کوچ خاموش تورلیدرها
نادر نینوایی- صنعت گردشگری ایران در حالی سالهاست بهعنوان یکی از پیشرانهای اقتصاد غیرنفتی معرفی میشود که وضعیت یکی از مهمترین ارکان آن یعنی راهنمایان گردشگری، تصویری متفاوت و نگرانکننده را پیش چشم میگذارد؛ تصویری از رکود عمیق، خروج نیروهای حرفهای، بیکاری پنهان و فاصله گرفتن از استانداردهایی که برخی کشورهای همسایه در حال تثبیت آن هستند. اگر گردشگری را صنعتی مبتنی بر تجربه بدانیم راهنمایان، معماران این تجربه هستند اما امروز همین معماران خود در آستانه ترک میدان ایستادهاند.
بر اساس آمارهای صنفی، حدود ۱۴هزار راهنمای گردشگری در ایران دارای کارت فعالیت هستند اما واقعیت بازار چیز دیگری است. به گفته محسن حاجیسعید، رئیس سابق جامعه راهنمایان گردشگری ایران از میان این ۱۴هزار نفر تنها حدود ۴هزار نفر کارت خود را تمدید کردهاند و از این تعداد نیز تنها نزدیک به هزار نفر بهطور واقعی فعال هستند. این شکاف عمیق میان ظرفیت اسمی و ظرفیت واقعی نشانهای روشن از بحرانی است که سالهاست به شکل تدریجی اما پیوسته بدنه حرفهای گردشگری کشور را تحلیل میبرد.
بیکاری گسترده راهنمایان صرفا از دست رفتن درآمد فردی نیست بلکه فرسایش سرمایه انسانی صنعت است. برآوردها نشان میدهد بیکاری سالانه این قشر حدود دو همت خسارت مستقیم به معیشت آنها وارد میکند اما خسارت اصلی از دست رفتن دانش، تجربه، مهارتهای زبانی و روایتگری است؛ سرمایهای که تربیت آن سالها زمان و هزینه میطلبد. راهنمای گردشگری نخستین و آخرین چهرهای است که گردشگر در مقصد با آن مواجه میشود. کیفیت روایت تاریخی، دانش فرهنگی، مهارت مدیریت بحران، توانایی ارتباطگیری و حتی لحن سخن گفتن او میتواند تصویر یک کشور را در ذهن مسافر تثبیت یا تخریب کند. با این حال ساختار اشتغال این حرفه در ایران عمدتا پروژهای و وابسته به برگزاری تور است؛ بدون قراردادهای پایدار، بدون بیمه بیکاری کارآمد و بدون حمایت هدفمند در دوران بحران.
سقوط آزاد از کرونا تا سایه جنگ
برای فعالان گردشگری ایران، بحران دیگر پدیدهای موقت نیست؛ به بخشی از زیست حرفهای آنها تبدیل شده است. نخست همهگیری کرونا؛ صنعتی که اولین ضربه را خورد و آخرین بخشی بود که از محدودیتها خارج شد. مرزها بسته و پروازها لغو شد و تورها یکشبه متوقف شدند. راهنمایان که اغلب بهصورت پروژهای کار میکنند، بدون پشتوانه بیمهای ناگهان با صفر شدن درآمد مواجه شدند.
پس از حوادث سال ۱۳۹۸ و شلیک به هواپیمای اوکراینی، روند ورود گردشگران اروپایی، آمریکایی و شرق آسیا به شکل محسوسی افت کرد.
این صنعت در حال بازیابی بود که تورم افسارگسیخته، قدرت خرید خانوارها را تحلیل برد. تورهای داخلی که روزگاری گزینهای مقرونبهصرفه برای سفرهای چندروزه بودند، به کالایی لوکس بدل شدند. گردشگری ورودی نیز تحتتاثیر تنشهای سیاسی و منطقهای کاهش یافت. سپس جنگ ۱۲روزه و افزایش نگرانیهای امنیتی، بار دیگر نفس صنعت را گرفت. لغو تورها، تعلیق پروازها و حس ناامنی، بازار نیمهجان را به مرز تعطیلی کشاند.
در روزهای اخیر نیز با تشدید تنشها و قرار گرفتن نام ایران در فهرست هشدار سفر ۲۵کشور از جمله سوییس، آلمان، بریتانیا، فرانسه، استرالیا، ژاپن، کرهجنوبی، کانادا و ایالات متحده عملا بازار گردشگری فرهنگی ورودی به حداقل رسید. لغو پروازهای بینالمللی بر فراز آسمان ایران، محدودیتهای اینترنتی و کاهش مسیرهای هوایی نیز بر این رکود دامن زد.
در چنین شرایطی راهنمایی که تخصصش روایت تاریخ و فرهنگ است، ناچار میشود به مشاغل دیگر روی آورد؛ از رانندگی اینترنتی تا فروشندگی یا مهاجرت. موج تغییر شغل و خروج از کشور، آرام اما مستمر در حال وقوع است.
مقایسهای هشداردهنده با همسایگان
نگاهی به وضعیت کشورهای همسایه نشان میدهد مساله صرفا کاهش تعداد گردشگران نیست بلکه نحوه سیاستگذاری و حمایت از سرمایه انسانی نیز تعیینکننده است. در ترکیه، حرفه راهنمایی گردشگری تحت نظارت ساختارهای قانونی مشخص و اتحادیههای صنفی قدرتمند قرار دارد. فعالیت بدون مجوز رسمی با محدودیتهای جدی مواجه است و دریافت مجوز مستلزم گذراندن دورههای تخصصی، آزمونهای زبان و آموزشهای میدانی است. به دلیل حجم بالای گردشگران ورودی و اولویت اقتصادی گردشگری، بازار کار راهنمایان همچنان فعال باقی مانده و چارچوبهای حرفهای تثبیت شدهاند. در امارات متحده عربی نیز گردشگری یکی از ارکان اقتصاد غیرنفتی محسوب میشود. توسعه زیرساختهای شهری، برگزاری رویدادهای بینالمللی و تسهیل صدور ویزا، فرصتهای شغلی پایدار ایجاد کرده است. راهنمایان گردشگری تحتنظارت نهادهای مشخص فعالیت میکنند و دورههای آموزشی چند مرحلهای را پشتسر میگذارند. تلاش برای افزایش مشارکت نیروهای بومی نیز بخشی از سیاستهای این کشور است. عمان نیز با تمرکز بر گردشگری پایدار و فرهنگی، راهنمایان بومی را در قلب تجربه سفر قرار داده است. هرچند بازار آن به گستردگی ترکیه یا امارات نیست اما رویکرد برنامهمحور و سرمایهگذاری بر آموزش و صدور مجوز حرفهای نشان میدهد حتی اقتصادهای کوچکتر نیز به اهمیت سرمایه انسانی واقف هستند.
در مقابل در ایران راهنمایان غالبا بهعنوان نیروی کار پروژهای دیده میشوند، نه سرمایهای راهبردی. بستههای حمایتی در دوران بحران محدود و مقطعی بوده و امنیت شغلی پایدار شکل نگرفته است.
فرسودگی پنهان؛ هزینههای روانی یک بحران طولانی
بحران مداوم تنها اثر اقتصادی ندارد؛ فرسودگی روانی گستردهای نیز ایجاد کرده است. راهنمایان گردشگری همزمان با دو سطح آسیب روبهرو هستند: آسیب عمومی ناشی از شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور و آسیب ویژه حرفهای ناشی از بیکاری، بیثباتی و از دست رفتن جایگاه شغلی. ادامه این وضعیت، خطر کنارهگیری کامل از بازار کار یا کاهش کیفیت خدمات را در پی دارد. کیفیت تجربه سفر، مستقیما به حال روحی و انگیزه راهنما وابسته است. راهنمایی که زیر فشار اقتصادی و روانی قرار دارد، دشوارتر میتواند همان شور و انرژی گذشته را منتقل کند.
کارشناسان حوزه روانشناسی بحران، پیشنهاد میکنند در چنین شرایطی فعالان به «حالت نیمهفعال» روی آورند؛ حفظ ارتباط حداقلی با حرفه، تولید محتوا، آموزش یا پژوهش بدون فشار درآمدزایی فوری. این رویکرد میتواند از نابودی هویت حرفهای جلوگیری کند و هزینه بازگشت به بازار را در آینده کاهش دهد.
روایت رسمی و واقعیت میدانی
در پیام روز جهانی راهنمایان گردشگری، سیدرضا صالحیامیری، وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی راهنمایان را کنشگران راهبردی در دیپلماسی عمومی و فرهنگی دانست و تاکید کرد که توسعه پایدار گردشگری بدون سرمایه انسانی توانمند معنا ندارد. او از برنامههایی برای ایجاد سازوکارهای بیمهای پایدار، ارتقای آموزشهای تخصصی و تقویت امنیت هدفمند سخن گفت و راهنمایان را «معماران تصویر ایران در جهان» نامید. این تاکید بر نقش راهبردی راهنمایان اگر با سیاستهای اجرایی پایدار همراه شود میتواند نقطهعطفی در احیای این حرفه باشد اما واقعیت میدانی نشان میدهد فاصلهای معنادار میان جایگاه نظری و وضعیت عملی وجود دارد. نبود بیمه کارآمد، قراردادهای پایدار، نظارت موثر بر تورهای غیرمجاز و سازوکارهای حمایتی در دوران رکود همچنان از مهمترین مطالبات این قشر است.
خطر از دست رفتن سرمایهای که بهسادگی بازنمیگردد
اگر امروز برای حفظ راهنمایان گردشگری برنامهریزی نشود، در صورت بهبود شرایط و افزایش ورود گردشگران، کشور با کمبود نیروی متخصص مواجه خواهد شد. بازتولید یک راهنمای حرفهای مسلط به زبانهای خارجی، تاریخ، فرهنگ و مهارتهای ارتباطی، فرآیندی زمانبر و پرهزینه است.
خروج تدریجی نیروهای آموزش دیده، نهتنها به کاهش کیفیت خدمات منجر میشود بلکه جایگاه رقابتی ایران را در منطقه تضعیف میکند؛ آن هم در شرایطی که همسایگان با تثبیت چارچوبهای حرفهای و جذب سهم بیشتری از بازار، در حال تقویت برند گردشگری خود هستند. احیای جایگاه راهنمایان، نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ است؛ تسهیل ورود گردشگران خارجی، بهبود تصویر بینالمللی مقصد، طراحی بستههای حمایتی پایدار، نظارت جدی بر فعالیتهای غیرمجاز و بهرسمیت شناختن راهنمایان بهعنوان سرمایه راهبردی، نه نیروی کار موقت، ازجمله مهمترین اقداماتی هستند که باید مورد توجه مسوولان امر قرار گیرند.
در نهایت باید اذعان داشت که گردشگری میتواند یکی از مهمترین منابع درآمد کشور باشد اما بدون نیروی انسانی حرفهای این هدف محقق نخواهد شد. راهنمایان گردشگری ستونهای پنهان این صنعت هستند. اگر این ستونها فرو بریزند، هیچ هتل نوساز، جاده توسعه یافته یا کمپین تبلیغاتی پرهزینهای نخواهد توانست تجربه سفر را نجات دهد. امروز، حفظ این ستونها، نه یک مطالبه صنفی بلکه ضرورتی ملی برای آینده گردشگری ایران است.
