتیجه شتابی خیره‌کننده در تولید داخلی تراشه بود؛ به‌گونه‌ای‌که SMIC و هواوی به دستاوردهایی رسیدند که تحریم‌های غرب به رهبری آمریکا را نه‌فقط منسوخ بلکه ضد‌مولد کرد.

این احتمالا شوکی است با پایدارترین پیامدها. در سال‌۲۰۲۵، آمریکا ناتوانی خود را در کندکردن خیزش چین نشان داد و ناخواسته بخش فناوری چین را به سوی استقلال کامل سوق داد و اروپا که با وفاداری تحریم‌های دیکته‌شده از سوی کاخ سفید علیه چین را اعمال کرده بود، با بدترین وضعیت ممکن روبه‌رو شد: هرچه بیشتر از بازار سودآور چین برای کالاهای با ارزش‌افزوده بالایش کنار گذاشته شد، بی‌آنکه از یارانه‌های سخاوتمندانه و مزایای انتقال تولید به داخل که در «قانون کاهش تورم» آمریکا(که اکنون لغو شده) وجود داشت، بهره‌ای ببرد.

اتحادیه اروپا با انتخاب نقش «پیمانکار راهبردی» برای آمریکا، صنعتی‌زدایی خود را شتاب بخشید. این شکست در یک جنگ تجاری نبود؛ کیش‌ومات ژئوپلیتیک بود و اروپا تنها به‌عنوان مهره بازنده بر صفحه حضور داشت.

شوک سوم؛ تعرفه علیه اروپا

سومین شوک، موردی بود که ترامپ با آن جنگ تعرفه‌ای خود علیه اتحادیه اروپا را برد. در پایان دیدارشان در یکی از زمین‌های گلف ترامپ در اسکاتلند دیداری که مردان او برای بیشینه‌سازی تحقیر طرف مقابل طراحی کرده بودند اورزولا فون‌درلاین، رییس کمیسیون اروپا به زحمت توانست سند تسلیم را «توافقی تاریخی» جلوه دهد. تعرفه‌های آمریکا بر صادرات اروپا از حدود ۲/۱درصد به ۱۵‌درصد جهش کرد و در برخی موارد به ۲۵/۵۰ درصد رسید. تعرفه‌های دیرپای اتحادیه اروپا بر صادرات آمریکا لغو شد و در نهایت کمیسیون متعهد شد ۶۰۰‌میلیارد دلار سرمایه‌گذاری اروپایی در صنعت آمریکا و بر خاک آمریکا انجام شود؛ پولی که تنها می‌تواند از انحراف سرمایه‌گذاری‌ها، عمدتا آلمانی، به کارخانه‌های شیمیایی در تگزاس و خطوط خودروسازی در اوهایو تامین شود.

این بیش از یک معامله بد بود؛ یک معاهده بی‌سابقه خروج سرمایه بود. این توافق گذار اتحادیه اروپا از رقیب صنعتی به متقاضی فروتن را رسمیت می‌بخشد. قرار است اروپا منبع سرمایه باشد، بازاری تنظیم‌گری‌شده برای کالاهای آمریکایی و شریک جوان‌تر وابسته از نظر فناوری. برای تکمیل تحقیر، این واقعیت جدید در تعهدی الزام‌آور کدگذاری شد که هر ۲۷‌کشور عضو اتحادیه اروپا اکنون با آن موافقت کرده‌اند و هرگونه ادعای حاکمیت را از این بلوک سلب می‌کند. بخشی از سرمایه‌ای که ترامپ برای تحکیم چشم‌انداز خود از جهانی دو‌قطبی (G2)حول محور واشنگتن– پکن نیاز دارد، اکنون به‌‌طور قراردادی موظف است از اروپا به سوی غرب جریان یابد.

این سه شوک، سه‌گانه‌ای هم‌افزا را می‌سازند. شکست اروپا در اوکراین، نقاط کور راهبردی آن را عیان و پروژه کینزیسم نظامی‌اش را سوراخ کرد. همراهی ترامپ با شی‌جین‌پینگ، رییس‌جمهور چین سیلی از صادرات چینی را به سوی اتحادیه اروپا روانه کرد و «تیغ‌کشی» اسکاتلند، سرمایه انباشته اروپا و هر امید باقیمانده به برابری را از آن گرفت.

در جهانG2، «دهکده جهانی» خیالی به میدان گلادیاتورها بدل شده است؛ جایی که اتحادیه اروپا و بریتانیا اکنون بی‌هدف سرگردان هستند. نظمی نو، سخت‌تر و سردتر، بر گور جاه‌طلبی اروپا برپا شده است. درس ماندگار این سال آن است که در عصر رقابت‌های وجودی، وابستگی راهبردی پیش‌درآمد بی‌اهمیتی است.

آخرین اخبار